نقد و بررسی
نقد اتل و ارنست (Ethel & Ernest) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی معمولی در دل تاریخ «Ethel & Ernest» بیش از آنکه روایتی پرحادثه دربارهٔ تاریخ باشد، تماشای تاریخ از پنجرهٔ خانهای معمولی در لندن است. فیلم زندگی ایتل و ارنست را از آشنایی و ازدواجشان تا دهههای بعد دنبال میکند؛ دو انسانی که نه قهرماناند و نه سودای تغییر جهان دارند، اما جهان پیوسته به زندگیشان راه مییابد.
اقتباس از خاطرات تصویری ریموند بریگز، نویسنده و تصویرگر بریتانیایی، به فیلم اجازه میدهد بهجای ساختن رویدادهای بزرگ، به جزئیات کوچک زندگی خانوادگی نزدیک شود. کارگردانی راجر مینوود نیز این خصلت را حفظ میکند: تاریخ نه در قالب روایتی خطی از رهبران و نبردها، که در تغییر خانه، شغل، گفتوگوها و نگرانیهای روزمره دیده میشود.
عشق بیزرقوبرق رابطهٔ ایتل و ارنست از جنس عشقهای پرهیاهوی سینمایی نیست. عاطفهٔ آنها بیشتر در شیوهٔ کنارآمدنشان با یکدیگر، در عادتهای مشترک و در مشاجرههای کوچک آشکار میشود. فیلم از همین سادگی نیروی خود را میگیرد: پیوندی که نه بیاختلاف است و نه همیشه رمانتیک، اما با گذر زمان شکل و عمق پیدا میکند.
« عشق بیزرقوبرق رابطهٔ ایتل و ارنست از جنس عشقهای پرهیاهوی سینمایی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها با چند جملهٔ بزرگ تعریف نمیشوند؛ شناختشان از رفتارهای تکرارشونده و واکنشهای معمولیشان به دست میآید. این انتخاب، تصویری باورپذیر از زندگی مشترک میسازد. ایتل و ارنست گاه بر سر نگرشها یا تصمیمهای روزمره اختلاف دارند، اما فیلم اختلاف را به بحران نمایشی بدل نمیکند. در عوض نشان میدهد زندگی مشترک اغلب با مجموعهای از سازشها، دلخوریها و مهربانیهای کوچک پیش میرود.
نتیجه، صمیمیتی بیادعاست که بهتدریج در دل تماشاگر جا باز میکند. دو شخصیت، دو جهانبینی یکی از ظرافتهای اثر در تفاوت پیشینه و خلقوخوی این دو نفر است. ایتل در آغاز زندگی خدمتکار خانهای ثروتمند است و ارنست مردی از طبقهٔ کارگر که با کار روزانهاش امرار معاش میکند. تفاوت طبقاتی در فیلم به بحثی نظری و سنگین تبدیل نمیشود؛ در شیوهٔ نگاه آنها به آسایش، پیشرفت و زندگی خانوادگی خود را نشان میدهد.
ارنست به ابزارها و تغییرات تازه علاقهمند است و میکوشد خانه را با امکانات جدید سازگار کند، در حالی که ایتل نگاه و سلیقهٔ خاص خودش را دارد. این تفاوتها به رابطهشان رنگ میدهد، بیآنکه یکی را درست و دیگری را نادرست جلوه دهد. بازی صوتی جیم برودبنت و برندا بلتین نیز به شخصیتها گرما و تمایز میبخشد.
« این انتخاب، تصویری باورپذیر از زندگی مشترک میسازد. »
شخصیتها و اجرا
صداها اغراقآمیز نیستند و با طراحی سادهٔ چهرهها تناسب دارند؛ حاصل، آدمهایی است که نه به نمادهایی خشک، بلکه به پدر و مادری واقعی و گاه متناقض شباهت دارند. ریموند، فرزند آنها، هم در بافت خانواده حضور دارد و هم یادآور این است که روایت از دریچهٔ خاطره ساخته شده است. تاریخ در قاب خانه فیلم سالهای پرفرازونشیب بریتانیا را در پسزمینهٔ زندگی خانوادگی قرار میدهد.
تغییرات سیاسی و اجتماعی، جنگ و دگرگونیهای فناوری از بیرون بر این خانه اثر میگذارند، اما مرکز توجه همچنان واکنش آدمهای معمولی است: چه چیزی آنها را نگران میکند، چگونه با کمبودها کنار میآیند و چطور میکوشند روال زندگی را حفظ کنند. همین مقیاس انسانی، تاریخ را ملموس میکند. رویدادهای بزرگ وقتی در برابر سفره، اتاق نشیمن یا برنامههای خانوادگی قرار میگیرند، دیگر صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ گذشته نیستند؛ به تجربههایی تبدیل میشوند که بر زندگی روزانه سایه میاندازند.
البته فیلم در این جنبه گاهی بیش از اندازه شتاب دارد. گذر چندین سال در زمانی محدود، ناگزیر بخشی از رویدادها را به نشانههایی کوتاه و گذرا تبدیل میکند. بعضی لحظههای تاریخی یا تلخ پیش از آنکه فرصت کنند در شخصیتها رسوب کنند، جای خود را به فصل بعدی زندگی میدهند. این شتاب گاهی از عمق واکنشها میکاهد و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از کنار تجربهای مهم سریع عبور کرده است.
« ریموند، فرزند آنها، هم در بافت خانواده حضور دارد و هم یادآور این است که روایت از دریچهٔ خاطره ساخته شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویرسازی دستکشیده و موسیقی انیمیشن دستکشیدهٔ فیلم انتخابی فراتر از یک سبک بصری دلپذیر است. خطها و رنگها کیفیتی خاطرهوار دارند؛ انگار تصویرها از آلبومی خانوادگی بیرون آمدهاند و با هر ورق، زمان بیشتری را به یاد میآورند. طراحی بصری بهجای نمایش پرزرقوبرق، بر خانهها، چهرهها و اشیای آشنا تکیه دارد.
این سادگی به موضوع فیلم وفادار میماند: زندگیای که شاید در نگاه نخست استثنایی به نظر نرسد، اما از انبوه لحظههای تکراری و شخصی ساخته شده است. موسیقی نیز به حفظ حالوهوای دورهها کمک میکند و آهنگهای متعلق به زمانهٔ روایت، پیوندی حسی میان زندگی خصوصی و فضای عمومی میسازند. موسیقی قرار نیست هر صحنه را به اوج عاطفی برساند؛ بیشتر همچون صدای زمان در پسزمینه حضور دارد.
این خویشتنداری با زبان تصویری فیلم هماهنگ است و مانع میشود احساسات، بیش از آنچه لازم است، به تماشاگر تحمیل شوند. ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت کمحادثهبودن روایت هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن. برای تماشاگرانی که از سینما انتظار گرهافکنیهای پیدرپی، تعلیق یا دگرگونیهای ناگهانی دارند، بخشهایی از فیلم ممکن است کشدار و یکنواخت به نظر برسد.
« تصویرسازی دستکشیده و موسیقی انیمیشن دستکشیدهٔ فیلم انتخابی فراتر از یک سبک بصری دلپذیر است. »
قوتها و کاستیها
گفتوگوهای روزمره و تکرار عادتها گاهی ریتم را کند میکند؛ افزون بر آن، پرشهای زمانی مجال چندانی برای مکث بر بعضی تجربهها باقی نمیگذارند. اما همین ریتم آرام، با مضمون اثر پیوند دارد. فیلم نمیخواهد زندگی عادی را به ماجرایی خارقالعاده بدل کند تا ارزش تماشا پیدا کند؛ میکوشد نشان دهد ارزش عاطفی یک عمر، اغلب در لحظههایی است که هنگام وقوع حتی مهم به نظر نمیرسند.
اگر این نگاه پذیرفته شود، سکون فیلم نه خلأ، بلکه نوعی تأمل میشود. اگر پذیرفته نشود، همان سکون ممکن است فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد کند. عاطفه بدون دستکاری «Ethel & Ernest» برای رسیدن به اندوه یا تأثر، به ترفندهای ملودراماتیک متوسل نمیشود. احساسات آن از شناخت تدریجی شخصیتها میآیند: از دیدن سالهایی که کنار هم میگذرانند، از تغییرات کوچکی که در خانه و رابطهشان رخ میدهد و از این آگاهی که هیچ زندگیای از گذر زمان مصون نیست.
به همین دلیل، برخی لحظهها با وجود کوتاهیشان تأثیری ماندگار دارند؛ زیرا فیلم پیشتر زمینهٔ عاطفی لازم را با آرامش و حوصله فراهم کرده است. این صداقت البته تضمین نمیکند که هر صحنه به یک اندازه اثرگذار باشد. گاه فیلم به نشانههای عاطفی بسنده میکند و از کاوش عمیقتر بازمیماند. با این همه، پرهیز از احساساتفروشی باعث میشود تأثرهای موفق آن طبیعی باشند، نه محصول موسیقی پرحجم یا حادثهای ساختگی.
« اما همین ریتم آرام، با مضمون اثر پیوند دارد. »
جمعبندی
تلخی و شوخطبعی نیز در کنار هم جا میگیرند و از زندگی تصویری یکسویه نمیسازند. جمعبندی «Ethel & Ernest» انیمیشنی آرام، صمیمی و انسانی است که تاریخ را از راه زندگی دو آدم عادی به یاد میآورد. ارزش اصلیاش در لحظههای کوچک، شخصیتپردازی بیتکلف و تصویرسازی دستکشیدهای است که حس خاطره را به فرم سینمایی بدل میکند.
فیلم در گذر سریع سالها و پرداخت کوتاه برخی تجربههای مهم محدودیت دارد و ریتم روزمرهاش ممکن است برای همه جذاب نباشد؛ بااینحال، همین انتخابها بخشی از هویت آناند. اثری است دربارهٔ اینکه زندگی مشترک نه با رویدادهای عظیم، بلکه با سالها حضور، عادت، اختلاف و مهر ساخته میشود؛ و گاهی آنچه بیش از هر چیز در ذهن میماند، نه یک حادثهٔ بزرگ، بلکه تصویر سادهٔ دو نفر در خانهای مشترک است.
« تلخی و شوخطبعی نیز در کنار هم جا میگیرند و از زندگی تصویری یکسویه نمیسازند. »
ثبت دیدگاه