نقد و بررسی
نقد ابرهای سیلس ماریا (Clouds of Sils Maria) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمان، نقش و بازتاب «Clouds of Sils Maria» ساختهٔ Olivier Assayas، در ظاهر دربارهٔ بازیگری است که پس از سالها به نمایشی بازمیگردد که او را به شهرت رسانده؛ اما مرکز ثقل فیلم نه بازسازی یک اثر هنری، بلکه مواجههٔ انسانی با گذر زمان است. ماریا اندرز زمانی با بازی در نقش سیگرید شناخته شد؛ اکنون از او خواسته میشود نقش هلنا، زنِ مسنتر و آسیبپذیر نمایش را بپذیرد.
این جابهجایی، صرفاً تغییری در جایگاه بازیگر نیست: آینهای است که ماریا را وامیدارد به تصویری از خود بنگرد که سالها میتوانست از آن روی بگرداند. فیلم از همین موقعیت ساده، لایهای چندگانه میسازد. نمایش درون فیلم همچون نسخهای فشرده از کشمکشهای بیرونی عمل میکند، بیآنکه این دو جهان کاملاً بر هم منطبق شوند.
پرسش اصلی این نیست که کدام شخصیت «واقعیتر» است؛ بلکه این است که آیا میتوان تجربهٔ زیسته را از نقشآفرینی جدا کرد، وقتی کلمات نمایش به ترسها و زخمهای بازیگر راه مییابند. روایت عمداً مرز میان زندگی و اجرا را لغزان نگه میدارد و به تماشاگر اجازه میدهد در این آمیختگی، معناهای گوناگون بیابد.
زنبودن، سن و نگاه عمومی یکی از دستاوردهای فیلم آن است که به تجربهٔ زنانه میپردازد، بیآنکه آن را به بیانیهای مستقیم یا شعاری تقلیل دهد. ماریا در جهانی کار میکند که شهرت و جوانی را با ارزشی ویژه میسنجد و زنان را در معرض داوری بیوقفه قرار میدهد. مسئله فقط بالا رفتن سن نیست؛ مسئله این است که سن چگونه بر امکان دیدهشدن، انتخاب نقش و تعریف جذابیت اثر میگذارد.
« فیلم از همین موقعیت ساده، لایهای چندگانه میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماریا ناچار است نهفقط دربارهٔ توانایی بازیگری خود، بلکه دربارهٔ تصویری که صنعت سرگرمی از او میسازد، دوباره بیندیشد. فیلم این نگرانی را از راه گفتوگوها و واکنشهای ظریف شخصیتها پیش میبرد. گاه حتی موضوعی که در ظاهر دربارهٔ انتخاب بازیگر یا تفاوت سلیقهٔ نسلی است، در زیرمتن به قدرت، منزلت و حق روایتکردن مربوط میشود.
اثر در این زمینه هوشمندانه از پاسخهای ساده فاصله میگیرد: نه هر چهرهٔ جوانی را سطحی مینمایاند و نه تجربهٔ ماریا را بیچونوچرا برتر میداند. تنش میان نسلها، هم واقعی است و هم پیچیده؛ هر دو سوی آن چیزی برای دفاع و چیزی برای پنهانکردن دارند. ماریا و والنتین؛ بازی درون بازی رابطهٔ ماریا با دستیار جوانش، والنتین، یکی از جذابترین محورهای فیلم است.
والنتین در ظاهر مسئول ساماندادن امور حرفهای ماریاست، اما حضور او بهتدریج از کارکرد اجرایی فراتر میرود. او شنونده، همصحبت و شریک تمرینهای ماریاست؛ کسی که متن نمایش را با او میخواند و در عین حال، برداشت مستقلی از شخصیتها و مناسبات قدرت دارد. اختلاف میان این دو بر سر معنای نمایش، به بحثی گستردهتر دربارهٔ هنر، بازیگری و شیوهٔ دیدن جهان تبدیل میشود.
نکتهٔ ظریف آن است که فیلم رابطهٔ آنها را با توضیحهای قطعی محدود نمیکند. نزدیکی و فاصله، صمیمیت و دلخوری، وابستگی و استقلال در کنار هم حضور دارند. گفتوگوهای تمرین گاه چنان به مجادلههای شخصی نزدیک میشوند که تماشاگر ناچار است حدس بزند مرز میان متن و زندگی کجا قرار دارد. این ابهام، از نقاط قوت اثر است: بهجای آنکه رابطه را در قالبی روشن و بسته تعریف کند، اجازه میدهد احساسات و انگیزهها همچنان چندپهلو بمانند.
« فیلم این نگرانی را از راه گفتوگوها و واکنشهای ظریف شخصیتها پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری؛ دو حضور متمایز Juliette Binoche نقش ماریا را با ترکیبی از اقتدار و شکنندگی پیش میبرد. او زنی را تصویر میکند که به جایگاه حرفهای خود خو گرفته، اما در برابر معنای تازهٔ نقش و نشانههای تغییر زمان، آرامش همیشگیاش ترک برمیدارد. بازی بینوش پر از لحظههای کوچک است: مکثها، تغییر نگاه و تلاش برای مهار واکنشی که میخواهد آشکار شود.
او ماریا را نه قربانی سادهٔ زمان نشان میدهد و نه چهرهای شکستناپذیر؛ جذابیت شخصیت از همین کشاکش میآید. Kristen Stewart نیز در نقش والنتین حضوری بهیادماندنی دارد. بازی او خونسرد و کماغراق است، اما همین ظاهر آرام، لایههایی از حساسیت و استقلال را زیر خود پنهان میکند. والنتین صرفاً نیرویی برای پیشبرد روایت ماریا نیست؛ او جهانبینی و واکنشهای خاص خود را دارد و در برابر پیشفرضهای بازیگر مشهور، موضع میگیرد.
شیمی میان بینوش و استوارت در بخش بزرگی از فیلم بر پایهٔ همین تفاوت بنا شده است: یکی با وزن تجربه و خاطره، دیگری با فاصلهای انتقادی و نگاه معاصر. حضور Chloë Grace Moretz نیز در سوی دیگر این تقابل، تصویری از شهرت جوان و پرسروصدا میسازد؛ حضوری که گرچه محدودتر است، به بحث فیلم دربارهٔ تغییر الگوهای شهرت بُعد دیگری میبخشد.
چشمانداز آلپی و معنای ابرها فضای کوهستانی سیلز ماریا صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست. کوهها، جادهها و حرکت ابرها به فیلم کیفیتی تأملی میدهند؛ گویی طبیعت، زمان را با مقیاسی بسیار بزرگتر از عمر حرفهای آدمها به نمایش میگذارد. در برابر منظرهای که پیوسته تغییر میکند، اضطراب ماریا دربارهٔ جایگاه و هویت خود هم شخصی به نظر میرسد و هم بخشی از چرخهای فراگیرتر.
« بازیگری؛ دو حضور متمایز Juliette Binoche نقش ماریا را با ترکیبی از اقتدار و شکنندگی پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طبیعت نه احساسات او را توضیح میدهد و نه آرامشی آسان به ارمغان میآورد؛ بیشتر فضایی میسازد که در آن اندیشهها فرصت رسوبکردن پیدا میکنند. این شیوهٔ بصری با ریتم فیلم هماهنگ است. Assayas به سکوت، انتظار و رفتوآمدهای روزمره مجال میدهد و از حادثهپردازی پرشتاب پرهیز میکند. همین آرامش گاه به تعلیقی نامعمول بدل میشود: تماشاگر منتظر انفجاری بیرونی نیست، بلکه چشمبهراه لحظهای است که معنای یک جمله یا تغییر کوچکی در رفتار، چیزی پنهان را آشکار کند.
عنوان فیلم نیز در همین فضا طنین پیدا میکند؛ ابرها هم منظرهای عینیاند و هم تصویری از ناپایداری و تغییر شکل. ریتم و گفتوگوها؛ فضیلت و دشواری کندی فیلم انتخابی آگاهانه است، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. صحنههای طولانی تمرین و گفتوگو فرصتی برای پرورش ابهام و شخصیتها فراهم میآورند؛ در عین حال، گاهی مضمونهایی که از پیش روشن شدهاند دوباره با بیانهای متفاوت تکرار میشوند.
در چنین لحظاتی، گفتوگو بهجای آنکه معنا را غنیتر کند، بر وزن فیلم میافزاید. تماشاگرانی که انتظار پیشرفت روایی سریع یا گرهگشایی روشن دارند، ممکن است این مکثها را کشدار بیابند. زبان اثر نیز گاهی عمداً پیچیده و نظری میشود. بحث دربارهٔ بازیگری، هنر و بازنمایی از نظر مضمونی با جهان فیلم تناسب دارد، اما بعضی گفتوگوها چنان صریح به تفسیر خود میپردازند که از ظرافت تصویری فیلم فاصله میگیرند.
با این همه، همین گفتوگوها بخشی از تجربهٔ اثرند: فیلم مخاطب را دعوت میکند به شنیدن اختلافها، نه فقط به انتظار پاسخ نهایی. ارزش این شیوه را هر تماشاگر به یک اندازه احساس نخواهد کرد؛ برای برخی، بار فکری فیلم جذاب است و برای برخی دیگر، مانعی در برابر جریان عاطفی آن. ابهام و تجربهٔ تماشاگر فیلم در پایان نیز به جای بستن همهٔ مسیرهای معنایی، بخشی از آنها را باز میگذارد.
« Assayas به سکوت، انتظار و رفتوآمدهای روزمره مجال میدهد و از حادثهپردازی پرشتاب پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با کلیت اثر سازگار است: «Clouds of Sils Maria» بیشتر دربارهٔ ناتوانی ما در تثبیت معناست تا رسیدن به نتیجهای قطعی. بااینحال، ابهام اگر برای مخاطبی بیش از اندازه فراگیر شود، میتواند به حس ناتمامماندن بینجامد. فیلم به جای آنکه همهٔ پرسشها را پاسخ دهد، بعضی از آنها را به تماشاگر میسپارد؛ بهویژه پرسشهایی دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویری که از خود میسازیم و تصویری که دیگران از ما میبینند.
این رویکرد دستکم به یک تماشای منفعل رضایت نمیدهد. پس از پایان، ذهن دوباره به صحنههای پیشین بازمیگردد و لحن جملهها یا تغییر جایگاه شخصیتها را از نو میسنجد. برای تماشاگرانی که سینما را در مقام تجربهای تفسیری دوست دارند، این ماندگاری بخشی از جذابیت فیلم است. اما اگر انتظار داشته باشند فیلم تمام نشانههایش را روشن و مرتب کند، ممکن است همان کیفیتی که آن را به اثری بحثبرانگیز بدل میکند، برایشان آزاردهنده باشد.
جمعبندی «Clouds of Sils Maria» درام آرام و چندلایهای دربارهٔ بازیگری، گذر زمان، شهرت و دشواریِ نگاهکردن به خویشتن است. قوت اصلی آن در پیوند میان نمایشِ درون فیلم و بحران شخصی ماریاست؛ پیوندی که به مدد بازیهای دقیق Juliette Binoche و Kristen Stewart و فضای خاص آلپی، از یک ایدهٔ نظری به تجربهای عاطفی بدل میشود.
فیلم در ریتم و گفتوگوها گاه بیش از اندازه درنگ میکند و پایانِ گشودهاش ممکن است برای برخی ناتمام به نظر برسد؛ بااینحال، همین ناتمامی با پرسشهای محوری اثر همخوان است. این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از سکوت، گفتوگو و ابهام نمیگریزد و دوست دارد پس از تماشا نیز دربارهٔ معنای نقشها و زمان بیندیشد.
« بااینحال، ابهام اگر برای مخاطبی بیش از اندازه فراگیر شود، میتواند به حس ناتمامماندن بینجامد. »



ثبت دیدگاه