نقد و بررسی
نقد قتلهای مدرسه شبانهروزی (The Boarding School Murders) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای ممتاز، معمایی آشنا «The Boarding School Murders» با موقعیتی آشنا در تریلرهای تلویزیونی آغاز میشود: فرانکی، نوجوانی که در خانهٔ سرپرستی زندگی میکند، فرصتی مییابد تا به مدرسهای شبانهروزی و ممتاز در سوئیس برود. این انتقال برای او وعدهٔ شروعی تازه است؛ اما پس از کشتهشدن یکی از همکلاسیها، نگاه اطرافیان بهسرعت به سوی او برمیگردد و مدرسهٔ رؤیایی به فضایی آکنده از سوءظن بدل میشود.
فیلم بهجای آنکه از این طرح آشنا روایتی پیچیده و چندلایه بسازد، بیشتر بر کشاندن مخاطب در مسیر یک معمای جنایی سرراست تکیه میکند. از همین رو، ارزش آن نه در تازگی ایده، بلکه در میزان موفقیتش در حفظ کنجکاوی و سرگرمکردن بیننده سنجیده میشود. فرانکی و مسئلهٔ تعلق فرانکی فقط مظنونی ناخواسته نیست؛ او تازهواردی است که باید در محیطی ناآشنا جای خود را پیدا کند.
پیشینهٔ زندگی در خانهٔ سرپرستی، فاصلهای میان او و دانشآموزانی ایجاد میکند که بهظاهر از امنیت و امتیاز بیشتری برخوردارند. فیلم میکوشد این تفاوت را به سرچشمهٔ آسیبپذیری شخصیت تبدیل کند: فرانکی نهتنها باید با اتهامی سنگین روبهرو شود، بلکه باید در فضایی از پیش شکلگرفته از اعتمادها و رقابتها نیز برای جدی گرفتهشدن تلاش کند.
بااینحال، این زمینهٔ شخصیتی بیش از آنکه به کاوشی عمیق در تجربهٔ او بینجامد، کارکردی روایی دارد. گذشتهٔ فرانکی بهانهای فراهم میآورد تا نگاه دیگران به او بدگمان باشد و مسیر اثبات بیگناهیاش آغاز شود. در نتیجه، امکان پرداختن به تنهایی، بیثباتی و دشواری اعتماد در زندگی او وجود دارد، اما فیلم کمتر از آن بهره میگیرد.
« از همین رو، ارزش آن نه در تازگی ایده، بلکه در میزان موفقیتش در حفظ کنجکاوی و سرگرمکردن بیننده سنجیده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرانکی در مرکز ماجرا قرار دارد، ولی پیچیدگی درونیاش به اندازهٔ موقعیت پرمخاطرهای که در آن گرفتار شده، گسترش نمییابد. تعلیق و معمای کمرمز قلب فیلم باید معمای قتل و پرسش از هویت عامل آن باشد؛ اما بخش مهمی از تعلیق از همان ابتدا تضعیف میشود. وقتی مسیر سرنخها و رفتار شخصیتها بهشکلی نسبتاً مستقیم تماشاگر را به سوی یک حدس میبرد، معما کمتر شبیه بازیِ منصفانهای با نشانههای پراکنده است و بیشتر به مسیری قابلپیشبینی بدل میشود.
فیلم گاهی اطلاعات را در زمانهایی عرضه میکند که قرار است نگرانی و بدگمانی را افزایش دهند، اما این جابهجاییها همیشه برای حفظ ابهام کافی نیستند. در ژانر معمایی، قابلحدسبودن یک پاسخ بهتنهایی ایراد تعیینکنندهای نیست؛ مهم آن است که روایت در مسیر رسیدن به آن، انتخابهای شخصیتها و معنای سرنخها را جذاب نگه دارد.
این فیلم در بعضی لحظات چنین فرصتی دارد، اما غالباً بیش از آنکه ذهن تماشاگر را به بازخوانی شواهد وادارد، او را منتظر تأیید حدسهایش میگذارد. بنابراین غافلگیریِ پایانی میتواند اثرگذار باشد، بیآنکه تمام مسیر منتهی به آن به همان اندازه پرتنش و هوشمندانه طراحی شده باشد. برای پرهیز از افشای داستان، بهتر است همینقدر گفت که پایان از نقاط جذابتر فیلم است، نه لزوماً نشانهای از استحکام همهٔ اجزای معما.
ریتم؛ میان پیشروی و مکث ساختار فیلم بر کشف تدریجی سوءظنها و تلاش فرانکی برای رهایی از اتهام استوار است. چنین الگویی بهطور طبیعی نیازمند ضرباهنگی پیوسته است: هر صحنه باید اطلاعاتی تازه بدهد، رابطهای را تغییر دهد یا خطر را ملموستر کند. «The Boarding School Murders» در بخشهایی این حرکت را حفظ میکند، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه در خدمت پیشروی داستان نیستند.
« ریتم؛ میان پیشروی و مکث ساختار فیلم بر کشف تدریجی سوءظنها و تلاش فرانکی برای رهایی از اتهام استوار است. »
شخصیتها و اجرا
برخی مکثها نه به شخصیتپردازی چشمگیری میانجامند و نه بر فشار معما میافزایند؛ در نتیجه، روایت گاه کشدار و کمتحرک به نظر میرسد. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم از کشف سرنخ فاصله میگیرد، بیآنکه گفتوگوها یا روابط میان دانشآموزان کشش مستقلی پیدا کنند. در چنین لحظاتی، انتظار برای رخداد بعدی جای خود را به مشارکت فعال در معما نمیدهد.
بااینهمه، فیلم کاملاً از حرکت نمیایستد و فضای پرتنشِ اتهام و بیاعتمادی همچنان آن را به جلو میراند. حاصل، تجربهای نابرابر است: بخشهایی برای دنبالکردن داستان کفایت میکنند، اما لحظاتی نیز وجود دارد که احتمالاً از توجه مخاطب میکاهند. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازی Hannah Galway در نقش فرانکی وظیفهٔ نگهداشتن مرکز عاطفی روایت را بر عهده دارد.
شخصیت او باید هم آسیبپذیریِ نوجوانی بیپشتوانه را منتقل کند و هم ارادهٔ لازم برای مقابله با اتهام را نشان دهد. این دو وجه در فیلم حضور دارند، اما اجرا و متن همیشه فرصت نمییابند تا به تجربهای چندوجهی تبدیل شوند. فرانکی بیشتر بهعنوان محور رخدادها عمل میکند تا شخصیتی که واکنشهایش ما را به درون جهان ذهنی او ببرد.
شخصیتهای اطراف او نیز اغلب در چارچوب نقشهای آشنای داستانهای معمایی باقی میمانند: همکلاسیهایی که رفتارشان میتواند سوءظن برانگیزد، و بزرگسالانی که انتظار میرود بر اوضاع نظارت داشته باشند. این چیدمان برای سرعتبخشیدن به روایت مفید است، اما وقتی انگیزهها و روابط بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، شخصیتها گاه بیشتر ابزار تولید شک میشوند تا آدمهایی با جهان مستقل.
« در چنین لحظاتی، انتظار برای رخداد بعدی جای خود را به مشارکت فعال در معما نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین امر میتواند واکنشهای تند یا رفتارهای ظاهراً مشکوک را بهجای پیچیدهکردن معما، کمی تصنعی جلوه دهد. فضای مدرسه و باورپذیری جهان داستان مدرسهٔ شبانهروزی ممتاز، با فاصلهٔ طبقاتی و مقررات نانوشتهاش، ظرفیت خوبی برای تبدیلشدن به محیطی بسته و اضطرابآور دارد. چنین مکانی میتواند از یک سو نشانهٔ نظم و انضباط باشد و از سوی دیگر، با پنهانکاری و رقابتهای شخصی، احساس ناامنی بسازد.
فیلم از این تضاد بهره میبرد، اما جهان مدرسه همیشه به اندازهٔ لازم زنده و منسجم نیست. ساختمان و محیط بیشتر بستری برای وقوع حوادثاند تا فضایی که تاریخ، قواعد و مناسباتش در خود داستان حضوری ملموس داشته باشند. برخی جزئیات روایی نیز از باورپذیری میکاهند. برای نمونه، نبود دوربینهای امنیتی در محیطی که قرار است مدرسهای ممتاز و مجهز باشد، پرسشی طبیعی به ذهن میآورد؛ پرسشی که فیلم برای آن زمینهسازی کافی فراهم نمیکند.
البته هیچ داستان معمایی موظف نیست همهٔ خلأهایش را با توضیحی مفصل پر کند، اما وقتی یک جزئیات ساده میتواند مسیر تحقیق را بهکلی تغییر دهد، بیاعتنایی به آن محسوستر میشود. اینگونه لغزشها سبب میشوند مخاطب در لحظاتی بهجای دنبالکردن خطر، دربارهٔ منطق طراحی موقعیتها فکر کند. سرگرمیِ فراتر از کمال با وجود ضعفهای ساختاری، فیلم را نمیتوان کاملاً ناکام دانست.
طرح روشن، اتهامی که شخصیت اصلی را در تنگنا قرار میدهد و وعدهٔ یک پایان غافلگیرکننده، عناصر ساده اما مؤثری برای حفظ توجه فراهم میکنند. اثر از آن دست فیلمهایی است که ممکن است کیفیتی معمولی داشته باشند، ولی بهواسطهٔ فضای پرحادثه و لحن آشنایشان همچنان برای یک تماشای سبک سرگرمکننده باشند.
« همین امر میتواند واکنشهای تند یا رفتارهای ظاهراً مشکوک را بهجای پیچیدهکردن معما، کمی تصنعی جلوه دهد. »
قوتها و کاستیها
این دو داوری با هم تناقض ندارند: فیلم میتواند همزمان کمعمق و خوشتماشا باشد. پایان نیز در ارزیابی کلی سهم مهمی دارد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت که برای برخی مخاطبان، جمعبندی نهایی از بخشهای پیشین رضایتبخشتر و غافلگیرکنندهتر خواهد بود. اما این اثرگذاری، ضعفهای پراکندهٔ ریتم، بازیها و منطق داستان را از میان نمیبرد؛ فقط سبب میشود تجربه با حس پایانبندی نسبتاً دلپذیرتری خاتمه یابد.
فیلمی که بخشهایی از مسیرش معمولی است، در واپسین گام میتواند اندکی از انرژی ازدسترفته را جبران کند. جمعبندی «The Boarding School Murders» تریلری تلویزیونی با طرحی آشنا و اجرایی نابرابر است. ایدهٔ نوجوانی که در مدرسهای ممتاز به مظنون اصلی قتل بدل میشود، زمینهای مناسب برای پرداختن به بیاعتمادی، تعلق و رقابت فراهم میکند؛ اما فیلم بیش از آنکه این ظرفیتها را عمیق کند، به پیشبردن معمایی سرراست بسنده میکند.
پیشبینیپذیری قاتل، افت ریتم در برخی بخشها و جزئیات کمباور، مانع شکلگیری تعلیقی پیوسته میشوند؛ در مقابل، فضای مدرسه، موقعیت دشوار فرانکی و پایان نسبتاً غافلگیرکننده، ارزش سرگرمی اثر را حفظ میکنند. حاصل نه یک معمای فراموشنشدنی، بلکه فیلمی معمولی و گاه حوصلهسربر است که تماشایش برای علاقهمندان به تریلرهای تلویزیونی میتواند خوشایند باشد، بیآنکه انتظار تجربهای ممتاز را برآورده سازد.
« این دو داوری با هم تناقض ندارند: فیلم میتواند همزمان کمعمق و خوشتماشا باشد. »
ثبت دیدگاه