نقد و بررسی
نقد با هم بودن (Be Together) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو وعده: رفاقت و آغاز دوباره «Be Together» در ظاهر قصهای دربارهٔ چهار دوست قدیمی است که در آستانهٔ سیسالگی، هرکدام با مسئلهای متفاوت روبهرو میشوند: جاهطلبی شغلی، شکست عاطفی، مواجهه با حادثه و میل به تغییر مسیر زندگی. شیا یان در محیط فناوری برای پیشبردن ایدههایش تلاش میکند؛ ژائو شیائولِی پس از فروپاشی رابطهای که قرار بود به ازدواج ختم شود، ناچار است تصویرش از خود را از نو بسازد؛ شیانگ نان، پزشکی که احساساتش را بهسختی بروز میدهد، با تجربهای تکاندهنده مواجه میشود؛ و هان شوان از آسایش خانوادگی فاصله میگیرد تا رؤیای طراحی را جدی بگیرد.
سریال این خطوط را زیر چتر دوستی و حمایت متقابل گرد هم میآورد و از همان آغاز، وعدهٔ روایتی دربارهٔ رشد فردی و معنای همراهی میدهد. داستان در ۳۵ قسمت پیش میرود و چندین رابطه و مسیر حرفهای را در کنار یکدیگر دنبال میکند؛ همین گستردگی هم سرچشمهٔ بخشی از جذابیت آن است و هم یکی از دشواریهای اصلیاش.
چهار شخصیت، چهار مسیر نابرابر ساختار گروهی سریال امکان میدهد زنان داستان فقط به حاشیهٔ زندگی عاطفیشان محدود نمانند. شیا یان با محیط رقابتی کار و آرزوی ساختن محصولی اثرگذار سروکار دارد؛ هان شوان میکوشد فاصلهٔ میان برخورداری از امکانات و یافتن استقلال را پشت سر بگذارد؛ و دو شخصیت دیگر، هر یک از زاویهای جداگانه با اعتمادبهنفس، آسیبپذیری و نگاهشان به آینده روبهرو میشوند.
این تنوع بالقوه میتوانست تصویری چندلایه از انتخابهای زنان در آغاز بزرگسالی بسازد. بااینحال، تفاوت در نقطهٔ آغاز شخصیتها همیشه به تفاوتی عمیق در تجربهٔ تماشایی آنها نمیانجامد. گاهی مسیرها بیشتر شبیه مجموعهای از بحرانهای پیاپیاند تا دگرگونیهایی که از تصمیمها و ویژگیهای فردی شخصیتها برمیخیزند.
« این تنوع بالقوه میتوانست تصویری چندلایه از انتخابهای زنان در آغاز بزرگسالی بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بعضی از رخدادها بهجای آنکه شناخت ما را از یک شخصیت گسترش دهند، تنها داستان را به بحران بعدی هل میدهند. سریال ایدهٔ خوبی برای یک روایت چندصدایی دارد، اما در پیوند دادن این صداها به قوسهای شخصیتی منسجم، همیشه موفق نیست. دوستیای که باید باورپذیر شود رفاقت چهار زن، ستون عاطفی «Be Together» است و سریال آشکارا میخواهد نشان دهد دوستان میتوانند در لحظههای شکست پناه یکدیگر باشند.
حضور گروه در بزنگاههای زندگی، شوخیها و گاه واکنشهای تندشان، به داستان انرژی میدهد. هان شوان، بهخصوص، با صراحت و آمادگیاش برای دفاع از دوستان، حضوری پررنگ دارد. او از آن شخصیتهایی است که حتی وقتی رفتارش اغراقآمیز میشود، دستکم در صحنه حضور و جهت دارد؛ بیپرده حرف میزند و در برابر بیعدالتی یا آسیبدیدن نزدیکانش منفعل نمیماند.
اما دوستی در یک سریال صرفاً با کنار هم قرار دادن شخصیتها یا اعلام وفاداریشان جان نمیگیرد. باید در رفتارهای کوچک، در شناخت متقابل و در واکنشهایشان به اختلافها هم احساس شود. در اینجا، برخی مشاجرهها و سوءتفاهمها چنان تند یا کممقدمهاند که نزدیکی دیرینهٔ چهار زن را متزلزل میکنند.
گاهی رابطه بیشتر از آنکه حاصل صمیمیتی شکلگرفته باشد، به نیازی داستانی برای گردهمآوردن شخصیتها شباهت دارد. همین فاصله میان آنچه سریال دربارهٔ رفاقت میگوید و آنچه در رفتار شخصیتها نشان میدهد، مهمترین ضعف عاطفی اثر است. عاشقانههایی با لحظههای شیرین و شیمی ناپایدار بخش عاشقانهٔ سریال از فرمول آشنای تضاد، نزدیکی تدریجی و موانع عاطفی بهره میگیرد.
« حضور گروه در بزنگاههای زندگی، شوخیها و گاه واکنشهای تندشان، به داستان انرژی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
میان شیا یان و شو چنگیی چند لحظهٔ بامزه و دلنشین وجود دارد که به روایت لطافت میبخشد و از فضای پرتنش کار فاصله میگیرد. این لحظهها نشان میدهند که سریال ظرفیت ساختن رابطهای سرگرمکننده را دارد؛ اما ظرفیت با پرداخت کامل یکی نیست. رابطهٔ زوج اصلی در بخشهایی از داستان بهاندازهای کمجان یا پراکنده پیش میرود که صمیمیت میان دو شخصیت همیشه بهطور طبیعی شکل نمیگیرد.
تماشاگر ممکن است ایدهٔ رابطه را درک کند، بیآنکه کاملاً باور کند چرا این دو نفر به یکدیگر نزدیک شدهاند. این مشکل به همهٔ روابط عاطفی هم محدود نمیماند. بعضی کشمکشها تکراری یا فرساینده میشوند و گفتوگوها بهجای آنکه لایهای تازه از شخصیتها آشکار کنند، صرفاً دور اختلافی ازپیشآشنا میچرخند.
در عوض، لحظههای کوتاه و کمادعاتر معمولاً بهتر از گرهافکنیهای بزرگ عمل میکنند: شوخیها، توجههای کوچک و همراهیهای بیتکلف، حس زندهتری از رابطه میسازند. هرگاه سریال به این جزئیات اعتماد میکند، عاشقانههایش دلپذیرتر میشوند؛ هرگاه برای تولید هیجان به سوءتفاهم و جدال متوسل میشود، این پیوندها سستتر به نظر میرسند.
رؤیاهای کاری و چالش استقلال یکی از جنبههای امیدوارکنندهٔ سریال، پیوند دادن رشد شخصی با کار و انتخابهای حرفهای است. شیا یان تنها در جستوجوی رابطهای عاطفی نیست؛ او میخواهد در حرفهاش اثر بگذارد و ایدهای را به ثمر برساند. مسیر هان شوان نیز از همین جهت اهمیت دارد: او با وجود امکان تکیه بر شرایط مرفه، میکوشد از پایین آغاز کند و به رؤیای طراحی نزدیک شود.
« این لحظهها نشان میدهند که سریال ظرفیت ساختن رابطهای سرگرمکننده را دارد؛ اما ظرفیت با پرداخت کامل یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خط داستانی میتواند پرسشی جذاب دربارهٔ استقلال مطرح کند: آیا داشتن امکانات بهمعنای یافتن مسیر شخصی است، یا گاهی باید از امنیت موجود فاصله گرفت تا فرد بفهمد واقعاً چه میخواهد؟ بااینهمه، سریال همیشه فرصت کافی به این پرسشها نمیدهد. موقعیتهای کاری گاه بهانهای برای بحرانهای تازه میشوند، نه بستری برای دیدن مهارت، خطا، پشتکار و رشد شخصیتها.
آرزوهای شغلی مطرح میشوند، اما پیامدهای تصمیمهای حرفهای همیشه با همان عمقی دنبال نمیشوند که شروعشان وعده میدهد. در نتیجه، سریال در لحظههایی از انرژی و انگیزه برخوردار است، اما تصویر پیوسته و قانعکنندهای از پیشرفت حرفهای به دست نمیدهد. پراکندگی روایت و شخصیتهای فرعی مشکل اصلی «Be Together» کمبود ماجرا نیست؛ برعکس، رخدادها و گرههای داستانی فراواناند.
چالش زمانی آن است که این حجم از ماجراها فرصت کافی برای پرورش پیدا نمیکنند. برخی خطها ناگهان آغاز میشوند، مدتی توجه روایت را میگیرند و سپس بدون جمعبندی روشن کنار میروند یا اهمیتشان کم میشود. چنین رفتوبرگشتی میتواند حس بیقراری ایجاد کند: تماشاگر بهجای آنکه مسیرها را دنبال کند، مدام باید خود را با بحران تازهای تنظیم کند.
کثرت شخصیتها و مسائلشان نیز گاهی به قیمت عمق تمام میشود. شخصیتهای فرعی ممکن است در مقطعی نقش مهمی در گرهگشایی یا تشدید تنش داشته باشند، اما انگیزهها و تغییراتشان همیشه بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود. حاصل، روایتی است که لحظات سرگرمکننده کم ندارد، ولی انسجام آن از صحنهای به صحنهٔ دیگر نوسان میکند.
« بااینهمه، سریال همیشه فرصت کافی به این پرسشها نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
این آشفتگی بهویژه در بخشهایی که چند رابطه و مسئلهٔ کاری همزمان پیش میروند، نمایانتر است. اجرا و ریتم تماشای سریال بازیها در مجموع به پیشبردن صحنهها کمک میکنند و بازیگران میتوانند به موقعیتهای روزمره، گرما یا تنش ببخشند. هان شوان از نظر حضور و انرژی بهیادماندنی است؛ صراحتش به او کیفیتی متمایز میدهد که در میان شخصیتهای متعدد سریال گم نمیشود.
در سوی دیگر، لحظات سبکتر زوج اصلی، هرچند پراکندهاند، از معدود جاهاییاند که روایت بیآنکه بار تازهای بر دوش مخاطب بگذارد، بهآسانی سرگرمکننده میشود. بااینحال، ریتم سریال از تراکم رخدادها آسیب میبیند. ۳۵ قسمت زمانی میتواند به گسترش طبیعی شخصیتها کمک کند که هر خط داستانی فضای کافی برای تنفس داشته باشد؛ در غیر این صورت، طولانیشدن مجموعه بیشتر احساس کشآمدگی میآفریند تا عمق.
تکرار بحثها، قطعووصل شدن مسیرها و ناتمام ماندن بعضی موضوعها باعث میشود تماشاگر گاهی از نظر عاطفی از داستان فاصله بگیرد. سریال برای تماشای پراکنده و گذران وقت لحظههای قابلقبولی دارد، اما انسجام لازم را برای آنکه هر قسمت بهطور طبیعی مخاطب را به ادامه بکشاند، همیشه حفظ نمیکند.
جمعبندی «Be Together» اثری است با هستهای جذاب: چهار دوست که در آستانهٔ مرحلهای تازه از زندگی میکوشند هم خودشان را پیدا کنند و هم کنار یکدیگر بمانند. هان شوانِ پرانرژی، چند لحظهٔ شیرین میان زوج اصلی و توجه به رؤیاهای شغلی، از امتیازهای آن هستند. در سوی مقابل، روایت بیشازحد شلوغ، دوستیهایی که گاه بهاندازهٔ کافی باورپذیر نمیشوند، شیمی ناپایدار بعضی زوجها و خطهایی که بیسرانجام رها میشوند، مانع شکلگیری اثری منسجمتر میشوند.
« این آشفتگی بهویژه در بخشهایی که چند رابطه و مسئلهٔ کاری همزمان پیش میروند، نمایانتر است. »
جمعبندی
سریال در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که رفاقت میتواند در برابر شکست و تغییر، نیرویی آرام و عملی باشد؛ در ضعیفترین لحظههایش، اما بهجای ساختن این پیوند، صرفاً از آن حرف میزند. بنابراین «Be Together» را میتوان تجربهای گاه شیرین و سرگرمکننده دانست که ایدههایش از اجرای آن پیشی میگیرند: برای تماشایی سبک مناسب است، اما پراکندگی قصه و پایانبندی نهچندان رضایتبخش ممکن است مانع دلبستگی عمیق به آن شود.
ثبت دیدگاه