نقد و بررسی
نقد نبرد تایتانها (Clash of the Titans) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از دلِ کارگاه جان میگیرد «Clash of the Titans» ساختهٔ Desmond Davis در سال ۱۹۸۱، بازگویی آزادانهای از اسطورهٔ پرسئوس است؛ اما نیروی ماندگار آن فقط در روایت قهرمانی با تبار نیمهخدایی خلاصه نمیشود. فیلم جهانی میآفریند که در آن خدایان، شاهزادگان و هیولاها چنان به هم گره خوردهاند که سفر پرسئوس همزمان سفری بیرونی میان سرزمینهای خطرناک و مواجههای با نظمی ناپایدار و بیرحم است.
قهرمان برای رسیدن به آندرومدا ناچار است از آزمونهایی دشوار بگذرد؛ از رامکردن پگاسوس تا رویارویی با مدوسا و تهدید کراکن. این چارچوب، آشنا و افسانهای است، اما فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی روانشناختی قهرمانش تکیه کند، بر لذتِ تماشای جهانی خیالانگیز و موجوداتی ناممکن استوار میشود.
اثر، ساختهٔ پایانی Ray Harryhausen در زمینهٔ جلوههای ویژهٔ استاپموشن بود؛ میراثی که در هر قابِ هیولایی آن حضوری محسوس دارد. سرنوشت، خدایان و آزادی انسان در قلب داستان، پرسشی کهن قرار دارد: اگر سرنوشت از پیش رقم خورده باشد، ارادهٔ انسان چه جایگاهی دارد؟ پرسئوس مأموریتی قهرمانانه پیش رو دارد، اما مسیرش زیر نگاه و مداخلهٔ خدایانی میگذرد که گاه حامی و گاه بازیگرانی خودخواه در سرنوشت آدمیاناند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصلهٔ قدرت، به جهان فیلم حالوهوایی تلخ میدهد؛ قهرمان نه در میدان برابر، بلکه در میانهٔ ارادههایی بزرگتر از خود حرکت میکند. بااینحال، فیلم این مضمون را به بحثی فلسفی و پیوسته تبدیل نمیکند. ایدهٔ جبر و اختیار بیشتر در پسزمینهٔ ماجراجویی حضور دارد تا در مرکز آن. گاه حس میشود خدایان برای پیشبردن داستان، هر زمان که لازم باشد دخالت میکنند و همین امر از انسجام رابطهٔ علت و معلولی میکاهد.
در عوض، همین رفتارهای متغیر آنان فضای اسطورهای اثر را زنده میکند: جهانی که در آن سرنوشت آدمیان میتواند با هوس یا خشم موجوداتی فراانسانی دگرگون شود. جلوههای ویژه؛ جادوی ناتمام و دستساز مهمترین دستاورد فیلم را باید در کار Ray Harryhausen جستوجو کرد؛ نه به این دلیل که جلوههایش واقعگرایانهاند، بلکه چون آشکارا حاصل صبر، مهارت و تخیل دست انساناند.
موجودات استاپموشن، بهجای آنکه با واقعنمایی دیجیتال پنهان شوند، کیفیتی ملموس و اندکی ناآرام دارند: حرکتهای گسسته و وزن متفاوت آنها با فضای فیلم همخوان است و به هر رویارویی حس افسانهای ویژهای میبخشد. این ناهمواری گاهی ضعف فنی به نظر میرسد، اما در بسیاری از لحظهها به بخشی از شخصیت بصری اثر بدل میشود.
« بااینحال، فیلم این مضمون را به بحثی فلسفی و پیوسته تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
هیولاها انگار نه از تصویری رایانهای، بلکه از تندیسهایی جانگرفته پا به پرده گذاشتهاند. البته ترکیب بازیگران با پسزمینهها و بعضی راهحلهای تصویری، حتی در زمان خود نیز ممکن است مصنوعی جلوه کند؛ تماشاگر امروزی نیز بهسادگی متوجه ناهمگونی برخی قابها میشود. بااینهمه، آنچه میماند حسِ ساختهشدن است: هر مخلوق، ردّی از دست هنرمندی دارد که آن را فریمبهفریم به حرکت واداشته است.
مدوسا و ارتش اسکلتها؛ اوجِ تعلیق و کنش صحنهٔ مدوسا از بهترین لحظههای فیلم است، زیرا هیجانش فقط از حضور یک هیولای ترسناک نمیآید؛ فیلم با پرهیز از نمایش فوری و کامل، انتظار میسازد. سایهها، سکوتها و احتیاط شخصیتها فضای تهدید را گامبهگام فشرده میکنند. مدوسا در اینجا صرفاً مانعی برای قهرمان نیست؛ موجودی است که نگاهش خود به قانون مرگ بدل میشود و حضورش، خطر را به مسئلهای دیداری تبدیل میکند.
نبرد با اسکلتها نیز نمایش دیگری از توانایی Harryhausen در ساختن حرکت و کنش است. استخوانهای متحرک، با وجود ظاهر عروسکیشان، در میدان نبرد تهدیدی جدی میسازند و درگیری با آنها از ماندگارترین بخشهای فیلم به شمار میرود. این دو صحنه نشان میدهند که اثر هرگاه به جای گفتوگوهای توضیحی، بر تصویر، حرکت و تعلیق تکیه میکند، جان بیشتری میگیرد.
« هیولاها انگار نه از تصویری رایانهای، بلکه از تندیسهایی جانگرفته پا به پرده گذاشتهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در آن لحظات، محدودیتهای فنی نه مانع، بلکه بخشی از جذابیتاند. بازیگران و جغدی کوچک با حضوری بزرگ ترکیب بازیگران، میان شکوه اسطورهای و صمیمیت ماجراجویی تعادل برقرار میکند. Laurence Olivier در نقش زئوس، وقار و اقتداری دارد که به جهان خدایان وزن میبخشد؛ Maggie Smith نیز با حضوری مؤثر، به کشمکشهای الهی رنگی از کینه و مداخلهگری میدهد.
Harry Hamlin نقش پرسئوس را با سیمایی قهرمانانه و نسبتاً ساده پیش میبرد. این سادگی در فیلمی که بیشتر بر رویدادهای خارقالعاده تکیه دارد، لزوماً کاستی نیست، اما گاه سبب میشود قهرمان از موجودات پیرامونش کمجاذبهتر به نظر برسد. Burgess Meredith در نقش آمون، گرمای انسانی و لحنی دلنشین به سفر میافزاید؛ حضوری که از سنگینی روایت میکاهد.
در کنار او، جغد مکانیکی بوبو با رفتارهای بامزهاش نقش نوعی همراه کمیک را بازی میکند. جذابیت این شخصیت تنها در شوخیهایش نیست: حضورش به سفر قهرمان رنگی افسانهای و کودکانه میدهد و تضادی خوشایند با هیولاهای هراسانگیز میسازد. گاه چنان به چشم میآید که گویی بار سرگرمکنندگی فیلم را بر دوش میکشد؛ اما همین سبکی، بخشی از هویت اثر است.
« در آن لحظات، محدودیتهای فنی نه مانع، بلکه بخشی از جذابیتاند. »
قوتها و کاستیها
ریتمی نامتوازن در سفری طولانی فیلم در حدود دو ساعت، فرصت زیادی برای گسترش سفر پرسئوس دارد، اما همهٔ بخشهای این سفر از کشش یکسانی برخوردار نیستند. میان رویاروییهای شاخص، لحظاتی وجود دارد که روایت مکثی بیش از اندازه میکند؛ گفتوگوها یا جابهجاییهای داستانی گاهی هیجان را فرو مینشانند، بیآنکه در مقابل، شخصیتپردازی عمیقتری عرضه کنند.
به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند فیلم برای رسیدن به ماجرای بعدی بیش از حد درنگ میکند. این کندی بهویژه زمانی محسوس است که داستان از صحنههای پرتحرک فاصله میگیرد و به توضیح روابط یا تصمیمهای شخصیتها میپردازد. از سوی دیگر، شتابدادن به روایت نیز میتوانست چیزی از حالوهوای حماسی و تأملبرانگیز فیلم کم کند.
مسئله آن است که اثر همیشه نمیتواند میان شکوه افسانهای و حرکت روایی تعادل برقرار سازد. بنابراین، تجربهٔ تماشای آن به میزان علاقهٔ بیننده به ماجراجویی کلاسیک و جلوههای دستساز بستگی دارد: کسی که در انتظار پیوستهبودن هیجان است، احتمالاً مکثها را طولانی مییابد؛ اما دوستدار جهانسازی و موجودات اسطورهای، از فرصت تماشای جزئیات لذت خواهد برد.
« به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند فیلم برای رسیدن به ماجرای بعدی بیش از حد درنگ میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Clash of the Titans» فیلمی بینقص یا یکدست نیست. روایتش گاه کند میشود، قهرمانش در مقایسه با جهان رنگارنگ پیرامونش شخصیتی کمعمقتر دارد و برخی جلوههای تصویری بهروشنی متعلق به زمانهٔ خود هستند. بااینحال، این کاستیها ارزش خیالپردازی بصری فیلم را از میان نمیبرند. مدوسا، نبرد اسکلتها، موجودات استاپموشن و همراهی بوبو، تجربهای میسازند که نه با معیار واقعنمایی امروز، بلکه با منطق افسانه و لذتِ تماشای هنر دست باید سنجیده شود.
فیلم بیشتر از آنکه روایتی بیوقفه و پرشتاب باشد، کتابی مصور است که گاه ورقزدنش کند میشود، اما در تصویرهای بهیادماندنیاش نیرویی ماندگار دارد. برای تماشاگرانی که با فیلم خاطرهای قدیمی دارند، همین کیفیت دستساز میتواند جاذبهای عاطفی بیافریند؛ و برای بینندهٔ تازه، اثری است که ضعفهایش را پنهان نمیکند، اما تخیلش را نیز بهآسانی فراموششدنی نمیسازد.
« جمعبندی «Clash of the Titans» فیلمی بینقص یا یکدست نیست. »
ثبت دیدگاه