نقد و بررسی
نقد اینجا و اکنون (Here and Now) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روزی که از حرکت بازمیایستد «Here and Now» به کارگردانی فابین کنستانت، درامِ موسیقاییِ کمحادثهای است که یک روز از زندگی ویوین، خوانندهای در آستانهٔ اجرای مهم، را به محور روایت بدل میکند. خبر پزشکیِ ناگهانی، نظم روزمرهاش را برهم میزند و او را وامیدارد به آنچه پیشتر به تعویق انداخته، از رابطههای خانوادگی تا انتخابهای حرفهای، دوباره نگاه کند.
فیلم در این مسیر به جای آنکه بر حادثههای بزرگ تکیه کند، زمان را در مکثها، دیدارهای کوتاه و رفتوآمدهای شخصیت اصلی میان خیابانها و آدمها میگذراند. چنین ساختاری میتوانست فرصتی باشد برای نزدیکشدن به ذهن زنی که با شکنندگی زندگی روبهرو شده است؛ اما نتیجه گاه بیش از آنکه تأملبرانگیز باشد، پراکنده و کمجان از کار درمیآید.
یک روز در شهر، یک ذهن آشفته نیویورک در فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ فضایی است که ویوین در آن حرکت میکند، بیآنکه واقعاً به مقصدی روشن برسد. خیابانهای شلوغ، مسیرهای طولانی و برخوردهای گذرا، با آشفتگی درونی او همنوا میشوند. دوربین گاهی شهر را با لطافتی شاعرانه مینگرد و از نور و سایه برای ساختن حسی از تنهایی بهره میگیرد.
در بعضی قابها، ازدحام آدمها درست در برابر انزوای ویوین قرار میگیرد: او میان جمعیت است، اما کمتر میتواند با کسی آنچه درونش میگذرد در میان بگذارد. این شیوهٔ روایت، یادآور سینمایی است که یک روز را به آزمایشگاهِ تجربه و ادراک بدل میکند؛ حتی از فیلم بهعنوان ادای احترامی به «کلئو از پنج تا هفت» یاد شده است.
« خیابانهای شلوغ، مسیرهای طولانی و برخوردهای گذرا، با آشفتگی درونی او همنوا میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، همنشینیِ گذر زمان و بحران در این اثر به همان اندازه پربار نمیشود. شهر فرصت مشاهده فراهم میکند، اما هر مشاهده الزاماً به شناختی تازه از شخصیت نمیانجامد. نتیجه، گاه بیشتر به پرسهزنی شباهت دارد تا سفری درونی با مراحلی روشن و پیوسته. فیلم با نام اصلی «Blue Night» نیز شناخته میشود و بهعنوان ادای احترام به اثر اگنس واردا توصیف شده است.
سارا جسیکا پارکر و بازیِ درونگرا سارا جسیکا پارکر در نقش ویوین، بار اصلی فیلم را به دوش میکشد. بازی او بر نمایش آشکار اندوه یا هراس تکیه ندارد؛ بیشتر از نگاههای مکثکرده، پاسخهای کوتاه و رفتاری که گاهی سرد به نظر میرسد، میکوشد اضطرابی را منتقل کند که هنوز راهی برای بیان خود نیافته است.
این خویشتنداری با زنی سازگار است که سالها در حرفهای پرهیاهو زیسته، اما در لحظهٔ بحران نمیداند چگونه از دیگران یاری بخواهد. پارکر در برخی لحظهها موفق میشود تنش پنهان شخصیت را از زیر سطح روزمرگی بیرون بکشد. حضور او بهویژه هنگامی اثرگذار است که ویوین ناچار میشود میان تصویری که از خود ساخته و واقعیت رابطههایش فاصله ببیند.
با این حال، فیلم بارها او را در موقعیتهایی قرار میدهد که ظرفیت بازیگر را دارند، اما برای شکلگیریِ کشف عاطفیِ کامل، مواد دراماتیک کافی در اختیارش نمیگذارند. ویوین گاه بیش از آنکه شخصیتی با تناقضها و خواستههای دقیق باشد، به ظرفی برای نمایش حالتی کلی از اندوه و درماندگی بدل میشود.
« با این حال، همنشینیِ گذر زمان و بحران در این اثر به همان اندازه پربار نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
رابطههایی که به عمق نمیرسند مادر ویوین، ژان، با رفتار سلطهگرانه و پرسشهای پیدرپی، تنشی روزمره به زندگی او میافزاید. بن، مدیر و همراه حرفهایاش، یادآور تعهدهایی است که ویوین نمیتواند بیدردسر کنار بگذارد. نیک، همسر سابق او، و دیگر چهرههای پیرامونش نیز هر یک میتوانند دریچهای به گذشته و انتخابهایش باشند.
اما فیلم اغلب این رابطهها را به نشانههایی از یک تاریخ پیچیده محدود میکند، بیآنکه مجال کافی برای آشکارشدن آن تاریخ بدهد. از همین رو، آشنایی با اطرافیان ویوین بیشتر در حد طرحی اولیه باقی میماند. ما درمییابیم که موفقیت حرفهای او هزینههایی داشته و فاصلهای میان او و خانوادهاش افتاده است، اما کمتر میبینیم این فاصله چگونه ساخته شده یا هر یک از شخصیتها دقیقاً چه انتظاری از دیگری دارند.
حضور بازیگرانی چون سایمون بیکر، کامن و ژاکلین بیسه ظرفیت ایجاد رابطههایی چندلایه را دارد؛ فیلمنامهٔ لورا ایسن، با این حال، از بسیاری از این ظرفیتها تنها به اندازهٔ اشاره استفاده میکند. در فیلم، پارکر نقش ویوین را بازی میکند؛ سایمون بیکر نقش نیک، کامن نقش بن و ژاکلین بیسه نقش ژان را بر عهده دارند.
تصویر، رنگ و موسیقی از دستاوردهای قابل توجه فیلم، توجه آن به کیفیت بصریِ شهر است. قاببندیها گاهی در سادهترین لحظهها مکث میکنند و نورپردازی، بهویژه در فضاهای داخلی و صحنههای موسیقی، حالوهوایی آرام و اندوهبار میسازد. رنگها و سایهها به شخصیت نزدیک میشوند؛ گویی جهان بیرون، بیآنکه چیزی را توضیح دهد، حال روانی او را بازمیتاباند.
« بن، مدیر و همراه حرفهایاش، یادآور تعهدهایی است که ویوین نمیتواند بیدردسر کنار بگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زیبایی بصری در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیایستد، فرصتی برای تنفس ایجاد میکند. موسیقی نیز میتوانست راهی مستقیم برای شناخت ویوین باشد: او خواننده است و هنرِ اجرا بخشی از هویت اوست. با این همه، فیلم همیشه از این امکان بهخوبی بهره نمیبرد. گاه موسیقی به جای آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزاید، همان اندوهی را تکرار میکند که تصویر و بازی پیشتر القا کردهاند.
در نتیجه، جلوهٔ شاعرانهٔ فیلم بعضی وقتها بیش از آنکه به تجربهٔ احساسی عمق بدهد، بر حس زیباییشناسانهٔ صحنه تکیه میکند. ریتمی که در سکون گرفتار میشود آهستگی بهخودیِ خود عیب نیست؛ روایتِ یک روز سرنوشتساز به مکث و خلوت نیاز دارد. مسئله آن است که مکثها باید یا شناخت ما را از شخصیت افزایش دهند، یا تنشِ پنهان موقعیت را فشردهتر کنند.
«Here and Now» در بخشهایی از هر دو هدف فاصله میگیرد. ویوین از یک دیدار به دیدار دیگر میرود و گاه در خیابانها پرسه میزند، اما همهٔ این جابهجاییها به تحول روایی یا عاطفیِ متناسب نمیانجامند. این پراکندگی سبب میشود کشش فیلم نوسان داشته باشد. بحران مرکزی بالقوه نیرومند است، اما فیلمنامه به جای پرداخت تدریجیِ واکنشهای متناقض شخصیت، بارها به نمایش حالوهوای کلی بسنده میکند.
مخاطب ممکن است فرصت داشته باشد به وضعیت ویوین فکر کند، اما همیشه به اندازهٔ کافی به او نزدیک نمیشود تا آن تأمل با مشارکت عاطفی همراه شود. فیلم میخواهد سکون را به تجربهای درونی تبدیل کند؛ گاهی موفق میشود، اما گاهی سکون صرفاً به کندی بدل میشود. فیلمی میان صداقت و ناتمامی در قلب اثر، پرسشی انسانی و آشنا قرار دارد: وقتی زندگی ناگهان معنای زمان را تغییر میدهد، فرد چگونه میان کار، خانواده، میل شخصی و مسئولیتهای گذشته دست به انتخاب میزند؟
« این زیبایی بصری در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیایستد، فرصتی برای تنفس ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
ارزش فیلم در این است که پاسخ سادهای برای چنین پرسشی نمیتراشد و میکوشد اضطراب را در لحظههای عادی، در گفتوگوهای نیمهتمام و در دشواریِ نزدیکشدن به دیگران نشان دهد. ویوین هم قهرمانی بینقص نیست و نه شخصیتی که بتوان تمام رفتارهایش را با یک توضیح روشن جمعبندی کرد؛ این ابهام بالقوه میتوانست منبع غنای اثر باشد.
اما ابهام زمانی ثمربخش است که مخاطب نشانههایی برای ساختن تصویری پیچیده از شخصیت در اختیار داشته باشد. اینجا نشانهها گاه کمشمار یا گذرا هستند و برخی رابطهها پیش از آنکه به معنای کامل برسند، رها میشوند. بنابراین فیلم میان دو خواست معلق میماند: از یک سو، میخواهد آرام و مشاهدهگر باشد؛ از سوی دیگر، به درامی عاطفی دربارهٔ خانواده و انتخابهای زندگی نزدیک شود.
اتصال این دو سویه همیشه بهقدر کافی استوار نیست. جمعبندی «Here and Now» اثری است با ایدهای عاطفی و بازیای متمرکز از سارا جسیکا پارکر که در بهترین لحظههایش، تنهاییِ زنی را مجسم میکند که ناچار شده به معنای انتخابهایش دوباره بیندیشد. تصویرپردازیِ آرام و نگاه شاعرانه به نیویورک، به فیلم هویت بصری میبخشد؛ اما ریتم کشدار، روایت پراکنده و شخصیتپردازیِ کمعمق، مانع از آن میشوند که این عناصر به درامی کاملاً قانعکننده بدل شوند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با رخدادهایش در ذهن بماند، با فضای ملانکولیک و پرسشی که در پسِ آن نهفته است اثر میگذارد: آیا برای دیدن آنچه در زندگی اهمیت دارد، باید نخست زمان را از دسترفته احساس کرد؟
« اما ابهام زمانی ثمربخش است که مخاطب نشانههایی برای ساختن تصویری پیچیده از شخصیت در اختیار داشته باشد. »
ثبت دیدگاه