نقد و بررسی
نقد فردایی روشنتر (A Brighter Tomorrow) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ ساختن فیلم «A Brighter Tomorrow» بیش از آنکه تنها روایتی دربارهٔ یک کارگردان سالخورده و بحرانی در زندگی مشترکش باشد، تأملی دربارهٔ خودِ سینماست: دربارهٔ دشواریِ ساختن تصویر، مسئولیت اخلاقی فیلمساز و فاصلهای که میان نیت هنری و محصول نهایی پدید میآید. Giovanni، کارگردانی که Nanni Moretti نقش او را بازی میکند، مشغول ساخت فیلمی دربارهٔ حزب کمونیست ایتالیا و گروهی از هنرمندان سیرک مجارستانی در سایهٔ قیام سال ۱۹۵۶ است؛ اما آنچه جلوی دوربین رخ میدهد، با تصور او از فیلمی که میخواهد بسازد همخوان نیست.
این نارضایتی، موتور محرک بخش مهمی از روایت است و به فیلم امکان میدهد همزمان دربارهٔ یک اثر در حال تولید و دربارهٔ فرایند آفرینش هنری حرف بزند. ⟨,2"⟩ این ساختارِ فیلمدرفیلم، بهجای آنکه صرفاً تمهیدی سرگرمکننده باشد، انعکاسی از کشمکشهای درونی Giovanni است. او با صحنهها و بازیگرانش مجادله میکند، در برابر انتخابهای دیگران موضع میگیرد و گاه چنان در اصلاح فیلمِ درون فیلم غرق میشود که مرز میان کارگردانی و کنترلگری محو میگردد.
تماشاگر نیز مدام با این پرسش روبهروست که آیا آنچه میبیند بخشی از فیلمِ در حال ساخت است یا از تجربهٔ شخصی شخصیتها برمیآید. همین رفتوآمد، به اثر طراوت فرمی میدهد؛ هرچند همیشه به انسجام روایی کمک نمیکند. هنرمند و آینهٔ او Moretti در نقش Giovanni شخصیتی میآفریند که هم خندهدار است و هم دشوار.
او پر از یقینهای قطعی دربارهٔ سینما و سیاست است، اما همین قاطعیت گاه به ناتوانی در شنیدن دیگران میانجامد. تماشای او فقط تماشای هنرمندی نیست که میخواهد از اصولش دفاع کند؛ تماشای انسانی است که شاید اصول را به سپری در برابر تغییر بدل کرده باشد. فیلم از خودمحوری و غرغرهای شخصیتش فاصله نمیگیرد، اما بهجای محکوم کردن سادهٔ او، تناقضی را برجسته میکند: کسی که خواهان ساختن اثری زنده و صادق است، ممکن است در رفتار با نزدیکانش کمانعطاف و حتی ناعادلانه باشد.
« همین رفتوآمد، به اثر طراوت فرمی میدهد؛ هرچند همیشه به انسجام روایی کمک نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ویژگی به فیلم وجهی خودبازتابانه میدهد. شباهتهای میان Giovanni و تصویری که تماشاگر ممکن است از خودِ Moretti بهعنوان فیلمساز بشناسد، بخشی از طنز اثر است؛ اما این بازی با خود، همیشه به ظرافت نمیانجامد. فیلم گاهی چنان مشتاق بازگشت به دغدغهها و نشانههای آشنای کارگردان است که شخصیت اصلی، بهجای آنکه کاملاً مستقل از خالقش بایستد، در هیئت میزبان مجموعهای از خاطرات و ارجاعات ظاهر میشود.
این نزدیکی میتواند برای مخاطب آشنا با جهان Moretti جذاب باشد، اما برای دیگران گاه حسِ بستهبودن در حلقهای خودارجاع را ایجاد میکند. ⟨,4"⟩ Paola؛ نیرویی مستقل در دل بحران در سوی دیگر این تعارض، Paola با بازی Margherita Buy قرار دارد؛ تهیهکنندهای که زندگی حرفهایاش به کار همسرش گره خورده، اما بهتدریج میکوشد فضای مستقلی برای خواستههای خود پیدا کند.
نقطهٔ قوت بازی Buy در آن است که درماندگی یا خستگی را به نمایش اغراقآمیز بدل نمیکند. واکنشهای او اغلب آرام و سنجیدهاند، اما همین آرامش بهتدریج وزن عاطفی پیدا میکند: فشارِ تقسیمکردن توجه میان رابطه و کار، و دشواریِ حفظ صدای شخصی در کنار همسری که جهان را از دریچهٔ نیازهای خود میبیند.
رابطهٔ این دو، صرفاً رشتهای از مشاجرههای زناشویی نیست. بحران شخصیشان با بحران هنری Giovanni پیوند میخورد، زیرا او همان رفتاری را که در صحنهٔ فیلمبرداری دارد به زندگی مشترک نیز میآورد: میل به تعیین معنای درست، نسخهٔ درست و پایان درست. حضور Paola در مقام تهیهکننده، این توازن قدرت را پیچیدهتر میکند؛ او فقط همسر کارگردان نیست، بلکه در ادارهٔ فیلم و مواجهه با دشواریهای تولید نیز نقش دارد.
« این ویژگی به فیلم وجهی خودبازتابانه میدهد. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، بازی Buy به فیلم نقطهٔ اتکایی عاطفی میدهد و اجازه نمیدهد همهچیز به جدلهای نظری قهرمان مرد فروکاسته شود. ⟨⟩ سیاست، حافظه و مسئولیت بازنمایی گذشتهٔ سیاسی فیلم، خاطرهای تزئینی یا زمینهای تاریخی برای ماجرا نیست. داستانِ فیلمِ درون فیلم به مناسبات حزب کمونیست ایتالیا و واکنشها به سرکوب قیام مجارستان در سال ۱۹۵۶ گره میخورد؛ موضوعی که برای Giovanni هم مسئلهای تاریخی است و هم فرصتی برای آزمودن باورهایش دربارهٔ عدالت و آرمانخواهی.
⟨,2"⟩ اما اثر بیش از آنکه بخواهد روایتی آموزشی و منظم از آن تاریخ عرضه کند، به نگرانیهای امروزِ یک فیلمساز در برابر بازنمایی گذشته علاقه دارد. چگونه میتوان خشونت را نشان داد، بیآنکه آن را به نمایش مصرفی و تماشایی تبدیل کرد؟ آیا بازآفرینی یک رخداد سیاسی میتواند از کلیشههای آماده فاصله بگیرد؟
پرسشهای Giovanni دربارهٔ انتخابهای کارگردانی، گاه به سخنرانیهایی طولانی بدل میشوند؛ بااینحال، خودِ این افراط نیز معنایی دارد. او از اخلاق سینما دفاع میکند، اما شکل دفاعش میتواند همانقدر سلطهگرانه شود که روشهایی که با آنها مخالفت میکند. فیلم در این تناقض، مادهٔ طنز و تأمل خود را مییابد.
ریتمی میان گفتوگو و رقص موسیقی و رقص، در برابر سنگینی بحثهای سیاسی و تنشهای خانوادگی، دریچهای برای نفسکشیدن میگشایند. آهنگها تنها نقش پسزمینه ندارند؛ گاهی حرکت جمعی و بازیگوشانهای میسازند که شخصیتها را موقتاً از جدلهایشان بیرون میکشد. این لحظات، با حالوهوای خیالانگیز و سرزندهشان، نشان میدهند که جهان فیلم فقط از گفتوگوهای نظری و ناکامیهای حرفهای تشکیل نشده است.
« ⟨⟩ سیاست، حافظه و مسئولیت بازنمایی گذشتهٔ سیاسی فیلم، خاطرهای تزئینی یا زمینهای تاریخی برای ماجرا نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شادیِ بدنی و موسیقایی راهی میشود برای تصور امکان همزمانیِ اختلاف و همدلی. در همین بخشها، فیلم به نیروی سینما بهمثابه تجربهای جمعی نزدیک میشود: لحظهای که آدمها نه با استدلال، بلکه با شنیدن و حرکتکردن در کنار یکدیگر پیوند مییابند. ⟨,4"⟩ در عین حال، پیوند میان لحنهای گوناگون همیشه یکدست نیست.
شوخیهای مربوط به صنعت فیلم، بحران زناشویی، سیاست و صحنههای موسیقایی گاه چنان سریع جابهجا میشوند که رشتهٔ عاطفی روایت سست میشود. فیلم میخواهد هم کمدی باشد، هم مرثیهای برای آرمانهای سیاسی، هم تصویری از فرسودگی رابطه و هم نامهای عاشقانه به سینما. این چندگانگی به آن غنا میبخشد، اما گاهی مجال نمیدهد هیچیک از مسیرها به عمق کامل خود برسد.
ارجاعها؛ گفتوگو با گذشته یا پناهبردن به آن؟ یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، گفتوگوی پیوستهاش با آثار و دغدغههای پیشین Moretti است. ارجاعها میتوانند تجربهٔ تماشاگر را غنی کنند: فیلم گویی خاطرهٔ یک کارنامه را به بخشی از داستان تبدیل میکند و نشان میدهد هنرمند چگونه با گذشتهٔ خودش مواجه میشود.
این بازگشتها، بهویژه وقتی با خودطنزی همراهاند، نوعی صمیمیت میآفرینند؛ کارگردان نهفقط دربارهٔ سینما حرف میزند، بلکه دربارهٔ رابطهٔ خودش با سینما نیز شوخی میکند. با این همه، وفور این نشانهها گاهی به جای گشودن معنای تازه، صرفاً یادآور آثار قبلی میشود. فیلم در چنین لحظاتی بیشتر به خودنگاری هنرمندانه شباهت پیدا میکند تا روایتی مستقل که بتواند مخاطب ناآشنا را نیز بهتمامی با خود همراه کند.
« شادیِ بدنی و موسیقایی راهی میشود برای تصور امکان همزمانیِ اختلاف و همدلی. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه در کنار پراکندگی روایی برجسته میشود: هرچه فیلم مسیرهای بیشتری را میگشاید، ارجاعهای خودزندگینامهای نیز خطر آن را دارند که وحدت اثر را به حاشیه برانند. ⟨⟩ جمعبندی «A Brighter Tomorrow» فیلمی سرزنده، پرایده و آگاه به تناقضهای خودش است؛ اثری که از یک سو به سیاست و اخلاق بازنمایی میاندیشد و از سوی دیگر، ناکامیها و خودمحوریهای سازندهاش را به موضوع طنز بدل میکند.
بازی Margherita Buy به بحران شخصی فیلم عمق میدهد و موسیقی و رقص، گرمایی خیالانگیز به جهان پرجدل آن میبخشند. در مقابل، پراکندگی میان چند خط روایی و اتکای فراوان به گذشتهٔ سینمایی کارگردان، از انسجام و استقلال آن میکاهد. بااینحال، جذابیت اصلی فیلم در همین کشمکش نهفته است: میل به ساختن تصویری روشنتر از آینده، در کنار آگاهی از اینکه هنرمند نیز ممکن است گرفتار عادتها، غرور و خاطرات خود باشد.
⟨,3,4"⟩
« بازی Margherita Buy به بحران شخصی فیلم عمق میدهد و موسیقی و رقص، گرمایی خیالانگیز به جهان پرجدل آن میبخشند. »



ثبت دیدگاه