نقد و بررسی
نقد فریبخورده (The Beguiled) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جای زخم جنگ در خانهای خاموش «The Beguiled» ساختهٔ سوفیا کوپولا، تریلری تاریخی است که بهجای میدان نبرد، نگاهش را به خانهای دورافتاده و زنانی میدوزد که جنگ از جهان بیرون جدا کرده است. در ویرجینیا و میانهٔ جنگ داخلی آمریکا، مدرسهٔ شبانهروزی دخترانهای با جمعیتی اندک باقی مانده: مدیر مدرسه، آموزگار و چند دانشآموز.
ورود سرباز زخمیِ سپاه دشمن، جان مکبرنی، به این فضای منزوی، نظم ظاهراً آرام خانه را برهم میزند و رشتهای از دلبستگی، رقابت و سوءظن پدید میآورد. فیلم این موقعیت را بهانهای برای بازگویی متعارف جنگ نمیکند؛ جنگ بیشتر حضوری دور و تهدیدآمیز دارد، حضوری که در صداها، خبرها و احساس ناامنی رسوخ میکند.
کوپولا علاقهای ندارد نبردهای بیرون از قاب را به مرکز بیاورد. موضوع اصلی او جامعهای کوچک است که ناگهان با ورود مردی زخمی، ناچار میشود خواستهها، قواعد و تصور خود از قدرت را دوباره بسنجد. فضای گوتیک و زیباییِ محصور مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که هم فریبنده و هم خفهکننده به نظر میرسد.
عمارت و باغهای پیرامونش در قابهایی آرام و سنجیده ظاهر میشوند؛ درختان، سایهها و نور کمجان، تصویری از جنوبِ جنگزده میسازند که گویی از زمان جدا افتاده است. زیبایی بصری فیلم، برخلاف آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد، آرامشبخش نیست. هر نمای دلانگیز میتواند نشانی از محصوربودن و اضطراب باشد.
« کوپولا علاقهای ندارد نبردهای بیرون از قاب را به مرکز بیاورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نورپردازی کمفروغ و رنگهای خاموش، جهان فیلم را از درخشندگیِ رواییِ آثار تاریخی پرزرقوبرق دور میکند. نور طبیعی و شمع، چهرهها و گوشههای اتاق را نیمهپنهان نگه میدارند؛ این پنهانماندن با وضعیتی که شخصیتها در آن گرفتارند هماهنگ است. خانه بهتدریج تنها مکان وقوع ماجرا نیست، بلکه به محفظهای بدل میشود که میل و ترس را در خود نگه میدارد.
طبیعت نیز در اینجا منظرهای تزئینی نیست؛ مرزی است میان امنیت شکنندهٔ خانه و جهانی که از آن خبرهای هولناک میرسد. تعلیق از سکوت و جزئیات کوپولا تنش را با حادثههای پیدرپی نمیسازد. بخش مهمی از تعلیق از مکثها، نگاههای گذرا و تغییرهای ظریف در رفتار شخصیتها شکل میگیرد. گاه معنای یک گفتوگو نه در واژههای گفتهشده، بلکه در آن چیزی است که پنهان میماند: تردیدی کوتاه، لبخندی کنترلشده یا سکوتی که بیش از اندازه طول میکشد.
به همین دلیل، فیلم بیشتر به تماشای مناسبات قدرت دعوت میکند تا دنبالکردن رشتهای پرشتاب از رویدادها. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت است و هم سرچشمهٔ دشواری فیلم. ریتم آرام به فضای رازآلود فرصت میدهد شکل بگیرد و باعث میشود فشار روانی، کمکم در روابط روزمره نفوذ کند. در مقابل، تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه و پرشتاب دارند، ممکن است این مکثها را کشدار بیابند.
فیلم بهجای آنکه پیوسته اطلاعات تازه عرضه کند، از مخاطب میخواهد تغییر لحن و توازن را در جزئیات تشخیص دهد؛ شیوهای که برای برخی تماشاگران مسحورکننده و برای برخی دیگر کمتحرک است. بازیها و هندسهٔ روابط بازیهای گروهی، مهمترین پشتوانهٔ دراماند. نیکول کیدمن در نقش مارتا فارنسوُرث، زنی را تصویر میکند که اقتدارش از نظم، خویشتنداری و آگاهی از مسئولیت میآید.
« نورپردازی کمفروغ و رنگهای خاموش، جهان فیلم را از درخشندگیِ رواییِ آثار تاریخی پرزرقوبرق دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، زیر این ظاهر منضبط، میل و تردیدی انسانی جریان دارد. کیدمن شخصیت را به چهرهای صرفاً سختگیر تبدیل نمیکند؛ لحظههایی که در آنها کنترل او اندکی سست میشود، پیچیدگی و آسیبپذیریاش را آشکار میسازد. کirsten Dunst در نقش ادوینا مورو وجهی آرامتر و درونگراتر از این جمع را نمایندگی میکند.
بازی او بر حسرتها و امیدهای خاموش تکیه دارد و از اغراق پرهیز میکند. Elle Fanning در سوی دیگر، با حضوری آشکارتر و بازیگوشانهتر، انرژی متفاوتی به فضای بستهٔ فیلم میآورد. تفاوت این زنان صرفاً به شخصیتپردازی فردی محدود نیست؛ برخورد نگاهها و واکنشهایشان، شبکهای از رقابت و همبستگی میسازد که مدام در حال تغییر است.
Colin Farrell نیز در نقش مکبرنی، حضوری دوپهلو دارد: او هم مهمانی آسیبپذیر است و هم عاملی که آرامش خانه را بههم میزند. اجرای فارل جذابیت و ناآرامی را در کنار هم نگه میدارد، بیآنکه شخصیت را به چهرهای کاملاً قابلخواندن بدل کند. همین ناتمامی، بخشی از کشش اوست؛ زنان خانه هر یک تصویری از او میسازند، اما تصویرشان لزوماً با واقعیت او یکی نیست.
میل، قدرت و قواعد خانه عنوان فیلم به فریب و افسون اشاره دارد، اما نیروی اصلی آن در پرسشی نهفته است: چه کسی در این خانه حق دارد میل خود را آشکار کند و چه کسی باید آن را مهار سازد؟ زنان مدرسه در جهانی بزرگ شدهاند که رفتارشان را با معیارهای اخلاقی و اجتماعیِ مشخصی میسنجد. ورود مکبرنی این قواعد را ناگهان به سطح میآورد و نشان میدهد چگونه آداب ظاهراً مؤدبانه میتوانند پوششی برای خواهش، حسادت و ترس باشند.
« بااینحال، زیر این ظاهر منضبط، میل و تردیدی انسانی جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این زمینه از زاویهٔ دیدی زنانه بهره میگیرد. مکبرنی دیگر تنها مرکز روایت نیست؛ اهمیت او تا حد زیادی از واکنش زنان به حضورش ناشی میشود. همین جابهجایی، توازن آشنای قدرت را مختل میکند و تماشاگر را به مشاهدهٔ رقابتها و ائتلافهایی وامیدارد که در محیطی کوچک و محدود شکل میگیرند.
بااینحال، فیلم این روابط را به بیانیهای ساده دربارهٔ زنان یا مردان فرو نمیکاهد. پیچیدگی از آنجا میآید که شخصیتها همزمان زیر فشار قواعد بیرونیاند و در ساختن قواعد تازه برای خود سهم دارند. تاریخِ غایب و محدودیت نگاه جنگ داخلی در فیلم حضوری محسوس دارد، اما بُعد تاریخی و سیاسی آن اغلب در حاشیه باقی میماند.
روایت، تجربهٔ روزمرهٔ گروهی از زنان سفیدپوست را در محیطی جداافتاده برجسته میکند؛ این تمرکز به فیلم انسجام فضایی میدهد، اما چشمانداز تاریخیاش را نیز محدود میسازد. زمینهٔ نژادیِ جنوب و نظام بردهداری، که برای فهم آن دوران اهمیت بنیادین دارد، در این روایت چندان بسط نمییابد. در نتیجه، جنگ گاه بیشتر همچون نیرویی مبهم برای ایجاد تهدید عمل میکند تا واقعیتی با پیامدهای سیاسی و انسانیِ گسترده.
همین محدودیت بر معنای خانه نیز اثر میگذارد. خانهای که فیلم آن را زیبا، فرسوده و منزوی میسازد، بخشی از تاریخی پیچیدهتر است؛ تاریخی که به کار، مالکیت و نابرابری گره خورده است. کمرنگماندن این زمینه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مواجههای گستردهتر با جنوبِ جنگزده دارند، خلأیی جدی باشد.
« فیلم در این زمینه از زاویهٔ دیدی زنانه بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، این انتخاب با تمرکز محدود فیلم بر ذهنیت شخصیتهای حاضر در خانه سازگار است؛ انتخابی که در خدمت ظرافت روانشناختی قرار میگیرد، اما بهایش کاستن از گسترهٔ تاریخی اثر است. مرزهای شخصیتپردازی و اثرگذاری از دیگر محدودیتهای فیلم، کمبودن اطلاعات دربارهٔ پیشینه و انگیزههای برخی شخصیتهاست.
ابهام در بخشهایی از روایت به تعلیق و رمزآلودگی کمک میکند، اما گاهی مرز میان ابهامِ سنجیده و شخصیتپردازیِ ناکامل باریک میشود. بعضی چهرهها بیش از آنکه زندگی مستقل و مفصلی داشته باشند، در نسبت با فضای خانه و بحران مرکزی تعریف میشوند. این امر بهویژه در مورد شخصیتهای جوانتر محسوس است؛ حضورشان در ترکیب گروه اهمیت دارد، اما مجال شناخت عمیق هر یک محدود میماند.
از سوی دیگر، همین محدودیت با طراحی کلی اثر پیوند دارد. فیلم قرار نیست همهٔ انگیزهها را توضیح دهد یا هر شخصیت را در قالب زندگینامهای کامل بگنجاند. آنچه اهمیت مییابد، تغییر تدریجی مناسبات میان افراد است. مشکل زمانی پدید میآید که تماشاگر برای درک واکنشها به اطلاعاتی نیاز دارد که فیلم در اختیارش نمیگذارد؛ در آن لحظه، سکوت بهجای آنکه معناآفرین باشد، ممکن است صرفاً فاصله ایجاد کند.
جمعبندی «The Beguiled» اثری است که بیش از حادثه، بر حالوهوا و جابهجاییهای ظریف قدرت تکیه میکند. فضاسازی گوتیک، قاببندیهای سنجیده و بازیهای کنترلشده، خانهای زیبا اما خفقانآور میسازند؛ خانهای که در آن میل و رقابت، بهتدریج نظم روزمره را فرسوده میکنند. نگاه زنانهٔ فیلم و پرهیز از قهرمانسازی ساده، به روابط شخصیتها پیچیدگی میبخشد و تعلیق را از دل سکوت بیرون میکشد.
« بعضی چهرهها بیش از آنکه زندگی مستقل و مفصلی داشته باشند، در نسبت با فضای خانه و بحران مرکزی تعریف میشوند. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم آهسته، پرداخت محدود برخی شخصیتها و کمرنگبودن زمینهٔ نژادی و تاریخی میتواند تجربهٔ تماشاگر را محدود کند. بااینهمه، فیلم در آنچه برمیگزیند، هویتی روشن دارد: مطالعهای فشرده از میل، انزوا و اقتدار در فضایی که زیباییاش آرامشبخش نیست. اثری برای تماشاگرانی که از سینمای آرام و متکی بر زیرمتن لذت میبرند، و برای کسانی که حاضرند بهجای انتظار برای حادثه، به سکوتها و دگرگونیهای کوچک گوش بسپارند.
ثبت دیدگاه