نقد و بررسی
نقد لبخند زیبای تو (Hasee Toh Phasee) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: کمدی رمانتیک با قلبی نامتعارف «Hasee Toh Phasee» ساختهٔ Vinil Mathew، در ظاهر از الگوی آشنای کمدی رمانتیک هندی آغاز میکند: مردی که باید خود را به خانوادهٔ نامزدش ثابت کند، پدری سختگیر و ضربالاجلی که تصمیمگیری را به تعویق میاندازد. اما فیلم میکوشد این چارچوب را با دو شخصیت ناسازگار و گوشهگیر از نو جان بدهد؛ نیکیل، جوانی بیقرار و کمثبات، و میتا، زنی باهوش و غریب که از قواعد معمول رفتار اجتماعی فاصله دارد.
جذابیت اثر بیش از آنکه در تازگی طرح داستان باشد، در تماشای برخورد این دو جهان و شکلگیری پیوندی غیرمنتظره میان آنهاست. فیلم در نقطهٔ تلاقی چند لحن حرکت میکند: شوخیهای سبک، ملودرام خانوادگی، عاشقانهای پررنگ و لحظاتی که بهواسطهٔ شخصیت میتا رنگی اندکی نامتعارف میگیرند. این ترکیب گاه دلنشین و گاه نامتوازن است؛ بااینحال، فیلم بهقدر کافی شخصیتمحور هست که تماشاگر را در بخشهای موفقش با خود همراه کند.
داستان: ایدهای جذاب با اتصالات سست ماجرای یک هفته فرصت برای اثبات شایستگی، موتور مناسبی برای کمدی و تعلیق فراهم میکند. نیکیل در موقعیتی قرار میگیرد که باید هم با داوری پدر کاریشما کنار بیاید و هم دربارهٔ تصویری که از خودش ساخته، تجدیدنظر کند. حضور میتا این وضعیت را پیچیدهتر میکند و رابطهها را از مسیر قابلپیشبینیِ خواستگاری و تأیید خانوادگی بیرون میبرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلمنامه همیشه از ظرفیت همین ایده بهخوبی استفاده نمیکند. بعضی اتفاقها بیشتر به ارادهٔ قصه رخ میدهند تا به تصمیمهایی که از شخصیتها و موقعیتهایشان برآمده باشند. در نتیجه، بخشهایی از روایت به جای آنکه رابطهها را طبیعی و تدریجی پیش ببرند، به میانبُرهایی متوسل میشوند که تماشاگر باید بیچونوچرا بپذیرد.
پیچیدگی عاطفی مرکزی فیلم میتوانست با زمینهچینی دقیقتری باورپذیر شود؛ اکنون گاهی بیش از آنکه کشف تدریجی احساسات باشد، چرخشی است که داستان برای رسیدن به مقصد به آن نیاز دارد. شخصیتها و مسئلهٔ انتخاب میتا نیروی تازهکنندهٔ فیلم است. او صرفاً «خواهر متفاوت» یا عامل برهمزنندهٔ نظم عاشقانه نیست؛ ذهن و واکنشهایش از الگویی که اطرافیان انتظار دارند پیروی نمیکند و همین فاصله، هم لحظات کمیک میسازد و هم سویهای آسیبپذیر به شخصیت میدهد.
فیلم در بهترین لحظههایش به جای توضیحدادن او، اجازه میدهد از خلال رفتارهای کوچک و گفتوگوهایش شناخته شود. نیکیل نیز از تیپ قهرمان بینقص فاصله دارد. بیتصمیمی و خامیاش گاهی مایهٔ طنز است و گاهی مانعی واقعی در مسیر رابطهها. او قرار نیست با یک حرکت قهرمانانه همهچیز را حل کند؛ مسئلهاش این است که بفهمد مسئولیتپذیری فقط راهی برای گرفتن تأیید دیگران نیست.
« بااینحال، فیلمنامه همیشه از ظرفیت همین ایده بهخوبی استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، کاریشما و پدرش گاه بیشتر به کارکردهای داستانی نزدیک میشوند تا شخصیتهایی با دنیای درونی مستقل. بهویژه مخالفت پدر، اگرچه محرک خوبی برای شروع ماجراست، همیشه از پیچیدگیای فراتر از بدگمانی و اقتدار برخوردار نمیشود. شیمی بازیگران و ظرافت اجراها مهمترین دارایی فیلم، هماهنگی بازیگران اصلی است.
Sidharth Malhotra در نقش نیکیل، جذابیتی سبک و کمتکلف دارد که به شخصیت اجازه میدهد حتی در لحظات نابالغانه دوستداشتنی بماند. بازی او در برابر Parineeti Chopra جان میگیرد؛ Chopra به میتا انرژی و بیقاعدگی میبخشد، بیآنکه شخصیت را صرفاً به مجموعهای از رفتارهای عجیب فروبکاهد. تفاوت ریتم و منش این دو، همان چیزی است که بسیاری از صحنههای مشترک را زنده میکند.
این شیمی، البته، بهتنهایی مسئلهٔ منطقی داستان را برطرف نمیکند. فیلم از تماشاگر میخواهد رابطهای را بپذیرد که در آغاز، از نظر موقعیت و ملاحظات اخلاقی، نامتعارف و دشوار به نظر میرسد. جذابیت بازیها باعث میشود این مسیر تا حدی قابلتماشا شود، اما آن را کاملاً قانعکننده نمیکند.
« در سوی دیگر، کاریشما و پدرش گاه بیشتر به کارکردهای داستانی نزدیک میشوند تا شخصیتهایی با دنیای درونی مستقل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهای میان آنچه شخصیتها احساس میکنند و آنچه فیلمنامه برای باورپذیرکردن احساسشان فراهم میآورد، باقی میماند. کارگردانی، لحن و ریتم Vinil Mathew فیلم را با لحنی روشن و رنگوبویی سرزنده پیش میبرد. فضای خانوادگی و اجتماعی، همراه با موقعیتهای کمدی، به اثر گرمایی آشنا میدهد؛ در عین حال، شخصیت میتا اجازه میدهد فیلم گاهی از مسیر رمانتیکِ کاملاً استاندارد فاصله بگیرد.
کارگردانی بیش از آنکه بر پیچیدگی بصری تکیه کند، به بازیها و تغییر حالوهوای صحنهها متکی است. اما طول فیلم و پراکندگی میان شوخی، عاشقانه و ملودرام به ریتم لطمه میزند. در میانهٔ روایت، بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و برخی گذارها آنقدر کش میآیند که نیروی اولیهٔ داستان کاهش مییابد.
این کندی فقط از طول صحنهها ناشی نمیشود؛ گاهی خود فیلمنامه نیز پیشرفت عاطفی یا روایی تازهای عرضه نمیکند و صرفاً موقعیت موجود را تکرار میکند. با تدوینی فشردهتر و تمرکز بیشتر بر کشمکش اصلی، اثر میتوانست سرزندهتر و یکدستتر باشد. موسیقی و نقش «مانچالا» موسیقی در این فیلم صرفاً فاصلهای میان صحنهها نیست؛ به شکلدادن به فضای احساسی آن کمک میکند.
« کارگردانی، لحن و ریتم Vinil Mathew فیلم را با لحنی روشن و رنگوبویی سرزنده پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
«مانچالا» بهویژه حالتی نرم و تأملی دارد و به لحظههایی که زبان گفتوگو برای بیان احساس کافی نیست، لطافت میبخشد. ملودی آن با حالوهوای عاشقانهٔ فیلم سازگار است و بیآنکه صحنه را بیش از اندازه سنگین کند، بر نزدیکی شخصیتها تأکید میگذارد. ترانههای دیگر نیز به جهان پرتحرک و گاه بازیگوش فیلم تعلق دارند، اما همه به یک اندازه در روایت جا نمیافتند.
در بهترین حالت، موسیقی به فیلم کمک میکند از خصلت قراردادی ملودرام فاصله بگیرد؛ در ضعیفترین لحظهها، بیشتر به وقفهای خوشآهنگ بدل میشود. بااینحال، حضور «مانچالا» یکی از روشنترین نمونههای هماهنگی میان موسیقی و حس صحنه است. پایانبندی و تأثیر کلی پایان فیلم، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش بازگو شود، بهجای پیچیدهکردن بیدلیل ماجرا، میکوشد گرههای اصلی را جمع کند و اثری شیرین برجا بگذارد.
این جمعوجوری برای داستانی که در میانه گاه از ریتم میافتد، امتیاز مهمی است. فیلم در نهایت به همان فضای گرم و رمانتیکی بازمیگردد که از ابتدا وعده داده بود، هرچند مسیر رسیدن به آن همیشه از نظر منطق روایی هموار نیست. ارزش تماشایی اثر در تعادل کامل میان اجزایش نیست، بلکه در چند عنصر مشخص نهفته است: بازیهای خوشانرژی، رابطهٔ پرکشش دو شخصیت اصلی، موسیقی بهیادماندنی و لحظاتی از طنز و احساس که بیتکلف از راه میرسند.
« ترانههای دیگر نیز به جهان پرتحرک و گاه بازیگوش فیلم تعلق دارند، اما همه به یک اندازه در روایت جا نمیافتند. »
جمعبندی
در مقابل، فیلمنامه در پرداخت بعضی انتخابهای عاطفی شتابزده است و ریتم میانی نیز به تمرکز فیلم آسیب میزند. جمعبندی «Hasee Toh Phasee» کمدی رمانتیکی دوستداشتنی اما نابرابر است؛ فیلمی که شخصیتهای جذاب و شیمی مؤثر بازیگرانش را در اختیار دارد، ولی همیشه نمیتواند این سرمایه را به داستانی محکم و کاملاً باورپذیر تبدیل کند.
رابطهٔ نیکیل و میتا هم نقطهٔ قوت اصلی فیلم است و هم دشوارترین آزمون آن: اجراها به آن گرما میبخشند، اما فیلمنامه برای طبیعیکردن چرخش عاطفیشان به زمینهچینی بیشتری نیاز داشت. با وجود افتوخیزهای روایی و کشآمدن بخشهایی از میانه، موسیقی، بازیها و پایان خوشحس اثر را تماشایی میکنند.
نتیجه نه شاهکاری بینقص، بلکه فیلمی گرم و سرگرمکننده است که خاطرهٔ بهترین لحظههایش از ضعفهای داستانی آن ماندگارتر میشود.
« در مقابل، فیلمنامه در پرداخت بعضی انتخابهای عاطفی شتابزده است و ریتم میانی نیز به تمرکز فیلم آسیب میزند. »



ثبت دیدگاه