نقد و بررسی
نقد اولین تجربهٔ کارگردانی یک زن (First Time Female Director) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود ناگهانی به اتاق فرمان «First Time Female Director» از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: سم، نویسندهای در یک تئاتر محلی، پس از کنار رفتن کارگردان پیشین، ناگهان هدایت نمایش را به دست میگیرد. مسئله فقط آن نیست که او تجربهٔ کارگردانی ندارد؛ سم باید همزمان با بازیگرانی روبهرو شود که هرکدام خلقوخو، خواستهها و تصورات متفاوتی از هنر و همکاری دارند.
فیلم از همین آشفتگی، موتور کمدی خود را روشن میکند و از تماشاگر میخواهد به جای انتظار برای یک مسیر صاف و پیروزمندانه، در تمرینهایی همراه شود که پیدرپی از کنترل خارج میشوند. چلسی پرتی نویسندگی، کارگردانی و نقش اصلی را بر عهده دارد؛ بنابراین موضوع فیلم، یعنی دشواری نخستین تجربهٔ کارگردانی، با خودِ شکل تولید اثر نیز نسبتی آگاهانه پیدا میکند.
این خودآگاهی گاه به سود فیلم عمل میکند: سم مدام میکوشد اقتدارش را ثابت کند، درحالیکه هنوز مطمئن نیست دقیقاً چه میخواهد. گاه نیز اثر را به سوی نوعی بینظمی میبرد که بیش از آنکه حاصل انتخابی دقیق باشد، شبیه بازتاب همان آشفتگیای است که قرار است دستمایهٔ شوخی قرار گیرد. فیلم از این تضاد انرژی میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به انسجام دراماتیک بدل کند.
گروهی پرشور، جهانی نیمهپرداخته برجستهترین دارایی فیلم، گروه بازیگری آن است. بازیگران، هرکدام با شیوهٔ ویژهٔ خود، به فضای تئاتر رنگی جداگانه میدهند: یکی با غرور حرفهای، دیگری با اضطراب و خودنمایی، و یکی دیگر با رفتاری که گویی قواعد معمول تمرین را از اساس جدی نمیگیرد. تنوع این شخصیتها باعث میشود صحنههای گروهی ظرفیت بالایی برای برخوردهای کمدی داشته باشند.
« فیلم از این تضاد انرژی میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به انسجام دراماتیک بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی کافی است چند نفر در یک قاب کنار هم قرار گیرند تا اختلاف سلیقه و جدال بر سر توجه، فضای بامزهای بسازد. بااینحال، همین فراوانی چهرههای جذاب انتظاری ایجاد میکند که فیلم فقط بخشی از آن را برآورده میسازد. برخی بازیگران فرصت مییابند لحظهای کوتاه اما بهیادماندنی بسازند؛ بعضی دیگر بیشتر در حد نشانهای از یک تیپ باقی میمانند.
نتیجه، جمعی دوستداشتنی است که تماشاگر احتمالاً مایل است زمان بیشتری با آن بگذراند، اما فیلم بهجای تعمیق رابطهها، اغلب به سراغ موقعیت بعدی میرود. انرژی گروه در صحنه حاضر است، ولی شخصیتها همیشه به همان اندازه که بازیگرانشان توانایی دارند، جان نمیگیرند. کمدی میان لحظهٔ موفق و شوخیِ نارس طنز فیلم بر ناسازگاری و دستپاچگی تکیه دارد؛ بر فاصلهٔ میان تصویری که سم از رهبری یک گروه هنری دارد و واقعیتی که در تمرینها پیش چشمش شکل میگیرد.
این جنس کمدی در بهترین لحظاتش از مشاهدهٔ رفتار آدمهایی میآید که بیش از اندازه خودشان را جدی میگیرند، یا برای پنهانکردن تردیدشان به ژستهای مطمئن پناه میبرند. حضور ایمی پولر در نقش درمانگر سم نیز به فیلم فرصتی میدهد تا از گفتوگوی روانشناختی متعارف فاصله بگیرد و به موقعیتهایی نامتعارف و پرجنبوجوش برسد.
اما فیلم در ایجاد ضرباهنگ یکنواخت کامیاب نیست. بعضی شوخیها بهخوبی از شخصیتها و شرایط بیرون میآیند؛ بعضی دیگر چنان به نظر میرسند که صرفاً برای افزودن یک لحظهٔ خندهآور در داستان جا داده شدهاند. همین نوسان توضیح میدهد چرا ممکن است تماشاگر در چند صحنه واقعاً بخندد، اما در بخشهایی دیگر احساس کند شوخیها آنطور که باید نمینشینند.
« گاهی کافی است چند نفر در یک قاب کنار هم قرار گیرند تا اختلاف سلیقه و جدال بر سر توجه، فضای بامزهای بسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهجای آنکه همیشه موقعیت را بسازد و اجازه دهد طنز از دل آن رشد کند، گاهی شتابزده به سوی لطیفه یا رفتار عجیب بعدی میرود. پراکندگی روایت و بهای شلوغی ضعف اصلی فیلم در سازماندهی قصه آشکار میشود. تمرین نمایش، کشمکشهای درون گروه، تردیدهای شخصی سم و چند موضوع اجتماعی، همگی در کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ اما رشتهای که این اجزا را به هم پیوند دهد، همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست.
بعضی رخدادها ظاهراً برای گسترش فضای کمدی یا افزودن لایهای تازه وارد میشوند، ولی بهسرعت کنار گذاشته میشوند و اثر مشخصی بر مسیر شخصیتها نمیگذارند. در چنین لحظاتی، شلوغی دیگر بخشی از جهان آشفتهٔ تئاتر نیست؛ به نشانهٔ پراکندگی خود فیلم بدل میشود. این مشکل بهویژه از آن رو مهم است که ایدهٔ مرکزی قابلیت ساختاری روشنی دارد: گروهی در حال آمادهکردن یک نمایش است و هر تمرین میتواند مرحلهای تازه در آزمون رهبری سم باشد.
اگر رخدادهای فرعی بیشتر به این خط اصلی خدمت میکردند، هر انحراف میتوانست شخصیتها را روشنتر کند یا فشار بیشتری بر سم وارد آورد. اما فیلم گاهی از این محور فاصله میگیرد، بیآنکه برای بازگشت به آن پیوندی روایی بسازد. نقدهایی که اثر را پرشور اما کمتمرکز توصیف کردهاند، به همین شکاف میان ظرفیت ایده و صورت نهایی آن اشاره دارند.
کارگردانی، خودآگاهی و محدودیتهای فرم نخستین تجربهٔ بلندِ کارگردانی پرتی، از نظر موضوعی با فیلمی که ساخته همپوشانی دارد: هر دو دربارهٔ ورود به قلمرویی تازه و تلاش برای گردآوردن آدمهایی با خواستههای متفاوتاند. این همپوشانی امکان خوانشی خودارجاع را فراهم میکند؛ گویی فیلم از دشواریِ ادارهٔ گروهی خلاق حرف میزند، درحالیکه خود نیز با گروهی بزرگ از بازیگران کمدی کار میکند.
« پراکندگی روایت و بهای شلوغی ضعف اصلی فیلم در سازماندهی قصه آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما آگاهی از این قرینه بهتنهایی کفایت نمیکند. برای آنکه خودارجاعی ثمربخش باشد، باید فرم اثر نیز به آن معنا بدهد؛ در غیر این صورت، شباهت میان تجربهٔ سم و تجربهٔ سازنده بیشتر کنجکاویبرانگیز میماند تا نیرویی برای انسجام فیلم. فیلم لحظههایی دارد که از آشفتگی آگاهانهاش بهره میبرد، اما در سطح کلی، انتخابهای روایی و میزانسن همیشه احساس نمیشوند که در خدمت یک چشمانداز مشترک قرار گرفتهاند.
تصور یک فرم آزادتر و متکیتر بر مشاهدهٔ رفتار گروه میتوانست به شخصیتهای عجیب و برخوردهایشان مجال بیشتری بدهد. بااینهمه، آنچه در اثر موجود اهمیت دارد، کشاکش میان قصد و اجراست: فیلم میخواهد هم کمدیِ محیط تئاتر باشد، هم روایتی دربارهٔ دشواری آفرینش، و هم نگاهی به نابرابریهای دنیای هنر؛ اما این خواستهها همیشه به تعادل نمیرسند.
جاهطلبیهایی که فرصت بسط نمییابند پشت موقعیت کمدی، پرسشی جدیتر نیز حضور دارد: وقتی کسی در فضایی حرفهای ناگهان مسئولیت و اختیار پیدا میکند، چهطور باید آن را به دست آورد و از آن استفاده کند؟ تجربهٔ سم میتوانست فرصتی باشد برای بررسی رابطهٔ اعتمادبهنفس با شایستگی، یا تفاوت میان داشتن ایده و توانایی هدایت دیگران.
فیلم به این دغدغهها نزدیک میشود، اما برای پرورش همهٔ آنها زمان و تمرکز کافی اختصاص نمیدهد. در نتیجه، برخی لحظات جدی یا اجتماعی همچون موضوعاتی نیمهگشوده در میان شوخیها باقی میمانند. بااینحال، همین نیمهتمامبودن با حالوهوای کلی اثر بیارتباط نیست. فیلم بهخوبی میفهمد که آفرینش هنری همیشه با قطعیت و تسلط پیش نمیرود؛ گاه محصول آزمونهایی است که نتیجهشان نامعلوم میماند.
« اما آگاهی از این قرینه بهتنهایی کفایت نمیکند. »
قوتها و کاستیها
مسئله اینجاست که نمایش این بیقطعیتی نیز به شکل ویرایش و انتخاب نیاز دارد. اگر هر ایدهای بیتمایز در روایت جا بگیرد، تماشاگر دشوارتر میتواند تشخیص دهد کدام کشمکش برای فیلم بنیادی است و کدام صرفاً گذری و تزئینی. جمعبندی «First Time Female Director» فیلمی است با ایدهای جذاب، جمعی از بازیگران پرانرژی و لحظههایی که واقعاً خنده میآفرینند؛ اما شورِ بازیگران همیشه با انسجام روایت همراه نمیشود.
طنز آن در صحنههای موفق از خصلتهای شخصیتها و آشفتگی تمرینها نیرو میگیرد، ولی در بخشهایی دیگر پراکندگی قصه و انباشتهشدن موقعیتها، اثر را از مسیر روشن دور میکند. حاصل، کمدیای است که بیش از آنکه از نبود استعداد رنج ببرد، از دشواریِ ساماندادن استعدادهای فراوان و ایدههای متعدد آسیب میبیند.
برای تماشاگرانی که از گروههای بازیگری شلوغ، شخصیتهای نامتعارف و طنز مبتنی بر دستپاچگی لذت میبرند، فیلم لحظههای دلپذیری دارد. اما کسانی که انتظار دارند هر شوخی و ماجرای فرعی در خدمت خطی روایی فشرده و پرداخته باشد، احتمالاً با فاصلهای میان ظرفیت اثر و اجرای آن روبهرو میشوند.
مهمترین حس باقیمانده، نه شکست کامل و نه کامیابی تمامعیار، بلکه افسوسِ تماشای گروهی است که میتوانستند در فیلمی جمعوجورتر و متمرکزتر، تأثیری ماندگارتر بگذارند.
« مسئله اینجاست که نمایش این بیقطعیتی نیز به شکل ویرایش و انتخاب نیاز دارد. »
ثبت دیدگاه