نقد و بررسی
نقد ایسیایبی؛ همهٔ پلیسها عوضیاند (A.C.A.B. - All Cops Are Bastards) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشونت بهمثابه زبان روزمره «A.C.A.B. - All Cops Are Bastards» ساختهٔ استفانو سولیمّا، بیش از آنکه روایت یک مأموریت واحد باشد، تصویری از زیست روزمرهٔ یک یگان ضدشورش در رم است؛ گروهی که میان ورزشگاه، خیابان و خانه پیوسته از بحرانی به بحران دیگر رانده میشود. فیلم از همان ابتدا خشونت را نه حادثهای استثنایی، بلکه بخشی از نظم عادی این جهان نشان میدهد: نیرویی که در برخورد با معترضان و هواداران فوتبال به کار میرود، به روابط شخصی مأموران نیز راه مییابد و زبان گفتوگو را کمکم از میان میبرد.
این رویکرد، امتیاز اصلی فیلم است. دوربین بهجای آنکه خشونت را به صحنهای نمایشی و هیجانانگیز تقلیل دهد، آن را زمخت، ناگهانی و فرساینده ثبت میکند. ضربهها شکوه قهرمانانه ندارند و مأموران نیز در هیئت ناجیانی بیخطا ظاهر نمیشوند. فضای تلخ و بیپردهٔ فیلم، تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده قرار میدهد: باید رفتارهایی را ببیند که ممکن است از منظر نظم عمومی توجیه شوند، اما در عمل مرز میان اعمال قانون و سلطهٔ بیمهار را مخدوش میکنند.
گروهی بسته و وفاداری پرهزینه در مرکز فیلم، چهار مأمور قرار دارند: سه نیروی باتجربه و آدریانو، تازهواردی که به این جمع میپیوندد. شخصیتها از راه پروندههای شخصی و کشمکشهای خانوادگی معرفی میشوند، نه فقط با درجه و وظیفهشان. مَزینگا، کوبرا و نگرو هر یک شکل متفاوتی از فرسودگی، تعصب و وابستگی به گروه را بازتاب میدهند؛ در مقابل، حضور آدریانو امکان میدهد که قواعد نانوشتهٔ این محیط از بیرون دیده شوند.
« ضربهها شکوه قهرمانانه ندارند و مأموران نیز در هیئت ناجیانی بیخطا ظاهر نمیشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهمترین پیوند میان آنان، رفاقتی است که هم پناهگاه میشود و هم ابزار توجیه. همکاران در برابر فشارهای بیرونی به یکدیگر تکیه میکنند، اما وفاداریشان گاه چنان مطلق میشود که پاسخگویی و رعایت قانون در حاشیه قرار میگیرد. فیلم در اینجا پرسشی اخلاقی طرح میکند، بیآنکه پاسخی ساده پیش بگذارد: آیا همبستگی گروهی میتواند در محیطی پرخطر ضرورتی انسانی باشد و همزمان به پوششی برای خطا بدل شود؟
تنش اثر از همین دوگانگی سرچشمه میگیرد. آدریانو و ترک برداشتن یقینها آدریانو تنها نیروی تازهوارد نیست؛ او جایگاه تماشاگر را نیز اشغال میکند. ورودش به یگان با نیازهای مادی و آشفتگیهای زندگی شخصی گره خورده است، بنابراین انتخاب شغل را نمیتوان صرفاً تصمیمی آرمانگرایانه دانست. او بهتدریج با فرهنگی روبهرو میشود که در آن خشونت نه فقط در صحنهٔ مأموریت، بلکه در شیوهٔ حرفزدن، داوریکردن و تعریف وفاداری حضور دارد.
مسیر او را بهتر است نه داستانی سرراست دربارهٔ «خوبشدن» یا «بدشدن» یک پلیس، بلکه مواجههای تدریجی با تناقضها دانست. آدریانو میبیند که شرایط دشوار میتواند رفتار خشن را توضیح دهد، اما توضیحدادن با توجیهکردن یکی نیست. فیلم در این تمایز موفق است؛ زیرا فشار اقتصادی، خشم اجتماعی و احساس تهدید را نادیده نمیگیرد، اما آنها را مجوزی بیقیدوشرط برای اعمال قدرت نمیسازد.
« مهمترین پیوند میان آنان، رفاقتی است که هم پناهگاه میشود و هم ابزار توجیه. »
شخصیتها و اجرا
البته گاه پیچیدگی این تحول زیر بار رخدادهای متعدد کمرنگ میشود و فرصت کافی برای پرداخت ظریفتر آن باقی نمیماند. تصویری نه تطهیرگر و نه یکسویه عنوان فیلم موضعی تند و تحریکآمیز دارد، اما اثر را نباید صرفاً شرحی یکسویه از محکومیت یا دفاع از پلیس دانست. روایت از درون گروه پیش میرود و به تماشاگر اجازه میدهد فشارهای کاری، آسیبپذیری و ناکامیهای شخصی مأموران را لمس کند.
بااینحال، نزدیکی به شخصیتها به معنای تطهیر آنان نیست. فیلم میان همدلی با وضعیت انسانی مأمور و پذیرش بیچونوچرای عملکرد او فاصله میگذارد. در سوی دیگر، معترضان، هواداران فوتبال، مهاجران و گروههای سیاسی گاه بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، به نیروهایی بدل میشوند که تنش را تشدید میکنند.
همین امر بخشی از محدودیت اثر است: جهان اجتماعی فیلم وسیع و متکثر است، اما همهٔ گروههای حاضر فرصت نمییابند از قالب نشانه یا مانع دراماتیک بیرون بیایند. نتیجه، تصویری پرتنش و مؤثر است که در بعضی لحظات بهجای تحلیل کامل مناسبات قدرت، به تقابلهای فشرده و سرراست تکیه میکند. روایت تکهتکه و ریتم پرتحرک ساختار فیلم بیشتر بر مجموعهای از مأموریتها و بحرانهای شخصی استوار است تا بر یک خط داستانی واحد و روشن.
« بااینحال، نزدیکی به شخصیتها به معنای تطهیر آنان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی، از یکسو با ماهیت زندگی یگان ضدشورش تناسب دارد: کار آنان زنجیرهای از موقعیتهای ناگهانی است که مجال جمعبندی نمیدهد. از سوی دیگر، تماشاگر را گاه از پیوند میان رخدادها دور میکند. بخشهایی از فیلم همچون قطعاتی جداگانه کنار هم قرار میگیرند و همهٔ آنها به یک نقطهٔ مرکزی با قدرت یکسان خدمت نمیکنند.
این ویژگی در نیمههایی از اثر کشش روایی میآفریند؛ زیرا تماشاگر نمیداند بحران بعدی در خیابان رخ خواهد داد یا در زندگی خصوصی یکی از مأموران. اما همان پراکندگی میتواند حس انباشت بیهدف نیز ایجاد کند. بعضی موقعیتها بیش از آنکه به تحول شخصیتها عمق بدهند، صرفاً تصویری دیگر از خشونت و تنش فراهم میکنند.
پایان نیز بهجای آنکه همهٔ مسیرها را با وضوحی کامل ببندد، بخشی از ابهام و ناتمامی روایت را حفظ میکند؛ انتخابی که با فضای اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگر خواهان جمعبندی قاطع، ناکافی به نظر برسد. بازیها و کیفیت حضور بازیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. پیرفرانچسکو فاویینو در نقش کوبرا، اقتدار و سختی شخصیتی را عرضه میکند که باورهایش در کار روزانه رسوب کردهاند.
« از سوی دیگر، تماشاگر را گاه از پیوند میان رخدادها دور میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلیپو نیگرو و مارکو جیالّینی نیز به نگرو و مَزینگا کیفیتی فراتر از تیپهای آشنای پلیسهای خشن میبخشند؛ هر دو، آسیبها و گرفتاریهای خصوصی را در بازی خود وارد میکنند، بیآنکه شخصیتها را به مجموعهای از دردهای شخصی فروبکاهند. دومنیکو دیله در نقش آدریانو نیز برای نمایش تردید و تأثیرپذیری از محیط، حضوری مؤثر دارد.
مهمتر از تکگوییها و لحظههای نمایشی، باورپذیری رابطهٔ گروهی است. این مردان چنان با هم کار میکنند که گویی زبان مشترکشان پیش از گفتوگو شکل گرفته است: نگاه، مکث و واکنشهای کوتاه، از عادتهای دیرپا و پیوندهای ناگفته خبر میدهند. همین شیمی گروهی است که بخشهای پراکنده را تا اندازهای به هم متصل نگه میدارد و به تماشاگر امکان میدهد خشونت را در بستری انسانی، هرچند نه الزاماً همدلانه، دنبال کند.
جمعبندی «A.C.A.B. - All Cops Are Bastards» فیلمی زمخت، پرتنش و اخلاقاً ناآرام است که پلیس را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه موجودی بیرون از شرایط اجتماعی. نیروی اثر در فضای خشن، بازیهای باورپذیر و ترسیم وفاداریای است که هم پیوند میآفریند و هم میتواند به انحراف بینجامد. در برابر این قوتها، روایت گاه پراکنده میشود، برخی گروهها و مسئلهها سادهسازی میشوند و پایانبندی بخشی از پرسشها را بیپاسخ میگذارد.
« دومنیکو دیله در نقش آدریانو نیز برای نمایش تردید و تأثیرپذیری از محیط، حضوری مؤثر دارد. »
جمعبندی
بااینهمه، ناتمامی فیلم صرفاً کاستی نیست؛ با جهانی سازگار است که در آن هیچکس بهسادگی از چرخهٔ خشونت بیرون نمیآید و مرز میان دفاع، انتقام و اجرای قانون پیوسته جابهجا میشود. حاصل، اثری است که بیش از آنکه حکم نهایی صادر کند، تماشاگر را در برابر سازوکارهای توجیه خشونت و هزینهٔ وفاداری بیچونوچرا قرار میدهد.



ثبت دیدگاه