نقد و بررسی
نقد چگونه پایان میپذیرد (How It Ends) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و وعدهٔ روایت «How It Ends» فیلمی آخرالزمانی به کارگردانی David M. Rosenthal است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. نقطهٔ عزیمتش ساده و مؤثر است: پس از رخدادی نامعلوم و فروپاشی تدریجی نظم اجتماعی، ویل میکوشد از شیکاگو خود را به سیاتل برساند و به سَم، همسر باردارش، برسد. همراهی او با تام، پدر سَم، سفر را به مسیری هم برای عبور از خطرهای بیرونی و هم برای رویارویی دو مرد با فاصلهها و کدورتهای میانشان بدل میکند.
فیلم از همان آغاز نوید روایتی دربارهٔ بقا، خانواده و دگرگونی آدمها در شرایط بحرانی را میدهد؛ وعدهای که گاه بهخوبی در صحنهها جان میگیرد و گاه زیر بار الگوی آشنای تعقیبوگریزها کمرنگ میشود. آخرالزمان بهمثابه فضای ناامنی یکی از امتیازهای فیلم، ساختن حس ناامنی پیش از روشنشدن ابعاد فاجعه است.
اختلال ارتباطات، خبرهای پراکنده و جادههایی که هرچه پیش میرود از نظم معمول فاصله میگیرند، جهانی میسازند که در آن شخصیتها و تماشاگران ناچارند با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. این ابهام در آغاز به تعلیق کمک میکند: خطر فقط در آنچه دیده میشود نیست، بلکه در این احتمال نیز هست که اتفاقی بزرگتر در راه باشد.
فیلم بااینحال، بیشتر از آنکه آخرالزمان را بهعنوان جهانی دارای قواعد و پیامدهای مشخص بکاود، از آن برای برپا کردن موقعیتهای پرتنش بهره میبرد. گاهی همین انتخاب به سود ریتم تمام میشود؛ اما در بخشهایی دیگر، فاجعه پسزمینهای مبهم باقی میماند که مسیر داستان را به حرکت درمیآورد، بیآنکه خود به موضوعی مستقل و پرورده تبدیل شود.
« جایگاه فیلم و وعدهٔ روایت «How It Ends» فیلمی آخرالزمانی به کارگردانی David M. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میتواند از ندانستن در دل روایت لذت ببرد، اما این ندانستن وقتی فرساینده میشود که پرسشها فقط روی هم انباشته شوند و در مقابل، معنای تازهای برای تجربهٔ شخصیتها نسازند. سفر جادهای و تداوم تعلیق ساختار سفر، چارچوبی روشن برای فیلم فراهم میکند: هر توقف ممکن است پناهگاهی موقت باشد یا آغاز خطری تازه.
جاده در اینجا نه صرفاً فاصلهای جغرافیایی میان دو شهر، بلکه فضایی بیثبات است که در آن اعتماد، احتیاط و خشونت پیوسته آزموده میشوند. سفر ویل و تام ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد؛ زیرا هدف شخصی ویل، یعنی رسیدن به همسرش، با فروپاشی اجتماعی درهم میآمیزد و تصمیمهای کوچک روزمره را به مسئلهٔ بقا تبدیل میکند.
بااینهمه، این الگو همیشه به پیشرفت دراماتیک نمیانجامد. بخشی از کشش فیلم بر انتظار برای مانع بعدی تکیه دارد و تکرار برخوردها و گریزها ممکن است حس دورزدن را پدید آورد: شخصیتها در حرکتاند، اما خود داستان گاهی چنانکه باید پیش نمیرود. هرچند خطر بیرونی برای زنده نگهداشتن تعلیق لازم است، وقتی جای تحول شخصیت یا گسترش جهان داستانی را بگیرد، سفر به رشتهای از موقعیتهای مشابه بدل میشود.
بازیها و رابطهٔ پدر و داماد بخش مهمی از جذابیت فیلم به حضور Theo James و Forest Whitaker مربوط است. رابطهٔ ویل و تام از ابتدا بیتنش نیست و همین اختلاف، به سفر وجهی فراتر از ماجرای بقا میدهد. آن دو فقط در برابر جاده و آشوب بیرونی قرار ندارند؛ ناچارند با تفاوت منش و دیدگاه یکدیگر نیز کنار بیایند.
« بااینهمه، این الگو همیشه به پیشرفت دراماتیک نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
تقابل میان مردی که میخواهد مسئولیت خانوادهٔ آیندهاش را بپذیرد و پدری که نسبت به او بدگمان است، میتوانست هستهٔ احساسی پختهای بسازد. بازیها در لحظههای مشترک، این کشمکش را باورپذیر میکنند و به رابطهٔ شخصیتها وزن میدهند. بااینحال، متن همیشه مجال کافی برای عمیقکردن آن فراهم نمیآورد.
گاهی احساسات و انگیزهها بیش از آنکه از دل گفتوگوها و انتخابهای پیچیده شکل بگیرند، در خدمت پیشبرد مسیر باقی میمانند. Kat Graham نیز با وجود اهمیت سَم در انگیزهٔ اصلی سفر، حضوری محدودتر از آن دارد که پیوند عاطفی ویل با او به اندازهٔ کافی دراماتیک و چندلایه شود. تصویر، جلوهها و جهان بصری فیلم در خلق فضای جادهای و چشماندازهای آشفته، لحظاتی چشمگیر دارد.
قابها میتوانند حس تنهایی و کوچکی انسان را در برابر محیطی گسترده و تهدیدآمیز منتقل کنند؛ کیفیتی که با مضمون بقا سازگار است. کار تصویری در بهترین لحظههایش، بدون توضیحهای مفصل، به تماشاگر یادآوری میکند که جهان آشنا از کار افتاده و شخصیتها در فضایی قدم میزنند که دیگر به قواعد پیشین پاسخ نمیدهد.
اما این تصویرپردازی همواره یکدست نیست. جلوههای ویژه در بعضی صحنهها به اندازهٔ کافی طبیعی یا پرداختشده به نظر نمیرسند و همین تفاوت، بخشی از اثرگذاری موقعیت را کاهش میدهد. مشکل فقط کیفیت فنی نیست؛ مسئله آن است که فیلم میان واقعگراییِ ملموس جاده و نمایشِ پرهیاهوی فاجعه تعادل ثابتی برقرار نمیکند.
« بازیها در لحظههای مشترک، این کشمکش را باورپذیر میکنند و به رابطهٔ شخصیتها وزن میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی لحظهها در ذهن میمانند، اما برخی دیگر آشکارا ساختهشده جلوه میکنند و مخاطب را از فضای داستان بیرون میکشند. فیلمنامه، ریتم و محدودیتهای درام فیلمنامه ایدهای دارد که ظرفیت طرح پرسشهای انسانی را در دل وضعیت بحرانی در خود جای داده است: وقتی نظم اجتماعی سست میشود، آیا شخصیتها به اصول پیشین وفادار میمانند یا برای زندهماندن به انتخابهایی تازه تن میدهند؟
فیلم این پرسش را با موقعیتهای خطرناک مطرح میکند، اما همیشه آن را به کاوشی عمیق بدل نمیسازد. خشونت و تهدید فراوان است، ولی گاه پیامد روانی و اخلاقی آنها بهاندازهٔ کافی دنبال نمیشود. ریتم نیز از همین نابرابری آسیب میبیند. فیلم در برخی لحظات با تعلیق و شتاب پیش میرود، اما در بخشهایی طولانیتر از نیاز خود بر برخوردهای جادهای مکث میکند.
این کشآمدن بهویژه زمانی محسوس است که صحنههای خطر، بهجای آشکارکردن لایهای تازه از شخصیتها یا جهان فیلم، تنها فاصلهای میان دو نقطهٔ داستانی را پر میکنند. از سوی دیگر، تعدد تهدیدها میتوانست بستری برای تنوعی بیشتر در مضمون باشد؛ اما فیلم بیش از اندازه به کنش بیرونی تکیه میکند و فرصت بررسی دقیقتر اعتماد، مسئولیت و همبستگی را از دست میدهد.
ابهام روایی و انتظار مخاطب ابهام در یک فیلم آخرالزمانی لزوماً ضعف نیست. گاهی ندانستنِ منشأ فاجعه، تجربهٔ سردرگمی و بیپناهی شخصیتها را به تماشاگر منتقل میکند. «How It Ends» نیز در بخشهایی از این ندانستن برای ایجاد اضطراب بهره میبرد و پرهیز از توضیح مستقیم میتواند با حالوهوای آشفتهٔ داستان هماهنگ باشد.
« فیلم این پرسش را با موقعیتهای خطرناک مطرح میکند، اما همیشه آن را به کاوشی عمیق بدل نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
مشکل زمانی پدید میآید که ابهام دیگر به فضاسازی یا معنا کمک نکند و به جای آن، انتظار پاسخگویی را افزایش دهد. بیآنکه جزئیات پایانی فاش شود، میتوان گفت فیلم در نحوهٔ بستن روایت تصمیمی بحثبرانگیز میگیرد: پایانبندی بهجای آنکه همهٔ پرسشها را سامان دهد، بخشی از آنها را باز نگه میدارد و این انتخاب ممکن است برای گروهی از مخاطبان گیجکننده یا ناکافی باشد.
اگر تماشاگر از داستان آخرالزمانی انتظار داشته باشد سازوکار فاجعه و سرانجام مسیر شخصیتها روشنتر شود، احتمالاً با نارضایتی روبهرو خواهد شد. در مقابل، کسی که نیمهتمامماندن پرسشها را بخشی از تجربهٔ جهان فروپاشیده میپذیرد، شاید با پایان سازگارتر باشد؛ هرچند خود این ابهام، جای خالی پرداخت بیشتر را کاملاً پر نمیکند.
جمعبندی «How It Ends» فیلمی با هستهای عاطفی روشن و موقعیتی پرکشش است: مردی میخواهد در جهانی آشفته خود را به همسرش برساند، و در این راه ناچار میشود با پدر او نیز رابطهای دشوار را از نو بسنجد. فضای ناامن جاده، لحظههایی از بازی باورپذیر و چند تصویر مؤثر، فیلم را برای تماشاگر علاقهمند به ماجراهای بقا دیدنی میکند.
در سوی دیگر، تکرار موقعیتهای تعقیبوگریز، نوسان کیفیت جلوهها و پرداخت ناکافی برخی پرسشهای داستانی، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی به تجربهای کاملاً منسجم و ماندگار تبدیل شود. فیلم بیش از آنکه اثری جامع دربارهٔ پایان جهان باشد، روایتی جادهای دربارهٔ تلاش برای رسیدن به عزیزان در دل بحرانی نامعلوم است.
« مشکل زمانی پدید میآید که ابهام دیگر به فضاسازی یا معنا کمک نکند و به جای آن، انتظار پاسخگویی را افزایش دهد. »
جمعبندی
قوتش در فوریت این هدف و تنش سفر نهفته است؛ ضعفش در آن است که گاهی حرکت را با تحول، و ابهام را با عمق اشتباه میگیرد. تماشاگرانی که تعلیق و فضای آخرالزمانی را مهمتر از پاسخهای قطعی میدانند، ممکن است از آن لذت ببرند؛ اما کسانی که انتظار جهانی دقیقتر، شخصیتپردازی گستردهتر و فرجامی روشنتر دارند، احتمالاً احساس خواهند کرد فیلم بخشی از وعدهٔ آغازین خود را ناتمام گذاشته است.
ثبت دیدگاه