نقد و بررسی
نقد هفت زن و یک قتل (7 Women and a Murder) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی در حصار خانه «هفت زن و یک قتل» از همان موقعیت مرکزی خود بهره میگیرد که در سنت معماهای جنایی بارها آزموده شده است: مردی به قتل رسیده، راههای خروج بستهاند و زنان حاضر در خانه ناچارند در کنار هم بمانند، درحالیکه هر یک میتواند انگیزهای برای جنایت داشته باشد. عمارت در این روایت صرفاً پسزمینهای مجلل نیست؛ به محفظهای بدل میشود که سوءظن را در آن فشردهتر میکند و هر گفتوگو را به فرصتی برای افشای راز یا ساختن اتهامی تازه تبدیل میسازد.
تلفنهای قطعشده و خودرویی که از کار افتاده، امکان گریز را از شخصیتها میگیرند و آنها را به حل معمایی وامیدارند که درون همان خانه شکل گرفته است. فیلم بهجای تکیه بر تعقیبوگریز یا خشونت گسترده، تعلیق را از محدودیت فضا و نزدیکی ناگزیر آدمها میسازد. این انتخاب، به قصه حالوهوایی نمایشی میدهد: صحنهها اغلب پیرامون رویاروییهای کلامی، ورود و خروج شخصیتها و تغییر موازنهٔ قدرت میان آنان بنا شدهاند.
در نتیجه، خانه همچون صحنهای برای اجرای یک بازی روانی عمل میکند؛ هر زن همزمان تماشاگر، مظنون و بازیگر است. جذابیت آغازین فیلم نیز از همین قرارداد ساده اما کارآمد میآید: اگر قاتل در میان این جمع است، هر سکوت و هر واکنش میتواند معنایی دوگانه پیدا کند. رازها بهمثابه ابزار روایت فیلم بهتدریج روشن میکند که معمای قتل تنها پرسش اصلی داستان نیست.
هر یک از زنان چیزی را از دیگران پنهان کرده و رابطههای خانوادگی، عاطفی و اجتماعی آنان از آنچه در ظاهر دیده میشود پیچیدهتر است. افشای این رازها، مسیر روایت را از یک تحقیق خطی دور میکند: زنان صرفاً سرنخ جمع نمیکنند، بلکه با آشکارشدن حقیقتهایی دربارهٔ یکدیگر، برداشتشان از گذشته و انگیزههای اطرافیان را پیوسته اصلاح میکنند.
« فیلم بهجای تکیه بر تعقیبوگریز یا خشونت گسترده، تعلیق را از محدودیت فضا و نزدیکی ناگزیر آدمها میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار در بخشهایی خوب جواب میدهد، زیرا هر افشاگری به جابهجایی تازهای در سوءظن میانجامد. بااینحال، رازها همیشه به یک اندازه در شخصیتپردازی ریشه ندارند. گاه به نظر میرسد چرخش داستانی بیش از آنکه از انتخابها و تجربههای شخصیتها برآمده باشد، برای ایجاد غافلگیری در لحظهای مناسب وارد شده است.
به همین دلیل، بعضی پیچشها هیجان کوتاهمدت میآفرینند، اما فرصت کافی برای تعمیق عاطفی یا روشنکردن تحول شخصیتها پیدا نمیکنند. فیلم به تماشاگر اطلاعات تازه میدهد، اما همیشه پیامد انسانی آن اطلاعات را تا انتها دنبال نمیکند. هفت شخصیت، هفت لحن نقطهٔ قوت مهم اثر، تکیه بر گروه بازیگری و تفاوت لحن شخصیتهاست.
زنان حاضر در عمارت قرار نیست به یک صدای واحد فروکاسته شوند؛ هرکدام با منش، جایگاه و شیوهٔ واکنش متفاوتی وارد جدال میشوند. همین تنوع، به صحنههای گروهی ضرباهنگ میدهد و اجازه میدهد که کنایه، اضطراب، خودنمایی یا خشم در فاصلهای کوتاه جای یکدیگر را بگیرند. بازیگران با انرژی و اغراق متناسب با فضای کمدی معمایی فیلم، شخصیتها را از یکنواختی نجات میدهند؛ در میان آنان، بازی سنجیدهٔ لوئیزا رانگیری در نقش ماریا، با خونسردی و زمینیبودنش، تضادی دلپذیر با شخصیتهای پرهیاهوتر میسازد.
بااینهمه، فیلم همیشه میان تیپسازی کمیک و شخصیتپردازی متوازن نمیماند. شماری از زنان گاهی بیشتر حامل یک ویژگی برجسته یا وسیلهای برای ایجاد شوخیاند تا شخصیتهایی با لایههای روانی مستقل. این مسئله در اثری گروهمحور اهمیت ویژه دارد: وقتی زمان میان هفت نفر تقسیم میشود، هر شخصیت برای ماندگارشدن به لحظهای نیاز دارد که فراتر از راز یا شوخیاش باشد.
« این ساختار در بخشهایی خوب جواب میدهد، زیرا هر افشاگری به جابهجایی تازهای در سوءظن میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم چنین لحظههایی را گاه به دست میآورد، اما نه با یکدستی. با وجود این، هماهنگی جمعی گروه کمک میکند صحنههای گفتوگو زنده بمانند و برخوردها به رشتهای از نوبتهای بیروح تبدیل نشوند. طنز در سایهٔ جنایت «هفت زن و یک قتل» میان معما و کمدی حرکت میکند و قصد ندارد به فضای تیره و واقعگرایانهٔ یک داستان جنایی وفادار بماند.
طنز آن بیشتر از برخورد شخصیتها، تناقض میان ظاهر آراستهٔ جمع و آشوب درونیشان، و افشاگریهایی میآید که مناسبات خانوادگی را از شکل محترمانه و پنهانشان بیرون میکشند. این لحن سبک، فیلم را از سنگینی یک پروندهٔ قتل دور میکند و به آن کیفیت سرگرمکنندهای میدهد؛ گفتوگوها در لحظات موفق، خوشریتم و سرشار از طعنهاند.
اما همین انتخاب گاهی تنش را خنثی میکند. شوخیها در برخی موقعیتها چنان سریع وارد میشوند که مجال مکث یا نگرانی را از تماشاگر میگیرند. بهجای آنکه طنز و اضطراب همدیگر را تشدید کنند، گاه یکی جای دیگری را میگیرد. این نوسان برای مخاطبی که انتظار یک معمای جدی و موشکافانه دارد ممکن است ناهموار باشد، اما با قراردادی که فیلم از ابتدا میچیند سازگار است: اینجا قتل بیشتر نیروی محرک یک نمایش خانوادگی است تا مرکز یک کاوش جنایی دقیق.
عمارت، رنگ و طراحی صحنه یکی از دستاوردهای دیداری فیلم، استفاده از رنگ و جزئیات محیطی برای جانبخشیدن به فضای محصور است. عمارت با اتاقها، مبلمان و چیدمان پرجزئیاتش، حالوهوایی تزئینی و در عین حال رازآلود پیدا میکند؛ خانه به مکانی بدل میشود که گذشتهٔ خانواده را در خود نگه داشته و هر گوشهاش میتواند بخشی از فضای معما را کامل کند.
« فیلم چنین لحظههایی را گاه به دست میآورد، اما نه با یکدستی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگپردازی و طراحی لباس نیز به تمایز شخصیتها کمک میکنند و تصویری چشمنواز میسازند، بیآنکه فیلم ناچار باشد برای پیشبرد داستان دائماً از فضای خانه خارج شود. طراحی لباس بهویژه در ایجاد تفاوت بصری میان زنان سهم دارد و به آنها هویتهای دیداری مشخص میبخشد. این کیفیت بصری از آن رو اهمیت دارد که روایت در محدودهای نسبتاً ثابت جریان دارد.
اگر خانه فاقد شخصیت بود، تکرار اتاقها و گفتوگوها میتوانست به یکنواختی بینجامد؛ اما رنگ، تزئینات و ترکیببندی صحنهها به محیط تنوع میدهند. بااینحال، فیلم از ظرفیت عمارت برای ساختن یک زبان تصویری پیچیدهتر تنها تا اندازهای بهره میگیرد. خانه بیشتر فضای خوشساختی برای رویاروییهاست تا عنصری که بهطور پیوسته سرنخهای روایی یا معنایی تازه تولید کند.
ریتم، تعلیق و محدودیت معما ریتم فیلم سریع و کمتوقف است. افشاگریهای کوچک، اتهامها و واکنشهای متقابل پشت سر هم میآیند و مانع از آن میشوند که روایت بیش از اندازه در یک وضعیت ثابت بماند. زمان کوتاه فیلم نیز به سود آن عمل میکند: داستان کمتر از یک ساعتونیم طول میکشد و فرصت زیادی برای فرسودهکردن ایدهٔ مرکزی ندارد.
در عوض، گاهی همین سرعت باعث میشود برخی صحنهها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی رشد تنش باشند، پلههایی برای رسیدن به افشای بعدی به نظر برسند. معما به اندازهای سرنخ و احتمال فراهم میکند که تماشاگر بتواند حدسهایی بزند، اما همیشه از پیچیدگی روشمند و چندلایه برخوردار نیست. برخی نشانهها نسبتاً زود توجه را جلب میکنند و بعضی پیچشها بیشتر بر تغییر ناگهانی برداشت تکیه دارند تا بازخوانی دقیق جزئیات پیشین.
« طراحی لباس بهویژه در ایجاد تفاوت بصری میان زنان سهم دارد و به آنها هویتهای دیداری مشخص میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، لذت فیلم بیش از آنکه در حل معمایی کاملاً منصفانه و مهندسیشده باشد، در تماشای جابهجایی ائتلافها و آشکارشدن مناسبات پنهان میان زنان قرار دارد. پایانبندی نیز ممکن است برای گروهی از تماشاگران شتابزده جلوه کند؛ فیلم بیش از آنکه مکثی طولانی برای سنجیدن پیامدهای عاطفی رخدادها داشته باشد، به دنبال حفظ حرکت و طراوت لحن خود است.
نسبت با سنت معمایی این فیلم بازسازی ایتالیایی «هشت زن» است؛ اثری که خود به نمایشنامهای از روبر توما پیوند دارد. آگاهی از این ریشه، فرم نمایشی و فضای محصور فیلم را روشنتر میکند: مجموعهای از زنان در خانهای دورافتاده گرد آمدهاند و رازگشایی از جنایت با آشکارشدن روابط و دروغهایشان گره میخورد.
با این حال، بازسازی حاضر بیش از آنکه ساختار آشنا را دگرگون کند، میکوشد آن را در قالبی سرگرمکننده و متکی بر گروه بازیگری عرضه کند. نتیجه، فیلمی است که چندان در پی نوآوری بنیادین در ژانر نیست. امتیازش در اجرای پرتحرک و ترکیب کمدی با معمای قتل است، نه در بازتعریف قواعد داستانهای «چه کسی مرتکب شد؟».
تماشاگرانی که به رازگشاییهای پیچیده و ظرافتهای دقیق کارآگاهی اهمیت میدهند، ممکن است از محدودیت معما یا سطحیماندن برخی شخصیتها رضایت کامل نداشته باشند. در مقابل، کسانی که یک کمدی جنایی سبک، گروهی و خوشتماشا میخواهند، احتمالاً از بازیها و فضای دیداری آن بهره خواهند برد. جمعبندی «هفت زن و یک قتل» بیش از آنکه یک معمای جنایی تمامعیار باشد، نمایش پرجنبوجوشی از رازهای خانوادگی، سوءظن و برخوردهای کلامی است.
« نتیجه، فیلمی است که چندان در پی نوآوری بنیادین در ژانر نیست. »
جمعبندی
فضای بستهٔ عمارت، رنگآمیزی چشمنواز و انرژی گروه بازیگران به فیلم هویتی سرگرمکننده میبخشد؛ در سوی دیگر، شخصیتپردازی نابرابر، شوخیهایی که گاه از شدت تعلیق میکاهند و پیچشهایی که بیشتر برای غافلگیری کار میکنند تا تعمیق آدمها، دامنهٔ اثرگذاری آن را محدود میسازند. فیلم در هدفی نسبتاً modest ــ ساختن سرگرمی معمایی سبک و خوشریتم ــ موفق است، اما انتظار یک کاوش روانشناختی عمیق یا معمایی بینقص را برآورده نمیکند.
ارزش تماشای آن، در نهایت، به میزان علاقهٔ مخاطب به کمدیهای گروهی و رازگشاییهایی وابسته است که بیش از پاسخ نهایی، از آشکارشدن رابطهها نیرو میگیرند.
ثبت دیدگاه