نقد و بررسی
نقد زندگی کولیوار (La Vie de Bohème) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان کوچکِ حاشیهنشینان آکی کائوریسماکی در «La Vie de Bohème» به سراغ هنرمندانی میرود که هنرشان نه به شهرت میانجامد و نه آنان را از بیپولی نجات میدهد. رودولفو، نقاش آلبانیاییِ بیمدرک؛ مارسل، نمایشنامهنویسی بیناشر؛ و شونار، آهنگسازی که موسیقیاش بیشتر به سروصدایی آزارنده شباهت دارد، در پاریسی زندگی میکنند که از تصویر آشنای شهر رؤیایی فاصله دارد.
آنچه جهان این سه نفر را میسازد، نه کامیابی هنری، بلکه رفاقت، گفتوگوهای کمادعا و تلاش روزمره برای دوام آوردن است. فیلم از همین موقعیت ساده، تصویری گرم و در عین حال تلخ میسازد. شخصیتها در حاشیهٔ جامعه قرار گرفتهاند، اما فیلم آنها را با ترحم تماشا نمیکند. فقرشان بخشی از واقعیت زندگی است، نه بهانهای برای صحنههای احساساتی و خطابههای بزرگ.
آدمهایش شکستخوردهاند، اما شکست را به هویت کامل خود بدل نمیکنند؛ هنوز شوخی میکنند، دل میبندند و برای یکدیگر جا باز میکنند. بازآفرینیِ زندگی بوهمی فیلم بر پایهٔ جهان ادبی هنری مورژه ساخته شده، اما گذشتهگرایی صرف نیست. قصه در پاریسی معاصر میگذرد و شخصیتهایش با مسئلههایی ملموس دستوپنجه نرم میکنند: اجاره، غذا، کار و نداشتن جایگاهی مطمئن در جامعه.
« فیلم از همین موقعیت ساده، تصویری گرم و در عین حال تلخ میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «معاصر بودن» در اینجا به معنای شتاب و انباشت رخدادها نیست. پاریس فیلم حالتی گسسته از زمان دارد؛ شهری که میتواند همزمان واقعی و شبیه خاطرهای قدیمی باشد. کائوریسماکی از این فاصلهٔ زمانیِ نامتعارف برای ساختن فضایی خاص بهره میگیرد. شخصیتها در خیابانها و کافهها رفتوآمد میکنند، اما فیلم کمتر میکوشد شهر را به منظرهای باشکوه بدل کند.
پاریس بیشتر پسزمینهٔ زندگیهای کوچک است: چند اتاق، چند میز، چند دیدار و لحظههایی که ارزششان در همراهی آدمهاست. از همین رو، عنوان فیلم معنایی دوگانه پیدا میکند؛ زندگی بوهمی هم خیال آزادزیستی است و هم نامی خوشآهنگ برای ناامنی و محرومیت. طنز خشک و بیاصرار یکی از لذتهای اصلی فیلم طنزی است که خود را به رخ نمیکشد.
شوخیها اغلب در دل موقعیتهایی معمولی یا حتی ناخوشایند پدیدار میشوند؛ گویی شخصیتها برای آنکه از سنگینی زندگی جان به در ببرند، واقعیت را اندکی کج میکنند. فیلم برای خنداندن، ضرباهنگ کمدی را به زور بالا نمیبرد و روی شوخیها مکث توضیحی نمیکند. به همین دلیل، خنده معمولاً آرام و پس از لحظهای تأمل میآید.
« بااینحال، «معاصر بودن» در اینجا به معنای شتاب و انباشت رخدادها نیست. »
شخصیتها و اجرا
این طنز خشک به شخصیتها نیز وفادار میماند. آنان خود را قهرمان نمیدانند و فیلم هم از بیپولیشان نمایش پیروزمندانهای نمیسازد. حتی ادعاهای هنریشان با نوعی فاصلهٔ بازیگوشانه دیده میشود: مارسل نویسنده است، اما زندگیاش بیش از آنکه از نبوغ ادبی سرشار باشد، از راهحلهای موقت و نقشههای کوچک میگذرد؛ شونار نیز آهنگسازی است که هنر نامتعارفش میتواند اطرافیان را فراری دهد.
شوخی از تضاد میان تصویر هنرمند آرمانی و واقعیت زمینی او زاده میشود، بیآنکه تحقیرآمیز باشد. رفاقت؛ ستون عاطفی روایت در مرکز فیلم، پیوند میان سه مرد قرار دارد. رابطهشان بر پایهٔ اعترافهای بزرگ یا وفاداریهای نمایشی شکل نمیگیرد. رفاقت آنان را بیشتر در کارهای کوچک میتوان دید: شریک شدن در اندک دارایی، کمک به یکدیگر هنگام تنگنا و حضور داشتن، حتی وقتی هیچکس راهحلی قطعی ندارد.
این همراهی، فیلم را از مجموعهای از حکایتهای پراکنده به اثری عاطفی بدل میکند. کائوریسماکی به این دوستی نگاه آرمانگرایانهٔ سادهای ندارد. شخصیتها اختلاف و خودخواهی دارند و هر یک در برابر مسئولیتها و خواستههای دیگری محدودیتهایی نشان میدهد. بااینهمه، دوستیشان نوعی پناهگاه میشود؛ نه پناهگاهی مطمئن، بلکه جایی موقت که در آن شکست فردی به تنهایی مطلق تبدیل نمیشود.
« این طنز خشک به شخصیتها نیز وفادار میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در همین نکته به یکی از بهترین لحظههایش میرسد: همدلی نه با سخنرانی، بلکه با تقسیم چیزی اندک و با ماندن کنار دیگری معنا پیدا میکند. عشق و آسیبپذیری ورود میمی به زندگی رودولفو، روایت را از مدار رفاقت سه مرد بیرون میبرد و سویهٔ عاطفی شکنندهتری به آن میدهد. عشق در این فیلم وعدهٔ رهایی از فقر نیست و قرار نیست دشواریهای بیرونی را یکباره از میان ببرد.
رابطهٔ آن دو زیر فشار فاصله، بیثباتی و موقعیت نابرابرشان قرار دارد. رودولفو نیز، با وجود شور عاشقانهاش، شخصیتی بینقص نیست؛ آرمانخواهی و عادتهایش گاه زندگی را برای خودش و دیگران دشوارتر میکند. میمی فقط موضوع دلبستگی رودولفو نیست. حضور او یادآور این است که در جهان فیلم، زنان نیز با پیامدهای تصمیمها و بیمسئولیتیهای مردان روبهرو میشوند و نیازهای روزمره را جدیتر از آنان میبینند.
فیلم در این زمینه بیآنکه به تقابلهای شعاری متوسل شود، شکافی را نشان میدهد: خیالپردازی هنرمندانه برای مردان میتواند راه گریز باشد، اما زندگی واقعی از آنان پاسخگویی میخواهد. این تنش به رابطهٔ عاشقانه عمق میدهد و مانع میشود که آن به زینتی رمانتیک در حاشیهٔ داستان بدل شود. تصویر، بازی و ریتم سیاهوسفید بودن فیلم صرفاً انتخابی زیباشناختی نیست؛ با جهان کمزرقوبرق و نگاه کمادعای آن تناسب دارد.
« عشق در این فیلم وعدهٔ رهایی از فقر نیست و قرار نیست دشواریهای بیرونی را یکباره از میان ببرد. »
قوتها و کاستیها
قابها اغلب روشن و منظماند، اما از آراستگیِ سرد فاصله میگیرند. در این تصاویر، اتاقهای فرسوده و کافههای ساده نیز نوعی زیبایی پیدا میکنند؛ نه زیباییِ تجملی، بلکه زیباییِ حاصل از توجه به اشیا و آدمهایی که معمولاً در مرکز تصویر قرار نمیگیرند. بازیها نیز در همین مسیر حرکت میکنند.
بازیگران به جای بیان پرشور و توضیح مستقیم احساسات، با مکث، نگاه و آهنگ گفتار کار میکنند. ماتّی پِلّونپّا در نقش رودولفو، شور و سرسختی شخصیت را زیر سطحی خویشتندار نگه میدارد؛ آندره ویلمس به مارسل لحنی آمیخته به جدیت و حیلهگری میبخشد؛ و کاری وانانن با حضوری نامتعارف، شونار را به بخشی از طنز آرام فیلم بدل میکند.
هماهنگی این بازیها به جمع سهنفره باورپذیری میدهد. در عوض، همین خویشتنداری ممکن است برای برخی تماشاگران به کندی تعبیر شود. فیلم به صحنهها فرصت میدهد تا بمانند و از بریدنِ سریع به رویداد بعدی پرهیز میکند. این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، اما گاهی مکثها از اندازهٔ لازم فراتر میروند و کشش روایت افت میکند.
« قابها اغلب روشن و منظماند، اما از آراستگیِ سرد فاصله میگیرند. »
جمعبندی
کماتفاق بودن داستان نیز میتواند برای مخاطبی که انتظار تحولهای پیدرپی دارد، کممایه به نظر برسد. جمعبندی «La Vie de Bohème» فیلمی است که بیش از حادثه، به کیفیت حضور آدمها کنار یکدیگر علاقه دارد. طنز خشک و ظریفش بیسروصدا لبخند میآورد؛ دوستی سه هنرمند به روایت گرما میبخشد؛ و داستان عاشقانه، بدون آنکه به احساساتگرایی پرزرقوبرق تن دهد، سایهای از اندوه بر فضای فیلم مینشاند.
سبک کند و روایت کماتفاق ممکن است حوصلهٔ همه را همراه نکند، اما برای تماشاگرانی که از سینمای متین، شخصیتمحور و تلخوشیرین لذت میبرند، این مکثها بخشی از تجربهاند، نه مانعی بیرونی. اثر در نهایت تصویری ساده و انسانی از زیستن در حاشیه عرضه میکند: گاهی نه پول و نه موفقیت، بلکه یک دوست، یک وعدهٔ غذا و اندکی شوخطبعی روز را قابلتحمل میسازد.
همین گرمای آرام است که پس از پایان تماشا در ذهن میماند.
« کماتفاق بودن داستان نیز میتواند برای مخاطبی که انتظار تحولهای پیدرپی دارد، کممایه به نظر برسد. »



ثبت دیدگاه