نقد و بررسی
نقد فردایی روشن (A Brighter Tomorrow) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان معاش روزمره و رؤیای فردا «A Brighter Tomorrow» در ظاهر درباره مردی است که با مهارتی غیرقانونی روزگار میگذراند؛ اما پرسش اصلیاش نه چگونگی دزدی، بلکه دشواریِ تغییر است. مهدی، گاوصندوقبازی سیوچندساله، در جهانی زندگی میکند که راههای آشنای کسب درآمد دیگر مثل گذشته کارآمد نیستند.
او میخواهد برای مادرش پسری شایسته و برای فرزند خردسالش پدری مسئول باشد و در عین حال امید دارد سارا، همسر سابقش، دوباره به زندگیاش بازگردد. همین چند خواسته ساده، فیلم را به مطالعهای درباره فاصله میان نیت خوب و رفتار واقعی بدل میکند. اثر بهجای آنکه مهدی را قهرمانی جنایی و پرشکوه بسازد، او را در میان گرفتاریهای کوچک و مداوم قرار میدهد: درآمد ناپایدار، مسئولیت خانوادگی، رابطهای آسیبدیده و دشواریِ تصور آیندهای متفاوت.
این انتخاب، به روایت خصلتی روزمره میدهد؛ روزمرگیای که هم سرچشمه طنز است و هم یادآور آنکه تغییر زندگی معمولاً با تصمیمی بزرگ آغاز نمیشود، بلکه از مجموعهای از انتخابهای کوچک و گاه متناقض شکل میگیرد. فیلم در این زمینه به فضایی اجتماعی متکی است که مشاغل عادی، دوستیهای قدیمی و فشار معاش در آن حضور ملموس دارند.
«A Brighter Tomorrow» محصول فرانسه به کارگردانی Yassine Qnia است و در سال ۲۰۲۱ اکران شد. مهدی؛ نیت خوب، خودفریبی و مسئولیت هسته دراماتیک فیلم در تناقضهای مهدی قرار دارد. او میخواهد زندگی بهتری برای اطرافیانش فراهم کند، اما در برابر امکان انتخابهای عملیتر مقاومت نشان میدهد. در نگاه او، شغلهای معمولی راهحل رضایتبخشی نیستند؛ در همان حال، حرفه خودش نیز آیندهای مطمئن برایش نمیسازد.
« همین چند خواسته ساده، فیلم را به مطالعهای درباره فاصله میان نیت خوب و رفتار واقعی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین تناقضی شخصیت را از قالب ساده «بزهکارِ پشیمان» بیرون میآورد و امکان میدهد فیلم، شکاف میان تصویری را که مهدی از خودش دارد و آنچه در عمل انجام میدهد، به نمایش بگذارد. با این حال، همین نقطه قوت به یکی از ضعفهای مهم اثر نیز تبدیل میشود. مهدی گاه چنان به حقانیت نگاه خود مطمئن است که برای مخاطب دشوار میشود او را واقعاً در حال بازنگری ببینیم.
او ممکن است از مسئولیت حرف بزند، اما فیلم همیشه او را با پیامدهای کاملِ تصمیمهایش روبهرو نمیکند. در نتیجه، فاصلهای میان خطاپذیری شخصیت و میزان پرسشگری روایت پدید میآید: مهدی پیچیده هست، اما فیلم در لحظههایی بیش از اندازه به او مجال میدهد که همان تصویر مطلوبش از خویشتن را حفظ کند.
طنز گرم در دل موقعیتهای ناپایدار طنز فیلم از جنس شوخیهای پرصدا یا فاصلهگرفتن از دشواریهای زندگی نیست. بیشتر از برخورد شخصیتها با واقعیت، غرورهای کوچک و تلاششان برای حفظ ظاهر نیرو میگیرد. مهدی و دوستانش در شرایطی قرار دارند که شغلشان نه آنقدر سودآور است که خیال آسودگی بسازد و نه آنقدر بیخطر که بتوان آن را راهی باثبات دانست.
همین شکاف میان جدیتِ آنان و بیثباتیِ موقعیتشان، لحظههایی خندهآور پدید میآورد، بیآنکه آدمها را به تیپهای کارتونی فروبکاهد. گرمای این طنز اهمیت دارد، زیرا اجازه میدهد تماشاگر به شخصیتها نزدیک شود، حتی وقتی رفتارشان را تأیید نمیکند. فیلم با خندیدن به آنان، آنان را تحقیر نمیکند؛ در عوض، نشان میدهد که چگونه آدمها گاهی با شوخی، خودفریبی یا سرسختی از روبهروشدن با بنبستهایشان پرهیز میکنند.
« با این حال، همین نقطه قوت به یکی از ضعفهای مهم اثر نیز تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظهها، طنز نه حاشیهای برای داستان، بلکه راهی برای دیدن آسیبپذیری شخصیتهاست. خانواده و رابطهای که با وعده ترمیم نمیشود رابطه مهدی با سارا صرفاً هدفی عاشقانه در پسزمینه ماجرا نیست؛ این رابطه آزمونی است برای سنجیدن معنای مسئولیت. خواستِ بازگشت به زندگی مشترک، بهتنهایی نشانه بلوغ نیست.
مهدی باید بتواند از نیازهای سارا و فرزندشان فراتر از آنچه خودش میخواهد آگاه شود و درک کند که خانواده را نمیتوان تنها با آرزوی بازگشت به شکل پیشین آن حفظ کرد. بُعد خانوادگی فیلم زمانی اثرگذارتر میشود که بهجای تکیه بر اعترافهای بزرگ، از رفتارهای روزمره و لحظههای صمیمانه نیرو میگیرد.
مادر، سارا و کودک هر یک به شیوهای متفاوت مهدی را به مسئولیتهایی پیوند میدهند که نمیتوان با حرف از آنها گریخت. بازی Souheila Yacoub در نقش سارا، به این رابطه لایهای ظریف میافزاید؛ حضور او کمک میکند سارا صرفاً جایزهای برای بازگشت قهرمان نباشد، بلکه فردی با تردیدها و مرزهای خودش به نظر برسد.
عشق به سینما و خطر پراکندگی نگاه خودآگاه فیلم به فیلمسازی و عشق به سینما، به جهان اثر بُعدی بازیگوشانه میدهد. ارجاعها و شوخیهای سینمایی میتوانند راهی برای آشکارکردن فاصله میان تصورات شخصیتها از زندگی و واقعیت روزمرهشان باشند؛ گویی آدمها، مانند تماشاگران، میکوشند تجربههای خام و دشوارشان را با الگوهای آشنا معنا کنند.
« در بهترین لحظهها، طنز نه حاشیهای برای داستان، بلکه راهی برای دیدن آسیبپذیری شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خودآگاهی، در بهترین حالت، فیلم را از یک درام جناییِ متعارف فراتر میبرد و به آن صدایی شخصیتر میبخشد. اما ارجاع سینمایی زمانی سودمند است که در خدمت شخصیت و پیشروی روایت بماند. هرگاه فیلم میان موضوعهای متعدد، شوخیها و خطوط داستانی جابهجا میشود، تمرکز دراماتیکش سست میشود.
برخی بخشها بهجای آنکه فشار داستان را افزایش دهند یا زاویه تازهای از مهدی را روشن کنند، بیشتر حسِ افزودهشدن به روایت پیدا میکنند. حاصل، ریتمی است که در لحظههایی عمداً آرام و تأملی به نظر میرسد، اما در لحظههایی دیگر به سرگردانی نزدیک میشود. فیلم در سکوت و مکث توانایی دارد، ولی همیشه نمیتواند میان مکثِ معنادار و کمتحرکیِ روایی مرز روشنی بکشد.
نوستالژی و تصویر نسل جوان فیلم در نگاهش به تغییر زمانه، نوعی دلتنگی برای گذشته دارد: گذشتهای که در آن دزدی گویا سادهتر، رفاقتها محکمتر و قواعد زندگی روشنتر بوده است. این حس میتواند به جهان داستان عمق بدهد، چون شخصیتها را در برابر اقتصادی متغیر و آیندهای نامطمئن قرار میدهد.
با این همه، نوستالژی وقتی جذاب است که خود نیز زیر سؤال برود؛ اگر گذشته فقط بهصورت دوران بهتر تصویر شود، نقدِ زمان حال به حکمی یکسویه بدل میشود. این یکسویگی در ترسیم نسل جوان نیز نمود مییابد. شخصیتهای جوانتر گاهی بیشتر وسیلهای برای تأکید بر شکاف نسلیاند تا انسانهایی با منطق و خواستههای مستقل.
« این خودآگاهی، در بهترین حالت، فیلم را از یک درام جناییِ متعارف فراتر میبرد و به آن صدایی شخصیتر میبخشد. »
قوتها و کاستیها
چنین پرداختی، ناخواسته، دیدگاه مهدی را تقویت میکند: او ممکن است گذشته را با نگاهی آرمانی ببیند و جوانترها را سطحی یا ناپخته تصور کند، اما فیلم بهاندازه کافی این برداشت را به چالش نمیکشد. از همین رو، نقد سینمای معاصر و ستایشِ گذشته در برخی لحظهها کمتر به گفتوگویی واقعی شباهت دارد و بیشتر رنگ تکرار یک موضع ازپیشتعیینشده را میگیرد.
جمعبندی «A Brighter Tomorrow» فیلمی صمیمی درباره آدمی است که میخواهد بهتر شود، اما هنوز راهِ همسوکردن آرزوهایش با رفتارش را نیافته است. طنز گرم، لحظههای خانوادگی و توجه به جزئیات زندگی روزمره، به اثر نیروی عاطفی میبخشند؛ شخصیت مهدی نیز بهواسطه تناقضهایش ظرفیت آن را دارد که فراتر از یک قهرمان جنایی معمولی بایستد.
در برابر، پراکندگی روایی، ریتم نامتوازن و نرمش بیش از اندازه فیلم در برابر خودحقبهجانببودن مهدی، از اثرگذاری آن میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ساختن تعلیقی پرشتاب یا ارائه پاسخی قطعی درباره رستگاری باشد، در مشاهده همین کشمکش نهفته است: آدمی که مسئولیت را میخواهد، اما هنوز گاه مسئولیتپذیری را با نیت خوب اشتباه میگیرد.
اثر در بهترین لحظههایش این شکاف را با مهربانی و طنز میبیند؛ در لحظههای ضعیفتر، از کنکاش بیشتر در آن فاصله میگیرد.
ثبت دیدگاه