نقد و بررسی
نقد عشق داغی که آب را به جوش میآورد (Her Love Boils Bathwater) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از مادری، فقدان و بازساختن خانه «Her Love Boils Bathwater» ساختهٔ Ryōta Nakano در ظاهر قصهای آشنا دارد: فوتابا، مادری که با شنیدن خبر بیماری لاعلاجش درمییابد فرصت چندانی برایش باقی نمانده، میکوشد در این زمان محدود خانوادهٔ ازهمگسیختهاش را دوباره کنار هم بنشاند. اما فیلم بهتدریج از یک روایت صرفاً دربارهٔ مرگ فاصله میگیرد و به تأملی دربارهٔ شیوههای گوناگون مادری، مسئولیت عاطفی و معنای خانه بدل میشود.
حمام عمومی قدیمی خانواده، که قرار است دوباره جان بگیرد، تنها مکانی برای گردآمدن شخصیتها نیست؛ تصویری از پیوندی است که باید از دل سردی و گسست، دوباره گرم شود. فیلم از همان آغاز، تلخی را پنهان نمیکند، اما آن را به نمایش سنگین و بیوقفهٔ رنج تبدیل هم نمیسازد. بیماری فوتابا نیرویی است که به روایت ضربآهنگ میدهد، نه همهٔ معنای آن.
پرسش مهمتر این است که انسان در مواجهه با محدودیت زمان، چه چیزی را برای دیگران باقی میگذارد: خاطره، مهارت، شجاعت یا احساسی از تعلق؟ پاسخ فیلم در مجموعهای از کنشهای روزمره و رابطههای گاه دشوار شکل میگیرد. فوتابا؛ نیروی محرک و مرکز اخلاقی فیلم فوتابا قهرمانی بینقص و دور از دسترس نیست؛ بااینحال، اراده و گرمای او چنان پررنگ است که دیگران را به حرکت درمیآورد.
او بهجای آنکه صرفاً در برابر سرنوشت خود واکنش نشان دهد، تصمیم میگیرد در زندگی اطرافیانش دخالت کند، گرههایی را که سالها رها شدهاند از نو بگشاید و از هرکس بخواهد سهمی در ساختن آینده داشته باشد. این تصمیمگیری فعال، شخصیت او را از الگوی آشنای بیمارِ منفعل جدا میکند. در عین حال، همین انرژی میتواند دو رویه داشته باشد.
« فیلم از همان آغاز، تلخی را پنهان نمیکند، اما آن را به نمایش سنگین و بیوقفهٔ رنج تبدیل هم نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی چنان بر توانایی فوتابا در ساماندادن زندگی دیگران تأکید میکند که او به نیرویی تقریباً فراانسانی نزدیک میشود: زنی که برای هرکس پاسخی، نقشهای یا کلامی بهموقع دارد. این اغراق بخشی از افسانهٔ عاطفی فیلم است، اما گاه از پیچیدگی شخصیت میکاهد. با وجود این، لحظاتی که او از فشار و هراس خود پرده برمیدارد، یادآور میشوند که پشت این اقتدار، انسانی آسیبپذیر ایستاده است؛ انسانی که نه از مرگ استقبال میکند و نه از زندگی دل کنده است.
رابطهٔ مادر و دختر؛ قلب عاطفی روایت پیوند فوتابا و آزومی محور احساسی فیلم است؛ رابطهای که از دل مراقبتهای روزمره، سکوتها و اختلافهای نسلی جان میگیرد. آزومی نوجوانی خجالتی است که در برابر آزار همکلاسیها و فشار محیط، هنوز نمیداند چگونه از خود دفاع کند. فوتابا بهجای آنکه تنها برایش دلسوزی کند، او را به ایستادن و انتخابکردن وامیدارد.
این شیوهٔ تربیتی گاه سختگیرانه به نظر میرسد، اما فیلم آن را از جنس بیاعتنایی نمیسازد؛ در منطق فوتابا، محبت فقط پناهدادن نیست، بلکه آمادهکردن دیگری برای زمانی است که پناه همیشگی در دسترس نباشد. بازی Hana Sugisaki در نقش آزومی، شکنندگی و مقاومت پنهان دختر را با ظرافت منتقل میکند.
او شخصیت را به قربانیِ صرفِ قلدری یا اندوه تقلیل نمیدهد؛ آزومی هم میترسد، هم خشمگین میشود و هم آهستهآهسته توانایی عملکردن را مییابد. در مقابل، Rie Miyazawa به فوتابا صلابت و مهربانی را همزمان میبخشد. رابطهٔ این دو، بهویژه در لحظات کوچک و بیادعا، باورپذیرتر از آن است که صرفاً به جملههای تأثیرگذار تکیه کند.
« این اغراق بخشی از افسانهٔ عاطفی فیلم است، اما گاه از پیچیدگی شخصیت میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
همین صمیمیت، سرچشمهٔ اصلی قدرت عاطفی فیلم است. خانه، حمام و خانوادهای که از نو ساخته میشود حمام عمومی در فیلم فقط یک کسبوکار خانوادگی نیست. فضایی است که با گرما، پاکیزگی و گردآمدن پیوند دارد؛ مکانی که بدنها در آن از فاصلهٔ اجتماعی معمول بیرون میآیند و غریبهها برای مدتی کوتاه در یک محیط مشترک قرار میگیرند.
بازگشایی آن، از این رو، معادل بازگرداندن یک بنای قدیمی نیست؛ تلاشی است برای ساختن دوبارهٔ امکانِ کنار هم بودن. فیلم با این استعاره، مفهوم خانواده را نیز گسترش میدهد: خانواده نه فقط مجموعهای از نسبتهای خونی، بلکه نتیجهٔ مراقبت، پذیرش و تعهد به دیگری است. این ایده از طریق شخصیتهای مختلف بسط مییابد؛ هرکدام با فقدان یا زخمی شخصی وارد دایرهٔ فوتابا میشوند و به شکلی در آن جای میگیرند.
گاهی این گستردگی به فیلم امکان میدهد دربارهٔ رهاشدگی، پذیرش و مسئولیت حرف بزند؛ گاهی نیز شمار خردهماجراها چنان بالا میرود که تمرکز روایت پراکنده میشود. در نتیجه، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر حامل یک مضموناند تا آدمهایی با مسیر مستقل و کامل. تماشاگر ممکن است بخواهد برای چند نفر از آنان مجال بیشتری در اختیار فیلم باشد.
لحن؛ میان اندوه، شوخی و احساسات آشکار یکی از انتخابهای مؤثر Nakano، حفظ تعادلی نسبی میان موقعیتهای سنگین و لحظههای سبکتر است. شوخیها فضای فیلم را از اندوه خالص بیرون میآورند و به آن حس زندگی روزمره میبخشند. این شوخیها معمولاً برای بیاهمیت جلوهدادن بیماری یا فقدان به کار نمیروند؛ بیشتر یادآوری میکنند که زندگی، حتی در بحران، به شکل نامنظم و گاه خندهدار ادامه پیدا میکند.
« همین صمیمیت، سرچشمهٔ اصلی قدرت عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین رفتوآمد میان خنده و بغض، با تجربهٔ واقعی سوگ و اضطراب سازگارتر است. با این همه، فیلم از ملودرام پرهیز کامل نمیکند. بعضی گرهگشاییها بیش از اندازه مرتب و از نظر عاطفی هدایتشدهاند؛ چنانکه گویی اتفاقها برای رسیدن به نقطهای از پیش تعیینشده کنار هم چیده شدهاند. چنین لحظاتی ممکن است برای مخاطبی که با قراردادهای ملودرام کنار میآید اثرگذار باشد، اما برای تماشاگر حساس به واقعگرایی، بیش از حد ساختهشده به نظر برسد.
فیلم در بهترین لحظاتش احساس را از مشاهدهٔ رفتار شخصیتها میسازد؛ در ضعیفترها، آن را با تأکید روایی به تماشاگر اعلام میکند. بازیها و اجرای عاطفی بازیها مهمترین پشتوانهٔ این روایتاند. Rie Miyazawa با کنترل مناسبی میان اقتدار و اندوه حرکت میکند؛ در نتیجه، فوتابا نه واعظی بیوقفه و نه نمادی انتزاعی از فداکاری است.
Hana Sugisaki نیز در برابر این حضور پرقدرت، شخصیتی مستقل میسازد و واکنشهای آزومی را از تقلید صرفِ اندوه دور نگه میدارد. هماهنگی این دو، رابطهٔ مادر و دختر را به چیزی ملموس بدل میکند، نه صرفاً به محوری برای استخراج اشک. بازیگران نقشهای فرعی نیز در خلق فضایی خانوادگی سهم دارند، بهخصوص هنگامی که رفتارهای ناموزون یا کمیکشان از خشکی موقعیت میکاهد.
بااینحال، پراکندگی خطهای فرعی گاهی فرصت رشد کامل به همهٔ بازیها نمیدهد. بعضی چهرهها وارد داستان میشوند تا تغییری در مسیر عاطفی دیگران ایجاد کنند، اما پس از انجام این کار، حضوری کمرنگتر مییابند. این کاستی بیش از آنکه به اجرای بازیگران مربوط باشد، از تراکم پیرنگ و وفور موضوعها سرچشمه میگیرد.
« همین رفتوآمد میان خنده و بغض، با تجربهٔ واقعی سوگ و اضطراب سازگارتر است. »
قوتها و کاستیها
ساختار روایی و مسئلهٔ فراوانی خردهماجراها ساختار فیلم بر مجموعهای از تصمیمها و دیدارها بنا شده است؛ هر گام فوتابا، بخشی تازه از زندگی خانوادگی یا گذشتهٔ اطرافیان را آشکار میکند. این الگو به روایت پویایی میدهد و اجازه میدهد موضوعاتی چون قلدری، رهاشدگی، خویشاوندی و سوگ در کنار هم قرار گیرند.
اما همین شیوه، فیلم را در معرض شلوغی قرار میدهد. تعداد مسائل و چرخشهای داستانی چنان است که گاه باورپذیری برخی رخدادها زیر سایهٔ نیاز روایت به پیشبردن مضمون قرار میگیرد. ریتم کلی آرام و حسابشده است، اما پایانبندی طولانیتر از آن است که برای تثبیت اثر عاطفی فیلم ضرورت داشته باشد.
پس از آنکه بخش مهمی از معنای رابطهها و انتخابها روشن شده، روایت همچنان به ادامهدادن و تأکیدکردن میل دارد. این امتداد برای بعضی مخاطبان فرصتی برای ماندن در فضای فیلم فراهم میکند؛ برای برخی دیگر، از نیروی ضربهٔ عاطفی میکاهد. با تدوینی فشردهتر، امکان داشت پایان همان گرما و اندوه را با ایجاز بیشتری حفظ کند.
جمعبندی «Her Love Boils Bathwater» در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ بیماری باشد، دربارهٔ آن چیزی است که عشق در زندگی دیگران به جا میگذارد. فیلم با محور قراردادن فوتابا و آزومی، تصویری گرم از مادری و یادگیری استقلال میسازد و حمام خانوادگی را به نمادی برای بازسازی خانه و تعلق بدل میکند.
« اما همین شیوه، فیلم را در معرض شلوغی قرار میدهد. »
جمعبندی
بازیهای اثرگذار، لحن آمیخته به اندوه و شوخی و توجه به خانوادهٔ انتخابشده، آن را به تجربهای عاطفی و انسانی تبدیل میکنند. در برابر این قوتها، خردهماجراهای فراوان، برخی گرهگشاییهای بیش از حد منظم و پایان کشدار، از ظرافت و انسجام اثر میکاهند. فیلم همیشه به اندازهای که میخواهد باورپذیر نیست؛ گاهی احساسات را با اصرار به سوی تماشاگر میراند.
با این همه، صداقت رابطهٔ مرکزی و گرمای شخصیت اصلی سبب میشود کاستیهایش در حاشیه بمانند. حاصل، درامی است که غم را انکار نمیکند، اما اجازه نمیدهد غم تنها چیزی باشد که از زندگی دیده میشود.
« فیلم همیشه به اندازهای که میخواهد باورپذیر نیست؛ گاهی احساسات را با اصرار به سوی تماشاگر میراند. »
ثبت دیدگاه