نقد و بررسی
نقد بیو میترسد (Beau Is Afraid) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از اضطراب ساخته شده است «Beau Is Afraid» سفری بهسوی خانه است؛ اما خانه در این فیلم صرفاً مقصدی جغرافیایی نیست. برای بو، خانه جایی است که گذشته، ترس و رابطهای پیچیده با مادر در آن به هم میرسند. پس از مرگ ناگهانی مادرش، او راهی سفری میشود که هر مرحلهاش با مانعی تازه و رویدادی نامتعارف همراه است.
فیلم از همین طرح ساده، جهانی میسازد که در آن واقعیت بهتدریج حالتی ناپایدار پیدا میکند: اتفاقها گاه چنان اغراقآمیز و هراسآورند که میتوان آنها را بازتاب ذهن بو دانست، اما فیلم بهسادگی اجازه نمیدهد این برداشت به پاسخی قطعی بدل شود. آری استر در این اثر از الگوی روایی متعارف فاصله میگیرد.
سفر بو بیش از آنکه مسیری مستقیم با هدفی روشن باشد، رشتهای از برخوردها، موقعیتهای تازه و تغییرهای ناگهانی است. به همین دلیل، ساختار فیلم حالتی اپیزودیک پیدا میکند؛ هر بخش فضای خاص خود را دارد و تماشاگر را در وضعیتی تازه قرار میدهد. این انتخاب با ذهن ناآرام شخصیت تناسب دارد، اما همزمان میتواند تمرکز روایی را کمرنگ کند.
فیلم بهجای آنکه پیوسته ما را به سوی پاسخ یا گرهگشایی ببرد، بارها در مسیرهای فرعی مکث میکند و تجربه را طولانیتر و آشفتهتر میسازد. واکین فینیکس و کالبدشکافی ترس محور اصلی فیلم، بازی واکین فینیکس در نقش بو است. او شخصیتی را به تصویر میکشد که ترس در او فقط واکنشی به خطر نیست؛ نوعی شیوه زیستن است.
« برای بو، خانه جایی است که گذشته، ترس و رابطهای پیچیده با مادر در آن به هم میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بو پیش از آنکه فرصتی برای سنجیدن موقعیت پیدا کند، از پیامدهای احتمالی آن میهراسد. فینیکس این اضطراب را با جزئیات ظریف و بدنی منتقل میکند: نگاههای مردد، مکثهای طولانی، حرکات محتاطانه و صدایی که گاه میان عذرخواهی، درماندگی و وحشت معلق میماند. اهمیت بازی او در این است که بو را به چهرهای صرفاً مضحک یا ناتوان فرو نمیکاهد.
فیلم از ضعفها و آشفتگیهای او موقعیتهای کمیک میسازد، اما فینیکس زیر این طنز، رنج واقعی شخصیت را حفظ میکند. تماشاگر ممکن است در برابر رفتارهای بو بخندد، ولی خنده بهندرت آسوده است؛ زیرا همیشه میتوان حس کرد پشت آن، ترسی عمیق و فرساینده نهفته است. این دوگانگی از مؤثرترین ویژگیهای فیلم است و به آن اجازه میدهد همزمان خندهدار، دردناک و ناآرامکننده باشد.
در کنار فینیکس، پتی لوپون در نقش مادر بو حضوری پرقدرت دارد. حضور او فضای عاطفی فیلم را دگرگون میکند و رابطه مادر و پسر را از خاطرهای شخصی به نیرویی فراگیر در زندگی بو بدل میسازد. بازیهای مکمل، بهویژه از سوی ایمی رایان و ناتان لین، نیز به جهان فیلم چهرههایی میبخشند که در عین آشنایی، اندکی نامتوازن و غریب به نظر میرسند؛ گویی هرکدام به شکلی در کابوس بو سهم دارند.
تصویرپردازی؛ کابوسی با جزئیات فراوان یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساخت جهان بصری آن است. طراحی صحنه و قاببندیها محیطی میآفرینند که هم ملموس است و هم بهطرزی نگرانکننده از واقعیت فاصله میگیرد. آشفتگی، تهدید و اغراق فقط در رویدادها دیده نمیشوند؛ در بافت فضاها و جزئیات تصویر نیز حضور دارند.
« بو پیش از آنکه فرصتی برای سنجیدن موقعیت پیدا کند، از پیامدهای احتمالی آن میهراسد. »
شخصیتها و اجرا
خانهها، خیابانها و محیطهای بسته گاهی چنان پرجزئیات و نامعمولاند که تماشاگر را وامیدارند مدتی بیشتر در قاب بماند و معنای نشانههای پراکنده را حدس بزند. این تصویرپردازی، بهجای توضیح دادن حال درونی بو، آن را به تجربهای حسی تبدیل میکند. جهان فیلم از دریچه ذهنی میگذرد که در آن خطر همیشگی و اطمینان ناپایدار است.
به همین دلیل، حتی مکانی که ظاهراً آرام مینماید ممکن است لحظهای بعد به منبع تهدید بدل شود. طراحی بصری گاه به سوی خیالپردازی آشکار میرود و گاه بر جزئیاتی روزمره تکیه میکند؛ همین رفتوآمد میان آشنایی و غرابت، حس کابوس را تقویت میکند. بخشهایی از فیلم نیز با شیوهای متفاوت از روایت تصویری، دامنه تخیل اثر را گستردهتر میکنند.
این لحظهها نشان میدهند که استر به سینما نه فقط بهعنوان ابزار روایت داستان، بلکه بهعنوان فضایی برای ساختن تصویرهای ذهنی مستقل نگاه میکند. بااینحال، خلاقیت بصری همیشه به انسجام روایی کمک نمیکند؛ گاهی قابها و ایدهها چنان توجهبرانگیزند که خود داستان در حاشیه قرار میگیرد. طنز سیاه و مرز باریک خنده و هراس طنز فیلم از ناهمخوانی میان شدت موقعیتها و درماندگی بو نیرو میگیرد.
شخصیت اصلی اغلب در برابر جهانی قرار دارد که قواعدش را نمیفهمد و نمیتواند پیشبینی کند. حاصل، موقعیتهایی است که ابتدا مضحک مینمایند، اما خیلی زود احساس ناراحتی یا حتی تهدید ایجاد میکنند. خنده در اینجا راهی برای سبک کردن فضای هراس نیست؛ گاهی خودِ هراس را تیزتر میکند، زیرا تماشاگر نمیداند باید به نامعقول بودن موقعیت بخندد یا از پیامدهای آن بترسد.
« این تصویرپردازی، بهجای توضیح دادن حال درونی بو، آن را به تجربهای حسی تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحنِ چندگانه جسورانه است و به فیلم هویتی متمایز میبخشد. «Beau Is Afraid» حاضر نیست خود را به یک ژانر محدود کند: میتواند کمدی سیاه باشد، درامی روانشناختی، کابوسی سوررئال یا سفری تراژیک. بااینهمه، کنار هم نشاندن این کیفیتها همیشه به تعادل نمیرسد. برخی شوخیها و اغراقها به کشف شخصیت کمک میکنند، اما برخی دیگر ممکن است چنان طولانی یا پررنگ شوند که پیوند عاطفی صحنه با مسیر کلی فیلم سست شود.
مادر، خاطره و سرچشمه هراس در زیر ظاهر آشفته و خیالپردازانه فیلم، پرسشی ساده اما سنگین جریان دارد: چه اندازه از ترسهای ما را تجربههای گذشته شکل میدهند و چه اندازه را خودمان در ذهن بازتولید میکنیم؟ رابطه بو با مادرش مرکز ثقل عاطفی این پرسش است. فیلم این رابطه را با توضیحهای روانشناختی مستقیم تحلیل نمیکند؛ در عوض، آن را از خلال خاطره، احساس گناه، انتظار و اضطراب میسازد.
در نتیجه، مادر برای بو فقط یک فرد مهم در زندگیاش نیست، بلکه حضوری است که بر شیوه دیدن او از خودش و جهان سایه میاندازد. استر به تماشاگر فرصت میدهد برداشتهای مختلفی از این رابطه داشته باشد. میتوان فیلم را مطالعهای درباره وابستگی و ترس دانست، یا درباره چگونگی شکلگیری تصویری از خود در زیر فشار انتظارات خانوادگی.
اما اثر از تبدیل شدن به تمثیلی کاملاً روشن پرهیز میکند. این ابهام گاهی بار معنایی فیلم را غنی میسازد: تماشاگر میتواند تجربه بو را از زاویههای مختلف بخواند، بیآنکه همه نشانهها به یک تفسیر فروکاسته شوند. در مقابل، انبوه استعارهها و رخدادهای نامتعارف ممکن است پیدا کردن نسبت هر بخش با مضمون اصلی را دشوار کند.
« این لحنِ چندگانه جسورانه است و به فیلم هویتی متمایز میبخشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، طول و بهای بلندپروازی مدت نزدیک به سهساعته فیلم صرفاً ویژگیای بیرونی نیست؛ بخشی از شیوه مواجهه آن با تماشاگر است. طول اثر امکان میدهد هر مرحله از سفر بو فضای جداگانه و کیفیتی مخصوص به خود پیدا کند. این گسترش، به جهان فیلم مجال میدهد تا پیوسته تغییر شکل دهد و تجربهای فراختر از یک روایت جمعوجور بسازد.
در بهترین لحظهها، تماشاگر در همان سردرگمی و فرسودگیای شریک میشود که زندگی بو را احاطه کرده است. اما این تصمیم بهایی نیز دارد. ریتم در بخشهایی کند میشود و فیلم بارها در موقعیتهایی میماند که ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه کش پیدا کنند. اپیزودیک بودن روایت نیز گاهی حس حرکت رو به جلو را کاهش میدهد.
اگر هر بخش را بهعنوان تجربهای مستقل بپذیریم، پراکندگی بخشی از منطق اثر است؛ اگر انتظار داشته باشیم همه رخدادها در زنجیرهای روشن و پیوسته به هم متصل شوند، همین پراکندگی میتواند خستهکننده باشد. بلندپروازی فیلم در اینجا هم سرچشمه قدرت آن است و هم مهمترین محدودیتش. تماشاگر درون هزارتو «Beau Is Afraid» فیلمی نیست که همه جزئیاتش را در نخستین تماشا روشن کند، و حتی شاید علاقهای به روشن کردن آنها نداشته باشد.
بعضی تصویرها و موقعیتها بیش از آنکه معنایی واحد داشته باشند، برای ایجاد حس یا برانگیختن تداعی طراحی شدهاند. این ویژگی فیلم را برای تفسیر دوباره آماده میکند، اما میان ابهامِ سازنده و ابهامی که صرفاً پیوندها را میگسلد، مرزی باریک وجود دارد. فیلم بارها از این مرز عبور میکند و هر تماشاگر ممکن است در نقطهای متفاوت احساس کند که معماها دیگر به تجربهای پربار تبدیل نمیشوند.
« طول اثر امکان میدهد هر مرحله از سفر بو فضای جداگانه و کیفیتی مخصوص به خود پیدا کند. »
جمعبندی
بااینحال، همین ناپایداری بخشی از نیروی ماندگار اثر است. بسیاری از صحنهها پس از پایان تماشا در ذهن میمانند، نه لزوماً بهسبب پاسخهایی که میدهند، بلکه بهدلیل پرسشهایی که باقی میگذارند. فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط مسیر یک داستان را دنبال کند؛ از او میخواهد در فضایی آشفته، نشانهها و احساسهای خود را کنار هم بگذارد.
این مشارکت میتواند برای گروهی از تماشاگران جذاب و برای گروهی دیگر فرساینده باشد. جمعبندی «Beau Is Afraid» اثری جسور، نامتعارف و آگاهانه ناآرامکننده است؛ فیلمی که اضطراب را نه فقط موضوع داستان، بلکه اصل سازماندهنده تصویر، ریتم و لحن خود قرار میدهد. بازی تأثیرگذار واکین فینیکس، فضای بصری پرجزئیات، طنز سیاه و میل بیپروا به خیالپردازی، آن را به تجربهای متمایز بدل میکنند.
در مقابل، طول زیاد، ریتم نابرابر، ساختار پراکنده و ابهام افراطی میتوانند فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. قدرت اثر در آن نیست که همه چیز را مرتب و بیابهام توضیح دهد؛ در تواناییاش برای قرار دادن مخاطب درون ذهنی است که نمیتواند از ترسهای خود فاصله بگیرد. این انتخاب هم منشأ اصالت فیلم است و هم دلیل دشواریاش.
«Beau Is Afraid» برای تماشاگرانی که از سینمای پیشبینیناپذیر و چندلایه استقبال میکنند، تجربهای قابلتأمل و ماندگار خواهد بود؛ اما برای کسانی که روایت منسجم و ریتم فشرده را ت
« بااینحال، همین ناپایداری بخشی از نیروی ماندگار اثر است. »



ثبت دیدگاه