نقد و بررسی
نقد روزهای پایانی (The Last Days) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشت دربارهٔ عنوان و خلاصه پیش از نقد، لازم است یک ناسازگاری مهم روشن شود: خلاصهٔ لیتوانیِ دههٔ ۱۸۱۰ و عشق تادئوش و زوشیا با فیلمی به نام «The Last Days» همخوانی ندارد. فیلم مستندی که معمولاً با این عنوان و سال ۱۹۹۹ شناخته میشود، ساختهٔ James Moll است و روایت پنج یهودی مجارستانیِ بازمانده از هولوکاست را دنبال میکند.
فیلم در سال ۱۹۹۸ ساخته شد و در ۱۹۹۹ اکران عمومی یافت؛ بنابراین نقد زیر دربارهٔ همین مستند است، نه داستان عاشقانهٔ توصیفشده در خلاصهٔ ارسالی. حافظه در برابر فراموشی «The Last Days» فیلمی دربارهٔ واقعهای پایانیافته نیست؛ دربارهٔ آن چیزی است که پس از پایان واقعه در جان آدمها ادامه پیدا میکند.
دوربین به سراغ بازماندگان یهودی مجارستانی میرود و از خلال خاطرات آنان، واپسین سال جنگ جهانی دوم و تجربهٔ آزار، تبعید و زندانیشدن در اردوگاهها را بازمیسازد. فیلم، بهجای آنکه تاریخ را به رشتهای از دادهها و تاریخهای خشک فروبکاهد، آن را در چهرهها، مکثها و جملههایی جای میدهد که از دهان شاهدان عینی بیرون میآیند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت پنج بازمانده، محور اصلی این مستند است؛ اما اهمیتش در این است که هر روایت، از یک تجربهٔ شخصی فراتر میرود و به بخشی از حافظهٔ جمعی بدل میشود. عنوان فیلم نیز بار معنایی چندلایهای دارد. «روزهای پایانی» هم به واپسین روزهای جنگ اشاره میکند و هم به لحظههایی که زندگی روزمره، امنیت و تصور آینده برای قربانیان فرو میریزد.
فیلم از همان ابتدا میکوشد میان دانستن تاریخ و شنیدن تجربهٔ زیسته پلی برقرار کند: مخاطب فقط با آنچه رخ داده روبهرو نیست، بلکه با شیوهای مواجه میشود که انسانها سالها بعد آن را به یاد میآورند و بازگو میکنند. ساختار روایی و پراکندگی روایتها ساختار فیلم بر رفتوآمد میان چند زندگی بنا شده است.
این انتخاب به اثر گستره و تنوع میبخشد: بازماندگان از خانوادهها و موقعیتهای متفاوتی میآیند و هر یک مسیر خاصی را از دستدادن، بقا و بازسازی زندگی طی کردهاند. در عین حال، همین چندصدایی گاه به بهای عمق تمام میشود. وقتی روایت میان شخصیتها جابهجا میشود، برخی خطوط عاطفی پیش از آنکه فرصت کافی برای گسترش بیابند، جای خود را به داستان دیگری میدهند.
« عنوان فیلم نیز بار معنایی چندلایهای دارد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تصویری فراگیر و قابلفهم از تجربهای تاریخی است، اما نه همیشه پرترههایی به یک اندازه کامل و ماندگار. بااینهمه، فیلم بهدرستی از وسوسهٔ ساختن یک قهرمان یگانه پرهیز میکند. تجربهٔ فاجعه در اینجا مالک یک صدا یا یک سرگذشت نیست. پراکندگی روایتها یادآور میشود که تاریخ جمعی از شمار زیادی زندگی مستقل و آسیبدیده ساخته شده است؛ زندگیهایی که هیچ روایت واحدی نمیتواند همهٔ لایههایشان را در خود جای دهد.
شهادت، صدا و حضور انسانی قدرت اصلی مستند در کیفیت شهادتهاست. گفتار بازماندگان روشن و جزئینگر است، اما ارزش آن صرفاً در انتقال اطلاعات نیست؛ آنچه اثرگذار میشود، فاصلهٔ میان واقعهٔ هولناک و لحظهٔ آرامِ بازگویی آن است. راویان بهجای آنکه به نمادهایی بیچهره از رنج تبدیل شوند، انسانهایی با شخصیت، خاطره و شیوهٔ خاص خود در سخنگفتن باقی میمانند.
همین حضور فردی مانع میشود که مخاطب رنج را به مفهومی انتزاعی و دوردست تقلیل دهد. فیلم همچنین از سکوت و مکث به اندازهٔ کلمات بهره میبرد. گاه چیزی که گفته نمیشود، به اندازهٔ شرح یک واقعه معنا دارد. تماشاگر با شهادتهایی مواجه است که از دل تجربهای سهمگین بیرون آمدهاند؛ ازاینرو، هر بازگویی واجد نوعی شکنندگی است.
« نتیجه، تصویری فراگیر و قابلفهم از تجربهای تاریخی است، اما نه همیشه پرترههایی به یک اندازه کامل و ماندگار. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین قرار نیست جای راوی را بگیرد یا احساسات او را برایش تفسیر کند؛ نقش خود را بیشتر در شنیدن و ثبتکردن مییابد. تصاویر آرشیوی و بازگشت به مکان تصاویر و اسناد آرشیوی به فیلم امکان میدهند میان خاطرهٔ فردی و زمینهٔ تاریخی پیوند برقرار کند. عکسها، فیلمهای قدیمی و مدارک، فقط تزئین بصری روایت نیستند؛ آنها گاه فاصلهٔ میان آنچه شخص به یاد میآورد و آنچه تاریخ ثبت کرده را کاهش میدهند.
بااینحال، فیلم از تماشاگر نمیخواهد تصاویر را جایگزین شهادت بداند. اهمیت آنها در کنار صدای راویان شکل میگیرد، نه مستقل از آن. بخش دیگری از اثر، بازگشت بازماندگان به زادگاهها و مکانهایی است که با تجربهٔ اسارت و آزار آنان پیوند داشتهاند. این بازگشتها از حیث سینمایی بار عاطفی فراوانی دارند: مکان اکنون ممکن است آرام یا عادی به نظر برسد، حال آنکه خاطرهٔ فرد آن را با گذشتهای خشونتبار آغشته کرده است.
اما همین شیوه پرسشی اخلاقی نیز پیش میکشد. آیا حضور دوربین در لحظات آسیبپذیر راویان، به ثبت تاریخ خدمت میکند یا خطر دارد که اندوه خصوصی را به منظرهای برای تماشاگر تبدیل کند؟ فیلم همیشه این مرز را بهروشنی حل نمیکند؛ تکرار مراجعه به مکانهای اردوگاه ممکن است برای برخی مخاطبان حس ورود بیش از اندازه به فضای خصوصی بازماندگان پدید آورد.
« بااینحال، فیلم از تماشاگر نمیخواهد تصاویر را جایگزین شهادت بداند. »
قوتها و کاستیها
تصویر، صدا و لحن لحن فیلم سنجیده و تأملبرانگیز است. بهجای تکیه بر بازسازیهای نمایشی یا هیجانسازی آشکار، اثر میگذارد شهادت و سند بار اصلی عاطفه را بر دوش بکشند. این خویشتنداری به فیلم اعتبار میدهد؛ زیرا موضوعی چنین هولناک به جلوهگری نیاز ندارد. در برابر، همین رویکرد ممکن است در بخشهایی ریتمی یکنواخت ایجاد کند.
تمرکز بر مصاحبهها و مواد آرشیوی گاه حرکت بصری فیلم را محدود میسازد و تماشاگر را بیشتر در مقام شنونده قرار میدهد تا کاوشگرِ یک فرم سینمایی متنوع. موسیقی Hans Zimmer نیز در خدمت فضای سوگوارانهٔ اثر قرار میگیرد، اما ارزش فیلم عمدتاً از موسیقی نمیآید. مرکز ثقل همچنان صدای شاهدان است؛ موسیقی زمانی کارکرد مؤثر دارد که به تجربهها مجال بازتاب بدهد، نه آنکه احساسات مخاطب را بهزور تعیین کند.
اهمیت تاریخی و اخلاقی «The Last Days» به بخشی از تاریخ میپردازد که در آن ماشین سرکوب نازیها، حتی در واپسین مرحلههای جنگ، همچنان در پی آزار و تبعید یهودیان مجارستان بود. فیلم از راه پیوند شهادتها با شواهد تاریخی، نشان میدهد که خشونت سیاسی چگونه از ساختارهای عمومی عبور میکند و به زندگی خصوصی، خانواده و آیندهٔ فردی میرسد.
« تصویر، صدا و لحن لحن فیلم سنجیده و تأملبرانگیز است. »
جمعبندی
اهمیت اثر فقط در ثبت گذشته نیست؛ در این است که مخاطب را با مسئولیت شنیدن و انتقال روایتها روبهرو میکند. مستند در همین معنا از آرشیو فراتر میرود: یادآوری را عملی اخلاقی میسازد. البته این مسئولیت با دشواری همراه است. هر فیلمی دربارهٔ رنج تاریخی باید میان آگاهیبخشی و بهرهبرداری عاطفی، میان ضرورت دیدن و حقِ خلوتداشتن بازمانده، تعادل برقرار کند.
اثر در بسیاری از لحظات با احترام به روایتها این تعادل را حفظ میکند، اما بازگشتهای مکرر به مکانهای اردوگاه و جابهجایی سریع میان چند سرگذشت نشان میدهد که این کار آسان نیست. جمعبندی «The Last Days» مستندی اثرگذار و انسانی است که ارزش خود را بیش از هر چیز از صداقت شهادتها و پیوند آنها با تصویرهای آرشیوی میگیرد.
فیلم نه میکوشد رنج را به نمایشی تماشایی بدل کند و نه ادعا میکند با چند زندگی میتوان تمام ابعاد یک فاجعه را بازنمایی کرد. نقطهٔ قوتش شنیدن است؛ محدودیتش آنجاست که گستردگی روایتها گاه مجال مکث و پرداخت برابر به هر شخصیت را میگیرد. حاصل، اثری است که در حافظه میماند، زیرا مخاطب را با تاریخ در قالب چهره و صدا روبهرو میکند، نه صرفاً با مجموعهای از وقایع.
« اهمیت اثر فقط در ثبت گذشته نیست؛ در این است که مخاطب را با مسئولیت شنیدن و انتقال روایتها روبهرو میکند. »



ثبت دیدگاه