نقد و بررسی
نقد Hell or High Water | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی جنایی با قلبی انسانی «Hell or High Water» از موقعیتی آشنا در سینمای جنایی آغاز میکند: دو برادر دست به سرقتهای بانکی میزنند و مأموران قانون در پی آناناند. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که سرقتها، بهتنهایی، موضوع اصلی نیستند. پشت این نقشه، بحرانی اقتصادی و خانوادگی قرار دارد؛ زمین و مزرعهای که برای خانواده معنایی فراتر از دارایی دارد و آیندهاش زیر سایه بدهی و فشار بانک قرار گرفته است.
همین پیوند میان جرم و ضرورت، به روایت وزن اخلاقی میبخشد: تماشاگر میتواند انگیزهٔ شخصیتها را دریابد، بیآنکه ناچار شود کارشان را درست بداند. فیلم در گونهٔ وسترن جنایی معاصر جای میگیرد؛ جهانی که در آن اسلحه و قانون هنوز حضور دارند، اما سرنوشت آدمها را بیش از هر چیز، بدهی، فرسودگی و تنگشدن افق انتخاب تعیین میکند.
فیلمنامهٔ Taylor Sheridan و کارگردانی David Mackenzie داستان را از محدودهٔ یک تعقیبوگریز ساده بیرون میآورند و آن را به پرسشی دربارهٔ بقا بدل میکنند: وقتی راههای معمول بسته شدهاند، آدمها تا کجا برای حفظ چیزی که از دستدادنش را تاب نمیآورند پیش میروند؟ زمین؛ شخصیت خاموش فیلم غرب تگزاس در این اثر پسزمینهای تزئینی نیست.
دشتهای پهناور، شهرهای کوچک، جادههای خلوت و ساختمانهای فرسوده، همگی بخشی از معنای داستاناند. چشمانداز باز است، اما زندگی شخصیتها گویی هر روز محدودتر میشود. زمین تا دوردست امتداد دارد، ولی آیندهای که بر آن بنا شده، زیر فشار بدهی و زوال اقتصادی باریک و مبهم است. این تضاد تصویری، حس گرفتاری را بیآنکه به گفتارهای توضیحی متوسل شود منتقل میکند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که سرقتها، بهتنهایی، موضوع اصلی نیستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشکی محیط به حالوهوای فیلم نیز شکل میدهد. طبیعت در اینجا نه باشکوه و رمانتیک است و نه صرفاً تهدیدآمیز؛ بیشتر واقعیتی سخت و بیاعتناست که آدمها باید در دل آن دوام بیاورند. سکوتها و نماهای باز، به مخاطب فرصت میدهند این جهان را نه همچون صحنهٔ نمایشی حادثه، بلکه همچون محل زندگی مردمانی ببینند که مشکلات اقتصادی و اجتماعی برایشان امری روزمره است.
از این رو، جغرافیا به نوعی شخصیتپردازی بدل میشود: سرزمینی که هم خانه است و هم بار سنگینی بر دوش ساکنانش. دو برادر، دو پاسخ به درماندگی Toby و Tanner تنها از نظر منش متفاوت نیستند؛ آنها دو پاسخ گوناگون به یک وضعیت مشترکاند. Toby محتاطتر و حسابگرتر به نظر میرسد و میکوشد بحران را به نقشهای عملی تبدیل کند.
Tanner بیپرواتر، تندخوتر و کمتر مهارشدنی است. این تفاوت، رابطهشان را از الگوی سادهٔ «برادر عاقل و برادر دردسرساز» فراتر میبرد، زیرا فیلم هر دو را همزمان در جایگاه حامی و خطر برای دیگری قرار میدهد. پیوند خانوادگی میان آنها نه با اعترافهای عاطفی طولانی، بلکه از خلال رفتارهای کوچک، نگاهها و تنشهای فروخورده آشکار میشود.
محبتشان روشن است، اما بیقیدوشرط و بیهزینه نیست. وفاداری میتواند نیرویی برای ادامهدادن باشد و در همان حال، آدمی را به انتخابهایی بکشاند که پیامدهایشان از کنترل او خارج میشود. فیلم بهجای آنکه رابطهٔ دو برادر را به احساساتگرایی آشکار بسپارد، اجازه میدهد گذشته و تفاوتهایشان در سکوتهای میان گفتوگوها احساس شود.
« خشکی محیط به حالوهوای فیلم نیز شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و شخصیتهای قانون Chris Pine در نقش Toby از نمایشگری فاصله میگیرد و حضوری آرامتر و درونیتر میسازد. در بازی او، کنترلشدگی شخصیتی دیده میشود که میکوشد آشفتگی را به تصمیم تبدیل کند. در برابر او، Ben Foster به Tanner نیرویی عصبی و ناپایدار میدهد؛ شخصیتی که شوخی و خشونت در رفتارش گاه چنان به هم نزدیک میشوند که پیشبینی واکنشش دشوار میشود.
اهمیت این تقابل فقط در تفاوت بازیها نیست: هر بازیگر شیوهای متفاوت از مواجهه با بحران را به نمایش میگذارد. در سوی دیگر ماجرا، مأموران قانون نیز صرفاً ابزار پیشبرد تعقیب نیستند. Marcus Hamilton و همکارش Alberto Parker جهان اخلاقی و اجتماعی دیگری را وارد فیلم میکنند؛ جهانی که از یک سو نمایندهٔ قانون است و از سوی دیگر، خودش از فرسودگی، عادت و تفاوت نگاهها خالی نیست.
حضورشان داستان را از دوگانهٔ سادهٔ «قهرمانان در برابر مجرمان» دور میکند. مأموران در پی انجام وظیفهاند، اما روابط و شخصیتهایشان به تعقیب بُعد انسانی میبخشد. Jeff Bridges و Gil Birmingham این همراهی را با جزئیات و لحنی کمادعا پیش میبرند. معرفی بازیگران و نقشهای اصلی نیز همین دو سوی روایت را نشان میدهد: برادران در برابر دو مأمور، اما نه در قالب تقابلی کاملاً مکانیکی.
ریتم، سکوت و ساختن تعلیق «Hell or High Water» تعلیق را عمدتاً از راه انباشت اضطراب میسازد، نه با شتابدادن پیوسته به حوادث. سرقتها به شکل عملیاتهای پرزرقوبرق و پیچیده تصویر نمیشوند؛ خشونت ناگهانی است و اغلب حس بینظمی و خطر واقعی دارد. این انتخاب به باورپذیری جهان فیلم کمک میکند، زیرا شخصیتها نه نابغههای بینقص جرماند و نه قهرمانانی که هر مانعی را با مهارتی خارقالعاده پشت سر بگذارند.
« در بازی او، کنترلشدگی شخصیتی دیده میشود که میکوشد آشفتگی را به تصمیم تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، خویشتنداری فیلم همیشه بینقص عمل نمیکند. در بخشهایی، مکثها و رفتوآمدهای کمحادثه چنان کش میآیند که حرکت روایت کند میشود. سکوتی که میتواند تنش را متراکم کند، گاهی به جای آن فاصلهای سرد میان صحنهها میسازد. تماشاگرانی که از ژانر جنایی انتظار تعقیبوگریزهای پرشمار یا پیچشهای سریع دارند، ممکن است در این ریتم کمشتاب احساس کنند داستان بیش از اندازه درنگ میکند.
این کندی بخشی از هویت فیلم است، اما در همهٔ لحظهها به یک اندازه ثمربخش نیست. اقتصاد، مالکیت و میراث لایهٔ اجتماعی فیلم از همان سازوکار ساده اما مؤثر روایت جان میگیرد: یک مؤسسهٔ مالی، زمین خانواده را در معرض ازدسترفتن قرار داده و برادران برای پاسخ به این وضعیت به سرقت روی میآورند.
اثر، بحران را به بحثی انتزاعی دربارهٔ اقتصاد تبدیل نمیکند؛ پیامدهایش را در دل یک خانواده و یک مکان ملموس نشان میدهد. مزرعه هم دارایی است، هم حافظه و هم میراثی که نسلها به آن معنا دادهاند. از دستدادن آن، بنابراین، تنها شکست مالی نیست؛ تهدیدی علیه تصور شخصیتها از خانه و هویت خویش است.
این تمرکز اجتماعی، روایت را از هیجان جنایی صرف غنیتر میکند، اما فیلم پاسخهای سادهای عرضه نمیکند. بانک بهآسانی به نماد شرّ مطلق بدل نمیشود و برادران هم از زیر بار مسئولیت اعمالشان رها نمیشوند. آنچه میان نیاز و قانون قرار گرفته، منطقهای خاکستری است که فیلم از تماشاگر میخواهد در آن بیندیشد، نه اینکه با یک حکم فوری آسوده شود.
« بااینحال، خویشتنداری فیلم همیشه بینقص عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
نقطهٔ قوت اثر همین است: میتوان فشار ساختاری را دید و در عین حال، از یاد نبرد که تصمیمهای فردی پیامد دارند. جمعبندی «Hell or High Water» فیلمی دربارهٔ سرقت است، اما نیروی ماندگارش را از جایی دیگر میگیرد: از رابطهٔ دو برادر، از زمینی که معنای خانه و میراث دارد و از جامعهای که در آن آینده گاه بیش از اندازه گران و دستنیافتنی به نظر میرسد.
فضای خشک تگزاس، گفتوگوهای کمحرف، بازیهای سنجیده و نگاه اخلاقیِ بیشتاب، به اثر هویتی یکپارچه میدهند. در مقابل، ریتم آرام و برخی مکثهای طولانی ممکن است برای بخشی از مخاطبان فرساینده باشد و میزان حادثه را کمتر از انتظارشان نگه دارد. ارزش فیلم نه در آن است که جرم را باشکوه جلوه دهد، نه در آنکه برای شخصیتها تبرئهای آسان فراهم کند.
اثر، انگیزههای انسانی را قابلفهم میسازد و همزمان اجازه نمیدهد فهمیدن با بیگناهدانستن اشتباه شود. حاصل، وسترنی معاصر و تلخوشیرین است که پس از پایان روایت نیز پرسشهایش دربارهٔ خانواده، مالکیت، انتخاب و بهای بقا در ذهن باقی میمانند.
« نقطهٔ قوت اثر همین است: میتوان فشار ساختاری را دید و در عین حال، از یاد نبرد که تصمیمهای فردی پیامد دارند. »



ثبت دیدگاه