نقد و بررسی
نقد A Bay of Blood | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: جنایت بهمثابه واکنش زنجیرهای «A Bay of Blood» ساختهٔ ماریو باوا، فیلمی است که از همان آغاز، جهان اخلاقی خود را بیپرده و بیرحمانه ترسیم میکند: مرگ یک زن ثروتمند نه نقطهٔ پایان، بلکه جرقهای برای سلسلهای از خشونتهاست. همسر او در پی تصاحب داراییاش است؛ سپس خویشاوندان و آشنایان، هر یک با انگیزهای متفاوت، وارد رقابت بر سر ملک میشوند.
ورود چند نوجوان که برای اردو به ساختمانی متروک میروند، این میدان آشفته را گستردهتر میکند. باوا از این طرح ساده، روایتی میسازد که بیش از آنکه بر معمایی منسجم تکیه کند، بر حرکت بیوقفهٔ حرص، بدگمانی و خشونت استوار است. فیلم در ظاهر تریلری جنایی دربارهٔ ارث و مالکیت است، اما در عمل به نمایشگاهی از مرگهای ناگهانی و هولناک بدل میشود.
همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش: داستان اغلب بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدی قتل به نظر میرسد، اما سبک بصری و نگاه تلخ فیلم به طمع انسانی، آن را از مجموعهای صرفاً تصادفی از خشونتها فراتر میبرد. جغرافیای زیبای تهدید یکی از دستاوردهای مهم فیلم، فضاسازی آن است.
خلیج، خانهها و پوشش گیاهی پیرامون ملک، تنها پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیستند؛ این محیط بهتدریج به بخشی از منطق تهدید بدل میشود. آب و درختان، بهجای آنکه پناهگاهی آرام باشند، راههای پنهانشدن و نزدیکشدن را فراهم میکنند. طبیعت در اینجا نه نجاتبخش است و نه آشکارا خصمانه؛ بیاعتنا به نظر میرسد و همین بیاعتنایی، خشونت انسانی را برجستهتر میکند.
« ورود چند نوجوان که برای اردو به ساختمانی متروک میروند، این میدان آشفته را گستردهتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قاببندیهای باوا از رنگ و ترکیببندی دقیق بهره میبرند. چشماندازها گاه چنان دلپذیرند که با خشونت جاری در قصه تضادی آزارنده پیدا میکنند. این تضاد، فیلم را از فضای تیره و یکدست بسیاری از آثار وحشت متمایز میکند: تصویر ممکن است روشن و خوشآهنگ باشد، اما آرامش آن شکننده است. خلیج زیباست، ولی این زیبایی هیچ تضمینی برای امنیت نمیدهد؛ حتی میتواند پوششی باشد بر آنچه در گوشهای از قاب در حال شکلگیری است.
کارگردانی و زبان تصویر باوا در این اثر بیش از آنکه با توضیحهای روایی مخاطب را هدایت کند، از میزانسن و حرکت دوربین کمک میگیرد. نگاههای پنهانی، پنجرهها، درگاهها و فاصلهٔ میان شخصیتها بار معنایی پیدا میکنند. قاب گاهی اطلاعات را آشکار میکند و گاهی عمداً آن را ناقص نگه میدارد؛ بیننده ناچار میشود به جزئیات تصویر توجه کند و از جایگاه هر شخصیت در فضا، دربارهٔ خطر احتمالی حدس بزند.
این زبان تصویری در صحنههای قتل آشکارتر میشود. باوا برای هر مرگ، شکل و ضرباهنگی متمایز میجوید و از تکرار یک الگوی واحد پرهیز میکند. نتیجه، مجموعهای از لحظههای ناگهانی است که در حافظه میمانند؛ نه فقط بهسبب خونریزی، بلکه بهسبب طراحی بصری و نحوهٔ ورود خشونت به قاب. جلوههای عملی نیز به این صحنهها کیفیتی ملموس و زمخت میدهند.
فیلم میخواهد مخاطب را غافلگیر کند، اما این غافلگیری را با دقت صحنهآرایی همراه میسازد. خشونت، شوک و میراث ژانری «A Bay of Blood» از آثاری است که پیوندش با شکلگیری الگوهای بعدی فیلمهای اسلشر بهسادگی دیده میشود: مکانی دورافتاده، شخصیتهایی که یکییکی در معرض خطر قرار میگیرند و تأکید بر شیوههای گوناگون قتل.
« قاببندیهای باوا از رنگ و ترکیببندی دقیق بهره میبرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم باوا در این زمینه صرفاً پیشدرآمدی تاریخی نیست؛ هنوز هم بسیاری از صحنههایش توان شوکهکردن دارند، زیرا خشونت را ناگهانی، جسمانی و گاه تقریباً نامنتظر عرضه میکند. اثر نه به تعلیق روانشناختی طولانی بسنده میکند و نه میکوشد خشونت را کاملاً پنهان سازد؛ بارها آن را مستقیم به رخ میکشد.
بااینحال، تماشای فیلم امروز فقط به معنای دنبالکردن خشونت نیست. میان شدت صحنهها و لحن اثر نوعی طنز سیاه و اغراقآمیز وجود دارد. شخصیتها با جدیتی که در پی منفعت خود هستند حرکت میکنند، اما زنجیرهٔ تصمیمهایشان گاه چنان بیپروا و پوچ میشود که ماجرا رنگ هزل تلخ میگیرد. این لحن مانع از آن میشود که فیلم به تراژدی واقعگرایانه تبدیل شود؛ باوا بهجای همدلی عمیق با قربانیان، فاصلهای سرد و گاه طعنهآمیز حفظ میکند.
طمع و مالکیت: هستهٔ تلخ روایت در زیر لایهٔ جنایی، کشمکشی بر سر زمین و دارایی جریان دارد. شخصیتها برای مالکیت، آیندهٔ ملک یا سهمی از ثروت وارد بازی خطرناکی میشوند؛ در این رقابت، ارزش زمین از جان انسانها پیشی میگیرد. همین نکته به فیلم بُعدی اجتماعی میدهد، هرچند اثر آن را در قالب گفتاری مستقیم یا موعظهگرانه عرضه نمیکند.
منطق سود و تصاحب در رفتار شخصیتها جاری است و خشونت، پیامد افراطی همان منطقی میشود که همهٔ آنان پذیرفتهاند. تقابل میان حفظ محیط طبیعی و تبدیل آن به دارایی سودآور نیز در پسزمینه احساس میشود. خلیج هم منظرهای دلنشین است و هم موضوع نزاع؛ چیزی که میتوان از آن مراقبت کرد یا آن را به فرصت اقتصادی بدل ساخت.
« بااینحال، تماشای فیلم امروز فقط به معنای دنبالکردن خشونت نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این تقابل را بهتفصیل نمیکاود، اما قرارگرفتن آن در کنار حرص خانوادگی، به فضای اثر معنایی فراتر از یک رقابت بر سر ارث میبخشد. طبیعت در برابر انسان داوری اخلاقی نمیکند؛ انسانها هستند که با خواست تملک، آن را به صحنهٔ ستیز تبدیل میکنند. روایت و ریتم: جذابیتهای نابرابر قصهٔ فیلم عمداً یا ناخواسته، پراکنده و شلوغ به نظر میرسد.
شخصیتهای متعدد وارد ماجرا میشوند و انگیزهها و روابطشان همیشه بهاندازهای روشن نیست که بتوان بهآسانی همه را در ذهن نگه داشت. این آشفتگی برای تماشاگرانی که انتظار معمایی دقیق و سرراست دارند، میتواند مانع درگیری عاطفی با روایت شود. برخی شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا آنکه به فردیت کامل برسند؛ گویی حضورشان برای حرکتدادن زنجیرهٔ رویدادها ضروری است، اما فرصت چندانی برای شناختشان فراهم نمیشود.
ریتم نیز یکنواخت نیست. بخشهایی با پیشروی آرام، انتظار و فضای مکان را میسازند، اما گاه این مکثها کشدار میشوند و تنش بهجای افزایش، فروکش میکند. در مقابل، صحنههای خشونت با ضرباهنگی تند و پرتحرک از راه میرسند. این نابرابری ممکن است برای گروهی از مخاطبان بخشی از جذابیت فیلم باشد، چون میان سکون و شوک تضاد میآفریند؛ برای گروهی دیگر، همان فاصلهها تجربهای فرساینده میسازند.
فیلم بهویژه زمانی موفقتر است که تصویر و فضا پیشبرندهٔ ماجرا باشند، نه هنگامی که روایت میکوشد روابط متعدد را با شتاب مرتب کند. بازیگری و موسیقی بازیها در خدمت فضای خونسرد و نامتعارف اثرند. شخصیتها کمتر به تیپهایی با روانشناسی پیچیده بدل میشوند و بیشتر با رفتار، نگاه و واکنشهایشان در حافظه میمانند.
« طبیعت در برابر انسان داوری اخلاقی نمیکند؛ انسانها هستند که با خواست تملک، آن را به صحنهٔ ستیز تبدیل میکنند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با رویکرد کلی فیلم هماهنگ است، اما در عین حال فاصلهای میان مخاطب و آدمهای قصه ایجاد میکند. دشوار است که همهٔ آنان را بهروشنی از یکدیگر جدا کنیم یا سرنوشتشان را با همان شدت دنبال کنیم که صحنههای قتل را دنبال میکنیم. موسیقیِ استلویو چیپریانی نیز به هویت ویژهٔ فیلم کمک میکند.
بهجای آنکه همواره بر وحشت تیره و سنگین تکیه کند، گاه لحنی سبکتر و نامتعارف دارد؛ لحنی که با رنگهای روشن تصویر و طنز سیاه اثر جور درمیآید. این موسیقی، خشونت را سادهتر یا بیاهمیت نمیکند، بلکه به فیلم کیفیتی ناآرام و اندکی غریب میبخشد. گاهی همین فاصلهٔ میان موسیقی و آنچه روی پرده رخ میدهد، حس کابوسوار صحنهها را تشدید میکند.
جمعبندی «A Bay of Blood» فیلمی بینقص یا رواییِ کاملاً منضبط نیست. قصهاش ممکن است پراکنده به نظر برسد، بعضی مکثهایش طولانی شوند و انبوه شخصیتها تمرکز را دشوار کنند. اما در عوض، اثری است با تصویرپردازی حسابشده، فضایی متمایز و صحنههای خشونتآمیزی که بهسادگی از یاد نمیروند. ماریو باوا از زیبایی خلیج، رنگهای زنده و قابهای دقیق برای ساختن تضادی مؤثر با حرص و مرگ بهره میبرد؛ تضادی که به فیلم هویتی فراتر از یک نمایش صرفِ خونریزی میدهد.
تماشاگرانی که پیوند محکم با شخصیتها و روایتی شفاف میخواهند، ممکن است از آشفتگی و نوسان ریتم آن فاصله بگیرند. اما برای علاقهمندان به وحشت ایتالیایی، تاریخ اسلشر و کارگردانیِ مبتنی بر تصویر، فیلم تجربهای ارزشمند و همچنان نامتعارف است. تأثیر آن نه فقط در شیوهٔ نمایش قتل، بلکه در پیوند خشونت با طمع و مالکیت دیده میشود: در این خلیج، آدمها برای بهدستآوردن سهمی از جهان، پیوسته آن را از دیگران میگیرند.
« این انتخاب با رویکرد کلی فیلم هماهنگ است، اما در عین حال فاصلهای میان مخاطب و آدمهای قصه ایجاد میکند. »



ثبت دیدگاه