نقد و بررسی
نقد تقاطع (Intersect) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بلندپروازانه در قلمرو وحشت کیهانی «Intersect» فیلمی علمیتخیلی و ترسناک به نویسندگی و کارگردانی Gus Holwerda است که از نقطهای آشنا اما پربار آغاز میکند: گروهی از دانشمندان جوان دانشگاه میسکاتونیک میخواهند مرزهای زمان را بشکافند و دستگاهی برای جابهجایی در آن بسازند. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که مسئله فقط پیامدهای فنی این آزمایش نیست؛ گذشتهی شخصیتها و پدیدههایی که در کودکی با آنها روبهرو شدهاند نیز درگیر ماجرایی بزرگتر و نادیدنی است.
همین پیوند میان علم، حافظه و نیروهای فراانسانی به اثر ظرفیت میدهد تا از یک داستان سادهی سفر در زمان فراتر برود. نام دانشگاه میسکاتونیک و تأکید بر نیروهایی از بُعدی دیگر، فیلم را بهروشنی به قلمرو وحشت لاوکرفتی نزدیک میکند؛ جهانی که در آن انسان نه مرکز هستی، بلکه موجودی کوچک در برابر واقعیتی ناشناخته است.
این انتخاب از نظر اتمسفر جذاب است، زیرا اختراع علمی فیلم را به دریچهای برای مواجهه با چیزی بدل میکند که شاید اساساً درکپذیر نباشد. با این همه، بلندپروازی مفهومی بهتنهایی برای ساختن تجربهای منسجم کافی نیست؛ «Intersect» بارها ایدههایی را پیش میکشد که ظرفیت گسترش دارند، اما همیشه نمیتواند آنها را به یکدیگر پیوندی روشن و مؤثر بزند.
روایتِ وارونه و بهای گمکردن مسیر یکی از مهمترین تصمیمهای روایی فیلم، بازی با ترتیب زمانی است. روایت بهجای آنکه مسیر آشنای علت و معلول را دنبال کند، از بخشهایی از زندگی رایان عبور میکند و گذشته را بهتدریج پیش روی تماشاگر میگذارد. این شیوه در اصل میتواند تعلیق بسازد: هر قطعهی تازه، معنای صحنههای پیشین را تغییر دهد و پرسشهایی دربارهی منشأ رویدادهای مرموز ایجاد کند.
« روایتِ وارونه و بهای گمکردن مسیر یکی از مهمترین تصمیمهای روایی فیلم، بازی با ترتیب زمانی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تدوین نیز در برخی لحظهها از همین پراکندگی برای ساختن حس ناامنی و بیثباتی بهره میگیرد. اما ساختار غیرخطی همیشه با کشف همراه نیست. گاهی جابهجایی میان دورههای مختلف بهجای آنکه لایهای تازه به داستان بیفزاید، پیشروی آن را متوقف میکند. چون تماشاگر اغلب در حال بازسازی ترتیب رویدادهاست، فرصت کمتری برای پیوند عاطفی با شخصیتها پیدا میکند.
معما زمانی اثرگذار است که هر سرنخ بهتدریج دامنهی فهم ما را گسترش دهد؛ در این فیلم، بعضی سرنخها بیشتر بر انباشت ابهام میافزایند تا آنکه آن را هدفمند کنند. از این رو، روایت گاه بهجای رازآلودبودن، گیجکننده و طولانی به نظر میرسد. سفر در زمان؛ مفهوم جذاب، اجرای ناپایدار دستگاه سفر در زمان، هستهی علمیتخیلی فیلم است و بهخودیخود امکان داستانپردازی فراوانی فراهم میکند.
پرسشهایی دربارهی دستکاری گذشته، پیامدهای آزمایش و رابطهی میان رخدادهای شخصی و رویدادهای بزرگتر در مرکز این ایده قرار میگیرند. فیلم همچنین از سفر در زمان صرفاً بهعنوان تمهیدی برای نمایش فناوری استفاده نمیکند؛ این مفهوم را به تجربههای کودکی رایان و تکرار نشانههای عجیب در زندگی او گره میزند.
در نتیجه، زمان در «Intersect» هم موضوعی علمی است و هم نیرویی تهدیدکننده که خاطره و اکنون را به هم میدوزد. ضعف فیلم در آنجاست که قواعد و پیامدهای این دستگاه همیشه به اندازهی کافی روشن یا دراماتیک نمیشوند. داستان میخواهد هم معمایی دربارهی گذشتهی رایان باشد، هم تریلری دربارهی آزمایش علمی، و هم وحشتی دربارهی نیروهایی بیرون از جهان انسانی.
« تدوین نیز در برخی لحظهها از همین پراکندگی برای ساختن حس ناامنی و بیثباتی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
هرکدام از این مسیرها میتواند بهتنهایی ستون یک فیلم باشد، اما کنار هم قرارگرفتنشان گاه حس پراکندگی ایجاد میکند. وقتی منطق سفر در زمان بهروشنی درام را پیش نمیبرد، پیچیدگی زمانی دیگر الزاماً هیجانآور نیست؛ ممکن است به مانعی میان تماشاگر و داستان بدل شود. اتمسفر لاوکرفتی و هیولاهای ناآرامکننده نقطهی قوت مشخص فیلم، گرایش آن به وحشت کیهانی است؛ وحشتی مبتنی بر ناتوانی انسان در فهم آنچه با آن روبهرو شده، نه صرفاً غافلگیری یا نمایش خشونت.
فضای آزمایشگاه، رخدادهای ناهنجار و حضور موجوداتی که منطق معمول واقعیت را برهم میزنند، به فیلم رنگی متفاوت میدهند. طراحی هیولاها و جلوههای مرتبط با آنها، با وجود محدودیتهای تولید، گاهی حس غریب و نامتعارفی میسازند؛ همان لحظههایی که تصویر بهجای توضیحدادن، تهدیدی مبهم را در حاشیهی قاب یا دل تاریکی نگه میدارد.
این کیفیت البته یکدست نیست. جلوهها در برخی صحنهها آشکارا از منابع محدود فیلم خبر میدهند و طراحی موجودات همیشه به ترسی پایدار منجر نمیشود. گاهی تصویر بیش از آنکه هراسانگیز باشد، ناآشنا یا حتی خام جلوه میکند. با این حال، ارزش این بخش را نباید تنها با واقعنمایی سنجید: فیلم دستکم میکوشد جهان بصری خاص خود را بسازد و از الگوهای کاملاً متعارف هیولامحوری فاصله بگیرد.
موسیقی و فضای صوتی نیز در مقاطعی این حس را تقویت میکنند، هرچند ناهماهنگی کلی فیلم اجازه نمیدهد اتمسفر به نیرویی فراگیر تبدیل شود. تدوین، تعلیق و لحظههای مؤثر تدوین فیلم در بهترین لحظههایش بهجای توضیح مستقیم، اطلاعات را قطرهچکانی ارائه میکند. برش میان زمانها و برخوردهای کوتاه با رخدادهای مرموز، میتواند حس کند که چیزی در پسِ واقعیت روزمره در حال حرکت است.
« گاهی تصویر بیش از آنکه هراسانگیز باشد، ناآشنا یا حتی خام جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها بهویژه زمانی کار میکنند که فیلم به تصویر، سکوت و انتظار اعتماد میکند و از گفتوگو برای شرح همهچیز کمک نمیگیرد. تعلیق حاصل از این مکثها گاهی یادآور ظرفیت واقعی ایدهی مرکزی فیلم است. اما همین تدوین در بخشهای دیگر به پراکندگی روایت دامن میزند. تغییر زمان و موقعیت، اگر با ضرباهنگ دقیق و نشانههای کافی همراه نباشد، نهتنها راز نمیسازد، بلکه توجه تماشاگر را از پیگیری عاطفی داستان منحرف میکند.
فیلم نزدیک به دو ساعت زمان دارد و در این مدت بارها به موضوعاتی بازمیگردد که میشد با فشردگی بیشتری پرداختشان کرد. نتیجه آن است که برخی لحظههای مرموز، بهجای آنکه در مسیری رو به تشدید قرار گیرند، میان گفتوگوها و روایتهای فرعی پراکنده میشوند. بازیها و دیالوگهایی که مانع باورپذیریاند بازیها از دشوارترین موانع فیلم برای ایجاد درگیری عاطفیاند.
گروه بازیگران باید شخصیتهایی را باورپذیر کنند که در موقعیتهایی نامعقول و پرتنش قرار دارند؛ اما اجراها اغلب میان تختی و اغراق در نوساناند. در نتیجه، واکنشها همیشه با شدت رخدادهای داستان تناسب پیدا نمیکنند. این مسئله در فیلمی که میخواهد ترس و آشفتگی وجودی را منتقل کند، اهمیت ویژه دارد: اگر شخصیتها در برابر خطر یا کشفهای تکاندهنده حضوری زنده و منسجم نداشته باشند، تماشاگر نیز دشوارتر با آنها همراه میشود.
دیالوگها نیز گاه بهجای آنکه صدای طبیعی شخصیتها باشند، ابزار انتقال اطلاعات یا تأکید بر مضموناند. توضیحهای مستقیم و جملههایی که بیش از اندازه میکوشند اهمیت خود را اعلام کنند، از ظرافت فضای رازآلود میکاهند. برخی گفتوگوها چنان نچسباند که بهجای ساختن تنش، توجه را به مصنوعیبودن صحنه جلب میکنند.
« تعلیق حاصل از این مکثها گاهی یادآور ظرفیت واقعی ایدهی مرکزی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این ضعف بهخصوص هنگامی محسوس است که فیلم میان بحث علمی، تعارضهای شخصی و تقابلهای اعتقادی رفتوآمد میکند؛ حوزههایی که هرکدام به بیان دقیق و شخصیتپردازی سنجیده نیاز دارند. مضمونهای فراوان، انسجام محدود «Intersect» میخواهد دربارهی علم و محدودیتهای انسان، اختیار و تقدیر، خاطره و گذشته، و امکان وجود نیروهایی بیرون از شناخت ما حرف بزند.
این گستردگی با فضای لاوکرفتی فیلم تناسب دارد: جهانی که در آن دانستن میتواند بهجای رهایی، به مواجههای هولناک بینجامد. پیوند میان تجربههای کودکی رایان و آزمایشهای گروه نیز راهی برای شخصیکردن این مضمونهاست؛ مسئلهی زمان در اینجا تنها معادلهای فیزیکی نیست، بلکه به هویت و سرگذشت فردی گره میخورد.
با این حال، تعدد خطوط موضوعی به انسجام آسیب میزند. بعضی ایدهها بهسرعت مطرح میشوند، اما فرصت کافی برای شکلگیری یا اثرگذاری پیدا نمیکنند. هنگامی که فیلم همزمان از وحشت کیهانی، درام روابط، جدلهای اعتقادی و معمای زمانی بهره میگیرد، هر بخش نیازمند پرداختی دقیق است تا در خدمت کلیت قرار گیرد.
در «Intersect» این اجزا گاهی بیشتر کنار هم چیده شدهاند تا آنکه واقعاً در یکدیگر حل شوند. از همین رو، ابهام نهایی فیلم برای برخی تماشاگران میتواند دعوتی به تفسیر باشد، اما برای برخی دیگر نشانهی کمبود پیوند میان اجزای روایت جلوه کند. جمعبندی «Intersect» فیلمی است که بیش از آنکه به اجرای بینقص دست یابد، با جاهطلبی و ایدههایش در ذهن میماند.
« با این حال، تعدد خطوط موضوعی به انسجام آسیب میزند. »
جمعبندی
سفر در زمان، دانشگاه میسکاتونیک و نیروهای نادیدنی، بستری مناسب برای آمیختن علمیتخیلی با وحشت لاوکرفتی فراهم میکنند. تدوین و چند لحظهی رازآلود نیز گاه تعلیقی واقعی میسازند و طراحی موجودات به فیلم هویتی بصری میدهد که از یک اثر کاملاً متعارف متمایزش میکند. در مقابل، روایت کشدار و گاه سردرگم، بازیهای ناپایدار و دیالوگهای تصنعی پیوسته مانع شکوفایی این ظرفیتها میشوند.
فیلم از تماشاگر میخواهد قطعات پراکنده را کنار هم بگذارد، اما همیشه شواهد و پیوندهای لازم را با وضوح و ریتم مناسب عرضه نمیکند. حاصل، تجربهای نابرابر است: برای علاقهمندان به ایدههای زمانپریش، وحشت کیهانی و فیلمهای مستقلِ نامتعارف، لحظههایی کنجکاویبرانگیز دارد؛ اما بلندپروازی آن بیش از آنکه به تعلیقی منسجم برسد، زیر بار پراکندگی و طولانیبودن فرومیماند.



ثبت دیدگاه