نقد و بررسی
نقد کریسمس در بیلتمور (A Biltmore Christmas) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خیال کریسمسی و خاطرهٔ سینما «A Biltmore Christmas» از آن فیلمهایی است که پیش از هر چیز میخواهد تماشاگر را به جهانی دلپذیر دعوت کند: عمارتی باشکوه در آستانهٔ کریسمس، فیلمی قدیمی با خاطرهای رازآلود، و زنی معاصر که ناگهان فرصت مییابد به گذشته قدم بگذارد. لوسی هاردگروو، فیلمنامهنویسی که برای بازآفرینی فیلم تعطیلاتیِ محبوب «His Merry Wife!» انتخاب شده، برای یافتن الهام به عمارت بیلتمور میرود؛ اما حادثهای در کتابخانه او را به سالهای فیلمبرداری اثر اصلی میبرد.
آنجا با جهان پشت صحنه و یکی از بازیگران فیلم، جک هیوستون، روبهرو میشود. روایت از همین برخورد میان زمانها، سینما و عشق تغذیه میکند، بیآنکه بخواهد از منطق واقعگرایانهٔ سفر در زمان دفاعی سختگیرانه ارائه دهد. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. فیلم از تماشاگر نمیخواهد قواعد پیچیدهٔ سفر در زمان را موشکافی کند؛ ساعتشنی جادویی را همچون دریچهای به قصه میپذیرد و بهسرعت به سراغ چیزی میرود که برایش اهمیت بیشتری دارد: برخورد دو آدم با دو دورهٔ متفاوت و امکان دگرگونیای که از این برخورد پدید میآید.
در نتیجه، اثر بیش از آنکه داستانی علمیتخیلی باشد، رمانسی تعطیلاتی است که عنصر خیال به آن تازگی میبخشد. همین قرارداد ساده، تماشای فیلم را آسان میکند، اما گاهی نیز پرسشهای مربوط به پیامدهای سفر زمانی را در حاشیه میگذارد. عمارتی که خود به شخصیت بدل میشود مهمترین دارایی بصری فیلم، بیلتمور است؛ نه صرفاً بهعنوان پسزمینهای باشکوه، بلکه بهمنزلهٔ فضایی که گذشته و حال را به یکدیگر پیوند میدهد.
تالارهای مجلل، کتابخانه، باغها و جزئیات معماری، به روایت کیفیتی افسانهای میبخشند. طراحی صحنه و لباس نیز این جابهجایی را ملموس میکند: پوششهای دههٔ چهل و آرایش محیط، جهانی را میسازند که از نظر دیداری با فضاهای امروزی تفاوت دارد، بیآنکه فیلم به بازسازی تاریخی خشک و پرجزئیات تبدیل شود.
« آنجا با جهان پشت صحنه و یکی از بازیگران فیلم، جک هیوستون، روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شکوه گاه میتواند جای پیشرفت دراماتیک را بگیرد. بعضی نماها چنان شیفتهٔ زیبایی مکاناند که بیش از آنکه به شخصیتها یا قصه چیزی بیفزایند، فرصتی برای تماشای دکور فراهم میکنند. بااینحال، در فیلمی که بر جادوی خاطره و خیال تکیه دارد، این مکثهای تصویری کاملاً بیکارکرد نیستند: بیلتمور به صحنهای بدل میشود که در آن گذشته نه فقط روایت میشود، بلکه در برابر چشم تماشاگر جان میگیرد.
سازندگان نیز بخش مهمی از فیلم را در خود املاک بیلتمور تصویربرداری کردهاند و از فضاهای داخلی و بیرونی آن بهره بردهاند. شیمی بازیگران و جانگرفتن عاشقانه رابطهٔ لوسی و جک مرکز عاطفی فیلم است و موفقیت آن بیش از هر چیز به هماهنگی بازیگران اصلی وابسته میماند. بتانی جوی لنز، لوسی را زنی باهوش و حساس تصویر میکند که هم به کارش جدی است و هم در برابر اتفاق نامنتظر، واکنشی انسانی و قابلباور دارد.
کریستوفر پولاها در نقش جک، به شخصیتش گرمایی آرام و جذاب میبخشد؛ حضوری که بهجای اتکا به اغراق، بر نجابت و شوخطبعی ملایم استوار است. این دو بازیگر کنار هم از پس ایجاد صمیمیتی برمیآیند که فیلم برای باورپذیر شدن عاشقانهاش به آن نیاز دارد. جاذبهٔ رابطه فقط از تفاوت ظاهری دو دوره نمیآید.
لوسی و جک در جایگاههای متفاوتی نسبت به فیلمسازی قرار دارند: یکی از آینده آمده و میخواهد اثری قدیمی را دوباره بنویسد؛ دیگری در دل همان اثری زندگی میکند که قرار است به میراث بدل شود. همین تفاوت فرصتی فراهم میآورد تا صمیمیت میان آنها از گفتوگو دربارهٔ عشق فراتر برود و به پرسشهایی دربارهٔ هنر، انتخاب و برداشت آدمها از زندگی نیز برسد.
« این شکوه گاه میتواند جای پیشرفت دراماتیک را بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
هرگاه فیلمنامه به بازیگران مجال میدهد در مکثها و واکنشهای کوچک با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، عاشقانهٔ فیلم از حالت قراردادی فاصله میگیرد. اما بعضی دیالوگها بیش از اندازه شیرین و صیقلیاند و گاه طبیعیبودن رابطه را کم میکنند. بازنگری در یک فیلم قدیمی ایدهٔ بازسازی «His Merry Wife!» لایهای خودآگاه به قصه میدهد.
لوسی تنها با یک مأموریت کاری روبهرو نیست؛ او باید با تصور پیشینی خود از اثری محبوب و با انتظارات کسانی مواجه شود که میخواهند نسخهٔ تازه همچنان به حالوهوای پیشین وفادار بماند. اختلاف بر سر پایان خوش، در سطحی ساده، کشمکشی میان نوآوری و دلبستگی به سنت است. در سطحی دیگر، این اختلاف پرسشی آشنا را مطرح میکند: آیا وفاداری به یک اثر یعنی حفظ شکل آن، یا فهمیدن احساسی که آن اثر در خود پنهان کرده است؟
فیلم این پرسشها را با لحنی سبک و دسترسپذیر دنبال میکند، نه با تحلیل جدی تاریخ سینما. بنابراین، هر جا که امکان پرداخت عمیقتر به فرایند فیلمنامهنویسی یا فشارهای تجاری وجود دارد، روایت معمولاً بهسوی رمانس و سرگرمی بازمیگردد. این عقبنشینی الزاماً عیب نیست؛ اثر از ابتدا وعدهٔ رسالهای دربارهٔ هنر اقتباس نمیدهد.
بااینحال، میتوان احساس کرد که درون ایدهٔ مرکزی ظرفیت بیشتری برای پرداخت وجود داشته و فیلم تنها بخشی از آن را به کار میگیرد. شیرینی، کلیشه و ریتم «A Biltmore Christmas» از سنت آشنای فیلمهای کریسمسی بهره میگیرد: فضای گرم، سوءتفاهمهای عاطفی، دلبستگی به خاطره و امید به اینکه آدمها راهی برای نزدیکشدن به یکدیگر پیدا کنند.
« اما بعضی دیالوگها بیش از اندازه شیرین و صیقلیاند و گاه طبیعیبودن رابطه را کم میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میداند تماشاگرش از چه نوع آرامشی لذت میبرد و در بسیاری از لحظات، همین شناخت به نفع آن تمام میشود. اما مرز میان صمیمیت و شیرینیِ بیشازحد باریک است. برخی موقعیتها پیش از وقوع، مسیر خود را آشکار میکنند و تعدادی از گفتوگوها چنان بینقص و آراستهاند که مصنوعی به گوش میرسند.
ریتم نیز همیشه یکدست نیست. آغاز فیلم و ورود لوسی به جهان گذشته، کنجکاوی برمیانگیزد؛ بااینحال، در بخشهایی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و نمایش فضای زیبا جای حرکت قصه را میگیرد. این کندی برای تماشاگرانی که از حالوهوای آرام و تزئینی فیلمهای تعطیلاتی لذت میبرند، احتمالاً بخشی از دلنشینی اثر است؛ برای دیگران، ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند.
تعادل میان لحظههای آرام و پیشرفت داستان گاهی برقرار میشود و گاهی از دست میرود. تعلیق عاطفی، بدون گشودن رازها عنصر سفر در زمان به فیلم نوعی تعلیق میبخشد که از رمانس معمول فراتر میرود. لوسی باید در جهانی ناآشنا راه خود را پیدا کند و همزمان با این واقعیت کنار بیاید که حضورش در گذشته ممکن است بر چیزهایی اثر بگذارد که هنوز نمیشناسد.
فیلم از این وضعیت برای زنده نگهداشتن پرسشهایی دربارهٔ بازگشت، انتخاب و بهای تغییر استفاده میکند. نتیجه، ماجراجویی پرشتاب یا پیچیده نیست؛ تعلیقی ملایم است که در خدمت پیوند عاطفی شخصیتها قرار میگیرد. پایانبندی میکوشد عاطفه و غافلگیری را کنار هم بنشاند و برای همین، بهتر است دربارهٔ جزئیاتش چیزی گفته نشود.
« فیلم میداند تماشاگرش از چه نوع آرامشی لذت میبرد و در بسیاری از لحظات، همین شناخت به نفع آن تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
نکتهٔ مهم این است که فیلم تا لحظات پایانی علاقهٔ تماشاگر را به سرنوشت شخصیتها حفظ میکند، هرچند مسیر رسیدن به نتیجه برای بینندهٔ آشنا با الگوهای این ژانر چندان نامنتظر نیست. غافلگیری پایانی زمانی اثر میگذارد که تماشاگر ابتدا با رابطه و فضای داستان همراه شده باشد؛ در این فیلم، شیمی بازیگران و جذابیت مکان، زمینهٔ چنین همراهیای را فراهم میکنند.
جمعبندی «A Biltmore Christmas» فیلمی بینقص یا بهویژه جسورانه نیست؛ شیرینیِ بیشازحد، دیالوگهای گاه مصنوعی و افتوخیز ریتم مانع میشوند که تمام ظرفیت ایدهٔ آن شکوفا شود. بااینحال، ترکیب سفر در زمان، عاشقانهای خوشاجرا و فضای چشمنواز بیلتمور، به آن هویتی فراتر از یک قصهٔ کلیشهای تعطیلاتی میدهد.
بتانی جوی لنز و کریستوفر پولاها رابطهای دلنشین میسازند و طراحی صحنه و لباس، گذشته را با جذابیتی دیداری پیش چشم میآورند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی پیرنگ یا تازگی کاملِ مضمون باشد، در تواناییاش برای ساختن حالوهوایی گرم و حفظ پیوند عاطفی با شخصیتهاست. تماشاگرانی که از رمانسهای آرام و فیلمهای کریسمسی آراسته لذت میبرند، احتمالاً از همراهی با آن خشنود خواهند شد؛ کسانی که انتظار طنز تند، ضرباهنگ پیوسته یا واقعگرایی تاریخی دارند، ممکن است با محدودیتهایش روبهرو شوند.
در مجموع، این اثر با وجود کاستیهایش، قصهای خوشتماشا دربارهٔ سینما، خاطره و امکان پیدا کردن معنا در دل گذشته روایت میکند.



ثبت دیدگاه