نقد و بررسی
نقد قبیله (The Tribe) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از حاشیه «The Tribe» یا «La Tribu» کمدی اسپانیایی فرناندو کولومو است که از برخورد دو جهان اجتماعی ناهمگون نیرو میگیرد: فیدل، مدیر پیشین یک شرکت بزرگ که پس از رسوایی و سقوط شغلیاش زندگیاش از هم میپاشد، و ویرخینیا، مادر زیستیاش؛ زنی که سالها پیش او را به فرزندخواندگی سپرده و اکنون نظافتچی است.
آشنایی دوبارهشان با حادثهای میآمیزد که حافظهٔ فیدل را مختل میکند و او را ناچار میسازد زندگی را از نقطهای نزدیک به صفر آغاز کند. این موقعیت، زمینهٔ کمدیِ برخورد شخصیتها را فراهم میآورد، اما زیر لایهٔ شوخیها، پرسشی جدیتر نیز جریان دارد: آیا میتوان گذشته را کنار گذاشت و رابطهای تازه ساخت؟
فیلم از همان آغاز وعدهٔ اثری سبک و پرتحرک میدهد، نه درامی سنگین دربارهٔ زخمهای خانوادگی. بااینحال، ایدهٔ پیوند دوبارهٔ مادر و فرزند ظرفیت عاطفی قابل توجهی دارد. کولومو داستان را بهسوی آشتی، تعلق و جبران سوق میدهد، اما همزمان از تفاوت طبقاتی و فاصلهٔ میان تصویر عمومی یک مدیر موفق و واقعیت انسانی پشت آن بهره میگیرد.
این ظرفیتها در بعضی لحظات بهخوبی به هم میرسند و در برخی دیگر، زیر بار شتاب روایت و میل به سرگرمکنندگی ساده، نیمهکاره میمانند. حافظه، هویت و امکان دوبارهزیستن فراموشی فیدل در فیلم فقط تمهیدی برای پیشبردن قصه نیست؛ کارکردی اخلاقی و نمایشی هم دارد. شخصیتی که پیشتر با تصمیمهایش بر زندگی شمار زیادی از کارکنان اثر گذاشته، اکنون از جایگاه قدرت پایین آمده و برای شناخت ابتداییترین جنبههای زندگی خود به دیگران وابسته است.
« فیلم از همان آغاز وعدهٔ اثری سبک و پرتحرک میدهد، نه درامی سنگین دربارهٔ زخمهای خانوادگی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی، امکان میدهد تماشاگر او را نه صرفاً از راه گذشتهاش، بلکه از طریق رفتارش در محیط تازه بسنجد. فیلم به این ترتیب فرصتی برای بازسازی شخصیت فراهم میکند، هرچند دربارهٔ مسئولیت گذشته و پیامدهای تصمیمهای او همیشه به اندازهٔ لازم مکث نمیکند. در سوی دیگر، ویرخینیا با گذشتهای روبهرو میشود که نه میتواند بهآسانی پاکش کند و نه میتواند آن را بیواسطه به پسرش توضیح دهد.
عاطفهٔ مادری او با محافظت، نگرانی و گاه پنهانکاری درهم میآمیزد. همین دوگانگی، رابطه را از یک آشتی ساده فراتر میبرد: ویرخینیا میخواهد به فیدل کمک کند، اما باید با این واقعیت نیز کنار بیاید که او پیش از بازگشت به زندگیاش، انسانی با انتخابها و مسئولیتهای مستقل بوده است. فیلم این کشمکش را در قالبی نرم و بیتنش نگه میدارد؛ تصمیمی که از لطافت اثر میکاهد، اما مانع تلخ و سنگین شدن فضای کمدی میشود.
مادر و پسر؛ تکیهگاه عاطفی فیلم مهمترین نقطهٔ قوت «The Tribe» پیوند میان ویرخینیا و فیدل است. ویرخینیا هم مادر است و هم زنی که باید دوباره با فرزندی آشنا شود که بخش بزرگی از عمرش را دور از او گذرانده است. فیدل نیز در وضعیت تازهاش نه بهسادگی همان مدیر سابق است و نه کودکی که بتوان او را بیچونوچرا از نو پرورش داد.
کشش میان این دو از همین ناتمامی میآید: هر دو به نوعی میخواهند رابطهای را بسازند که فرصت شکلگیری طبیعیاش را نداشتهاند. بازی کارمن ماچی به نقش ویرخینیا به فیلم گرما و استواری میبخشد. او شخصیت را از حد «مادر فداکار» فراتر میبرد و به زنی زنده، فعال و دارای خواستههای خودش بدل میکند؛ کسی که در کنار کار روزمره، برای رقص و دوستیهایش نیز جایی در زندگی دارد.
« این جابهجایی، امکان میدهد تماشاگر او را نه صرفاً از راه گذشتهاش، بلکه از طریق رفتارش در محیط تازه بسنجد. »
شخصیتها و اجرا
پاکو لئون هم از ویژگیهای کمدی نقش فیدل بهره میگیرد، بیآنکه تمام حضورش را به شوخیهای مربوط به فراموشی محدود کند. رابطهٔ این دو بازیگر در لحظات آرامتر باورپذیرتر از صحنههایی است که فیلم آشکارا میکوشد تماشاگر را به خنده و احساساتگرایی هدایت کند. رقص؛ انرژی جمعی و تصویر تعلق کلاس رقص و گروه زنان اطراف ویرخینیا، بخشهایی از فیلم را از روایت خانوادگیِ صرف جدا میکند و به آن ضرباهنگی جمعی میبخشد.
رقص در اینجا فقط سرگرمی یا نمایش توانایی بدنی نیست؛ راهی است برای حضور یافتن، دیده شدن و یافتن جمعی که اعضایش از خلال حرکت و موسیقی به هم نزدیک میشوند. فضای صمیمی این کلاس، در تضاد با محیط سرد و رقابتی زندگی کاری فیدل قرار میگیرد. در آنجا آدمها با عنوان و موقعیت سنجیده میشوند؛ اینجا همراهی و مشارکت مهمتر است.
صحنههای رقص معمولاً پرجنبوجوش و خوشطراوتاند و به فیلم انرژی بصری میدهند. گروه زنان نیز به داستان حس زندگی روزمرهای میبخشد که صرفاً در خدمت تحول فیدل نیست. بااینحال، فیلم گاهی از این جمع بیش از آنکه بهعنوان شخصیتهایی مستقل بهره ببرد، همچون پسزمینهای رنگین برای قوس داستانی او استفاده میکند.
اگر زندگی و انگیزههای هر یک از آنان با جزئیات بیشتری پرداخته میشد، رقص میتوانست به محور روایی عمیقتری بدل شود، نه فقط یکی از جذابترین عناصر سرگرمکنندهٔ اثر. کمدی و نابرابری اجتماعی کمدی فیلم از تضاد میان خودتصویری فیدل و موقعیت تازهاش، از سوءتفاهمها و از مواجههٔ او با خانوادهای میآید که با معیارهای دنیای شرکتها تعریف نمیشود.
« فضای صمیمی این کلاس، در تضاد با محیط سرد و رقابتی زندگی کاری فیدل قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل برای ساختن لحظاتی بامزه مناسب است، اما گاهی آسانترین راه را انتخاب میکند: شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که نتیجهٔ شوخی از پیش روشن است، یا ویژگیهای فراموشی فیدل به شکل ناهماهنگ به کار میروند. ازاینرو، خندهها همیشه از مشاهدهٔ دقیق رفتار آدمها پدید نمیآیند و گاهی بیشتر حاصل طراحی آشکار موقعیتاند.
با وجود این، فیلم بهدرستی یادآوری میکند که سقوط یک مدیر تنها یک اتفاق شخصی نیست؛ تصمیمهای کاری او بر زندگی کارمندان اثر گذاشته و نمیتوان آن سابقه را با یک شروع تازه بهکلی محو کرد. این بُعد اجتماعی به داستان وزن میدهد، اما در برابر فضای آشتیجویانه و موسیقایی اثر، چندان گسترش نمییابد.
فیلم بیشتر به امکان بازگشت و پذیرش علاقهمند است تا به بررسی دقیق سازوکار قدرت یا پیامدهای اقتصادی تصمیمها. بنابراین، نقد اجتماعی آن حضوری محسوس دارد، اما بهندرت به نیروی محرک اصلی روایت تبدیل میشود. ریتم، ساختار و ضعف زمینهچینی روایت «The Tribe» مسیری سرراست دارد و عناصر اصلیاش بهسرعت معرفی میشوند.
این سادگی به فیلم کمک میکند بیدردسر پیش برود، اما گاه آن را پیشبینیپذیر میسازد. برخی موقعیتها و ورود شخصیتها چنان کارکردی مستقیم دارند که بیش از آنکه از دل زندگی آنان بجوشند، شبیه قطعههایی از یک طرح کلی به نظر میرسند. به همین دلیل، بخشهایی از فیلم حس قسمت آزمایشی یک مجموعهٔ تلویزیونی پیدا میکنند: گروه و فضای تازه معرفی میشوند، شوخیها و رابطهها شکل میگیرند، اما پیوند میان این قطعات همیشه یکپارچه نیست.
« ازاینرو، خندهها همیشه از مشاهدهٔ دقیق رفتار آدمها پدید نمیآیند و گاهی بیشتر حاصل طراحی آشکار موقعیتاند. »
قوتها و کاستیها
ناهمواری ریتم بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم میان کمدی موقعیت، قصهٔ خانوادگی، رقص گروهی و درامِ جبران گذشته رفتوآمد میکند. این آمیزه بالقوه جذاب است، ولی گذار میان لحنها همیشه نرم نیست. در نتیجه، لحظات شاد و پرتحرک گاه از بار عاطفی رابطهٔ مادر و پسر فاصله میگیرند و صحنههای احساسی نیز فرصت کافی برای رسوب یافتن پیدا نمیکنند.
پایانبندی فیلم در پی آن است که مسیرهای عاطفی و نمایشی را در نقطهای گرم به هم برساند؛ اما چون برخی دگرگونیها بهتدریج و با جزئیات کافی زمینهچینی نشدهاند، این جمعبندی ممکن است برای بخشی از تماشاگران تصنعی به نظر برسد. شرح بیشتر آن، البته به افشای بخشهای پایانی داستان میانجامد.
جمعبندی «The Tribe» کمدیای خوشقلب و پرجنبوجوش است که نیروی اصلیاش را از بازیهای گرم، رابطهٔ دلنشین ویرخینیا و فیدل، و صحنههای رقص گروهی میگیرد. فیلم با ایدهٔ بازگشت به خانواده، تغییر و امکان جبران سر و کار دارد، اما بهجای آنکه این موضوعها را تا پیچیدگی کاملشان دنبال کند، بیشتر به سمت سرگرمی سبک و آشتیجویانه میرود.
روایت ساده و گاه ناهموار، شوخیهای نهچندان تازه و زمینهچینی ناکافیِ بعضی لحظات احساسی از انسجام اثر میکاهند. بااینهمه، حضور بازیگران و طراوت جمعیِ کلاس رقص کمک میکند فیلم در لحظات موفقش صمیمی و تماشایی باشد: اثری مناسب برای مخاطبی که کمدی خانوادگیِ گرم میخواهد، نه روایتی سختگیرانه و عمیق از مسئولیت، بخشایش و تغییر.
« این آمیزه بالقوه جذاب است، ولی گذار میان لحنها همیشه نرم نیست. »



ثبت دیدگاه