نقد و بررسی
نقد شیرجه (A Bigger Splash) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعطیلاتی که آرامش را پس میزند «A Bigger Splash» ساختهٔ لوکا گوادانینو، در ظاهر از مصالح آشنای یک درام تعطیلاتی بهره میگیرد: ویلایی زیبا در جزیرهای ایتالیایی، آفتاب، استخر و گروهی آدم که گذشتهٔ عاطفیشان هنوز دست از سرشان برنداشته است. ماریان، خوانندهٔ مشهور راک، برای استراحت در کنار پل به آنجا آمده؛ اما ورود هری، معشوق پیشین او، و دختر نوجوانش، پِن، خلوت این دو را به میدان کشمکش بدل میکند.
فیلم از همین موقعیت ساده، تنشی میسازد که نه با حادثههای پیدرپی، بلکه با حضور بدنها، نگاهها و حرفهای نیمهتمام پیش میرود. گوادانینو علاقهای ندارد همهچیز را به شکل روایتی پرشتاب و سرراست عرضه کند. او بیشتر به تماشای تغییر تدریجی فضا دل بسته است: چگونه جمعی کوچک، زیر آفتاب و در محیطی ظاهراً آسوده، کمکم از تعادل خارج میشود.
از این رو، فیلم را باید بیش از آنکه معمایی با پاسخهای روشن بدانیم، مطالعهای دربارهٔ میل، خاطره و قدرت دانست؛ مطالعهای که گاه وسوسهانگیز است و گاه عامدانه تماشاگر را در فاصله نگه میدارد. جزیره، منظره و حصار نامرئی جزیره در فیلم صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست. طبیعت باز، خانهٔ خلوت و استخرِ در دسترس، در کنار فقدان مرزهای روشن میان مهمان و میزبان، حسی دوگانه میسازند: شخصیتها از فضای روزمره دور افتادهاند، اما از خود و گذشتهشان گریزی ندارند.
چشماندازهای ایتالیا به فیلم زیبایی میبخشند، ولی این زیبایی آرامشبخشِ بیقیدوشرط نیست؛ هر قاب آفتابی میتواند حامل نوعی بیقراری باشد. فیلم با تضاد میان فضای باز و فشار روانی شخصیتها کار میکند. آنها در محیطی وسیع زندگی میکنند، اما روابطشان به محدودهای تنگ و خفقانآور فرو میکاهد.
« گوادانینو علاقهای ندارد همهچیز را به شکل روایتی پرشتاب و سرراست عرضه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معاشرتهای کنار استخر، رفتوآمدها و لحظههای روزمره، بهتدریج معنایی تهدیدآمیز مییابند؛ نه به این دلیل که هر حرکت آشکارا خطرناک است، بلکه چون هیچکس نمیداند دیگری چه میخواهد و تا کجا پیش خواهد رفت. زیبایی بصری در اینجا کارکرد تزئینی ندارد: تضاد میان منظرهٔ دلپذیر و تنش پنهان، از عناصر اصلی لحن فیلم است.
چهار شخصیت و بازی قدرت چهار شخصیت مرکزی، هر یک به شیوهای متفاوت در پی اثر گذاشتن بر دیگراناند. ماریان، که سکوت و محدودیت صدایش بخشی از وضعیت اوست، بیش از آنکه با گفتار حضور داشته باشد، با نگاه و حرکت واکنش نشان میدهد. پل در ظاهر آرامتر و مراقبتر است، اما آرامش او لزوماً به معنای استواری عاطفی نیست.
هری با انرژی پرحرف و رفتارهای نمایشیاش مرکز توجه را میرباید؛ پِن نیز در حاشیهٔ این جمع نمیماند و با سنجیدن دیگران، جایگاه خود را در روابط آنها میآزماید. یکی از جذابیتهای فیلم آن است که قدرت در آن ثابت نمیماند. کسی که در یک لحظه مسلط به نظر میرسد، لحظهای بعد ممکن است واکنشی آسیبپذیر یا کودکانه از خود نشان دهد.
هر رابطه همزمان میتواند صمیمانه، رقابتی و حسابشده باشد. همین چندگانگی، از شخصیتها انسانهایی ساده و بیگناه نمیسازد؛ آنان گاه خودخواه، آزاردهنده یا دشوار برای همذاتپنداریاند. اما فیلم در عوض از تماشاگر میخواهد به جای داوری فوری، رفتارهایشان را بهمثابه نشانههایی از نیاز، ناامنی و میل به دیدهشدن بخواند.
« زیبایی بصری در اینجا کارکرد تزئینی ندارد: تضاد میان منظرهٔ دلپذیر و تنش پنهان، از عناصر اصلی لحن فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
رالف فاینز و نیروی بیمهار هری رالف فاینز در نقش هری موتور پرتحرک فیلم است. بازی او بر اغراق حسابشده بنا شده: هری وارد صحنه میشود و با حرفزدن، شوخیکردن و رفتارهای پرجنبوجوش، فضا را به سود خود تغییر میدهد. این انرژی بهراحتی میتوانست به نمایش صرف بدل شود، اما فاینز زیر لایهٔ کاریزما، رگههایی از اندوه و ناامنی نیز نشان میدهد.
هری میتواند خندهدار باشد و در همان حال، حضوری ناراحتکننده داشته باشد؛ گویی نمیتواند بیآنکه بر دیگران اثر بگذارد، در جمع بماند. این تضاد به شخصیت عمق میدهد، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران، حضور پررنگ او تعادل گروه را بر هم بزند. هری آنقدر توجه میطلبد که گاهی خود فیلم نیز به دام همین جاذبه میافتد و دیگر شخصیتها در سایهاش قرار میگیرند.
بااینحال، بازی فاینز از مهمترین دلایل زندهماندن صحنههای گفتوگویی است. او همزمان مضحک، جذاب و ناخوشایند است و همین ناپایداری، تماشای او را دشوار و لذتبخش میکند. سکوت، صدا و گفتوگوهای نامتعارف محدودیت گفتاری ماریان، انتخابی روایی است که ساختار رابطهها را تغییر میدهد. در جمعی که هر کس میکوشد دیگری را تحت تأثیر قرار دهد، سکوت او به خلأیی ساده تبدیل نمیشود؛ دیگران ناچارند معنای نگاهها، مکثها و اشارههایش را حدس بزنند.
این وضعیت به تماشاگر نیز یادآوری میکند که گفتوگو همیشه به معنای فهمیدن نیست. گاه پرحرفترین فرد، کمترین چیز را دربارهٔ خود آشکار میکند و سکوت، بیش از یک سخنرانی معنا میسازد. دیالوگها نیز از لحن واقعگرایانهٔ معمول فاصله میگیرند. برخی جملهها عجیب، شوخطبعانه یا حتی نامتناسب به نظر میرسند؛ اما همین ناهمواری به فیلم رنگوبویی خاص میدهد.
« رالف فاینز و نیروی بیمهار هری رالف فاینز در نقش هری موتور پرتحرک فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخی در اینجا راهی برای سبککردن کامل فضا نیست، بلکه گاه پوششی برای اضطراب و رقابت است. البته این لحن همیشه به یک اندازه موفق عمل نمیکند. برخی مکالمات جذاب و نامنتظرند، درحالیکه برخی دیگر ممکن است ساختگی یا کشدار جلوه کنند. ریتمی که به صبر نیاز دارد «A Bigger Splash» به ریتمی آهسته و موجدار متکی است.
فیلم زمان میدهد تا شخصیتها در یک فضا کنار هم بمانند و تنش از دل نگاهها، مکثها و رفتارهای روزمره شکل بگیرد. این شیوه، برای تماشاگرانی که از درامهای حسی و کمحادثه لذت میبرند، فرصتی فراهم میکند تا تغییرات ظریف را دنبال کنند. هرچند در بخشهایی، سکون از تأمل فاصله میگیرد و به کندی میرسد؛ آنجا که صحنهها پیش از آنکه معنای تازهای بیفزایند، بیش از اندازه امتداد مییابند.
این کندی با رویکرد بصری فیلم پیوند دارد، اما پیوند داشتن الزاماً به معنای موجهبودن همهٔ لحظهها نیست. گاهی انتظار، تنش را انباشته میکند و گاهی انرژی روایت را فرومینشاند. بنابراین تجربهٔ فیلم تا حد زیادی به میزان همراهی تماشاگر با فضای آن وابسته است: اگر کسی منتظر پیشرفت داستانی پیوسته باشد، احتمال دارد تمرکزش را از دست بدهد؛ اگر به جزئیات رفتار و حالوهوا توجه کند، در همان مکثها نیز چیزی برای پیگیری خواهد یافت.
ابهام و خطرِ توضیحندادن فیلم همهٔ انگیزهها را روشن و همهٔ رابطهها را تعریفشده باقی نمیگذارد. شخصیتها گاهی طوری رفتار میکنند که بیش از یک تعبیر را ممکن میسازد و داستان نیز از توضیح صریح فاصله میگیرد. این ابهام با مضمون فیلم سازگار است: میل آدمی همیشه شفاف نیست و ظاهر یک رفتار ممکن است با انگیزهٔ پشت آن تفاوت داشته باشد.
« شوخی در اینجا راهی برای سبککردن کامل فضا نیست، بلکه گاه پوششی برای اضطراب و رقابت است. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، ابهام وقتی ثمربخش است که تماشاگر حس کند پرسشهایش بخشی از تجربهٔ اثرند؛ در برخی لحظهها، مرز میان رازآلودگی و کمپرداختگی باریک میشود. به همین دلیل، فیلم ممکن است پس از پایان نیز پرسشهایی باقی بگذارد و برای برخی مخاطبان، این پرسشها بهجای تأمل، نشانهٔ ناتمامماندن روایت باشند.
بهترین راه مواجهه با آن، انتظارِ جمعبندی بیابهام نیست. «A Bigger Splash» بیش از آنکه معماها را حل کند، فضای روانیای میسازد که در آن رفتارها و عواطف بهسادگی طبقهبندی نمیشوند. این رویکرد گاهی جذاب و گاهی فرساینده است. جمعبندی «A Bigger Splash» در نقطهٔ برخورد زیبایی و اضطراب، اثری خوشساخت اما نه همواره آسانتماشاست.
مناظر چشمنواز، حالوهوای تیره، گفتوگوهای نامتعارف و بازی پرانرژی رالف فاینز به آن شخصیت میبخشند؛ در مقابل، ریتم کند، آدمهای دشوار برای همذاتپنداری و روایت مبهم ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. ارزش اصلی اثر در پاسخهای قطعی یا داستانی پرشتاب نیست، بلکه در شیوهای است که تعطیلاتی ظاهراً آسوده را به آزمایشگاهی برای حسادت، کشش و ناامنی بدل میکند.
این فیلم بیش از هر چیز دربارهٔ آدمهایی است که در حضور یکدیگر نمیتوانند بیتفاوت بمانند، حتی وقتی میکوشند چنین وانمود کنند. اگر با سینمایی که به فضا، اجرا و تنشهای زیرپوستی تکیه دارد همراه شوید، تجربهای متمایز خواهید یافت؛ اگر انتظار روایتی سرراست و شخصیتهایی دوستداشتنی دارید، ممکن است همان زیباییِ آفتابی نیز نتواند بر فاصلهٔ شما با آنها غلبه کند.
« بهترین راه مواجهه با آن، انتظارِ جمعبندی بیابهام نیست. »



ثبت دیدگاه