نقد و بررسی
نقد پرنسس سید (Princess Cyd) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی برای فاصله گرفتن و نزدیک شدن «پرنسس سید» ساختهٔ استیون کون، در ظاهر داستانی آشنا از گذراندن تعطیلات تابستانی و ورود نوجوانی به مرحلهای تازه از زندگی است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در حادثههای بزرگ، بلکه در تغییرهای کوچک رابطهها نهفته است. سید لاگلین، ورزشکار دبیرستانیای که در خانه با پدر افسردهاش زندگی میکند، برای مدتی از فضای آشنای خود بیرون میرود و مهمان عمهاش، میراندا روث، نویسندهای نامدار در شیکاگو، میشود.
این جابهجایی، بیش از آنکه سفری به شهری تازه باشد، فرصتی است برای مواجهه با آدمهایی که هر یک شیوهٔ متفاوتی برای زیستن، خواستن و معنا دادن به جهان دارند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ ماجرایی پرشتاب نمیدهد. تابستان سید به مجموعهای از دیدارها، گفتوگوها و تجربههای روزمره بدل میشود؛ لحظههایی که ممکن است در فیلمی دیگر صرفاً حاشیهای باشند، اما اینجا خودِ موضوعاند.
«پرنسس سید» به جای آنکه نوجوانی را در قالب بحرانی پرهیاهو تعریف کند، میکوشد نشان دهد که شناخت خویشتن گاه آرام و نامحسوس اتفاق میافتد: در مکثی میان دو جمله، در پرسشی بیپرده، یا در سکوتی که دو نفر را برای نخستین بار به هم نزدیک میکند. دو نسل و دو شیوهٔ بودن رابطهٔ سید و میراندا ستون عاطفی فیلم است.
آنها خویشاوندند، اما نزدیکی خانوادگی لزوماً به معنای شناخت یکدیگر نیست. میراندا سالها زندگی مستقلی ساخته و سید نیز با تجربهها و کمبودهای خاص خود وارد خانهٔ او میشود. تفاوت سن، خلقوخو و نگاهشان به زندگی، منبع تنشی ظریف است؛ نه تقابلی که به جدالهای بزرگ بینجامد، بلکه اصطکاکی که از کنار هم قرار گرفتن دو جهانبینی پدید میآید.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ ماجرایی پرشتاب نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سید صریح، کنجکاو و گاه بیملاحظه است. او از پرسیدن سؤالهایی که بزرگسالان معمولاً از گفتنشان طفره میروند، ابایی ندارد. میراندا در مقابل، سنجیدهتر و دروننگرتر است؛ زنی که هم به خلوت خود خو گرفته و هم ناگهان باید جایگاهی عاطفی تازه در برابر خواهرزادهاش پیدا کند. فیلم از تفاوت این دو برای ساختن یک رابطهٔ آموزگار و شاگردی ساده استفاده نمیکند.
هر دو چیزی برای آموختن دارند و هر دو در برابر پرسشهای دیگری ناچار میشوند تصویر تثبیتشدهٔ خود را دوباره بررسی کنند. از این رو، صمیمیت میانشان باورپذیر از کار درمیآید. نزدیکی آنها با یک گفتوگوی نهایی یا مصالحهای ناگهانی به دست نمیآید؛ حاصل انباشته شدن لحظههای کوچک است. همین تدریجی بودن، به رابطه گرما میدهد، هرچند گاهی فیلم چنان بر مکالمه تکیه میکند که پیوند عاطفی از دل رفتار و کنش کمتر و از راه توضیح مستقیم بیشتر شکل میگیرد.
بلوغ، میل و کشف هویت داستان عاطفی سید با دختری از محله، لایهٔ دیگری از تجربهٔ تابستانی او را میسازد. فیلم این کشش را نه بهصورت بحران هویتی پراغراق و نه همچون ماجرایی صرفاً تزئینی به تصویر میکشد. احساس سید بخشی از زندگی روزمرهٔ اوست؛ تجربهای که با کنجکاوی، تردید و اشتیاق همراه میشود، بیآنکه روایت آن را به مجموعهای از برچسبها فروبکاهد.
نکتهٔ مهم در این بخش، پرهیز فیلم از تبدیل رابطه به وسیلهای برای شوک یا درسدادن است. پیوند میان دو دختر با احتیاط و احترام پیش میرود و در مرکز آن، نه نمایش بیرونی تفاوت، بلکه کیفیت توجه و پاسخگویی آدمها به یکدیگر قرار دارد. سید در این تجربه صرفاً چیزی دربارهٔ خود کشف نمیکند؛ او میآموزد که میل و صمیمیت را نمیتوان همیشه با الگوهای ازپیشآماده توضیح داد.
« او از پرسیدن سؤالهایی که بزرگسالان معمولاً از گفتنشان طفره میروند، ابایی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
در کنار این روایت، گفتوگوهای میراندا و سید دربارهٔ میل، معنویت و انتخابهای شخصی، فیلم را از قالب معمول داستان بلوغ بیرون میبرند. پرسشها گاهی ساده به نظر میرسند، اما پاسخهای آسانی ندارند: آیا یک شیوهٔ زندگی از شیوهای دیگر کاملتر است؟ آیا تجربهٔ عاطفی باید به قاعدهای عمومی وفادار بماند؟
فیلم پاسخ قطعی صادر نمیکند و در بهترین لحظههایش، به شخصیتها اجازه میدهد در کنار هم اختلاف نظر داشته باشند، بیآنکه رابطهشان به مسابقهای برای پیروزی بدل شود. سوگ و خلأهای خانوادگی زیر سطح آرام تابستان، فقدانی قدیمی حضور دارد. مرگ مادر سید و دوری طولانی میان او و میراندا، بخشی از پیشینهای است که بر روابط کنونی سایه میاندازد.
فیلم این سوگ را به محور نمایشی پررنگ بدل نمیکند؛ بیشتر آن را چون خلأیی حسپذیر در زندگی شخصیتها نگه میدارد. گاه آنچه گفته نمیشود، بهاندازهٔ گفتوگوهای صریح اهمیت دارد. این انتخاب با حالوهوای کلی فیلم هماهنگ است، اما همیشه بینقص نیست. چون گذشتهٔ مشترک دو زن چندان بهطور مستقیم واکاوی نمیشود، بخشی از ظرفیت عاطفی رابطه دستنخورده میماند.
تماشاگر میتواند فاصله و فقدان را حدس بزند، اما گاه آرزو میکند فیلم بیشتر در آن مکث کند؛ نه برای توضیح دادن همهچیز، بلکه برای آنکه پیوندهای میان نسلها عمق بیشتری پیدا کنند. در نتیجه، «پرنسس سید» هم از سکوتهایش بهره میبرد و هم در جاهایی از همان سکوتها چیزی کم میآورد. بازیها و زبان گفتوگو جسی پینیک در نقش سید، سرزندگی و بیپروایی شخصیت را با نوعی آسیبپذیری پنهان همراه میکند.
« پرسشها گاهی ساده به نظر میرسند، اما پاسخهای آسانی ندارند: آیا یک شیوهٔ زندگی از شیوهای دیگر کاملتر است؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سید ممکن است گاهی بیش از اندازه مطمئن یا کنجکاو به نظر برسد، اما بازیگر اجازه نمیدهد او به تیپ نوجوان جسور و همهچیزدان فروکاسته شود. در سوی مقابل، ربکا اسپنس به میراندا وقار و گرمایی آرام میبخشد. او شخصیتی را بازی میکند که استقلالش با بینیازی یکی نیست و خلوتگزینیاش مانع شکل گرفتن محبت نمیشود.
با این حال، بخش قابلتوجهی از بار فیلم بر دوش دیالوگهاست و همین نقطه هم منبع جذابیت آن است و هم یکی از ضعفهایش. گفتوگوها فرصت میدهند تفاوتهای فکری و عاطفی شخصیتها روشن شود، اما بعضی جملهها بیش از آنکه از لحظه و موقعیت بجوشند، شبیه صورتبندیِ آمادهٔ یک ایده به گوش میرسند.
در چنین لحظههایی، آدمها اندکی به بلندگوی اندیشههای فیلم نزدیک میشوند. این مصنوعیبودن برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه محسوس نیست، اما در صحنههایی که مکالمه طول میکشد، فاصلهٔ میان شخصیت و متن آشکارتر میشود. ریتم، فضا و جزئیات روزمره ریتم آرام فیلم انتخابی آگاهانه است. داستان بهجای شتابدادن به رویدادها، زمان میدهد تا حضور آدمها و فضای تابستانی جا بیفتد.
خانهٔ میراندا و محلهٔ پیرامونش به محیطی برای مشاهده و معاشرت بدل میشوند؛ جایی که پیوندها در رفتوآمدهای عادی، دیدارهای کوتاه و مکثهای روزمره شکل میگیرند. فیلم با این شیوه به تماشاگر میگوید که لازم نیست هر صحنه ما را به سوی حادثهای تازه براند تا معنایی داشته باشد. اما همین رویکرد گاهی به کشآمدن میانجامد.
« در سوی مقابل، ربکا اسپنس به میراندا وقار و گرمایی آرام میبخشد. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها پس از آنکه نکتهٔ عاطفی یا فکریشان روشن شده، همچنان ادامه پیدا میکنند و توازن میان تأمل و حرکت را بر هم میزنند. مخاطبی که با سینمای شخصیتمحور و کمحادثه همراه باشد، احتمالاً از این مکثها لذت میبرد؛ تماشاگر دیگری ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه درجا میزند.
کندی در اینجا صرفاً عیب نیست، اما همیشه هم به عمق منجر نمیشود. جمعبندی «پرنسس سید» فیلمی مهربان، کمادعا و شخصیتمحور است که ارزش خود را در لحظههای کوچک و رابطههایی مییابد که آهسته شکل میگیرند. نگاه محترمانهاش به تجربهٔ عاطفی سید، رابطهٔ پیچیده اما گرم او با میراندا و علاقهاش به پرسشهای اخلاقی و معنوی، آن را از بسیاری از روایتهای سادهانگارانهٔ بلوغ جدا میکند.
در عین حال، گفتوگوهای گاه تصنعی و ریتمی که در بخشهایی بیش از نیاز مکث میکند، مانع از آن میشود که همهٔ لحظههای فیلم به یک اندازه زنده باشند. تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ دنبال کردن طرحی پرکشش باشد، دعوتی است به همنشینی با آدمهایی است که میکوشند بدون پاسخهای قطعی کنار یکدیگر زندگی کنند.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد نزدیکی نه از شباهت کامل، بلکه از کنجکاوی، احترام و آمادگی برای شنیدن دیگری پدید میآید. برای مخاطبی که از سینمای آرام و رابطهمحور استقبال میکند، این تابستان سینمایی میتواند لطیف و ماندگار باشد؛ هرچند ممکن است صبر تماشاگرانی را که انتظار ضرباهنگی تندتر دارند، نیازماید.
« کندی در اینجا صرفاً عیب نیست، اما همیشه هم به عمق منجر نمیشود. »
ثبت دیدگاه