نقد و بررسی
نقد یک پسر و سان گرین (A Boy and Sungreen) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جستوجوی پدر، جستوجوی خویشتن «A Boy and Sungreen» بیش از آنکه درباره یافتن پدری غایب باشد، درباره مواجهه نوجوانی با خلأهایی است که بزرگترها در زندگی او پدید آوردهاند. بوهی، پسری چهاردهساله و کمرو، جهان را بر پایه روایتی پذیرفته که مادرش از گذشته ساخته است؛ اما با پدیدار شدن احتمال زنده بودن پدر، آن روایت ناگهان ترک برمیدارد.
سفر او برای یافتن پدر، در ظاهر حرکتی بیرونی و ماجراجویانه است، اما در عمق، کوششی برای فهمیدن نسبت خود با خانواده، حقیقت و آینده به شمار میرود. فیلم در این مسیر از رازآلودگی افراطی یا تعلیق پرهیاهو پرهیز میکند. مسئله اصلی نه کشف معمایی پیچیده، بلکه تجربه عاطفی پسری است که نمیداند باید از گذشته چه انتظاری داشته باشد.
همین انتخاب، اثر را به روایتی آرام و انسانی بدل میکند؛ هرچند گاه باعث میشود قصه در آشنایی و پیشبینیپذیری باقی بماند. دوستی در کانون روایت مهمترین نیروی عاطفی فیلم، رابطه بوهی و نوکیانگ است. نوکیانگ جسورتر و بیپرواتر از دوستش است و در برخورد با موقعیتهای تازه، معمولاً پیشقدم میشود؛ بوهی در مقابل، محتاط و درونگراست و با تردیدهایش دستوپنجه نرم میکند.
« فیلم در این مسیر از رازآلودگی افراطی یا تعلیق پرهیاهو پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت، نه به تقابل ساده دو تیپ شخصیتی، بلکه به نوعی مکملبودن میانجامد: هر یک به شیوه خود دیگری را از تنهایی بیرون میکشد. فیلم برای باورپذیر کردن این رفاقت به اعلامهای پرطمطراق یا لحظههای احساساتیِ تصنعی متوسل نمیشود. صمیمیت دو شخصیت بیشتر در رفتارهای کوچک، شوخیها و حضور بیتکلفشان کنار هم شکل میگیرد.
همین جزئیات است که سفرشان را از یک وسیله صرف برای پیشبرد داستان فراتر میبرد. جستوجوی پدر، بهانهای برای آزمودن دوستی آنهاست؛ رابطهای که در آن حمایت، لزوماً با نصیحت و فداکاریهای بزرگ بیان نمیشود. نوجوانی از زاویهای نزدیک «A Boy and Sungreen» نوجوانانش را نه کودکانی معصوم و سادهدل تصویر میکند و نه بزرگسالانی کوچکشده.
بوهی و نوکیانگ در میانه این دو وضعیت ایستادهاند: به اندازهای بزرگ شدهاند که خواهان پاسخ و استقلال باشند، اما همچنان برای فهمیدن پیچیدگیهای خانواده و روابط به تکیهگاه نیاز دارند. فیلم به این مرحله گذار با مهربانی مینگرد، بیآنکه هر تردید را به بحران عظیم بدل کند. بوهی بهویژه شخصیتی است که سکوت و دستپاچگیاش بخشی از بیان عاطفی فیلم میشود.
« فیلم برای باورپذیر کردن این رفاقت به اعلامهای پرطمطراق یا لحظههای احساساتیِ تصنعی متوسل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
او همیشه نمیتواند آنچه را احساس میکند با کلمات روشن توضیح دهد؛ ازاینرو واکنشهای کوچک و مکثهایش اهمیت پیدا میکنند. پرسش پدر برای او فقط پرسش از یک فرد نیست، بلکه پرسشی درباره تصویری است که از خودش و خانوادهاش ساخته است. فیلم این جستوجو را به حکمتی ساده و فوری فرو نمیکاهد؛ بیشتر اجازه میدهد تردید و سردرگمی نوجوان در مرکز تجربه باقی بماند.
بازیها و پیوندهای میان شخصیتها بازی آهان جیهو در نقش بوهی و کیم جوآ در نقش نوکیانگ، از نقاط قوت اصلی اثر است. هر دو بازیگر نوجوان از اغراق فاصله میگیرند و رابطهشان را با ریتمی طبیعی شکل میدهند. بوهی در اجرای آهان جیهو بهجای آنکه صرفاً پسری خجالتی باشد، نوجوانی به نظر میرسد که احساساتش را هنوز نمیشناسد و به همین دلیل گاه در برابر آنها مکث میکند.
کیم جوآ نیز به نوکیانگ انرژی و اعتمادبهنفسی میبخشد که بیآنکه او را به شخصیتی یکبعدی تبدیل کند، به دوستی این دو جان میدهد. بازیگران بزرگسال نیز در کنار این دو، فضای عاطفی فیلم را پشتیبانی میکنند. مادر بوهی و چهرههای تازهای که در مسیر پسر ظاهر میشوند، قرار نیست همگی حامل پاسخ قطعی باشند.
« پرسش پدر برای او فقط پرسش از یک فرد نیست، بلکه پرسشی درباره تصویری است که از خودش و خانوادهاش ساخته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورشان بیشتر نشان میدهد که خانواده میتواند از پیوندهای پیچیده و گاه نامنتظر شکل بگیرد. یکی از جذابیتهای فیلم نیز در همین جابهجاییِ آرام تصورهای معمول از حمایت و صمیمیت است: گاهی رابطهای تازه، نه با وعدههای بزرگ، بلکه با شوخی و همراهی روزمره شکل میگیرد. طنز و لطافت بیادعا لحن فیلم بر تعادلی میان شیرینی و اندوه بنا شده است.
لحظههای طنز، رنج شخصیتها را انکار نمیکنند و موقعیتهای احساسی نیز فضای اثر را به ملودرام سنگین بدل نمیسازند. این کیفیت سبب میشود داستان، با وجود موضوع خانوادگیاش، بیش از اندازه تلخ یا اشکبرانگیز نشود. فیلم به جای تحمیل احساس، به مخاطب فرصت میدهد به شخصیتها نزدیک شود و عاطفه را از دل رفتارهایشان دریافت کند.
این لطافت همچنین با نگاه فیلم به تجربه روزمره پیوند دارد. اهمیت بسیاری از لحظهها نه در بزرگی رخداد، بلکه در معنایی است که شخصیتها به آن میدهند. گاه همراهی، ثبت کردن یک لحظه یا صرفاً کنار هم ماندن، خود به اندازه یک تصمیم مهم ارزش پیدا میکند. فیلم از این راه یادآوری میکند که رشد همیشه نتیجه حادثهای قاطع نیست؛ میتواند در تجربههای کوچک و در نگاه تازهای به آدمهای پیرامون شکل بگیرد.
« حضورشان بیشتر نشان میدهد که خانواده میتواند از پیوندهای پیچیده و گاه نامنتظر شکل بگیرد. »
قوتها و کاستیها
روایت آشنا و محدودیت تازگی با وجود شخصیتهای دوستداشتنی و اجرای گرم، طرح کلی فیلم با الگوهای شناختهشده سینمای بلوغ فاصله زیادی ندارد: نوجوانی در پی یافتن حقیقتی خانوادگی، همراهی دوستی نزدیک و روبهرو شدن با آدمهایی که در مسیر شناخت خویش نقش پیدا میکنند. آشنایی این الگوها بهتنهایی ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاه برای عبور از آشنایی، ایده یا زاویهای تازه به روایت نمیافزاید.
جذابیت اصلی بیش از آنکه در غافلگیری داستان باشد، در نحوه همراهی با شخصیتهاست. در نیمه پایانی، این محدودیت آشکارتر میشود. روایت شتاب میگیرد و بعضی پیوندهای داستانی چنان کنار هم قرار میگیرند که طبیعیبودن بخشهای پیشین را کمتر حفظ میکنند. اوجگیری پایانی نیز در قیاس با ظرافتی که فیلم تا آنجا نشان داده، اندکی تصنعی به نظر میرسد.
این تغییر لحن، از قدرت عاطفی مسیر نمیکاهد، اما مانع میشود فرجام داستان به همان اندازه که دوستی شخصیتها باورپذیر است، یکدست و قانعکننده احساس شود. جمعبندی «A Boy and Sungreen» فیلمی کوچکمقیاس و صمیمی درباره دوستی، خانواده و دشواریِ دانستن حقیقت است. ارزش آن بیش از آنکه در تازگی طرح یا پیچیدگی ساختار باشد، در گرمای رابطه بوهی و نوکیانگ، بازیهای طبیعی و نگاهی مهربان به سردرگمی نوجوانی نهفته است.
« جذابیت اصلی بیش از آنکه در غافلگیری داستان باشد، در نحوه همراهی با شخصیتهاست. »
جمعبندی
اثر در بخشهایی از پایانبندی و انسجام روایی لغزش دارد و قصهاش از مسیرهای آشنا عبور میکند؛ بااینحال، شخصیتهای زندهاش به فیلم نیرویی میبخشند که ضعفهایش را تا حدی جبران میکند. دستاورد نهایی فیلم، نه ارائه پاسخی قطعی درباره خانواده، بلکه نشان دادن این امکان است که در جستوجوی پاسخها، همراهی یک دوست گاه از خود پاسخها مهمتر میشود.



ثبت دیدگاه