نقد و بررسی
نقد A Boy and His Dog | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل ویرانی سر برمیآورد «A Boy and His Dog» ساختهٔ L.Q. Jones، تصویری از آیندهای است که نه با وعدهٔ بازسازی، بلکه با عادتکردن به فروپاشی تعریف میشود. در آمریکای پس از جنگ هستهای، ویک و بلاد در زمینی خشک و بیرحم برای غذا و سرپناه پرسه میزنند. بااینحال، فیلم علاقهٔ چندانی به ترسیم منظرهای حماسی از آخرالزمان ندارد؛ ویرانی در اینجا بیشتر وضعیتی روزمره است: خاک، کمبود، خطر و روابطی که در آن هرکس میکوشد از دیگری چیزی به دست آورد.
چشمانداز بیابانی فیلم ساده و کمجزئیات است، اما همین فقر بصری به جهان آن معنایی سرد میدهد. اینجا خبری از شکوه آخرالزمانی یا نشانههای پرزرقوبرق تمدنی نابودشده نیست. آنچه باقی مانده، فضایی تهی است که انسانها در آن به غریزه و نیازهای فوری خود فروکاستهاند. فیلم، با تکیه بر این خلأ، آینده را نه چنان دور و بیگانه، بلکه همچون صورت افراطیِ برخی گرایشهای آشنا تصویر میکند.
طنزی سیاه در برابر فاجعه عنصر متمایز فیلم، پیوند میان خشونت و طنز است. «A Boy and His Dog» از شوخیهای تلخ و گفتوگوهای نیشدار برای سبککردن فضا استفاده نمیکند؛ برعکس، خنده را کنار موقعیتهای هولناک مینشاند تا آشفتگی اخلاقی جهانش آشکارتر شود. شوخیها گاه چنان بیاعتنا به رنج و کرامت انسانیاند که مخاطب را از خنده بازمیدارند و وادار میکنند به آنچه خندهدار شده، دوباره بیندیشد.
« جهانی که از دل ویرانی سر برمیآورد «A Boy and His Dog» ساختهٔ L.Q. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لحن، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ فاصلهگرفتن برخی تماشاگران از آن. فیلم از الگوی معمول داستانهای پساآخرالزمانی فاصله میگیرد: قهرمانانی پاکنهاد که در دل تباهی به اصول خود وفادار میمانند، جای خود را به شخصیتهایی میدهند که رفتارشان اغلب زننده و خودخواهانه است. طنز سیاه در اینجا نه پناهگاهی برای آسودگی، بلکه وسیلهای برای نشاندادن عادیشدن قساوت است.
ویک و بلاد؛ رفاقتی نامتعارف مرکز عاطفی و نمایشی فیلم، رابطهٔ ویک و بلاد است؛ رابطهای که الگوی آشنای «پسر و سگ وفادار» را وارونه میکند. بلاد سگی تلهپات است و صدای فکری و زبانیِ خود را دارد؛ در بسیاری از لحظهها، او از همراه انسانیاش زیرکتر، باتجربهتر و واقعبینتر به نظر میرسد.
ویک در برابر، خام، تکانهای و گرفتار نیازهای فوری است. گفتوگوهای این دو، که اغلب با طعنه و کلکل پیش میروند، ریتمی زنده به فیلم میبخشند. بااینهمه، پیوندشان بر پایهٔ پاکی یا وفاداری بیقیدوشرط بنا نشده است. میان آنها معامله، وابستگی و منفعت متقابل نیز وجود دارد. همین امر رابطه را از احساساتگرایی مرسوم دور میکند و به آن پیچیدگی میبخشد.
« این لحن، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ فاصلهگرفتن برخی تماشاگران از آن. »
شخصیتها و اجرا
بلاد فقط حیوان خانگی یا ابزار شوخی نیست؛ او همدمی است که میتواند ویک را نقد کند و در عین حال به او نیاز داشته باشد. اجرای سرزندهٔ Don Johnson نیز به شخصیت ویک انرژی میدهد و مانع میشود که او صرفاً به مجموعهای از رفتارهای آزارنده فروکاسته شود. اخلاق، خشونت و مسئلهٔ همدلی فیلم از مخاطب نمیخواهد بهآسانی با ویک همراه شود.
رفتار او، بهویژه در قبال زنان، تصویری ناخوشایند از خودخواهی و خشونت جنسیتی ارائه میدهد. این وجوه را نمیتوان با برچسب «طنز سیاه» بیاهمیت جلوه داد: فیلم در جهانی میگذرد که اخلاق فروپاشیده، اما نمایش این فروپاشی همچنان میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا اثر صرفاً تباهی را به تصویر میکشد یا گاهی آن را به شوخی و سرگرمی بدل میکند؟
پاسخ، بسته به حساسیت و نگاه تماشاگر، یکسان نخواهد بود. از این رو، دشواری همدلی با شخصیتها نقصی اتفاقی نیست؛ بخشی از تجربهٔ فیلم است. اما آگاهانهبودن این انتخاب، همهٔ مسئله را حل نمیکند. گاهی فاصلهٔ انتقادی میان تماشاگر و رفتار شخصیتها روشن است و گاهی لحن سبک و سرخوشانه، سنجش اخلاقی را مبهم میکند.
« اخلاق، خشونت و مسئلهٔ همدلی فیلم از مخاطب نمیخواهد بهآسانی با ویک همراه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ناپایداری، فیلم را بحثبرانگیز میسازد، ولی همزمان میتواند مانع عمقیافتن نگاه انتقادی آن شود. زیرزمین و روی زمین؛ دو صورت تباهی حرکت داستان از بیابان به جامعهای زیرزمینی، امکان مقایسهٔ دو نظم اجتماعی را فراهم میکند. روی زمین، بقا آشکارا با خشونت و زور پیوند خورده است؛ در زیرزمین، ظاهری منظمتر و متمدنانهتر به چشم میخورد.
فیلم با این تقابل میپرسد آیا نظم و آیینهای اجتماعی واقعاً میتوانند اخلاق را حفظ کنند، یا تنها صورت دیگری از سلطه و بهرهکشی را میپوشانند. ایدهٔ دو جهان بالقوه ظرفیت زیادی دارد، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ طرحش گسترده نیست. بخشهایی از جامعهٔ زیرزمینی بیشتر بر پایهٔ نشانهها و تمهیدهای نمایشی شکل میگیرند تا تجربهای کامل و باورپذیر از یک تمدنِ بازمانده.
شخصیتهای فرعی نیز اغلب برای پیشبرد موقعیت یا برجستهکردن تناقضهای جهان داستان حضور دارند و کمتر فرصت مییابند به انسانهایی مستقل و چندلایه تبدیل شوند. در نتیجه، فیلم پرسشهای جذابی میسازد، اما همیشه برای گسترش همهٔ آنها زمان یا ظرافت کافی ندارد. ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم نامتوازن است.
« همین ناپایداری، فیلم را بحثبرانگیز میسازد، ولی همزمان میتواند مانع عمقیافتن نگاه انتقادی آن شود. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی از آن با گفتوگوهای تند و موقعیتهای غریب پیش میروند، اما در لحظاتی دیگر، حرکت داستان کند میشود و تنش پیوستهای را که جهان بیابانی وعده میدهد از دست میدهد. این نوسان تا حدی با ساختار اپیزودیک و حالوهوای آشفتهٔ اثر سازگار است؛ زندگی شخصیتها نیز خطی و هدفمند نیست و بیشتر از برخوردهای پراکنده و نیازهای لحظهای شکل میگیرد.
بااینحال، این انتخاب گاهی به سستی در پیشروی بدل میشود. اقتصاد تولید و سادگی اجرایی، دو اثر متضاد بر فیلم دارند. از یک سو، محدودیتها به فضای زمخت و کمپیرایهٔ آن کمک میکنند؛ از سوی دیگر، جهانسازی محدود میماند و بعضی موقعیتها به طرحهایی ابتدایی شباهت پیدا میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش از همین کمبودها برای ساختن لحن و حس بیپناهی بهره میگیرد، اما همیشه نمیتواند آنها را به سبکی یکپارچه تبدیل کند.
جایگاه فیلم و میراث آن «A Boy and His Dog» اثری نامتعارف در سینمای علمیتخیلی دههٔ هفتاد است: نه ماجراجویی قهرمانانهای دربارهٔ نجات بشریت، نه هشدار اخلاقیِ سادهای با پایانبندی مطمئن. اقتباس سینمایی L.Q. Jones از داستان Harlan Ellison بیشتر به دنبال صدایی شخصی، تلخ و تحریکآمیز است.
« بااینحال، این انتخاب گاهی به سستی در پیشروی بدل میشود. »
جمعبندی
بخش مهمی از ماندگاری فیلم نیز از همین سرپیچی از انتظارها میآید: رابطهٔ مرکزیاش شیرین و بیخطر نیست، جهانش دعوت به امید نمیکند و طنزش گاه عمداً آزارنده است. البته، ماندگاری با بینقصبودن یکی نیست. فیلم در پرداخت جهان و شخصیتهای فرعی کم میآورد، ریتمش فراز و فرود دارد و نگاهش به خشونت جنسیتی ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از آنکه صرفاً هجوآمیز باشد، مسئلهساز جلوه کند.
بااینحال، ترکیب بیابانگردی، گفتوگوی تیز، خیال علمیتخیلی و کمدی سیاه، هویتی میسازد که بهسادگی در قالبهای متعارف جا نمیگیرد. جمعبندی «A Boy and His Dog» فیلمی خشن، گزنده و عمداً ناآرامکننده است که جذابیتش را از آشتیناپذیری با قهرمانسازی و خوشبینی رایج میگیرد. ویک و بلاد، با گفتوگوهای پرکلکل و وابستگی نامتعارفشان، قلب زندهٔ اثرند؛ بیابان و جامعهٔ زیرزمینی نیز دو تصویر متفاوت از جهانیاند که در آن تمدن و اخلاق بهسادگی از هم جدا نمیشوند.
ضعف در ریتم، کمپرداختبودن برخی ایدهها و رفتارهای زنستیزانهٔ شخصیتها مانع از آن میشود که فیلم تجربهای بیدردسر یا کاملاً منسجم باشد. اما همین غرابت و ناپاکیِ حسابشده، آن را به اثری بهیادماندنی تبدیل میکند؛ فیلمی که بیش از آنکه پاسخ بدهد، مخاطب را با پرسشهایی ناخوشایند تنها میگذارد.
« البته، ماندگاری با بینقصبودن یکی نیست. »



ثبت دیدگاه