نقد و بررسی
نقد افراد شیطان (Devil's Men) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای انسانی در دل جنگ «مردان شیطان» از نقطهای آغاز میکند که ظرفیت شکلدادن به یک درام جنگیِ تأملبرانگیز را دارد: سم بیرن، جوانی روستایی و دیندار از وایومینگ، به جنگ جهانی دوم فراخوانده میشود؛ مردی که میل به کشتن ندارد و باید در محیطی دوام بیاورد که خشونت در آن نه استثنا، بلکه بخشی از زندگی روزانه است.
فیلم با تکیه بر زندگی یک سرباز واقعی و تجربهٔ او در جنگ، میکوشد روایت نبرد را از سطح حرکت نیروها و درگیریها به سطح وجدان فردی و دگرگونی روانی ببرد. سم سرانجام در نبرد آنزیو برای نجات همرزمانش نقش مهمی پیدا میکند، اما این مسیر، در اصل، باید دربارهٔ معنای سازگاری با جنگ باشد: آیا سرباز برای زندهماندن ناچار است باورهایش را کنار بگذارد، یا میتواند در میانهٔ خشونت نیز به آنها وفادار بماند؟
این پرسش، هستهٔ اخلاقی و عاطفی فیلم را میسازد و از خودِ میدان نبرد جذابتر به نظر میرسد. بااینحال، داشتن موضوعی نیرومند بهتنهایی برای ساختن درامی مؤثر کافی نیست. فیلم باید تجربهٔ درونی سم را بهتدریج، با جزئیات و پیوستگی، به تماشاگر منتقل کند؛ و بر اساس ضعفهای رواییای که در خود اثر به چشم میآید، این ظرفیت بیش از آنکه به بلوغ برسد، در میان رویدادها پراکنده میشود.
سربازی که میتوانست مرکز ثقل روایت باشد سم شخصیتی است که تضادهایش امکان شکلگیری یک قوس دراماتیک روشن را فراهم میکنند. او هم سربازی فراخواندهشده است و هم انسانی که با باور دینی خود، کشتن را نمیپذیرد؛ هم باید از دیگران اطاعت کند و هم با پیامدهای اخلاقی اعمالش کنار بیاید. چنین شخصیتی میتواند تماشاگر را به فهمی ملموس از فاصلهٔ میان ارزشهای شخصی و ضرورتهای جنگ برساند.
« این پرسش، هستهٔ اخلاقی و عاطفی فیلم را میسازد و از خودِ میدان نبرد جذابتر به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهم آن است که تغییر او صرفاً به معنای «قویتر شدن» یا «ماهرتر شدن» نباشد؛ باید روشن شود چه چیزی را از دست میدهد، چه چیزی را حفظ میکند و تصمیمهایش چگونه او را دگرگون میسازند. مشکل آن است که روایت، به جای ماندن در نزدیکی این کشمکش و کاوش پیوسته در آن، گاه مسیر خود را میان بخشهای مختلف داستان گم میکند.
در نتیجه، سم بهجای آنکه همواره مرکز تجربهٔ فیلم باشد، ممکن است در ازدحام رخدادها و شخصیتهای پیرامونش کمرنگ شود. وقتی تماشاگر فرصت کافی برای شناختن ترسها، تردیدها و شیوهٔ نگاه او به جنگ پیدا نکند، لحظات شجاعت نیز از نیروی عاطفی لازم برخوردار نمیشوند. فیلمنامه و گسست در روایت یکی از مهمترین دشواریهای فیلم، آشفتگی در پیوند میان صحنهها و دورههای زمانی است.
پرشهای زمانی، اگر با نشانهگذاری دقیق و هدف روایی مشخص به کار روند، میتوانند حس گذر زمان یا فرسایش روانی را تقویت کنند. اما وقتی گذر از یک موقعیت به موقعیتی دیگر مبهم میماند، حاصل نه پیچیدگی سازنده، بلکه سردرگمی است. تماشاگر بهجای آنکه در پی معنای رخدادها باشد، ناچار میشود ابتدا دریابد چه زمانی گذشته و شخصیتها اکنون در کدام مرحله از مسیرشان قرار دارند.
این اختلال فقط مسئلهای فنی نیست؛ مستقیماً بر ساخت شخصیتها و تأثیر عاطفی روایت اثر میگذارد. هر تحول مهم به زمینهچینی نیاز دارد، و هر تصمیم دشوار باید از تجربههایی برخاسته باشد که فیلم پیشتر برای تماشاگر قابلفهم کرده است. اگر میان این تجربهها فاصلههای نامشخص بیفتد، رابطهٔ علت و معلولی سست میشود و حتی رویدادهایی که بالقوه میتوانند تکاندهنده باشند، بیشتر شبیه ایستگاههایی جدا از هم جلوه میکنند.
« فیلمنامه و گسست در روایت یکی از مهمترین دشواریهای فیلم، آشفتگی در پیوند میان صحنهها و دورههای زمانی است. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، داستان بهجای آنکه گامبهگام اوج بگیرد، پراکنده و ناهماهنگ به نظر میرسد. ریتم و دشواریِ حفظ توجه آهستگی ریتم در سینمای جنگی لزوماً ایراد نیست. مکث، سکوت و انتظار میتوانند حس اضطراب یا بیپناهی بسازند و به تماشاگر فرصت دهند پیامدهای جنگ را در شخصیتها ببیند. اما مکث زمانی معنا دارد که چیزی را آشکار کند: رابطهای را عمیقتر سازد، تهدیدی را ملموستر کند یا فهم ما از قهرمان را تغییر دهد.
اگر صحنهها نه به رشد شخصیت کمک کنند و نه به تنش داستان بیفزایند، کندی به درازگویی بدل میشود. در «مردان شیطان»، کشآمدن بخشهایی از روایت در کنار نامشخصبودن مسیر داستان، توجه را فرسوده میکند. تماشاگر ممکن است از همان دقایق آغازین منتظر بماند تا فیلم روشن کند به کدام سوی ماجرا میرود: درامی دربارهٔ وجدان سم، روایتی دربارهٔ جمع سربازان، یا بازسازی نبردی تاریخی؟
این امکان که فیلم بخواهد همهٔ اینها را همزمان دنبال کند، بهخودیخود ایرادی ندارد؛ مسئله آن است که میان این لایهها پیوند محکم و روشنی برقرار نمیشود. حاصل، ریتمی است که نه آرامش تأملبرانگیز دارد و نه شتاب و تمرکز لازم برای یک درام پرتنش. بازیگری و فاصلهٔ عاطفی برای فیلمی که بار اصلی آن بر دوش یک تجربهٔ شخصی و اخلاقی است، بازیها باید بیش از انتقال اطلاعات، لایههای درونی شخصیتها را آشکار کنند.
نقش سم به حضوری نیاز دارد که تردید و ایمان او را در رفتار، نگاه و سکوتهایش نشان دهد؛ همچنین رابطهٔ او با همرزمانش باید بهتدریج باورپذیر شود تا خطرهایی که متوجه آنان است، برای تماشاگر اهمیت پیدا کند. اگر اجراها به بیان مستقیم احساسات یا گفتوگوهای توضیحی محدود شوند، این پیوند عاطفی شکل نمیگیرد.
« به این ترتیب، داستان بهجای آنکه گامبهگام اوج بگیرد، پراکنده و ناهماهنگ به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فیلم، بازیها در مجموع آنقدر قانعکننده نیستند که ضعفهای فیلمنامه را جبران کنند. این نکته البته به معنای آن نیست که همهٔ کاستیها را باید به بازیگران نسبت داد. وقتی شخصیتپردازی و گفتوگوها انسجام کافی ندارند، حتی بازیگر توانمند نیز با دشواری میتواند به نقش عمق ببخشد. بهخصوص در فیلمی گروهمحور، هماهنگی میان بازیگران اهمیت زیادی دارد: تماشاگر باید حس کند این افراد در یک فضای مشترک، زیر فشار خطر و خستگی، به هم نزدیک شدهاند.
هرگاه این حس بهروشنی شکل نگیرد، صحنههای جمعی بیشتر اجراشده به نظر میرسند تا زیستهشده. فضای جنگ و محدودیتهای اجرایی تصویرکردن جنگ جهانی دوم تنها با لباس نظامی، اسلحه و چند صحنهٔ درگیری ممکن نمیشود. فضای جنگ باید در جزئیات محیط، کیفیت صدا، میزانسن، رفتار سربازان و حس دائمی ناامنی حضور داشته باشد.
حتی فیلمی با امکانات محدود میتواند با انتخابهای دقیق و تمرکز بر تجربهٔ انسانی، جهان خود را باورپذیر کند؛ اما اگر طراحی صحنه یا اجراها نتوانند محیط تاریخی را بهصورتی یکپارچه بسازند، تماشاگر از فضای داستان بیرون میافتد. «مردان شیطان» در ساخت حالوهوای جنگی، بهندرت آن قدرتی را پیدا میکند که تماشاگر را درون موقعیت نگه دارد.
بعضی صحنهها میکوشند از موسیقی و نشانههای آشنای ژانر برای افزایش تنش استفاده کنند، اما این تمهیدها همیشه از دل موقعیت برنمیآیند. در نتیجه، میان آنچه فیلم میخواهد القا کند و آنچه تصویر و اجرا واقعاً منتقل میکنند، فاصله میافتد. اثر کمهزینه بودن نیز بهتنهایی توضیحی کافی برای این مشکل نیست؛ مسئله بیشتر به دقت انتخابهای اجرایی و میزان هماهنگی آنها با لحن فیلم بازمیگردد.
« در این فیلم، بازیها در مجموع آنقدر قانعکننده نیستند که ضعفهای فیلمنامه را جبران کنند. »
قوتها و کاستیها
نگاه تاریخی و معنای قهرمانی تکیه بر زندگی یک سرباز واقعی میتوانست به فیلم وزن تاریخی بدهد، اما چنین تکیهگاهی مسئولیتی نیز به همراه دارد: بازسازی باید هم به واقعه وفادار بماند و هم از تبدیل تاریخ به پسزمینهای برای ستایش سادهانگارانهٔ قهرمانی پرهیز کند. داستان سم ظرفیت آن را دارد که شجاعت را نه بهصورت بیباکی، بلکه در پیوند با ترس، ایمان و مسئولیت در برابر دیگران تعریف کند.
نجات همرزمانش میتواند نقطهٔ اوج معنایی این مسیر باشد، بهشرط آنکه فیلم پیشتر نشان داده باشد این پیوند چگونه شکل گرفته است. در عوض، هرجا روایت بیشتر بر نتیجهٔ قهرمانانه تأکید کند تا بر فرایند رسیدن به آن، شخصیت از انسانی درگیر تناقضها به نمونهای آماده از شجاعت تبدیل میشود. خطر چنین رویکردی آن است که جنگ را به زمینهای برای تمجید از قهرمان بدل کند، بیآنکه هزینهٔ انسانی و اخلاقی آن به همان اندازه دیده شود.
فیلم ایدهٔ درستی در اختیار دارد، اما برای رسیدن به پیچیدگی لازم، باید میان ستایش فداکاری و نمایش رنج جنگ تعادل دقیقتری برقرار میکرد. جمعبندی «مردان شیطان» بر پایهٔ ایدهای انسانی و بالقوه اثرگذار بنا شده است: سربازی دیندار که با کشتن مخالف است، در جنگی فراگیر ناچار میشود با واقعیتی ناسازگار با باورهایش روبهرو شود.
این کشمکش میتوانست به درامی متمرکز دربارهٔ وجدان، بقا و مسئولیت در برابر همرزمان تبدیل شود. اما فیلمنامهٔ پراکنده، پرشهای زمانیِ گیجکننده، ریتم فرساینده و بازیهای نهچندان قانعکننده، مانع میشوند که آن هستهٔ اخلاقی به تجربهای منسجم و پرقدرت بدل شود. ارزش فیلم بیش از هر چیز در پرسشی است که مطرح میکند، نه در نحوهٔ پرداختن به آن.
« این کشمکش میتوانست به درامی متمرکز دربارهٔ وجدان، بقا و مسئولیت در برابر همرزمان تبدیل شود. »
جمعبندی
کسانی که به روایتهای جنگی کمهزینه یا داستانهای مبتنی بر زندگی سربازان واقعی علاقه دارند، ممکن است در سرگذشت سم نکتهای برای تأمل بیابند؛ اما انتظار درامی خوشساخت، پرتنش و از نظر عاطفی پیوسته، احتمالاً برآورده نخواهد شد. «مردان شیطان» یادآور آن است که برای مؤثرشدن یک داستان قهرمانانه، کافی نیست قهرمان کاری شجاعانه انجام دهد؛ باید تماشاگر مسیر دشوار و انسانیِ رسیدن او به آن لحظه را نیز باور کند.



ثبت دیدگاه