نقد و بررسی
نقد کنکورد: فرودگاه ۷۹ (The Concorde... Airport '79) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آسمانِ فاجعه «The Concorde... Airport ’79» واپسین قسمت مجموعهٔ «فرودگاه» است؛ فیلمی که بار دیگر هواپیما را به صحنهای برای نمایش خطر، اضطراب و کشمکشهای انسانی بدل میکند، اما اینبار در مقیاسی آشکارا اغراقآمیزتر. کنکورد، نماد سرعت و شکوه فناوری روزگار خود، در اینجا نه فقط وسیلهٔ سفر، بلکه مرکز ترفندهای روایی و هدف حملههای پیدرپی است.
داستان با خبرنگاری آغاز میشود که به مدارکی دربارهٔ معاملات غیرقانونی اسلحه دست یافته و در پروازی پرمسافر، ناخواسته به مانعی برای یک دلال قدرتمند تبدیل میشود. از این نقطه، فیلم میکوشد تعلیقِ ماجرای سیاسی را با هیجانِ فیلمهای فاجعهمحور درهم آمیزد؛ تلاشی که گاه سرگرمکننده است و گاه چنان از منطق فاصله میگیرد که به دشواری میتوان آن را جدی گرفت.
این فیلم در سال ۱۹۷۹ ساخته شد و آخرین بخش از مجموعهٔ سینمایی «فرودگاه» است. قصهای با چندین نقطهٔ خطر ساختار فیلم بر زنجیرهای از بحرانها استوار است: هر بار که هواپیما از خطری میگریزد، تهدید تازهای در راه است. موشکها، جنگندهها و خرابکاریهایی که امنیت پرواز را به خطر میاندازند، موتور اصلی حرکت داستاناند.
این الگو در سطحی ابتدایی کار میکند؛ تماشاگر میداند که هواپیما در امان نیست و منتظر میماند ببیند خطر بعدی از کجا سر برمیآورد. اما انباشتِ تهدیدها جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد. بهجای آنکه هر بحران رابطهٔ شخصیتها را پیچیدهتر یا موقعیت را معنادارتر کند، اغلب صرفاً حادثهای تازه به رشتهٔ حوادث پیشین افزوده میشود.
« این فیلم در سال ۱۹۷۹ ساخته شد و آخرین بخش از مجموعهٔ سینمایی «فرودگاه» است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت همچنین میان ماجرای افشای معاملات اسلحه، زندگی مسافران و ماجراهای خدمهٔ پرواز جابهجا میشود. این پراکندگی بهخودیخود میتوانست جهان پرجمعیت و پرجزئیات یک فیلم فاجعهمحور را بسازد، اما پیوند میان شاخههای داستانی سست است. بعضی چهرهها ناگهان وارد میشوند، چند لحظه توجه میگیرند و بعد کنار میروند؛ در نتیجه، حضورشان بیشتر به پرکردن قاب میماند تا افزودن لایهای تازه به روایت.
همین تکهتکهبودن، تعلیق را نیز فرسوده میکند: خطرها فراواناند، اما همه به یک اندازه اثرگذار یا بهیادماندنی نیستند. کنکورد؛ قهرمان مکانیکی فیلم مهمترین جاذبهٔ اثر، خود هواپیماست. کنکورد در نمای پرواز و صحنههای اضطراری، حضوری پرابهت دارد و فیلم از ظاهر آیندهنگرانهٔ آن برای ساختن حس سرعت و خطر بهره میبرد.
هواپیما در ذهن تماشاگر همزمان نماد پیشرفت و شکنندگی است: دستاوردی خیرهکننده که با یک نقص فنی یا حملهٔ بیرونی میتواند به دام مرگ بدل شود. فیلم هرچند این دوگانگی را بهصورت اندیشمندانه نمیپروراند، در خلق تصویرهای پرتحرک از پرواز و بحران موفقتر از بخشهای گفتوگومحور خود عمل میکند.
با این حال، فاصلهٔ میان جاهطلبی صحنهها و توان اجرایی فیلم محسوس است. برخی جلوههای ویژه و حقههای بصری، بهجای آنکه خطر را ملموس کنند، ناپختگی ساخت را آشکار میسازند. وقتی باورپذیری تصویر از دست میرود، مخاطب بهجای شریکشدن در وحشت مسافران، ممکن است از اغراق صحنه بخندد. این لحظهها گاهی جذابیتی ناخواسته میآفرینند، اما خندهٔ حاصل از آن با هجوِ آگاهانه تفاوت دارد: فیلم ظاهراً میخواهد جدی و پرهیجان باشد، ولی اجرای نامتوازن، آن را به آستانهٔ کمدی ناخواسته میراند.
« روایت همچنین میان ماجرای افشای معاملات اسلحه، زندگی مسافران و ماجراهای خدمهٔ پرواز جابهجا میشود. »
شخصیتها و اجرا
جو پاترونی و بارِ میراث مجموعه بازگشت جو پاترونی، با بازی جورج کندی، پیوند مستقیمی با هویت مجموعهٔ «فرودگاه» برقرار میکند. اینبار او در جایگاه خلبان قرار دارد و حضورش میتواند به فیلم ثبات و تجربهای آشنا ببخشد. پاترونی قرار است همان نقطهٔ اتکایی باشد که در میانهٔ آشوب، با خونسردی و مهارت بحران را مهار میکند.
اما شخصیتپردازی محدود است و فیلم فرصت کافی نمیدهد تا این قهرمانِ آشنا به فردی فراتر از نقش کارکردیاش تبدیل شود. او بیش از آنکه در کشمکشی درونی قرار گیرد، ابزار پیشبرد عملیات نجات است. در کنار او، خلبان پل متراند و خبرنگار مگی ویلن قرار دارند؛ دو شخصیتی که میتوانستند دو سوی اصلی روایت را نمایندگی کنند: مهارت حرفهای در کابین و پیگیری حقیقت در بیرون از آن.
اما رابطهها و انگیزههایشان اغلب با شتاب معرفی میشوند. از آنجا که فیلم نمینشاند تا شخصیتها در گفتوگو و کنش روزمره جان بگیرند، تماشاگر بیشتر با کارکرد آنها آشنا میشود تا با جهان عاطفیشان. حتی چهرههای شناختهشدهای چون آلن دلون و رابرت واگنر نیز نمیتوانند بهتنهایی خلأ فیلمنامه را جبران کنند؛ ستارهها در قاب حضور دارند، اما شخصیتها اغلب از آنِ خودشان نمیشوند.
بازیها و گروهِ پرشمار فیلم جمع بزرگی از بازیگران را گرد هم میآورد؛ از سوزان بلیکلی و سیلویا کریستل تا ادی آلبرت و دیوید وارنر. این ترکیبِ پرستاره در نگاه نخست نوید اثری پررنگ و سرزنده میدهد، اما شمار زیاد شخصیتها به تمرکز آسیب میزند. بازیها یکدست نیستند و بعضی اجراها با لحن کلی فیلم سازگاری ندارند؛ گاه درام جدی است، گاه ماجراجوییِ سبک، و گاه صحنهها به نمایشی اغراقآمیز نزدیک میشوند.
« اینبار او در جایگاه خلبان قرار دارد و حضورش میتواند به فیلم ثبات و تجربهای آشنا ببخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین فضایی، دشوار است که بازیگر بتواند برای شخصیت خود لحنی پایدار پیدا کند. مشکل فقط در کیفیت اجراها نیست؛ متن نیز برای ساختن رابطههای باورپذیر به آنها کمک چندانی نمیکند. برخی شخصیتها بیمقدمه وارد موقعیت میشوند و بدون آنکه حضورشان در ساختار داستان تثبیت شود، از صحنه کنار میروند.
تماشاگر بهجای آنکه دربارهٔ سرنوشتشان نگران شود، گاهی ناچار است دوباره تشخیص دهد این چهره چه نسبتی با ماجرا دارد. این آشفتگی، بار عاطفی بحرانها را کاهش میدهد؛ زیرا خطر هنگامی مؤثر است که بدانیم چه چیزی و برای چه کسی در معرض نابودی است. موسیقی و ریتمِ هیجان موسیقی لالو شیفرین از عناصر مؤثر فیلم است.
آهنگسازی او به صحنههای پرواز و تعقیب انرژی میبخشد و در لحظههایی که تصویر بهتنهایی توان ایجاد تنش ندارد، نیرویی بیرونی به آن تزریق میکند. موسیقی با ضرباهنگ پرشور خود، حس حرکت و فوریت را تقویت میکند؛ گویی میکوشد شکاف میان رویدادهای پراکنده را با نیروی صوتی به هم بدوزد. این تلاش همیشه موفق نیست، اما در بخشهای حادثهمحور، فیلم را سرزندهتر میکند.
ریتم کلی اثر، برخلاف موسیقیاش، ثبات چندانی ندارد. صحنههای پرتحرک ناگهان به بخشهایی کندتر و کمجان میرسند و سپس حادثهای دیگر با شتاب از راه میرسد. چنین نوسانی گاهی برای فیلم فاجعهمحور مناسب است، زیرا مکث و انفجار میتوانند یکدیگر را تقویت کنند؛ اما اینجا مکثها غالباً شخصیتپردازی یا تعمیق فضا به همراه ندارند.
« در چنین فضایی، دشوار است که بازیگر بتواند برای شخصیت خود لحنی پایدار پیدا کند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم میان انتظار و هیجان رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه بتواند این دو را به تعلیقی پیوسته تبدیل کند. جدیت، اغراق و خندهٔ ناخواسته یکی از جالبترین ویژگیهای فیلم، فاصلهٔ میان قصد و نتیجه است. اثر خود را در مقام تریلری دربارهٔ فساد، معاملات اسلحه و تهدید جان مسافران عرضه میکند؛ موضوعهایی که ظرفیت جدی و حتی سیاسی دارند.
اما رخدادهای نامحتمل و شدت اغراق در بعضی صحنهها، آن جدیت را سست میکند. فیلم بهجای آنکه از نامعقولبودن موقعیتها آگاه باشد و از آنها برای طنز بهره بگیرد، اغلب با اطمینان کامل به پیش میرود. از همین رو، مرز میان ماجراجویی پرهیجان و نمایش مضحک باریک میشود. این دوگانگی برای همهٔ تماشاگران آزاردهنده نیست.
کسانی که به فیلمهای فاجعهمحور قدیمی و سرگرمیهای پرحادثه علاقه دارند، ممکن است از همین بیپروایی لذت ببرند؛ از خطرهایی که با جدیت اعلام میشوند، اما اجرای آنها ناخواسته خنده میآفریند. بااینحال، برای مخاطبی که انسجام داستانی و باورپذیری را شرط اصلی تعلیق میداند، این لحظهها بیشتر نشانهٔ ضعفاند تا جذابیت.
فیلم نمیتواند تصمیم بگیرد که میخواهد درامی واقعگرا باشد یا نمایشی هجوآمیز از قواعد ژانر. جمعبندی «The Concorde... Airport ’79» فیلمی است که بیش از هر چیز با تصویر کنکورد در آسمان و وعدهٔ بحرانهای پیدرپی به یاد میماند. موسیقی پرانرژی و صحنههای پرواز، به آن لحظههایی از هیجان میبخشند؛ اما فیلمنامهٔ پراکنده، شخصیتهای کمعمق، بازیهای نامتوازن و جلوههای ویژهٔ ناپخته، مانع شکلگیری تعلیقی ماندگار میشوند.
« در نتیجه، فیلم میان انتظار و هیجان رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه بتواند این دو را به تعلیقی پیوسته تبدیل کند. »
جمعبندی
فیلم میخواهد شکوه فناوری، خطر سیاسی و هیجان نجات را در یک قاب جمع کند، ولی میان این عناصر پیوندی استوار نمیسازد. در نهایت، این اثر بیش از آنکه نمونهای موفق از درام فاجعهمحور باشد، یادگاری از دورانی است که فیلمهای پرستاره و پرحادثه میکوشیدند با هر بحران تازه، تماشاگر را به صندلی میخکوب کنند.
جذابیتش امروز بیشتر از دلِ تضاد میان جاهطلبی و اجرای ناموفق، و از مرزی که میان هیجان و خندهٔ ناخواسته میسازد، برمیآید. برای دوستداران مجموعه، حضور جو پاترونی و بازگشت به فضای «فرودگاه» ارزشی نوستالژیک دارد؛ برای دیگران، فیلم تجربهای ناهموار است که لحظههای سرگرمکنندهاش را باید در کنار کاستیهای آشکارش پذیرفت.



ثبت دیدگاه