نقد و بررسی
نقد جانی زد (Johnny Z) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دلِ ژانر بیرون میزند «جانی زد» ساختهٔ جاناتان استرایتون، فیلمی مستقل در مرز میان وحشت زامبیمحور و اکشن رزمی است. هستهٔ داستانش ساده اما خوشظرفیت است: جانی موجودی نیمهانسان و نیمهزامبی است که از آزمایشگاه شرکتی مرموز میگریزد و زیر نظر جونری، استاد هنرهای رزمی، راهی برای بقا و مقابله با سازندگانش مییابد.
فیلم از همان ابتدا بر تضادی تکیه میکند که میتواند هم خندهآور باشد و هم تهدیدکننده: موجودی که پیوندش با انسانیت مبهم است، حرکات رزمی یاد میگیرد و به سلاحی علیه همان نظامی بدل میشود که او را ساخته است. این ترکیب، برگ برندهٔ اصلی فیلم است. زامبیها معمولاً به نیرویی بیاراده و جمعی بدل میشوند؛ هنرهای رزمی، برعکس، بر انضباط، مهارت و ارادهٔ فردی تکیه دارند.
کنار هم نشستن این دو، امکان خلق قهرمانی نامتعارف را فراهم میکند: موجودی که نه کاملاً انسان است و نه صرفاً هیولایی مهاجم. فیلم گاهی از همین ناهمخوانی، لحظههایی سرگرمکننده میسازد؛ اما همیشه نمیتواند ایدهٔ جذابش را به درامی به همان اندازه نیرومند تبدیل کند. قهرمانی میان هیولا و انسان جانی، با بازی مایکل مرچنت، بیش از آنکه از راه گفتوگو شناخته شود، از طریق بدن و رفتار خود شخصیت پیدا میکند.
سکوت، مکثهای نامعمول و حرکاتی که گاه حالتی غیرانسانی دارند، فاصلهٔ او را با آدمهای پیرامونش برجسته میکنند. در این انتخاب، ظرفیتی برای نوعی بازیگری جسمانی وجود دارد: تماشاگر باید از شیوهٔ حرکت و واکنشهای جانی سرنخ بگیرد و دریابد که درون او چه اندازه از انسانیت باقی مانده است. یکی از نقدهای فیلم نیز به کمگویی این شخصیت و بیانگری بدنی بازیگر اشاره میکند.
« سکوت، مکثهای نامعمول و حرکاتی که گاه حالتی غیرانسانی دارند، فاصلهٔ او را با آدمهای پیرامونش برجسته میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم برای گسترش این ظرفیت به جانی زمان کافی نمیدهد. او در مرکز عنوان و ایدهٔ فیلم قرار دارد، ولی بخشهایی از روایت بیشتر به جونری و اطرافیانش میپردازد. نتیجه آن است که قهرمان اصلی گاهی بیش از آنکه شخصیتی کامل باشد، به محورِ ایدهای جذاب تبدیل میشود. تماشاگر میتواند از شیوهٔ حرکت و حضورش لذت ببرد، اما کمتر فرصت مییابد با کشمکش درونی او پیوندی عمیق برقرار کند.
جونری و کارکردِ آموزش رابطهٔ جانی با جونری، عنصر مهمی در شکلگیری مسیر داستان است. جونری تنها آموزگار فنون رزمی نیست؛ حضور او پلی میان نیروی خام جانی و کنشی هدفمندتر میسازد. آموزش، امکان میدهد فیلم از تمرین، تقلید و تسلط بر بدن برای ساختن لحظههای اکشن استفاده کند و همزمان رابطهای میان استاد و شاگرد شکل دهد.
ایدهٔ آشنای آموزش رزمی، در اینجا با موضوعی نامتعارف درمیآمیزد: شاگردی که نه تواناییهای انسانی معمول را دارد و نه جایگاه روشنِ یک انسان را. اما این رابطه بیشتر از آنکه به کشف عاطفی پیچیدهای برسد، در خدمت پیشبردن قصه و آمادهسازی مبارزههاست. پیوند استاد و شاگرد میتوانست پرسشی جدیتر دربارهٔ مسئولیت، خشونت و امکان تربیت در موجودی ساختهشده بهعنوان سلاح مطرح کند.
فیلم به این سویه نزدیک میشود، اما چندان در آن درنگ نمیکند. به همین دلیل، آموزش جانی هم از نظر روایی جذاب است و هم نشانی از فرصتی که میتوانست پختهتر به کار گرفته شود. مبارزهها، خون و لذتِ بدنی صحنههای رزمی، روشنترین دلیل تماشای فیلم برای مخاطب علاقهمند به اکشن کمهزینهاند.
« بااینحال، فیلم برای گسترش این ظرفیت به جانی زمان کافی نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در لحظههایی که از گفتوگو فاصله میگیرد و بدنها را به حرکت درمیآورد، انرژی بیشتری پیدا میکند. ضربهها، تعقیبها و خشونت خونبار با ماهیت فانتزی و هراسآور جهان اثر هماهنگاند؛ ترکیب زامبی و هنرهای رزمی نیز به نبردها هویتی متفاوت میدهد. برخی از صحنههای مبارزه و طراحی حرکتها، بهویژه در پیوند با تواناییهای رزمی بازیگران، از نقاط قوتیاند که در نقدهای فیلم نیز برجسته شدهاند.
بااینهمه، کیفیت این لحظات یکنواخت نیست. گاه ضرباهنگ مبارزه افت میکند یا تدوین و انتخاب زاویهها از وضوح و شدت صحنه میکاهند. خشونتِ بصری بهتنهایی نمیتواند جایگزین طراحی دقیق باشد؛ برای آنکه نبردی تأثیرگذار شود، تماشاگر باید بتواند حرکتها را بخواند و پیامد هر ضربه را احساس کند.
فیلم در بعضی صحنهها به این هدف نزدیک میشود، اما در برخی دیگر خامیِ اجرا به چشم میآید. بنابراین، اکشن آن بیشتر لذتی ناپیوسته فراهم میکند تا جریانی پیوسته و مسلط. شرکتی مرموز و جهانِ ناتمام شرکتِ پشت ماجرای جانی، بستری برای گسترش ترس و تنش فراهم میآورد. در جهانی که زامبیها تنها خطر موجود نیستند، سازمانی سودجو میتواند نشان دهد که بحران چگونه به ابزار قدرت و بهرهکشی بدل میشود.
این تقابل، از نظر مضمونی بالقوه غنی است: انسانها برای کنترل فاجعهای که خود در ساختنش نقش داشتهاند، چه مرزهایی را زیر پا میگذارند؟ و وقتی یک موجود زنده به محصول آزمایش تبدیل شود، مسئولیت اخلاقی سازندگانش تا کجا ادامه دارد؟ فیلم، بااینحال، جهان خود را به اندازهٔ کافی نمیگستراند تا این پرسشها وزن دراماتیک پیدا کنند.
« فیلم در لحظههایی که از گفتوگو فاصله میگیرد و بدنها را به حرکت درمیآورد، انرژی بیشتری پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قواعد این دنیا، گسترهٔ بحران و سازوکارهای قدرت، بیشتر در حد نشانه باقی میمانند تا ساختاری منسجم. ازاینرو، شرکت شرور گاهی بیش از آنکه حضوری پیچیده و باورپذیر داشته باشد، به نیرویی کلی برای ایجاد تعقیب و درگیری تبدیل میشود. این محدودیت بهویژه زمانی محسوس است که روایت میخواهد اهمیت جانی را به مسئلهای بزرگتر از انتقام شخصی پیوند بزند.
ریتم، دیالوگ و محدودیتهای تولید در نیمهٔ میانی، فیلم به دام گفتوگوهای طولانی و مکثهایی میافتد که تنش را کم میکنند. مشکل این نیست که روایت لحظهای برای آرامش در نظر میگیرد؛ چنین مکثهایی میتوانند به شخصیتپردازی و ساختن فضا کمک کنند. مسئله آن است که برخی از گفتوگوها نه اطلاعات تازهٔ چشمگیری میدهند و نه رابطهها را بهقدر کافی دگرگون میکنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم دیرتر از آنچه لازم است به بخشهایی میرسد که ایدهٔ اصلیاش را زنده میکنند: حرکت جانی، تمرین و رویارویی فیزیکی. محدودیتهای اجرایی نیز در بازیها، دیالوگها و فیلمبرداری خود را نشان میدهند. کیفیت بعضی نماها ناهموار است و انتخاب زاویه یا میزانسن گاهی بهجای افزایش فشار صحنه، توجه را به شیوهٔ فیلمبرداری جلب میکند.
بازیها نیز یکدست نیستند؛ برخی لحظهها به اغراق یا اجرای ناپخته نزدیک میشوند و متن گفتوگو همیشه توانایی شخصیتها را بالا نمیبرد. البته آثار مستقل اغلب با امکاناتی محدود ساخته میشوند، اما این واقعیت بهتنهایی ضعفهای فنی را از میان نمیبرد. ارزش چنین آثاری بیشتر در آن است که با امکانات موجود چه اندازه از ایدهٔ خود بهره میگیرند؛ «جانی زد» گاهی موفق است و گاهی زیر بار محدودیتهایش میماند.
« قواعد این دنیا، گسترهٔ بحران و سازوکارهای قدرت، بیشتر در حد نشانه باقی میمانند تا ساختاری منسجم. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «جانی زد» فیلمی است با ایدهای که خیلی زود توجه را جلب میکند: زامبیای که هنرهای رزمی میآموزد و علیه شرکتی برمیخیزد که او را پدید آورده است. بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که این ایده را بیپرده به تصویر میکشد؛ در حرکتهای نامعمول جانی، در تمرینهای رزمی و در رویاروییهای خونبار.
اما قصه در میانه کش میآید، شخصیت اصلی به اندازهٔ ظرفیتش پرورش نمییابد و جهان فیلم جزئیات کافی برای پشتیبانی از بلندپروازیهای رواییاش ندارد. پایان نیز بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، حسِ بستهشدن کامل داستان را ایجاد نمیکند؛ بهنظر میرسد بخشی از مسیر را برای ادامهای احتمالی نگه میدارد.
این انتخاب برای تماشاگر علاقهمند به جهانسازی دنبالهدار شاید کنجکاویبرانگیز باشد، اما برای کسی که انتظار نتیجهای مستقل دارد، میتواند ناتمام جلوه کند. «جانی زد» بیش از آنکه فیلمی خوشساخت و یکپارچه باشد، تجربهای ناهموار اما صاحبِ ایده است: اثری که در لحظههای اکشن سرگرم میکند، ولی در روایت و اجرا نمیتواند همیشه به اندازهٔ تصور اولیهاش ضربه بزند.
ثبت دیدگاه