نقد و بررسی
نقد خانم پتیگرو برای یک روز زندگی میکند (Miss Pettigrew Lives for a Day) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فانتزیِ یک روزه در آستانهٔ طوفان «Miss Pettigrew Lives for a Day» کمدی رمانتیکی است که آگاهانه از واقعگرایی فاصله میگیرد و تماشاگر را به لندنِ پیش از جنگ جهانی دوم میبرد؛ شهری که سایهٔ بحران بر آن افتاده، اما فیلم ترجیح میدهد فعلاً به موسیقی جاز، لباسهای درخشان و فرصتهای ناگهانی دل ببندد.
گوئینویر پتیگرو، زنی میانسال و سختگیر که پس از اخراجی دیگر در خیابانهای شهر بیپناه مانده، به شکلی اتفاقی وارد زندگی دلیسیا لافوس میشود؛ خواننده و بازیگر آمریکاییای که ظاهری پرزرقوبرق دارد و در روابط و انتخابهایش گرفتار آشفتگی است. فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک روز غیرعادی را میدهد؛ روزی که در آن برخوردهای تصادفی، سوءتفاهمها و تصمیمهای ناگهانی سرنوشت شخصیتها را تغییر میدهند.
این ساختار، فیلم را به نمایشنامهای پرتحرک و فشرده نزدیک میکند: شخصیتها پیوسته وارد اتاقی میشوند، رازی را پنهان میکنند، کسی را از آمدن بازمیدارند یا برای حل بحرانی تازه چارهای فوری میسازند. جذابیت ماجرا بیش از آنکه از غافلگیریهای داستانی بیاید، به لذت تماشای این رفتوآمدهای شتابان و برخورد دو جهان متفاوت وابسته است.
دو زن، دو شیوهٔ زیستن محور عاطفی فیلم، تقابل میان گوئینویر و دلیسیاست. پتیگرو سالها خود را با نظم، وظیفهشناسی و خویشتنداری تعریف کرده و در نتیجه، زندگیاش بیش از اندازه محدود و خاموش شده است. دلیسیا در سوی مقابل، پرتحرک و نمایشی به نظر میرسد؛ زنی که برای حفظ موقعیت و آیندهاش ناچار است همزمان چند مسیر را دنبال کند.
« دو زن، دو شیوهٔ زیستن محور عاطفی فیلم، تقابل میان گوئینویر و دلیسیاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم این دوگانه را ساده و یکطرفه نگه نمیدارد: زیر ظاهر محکم پتیگرو، عطشی برای تجربه و تعلق پنهان است و زیر جلوهٔ سبکسرانهٔ دلیسیا، آسیبپذیری و نیاز به امنیت دیده میشود. آشنایی آنها مهمتر از یک دوستی اتفاقی است، زیرا هر یک برای دیگری دریچهای به امکانهای فراموششده میگشاید.
پتیگرو برای نخستین بار از حاشیهٔ زندگی دیگران بیرون میآید و در تصمیمهای خود نقشی فعال میگیرد؛ دلیسیا نیز با زنی روبهرو میشود که بهجای ستایش ظاهر یا شهرتش، موقعیتهای پیچیده را با صداقت و قاطعیت میبیند. فیلم در این رابطه، همپیمانی زنانهای را تصویر میکند که از موعظه و رقابت دور میماند و نیروی خود را از همراهی و اعتماد میگیرد.
بازیها؛ توازن میان وقار و درخشش فرانسیس مکدورمند به پتیگرو وقاری میبخشد که مانع تبدیل او به شخصیتی صرفاً خندهآور میشود. بازی او بر جزئیات کوچک استوار است: مکثها، نگاههای سنجیده و تغییرات اندک در حالت چهره، فاصلهٔ میان زنی که میکوشد همهچیز را کنترل کند و زنی را که بهآرامی دوباره به زندگی پاسخ میدهد، آشکار میسازد.
حتی در لحظههای کمدی، نوعی خستگی و تجربه در حضور او باقی میماند؛ همین کیفیت، به فیلم لنگر عاطفی میدهد. ایمی آدامز در نقش دلیسیا، انرژی و برق صحنه را تأمین میکند. او شخصیت را با شتابی دلنشین پیش میبرد، اما در لحظههای آرامتر اجازه میدهد تردید و تنهایی از پشت آرایش و اعتمادبهنفس نمایشی سر برآورد.
« آشنایی آنها مهمتر از یک دوستی اتفاقی است، زیرا هر یک برای دیگری دریچهای به امکانهای فراموششده میگشاید. »
شخصیتها و اجرا
تضاد سبک بازی این دو بازیگر، بهجای آنکه فیلم را دوپاره کند، موتور رابطهٔ اصلی آن میشود: یکی با خویشتنداری، دیگری با جنبوجوش؛ یکی با تجربهٔ تلخ، دیگری با خوشبینیِ آمیخته به اضطراب. بازیگران مکمل نیز به فضای پررفتوآمد اثر کمک میکنند، هرچند همهٔ شخصیتهای پیرامونی به یک اندازه بسط نمییابند.
برخی از آنها بیش از آنکه آدمهایی با زندگی مستقل باشند، کارکردی در زنجیرهٔ موقعیتهای کمیک یا عاشقانه دارند. بنابراین، پیوند میان پتیگرو و دلیسیا از بسیاری از روابط دیگر باورپذیرتر و زندهتر از کار درمیآید. طنز و ریتمِ کمدیِ موقعیت فیلم به سنت کمدیهای سبک و پرحادثه نزدیک میشود؛ جایی که زمان کم است، بحرانها روی هم انباشته میشوند و شخصیتها باید پیش از آنکه دروغ یا سوءتفاهمی آشکار شود، راهی برای عبور پیدا کنند.
طنز اثر اغلب از تفاوت میان خونسردی پتیگرو و آشوب پیرامون او شکل میگیرد. او در فضایی که دیگران با هیجان و دستپاچگی واکنش نشان میدهند، میکوشد مسئله را با عقل سلیم حل کند؛ اما هر راهحل، ماجرای تازهای به دنبال میآورد. این شتاب، به فیلم سرزندگی میبخشد و تماشایش را آسان میکند، ولی گاهی از دقت در ساختن لحظهها میکاهد.
بعضی شوخیها و برخوردها چنان پشت سر هم قرار میگیرند که فرصت مکث و تهنشینشدن احساسات را از بین میبرند. فیلم معمولاً بهجای آنکه پیامدهای یک موقعیت را عمیقتر بررسی کند، به سوی اتفاق بعدی میجهد. حاصل، کمدیای خوشریتم اما نه همیشه یکدست است؛ بخشهایی روان و بانمک پیش میروند و بخشهایی دیگر به نظر میرسد بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، در خدمت حرکت مکانیکی قصهاند.
« برخی از آنها بیش از آنکه آدمهایی با زندگی مستقل باشند، کارکردی در زنجیرهٔ موقعیتهای کمیک یا عاشقانه دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی بصری و موسیقی؛ تجملِ دلپذیر یکی از لذتهای بیتردید فیلم، بازآفرینی فضای شیک و رنگارنگ دوره است. لباسها، آرایشها و دکورها شخصیتها را پیش از آنکه گفتوگوهایشان آنها را معرفی کند، در جهان اجتماعی و عاطفیشان جای میدهند. ظاهر پتیگرو با رنگهای آرام و پوششی محافظهکارانه، فاصلهاش را از محیط پرزرقوبرق دلیسیا نشان میدهد؛ در مقابل، فضاهای زندگی و کار خواننده پر از جلوه، حرکت و امکاناند.
طراحی صحنه صرفاً آرایش تصویری نیست؛ بخشی از تضاد میان امنیتِ محدود و آزادیِ پرهزینه را مجسم میکند. موسیقی جاز و حالوهوای نمایشی فیلم نیز به این جهان رنگ میزنند. ریتم موسیقی با رفتوآمدهای تند و آشفتگیهای کمدی هماهنگ است و کمک میکند فیلم فضای خود را همچون خاطرهای افسانهگون بسازد.
کارگردانی بهجای تأکید بر تلخی تاریخیِ زمانه، بیشتر به سرزندگی و زرقوبرق آن نظر دارد. از این رو، جنگِ نزدیک حضوری حاشیهای و یادآورانه دارد: نشانی از جهان بیرون که در برابر آسایش کوچک شخصیتها ایستاده، اما مجال چندانی برای سنگینکردن لحن نمییابد. محدودیتهای روایت و شخصیتپردازی بزرگترین دشواری فیلم، فشردگی زمانی آن است.
وقتی تحولهای عاطفی و شکلگیری رابطهها همگی در یک روز جای میگیرند، بعضی پیوندها ناگزیر سریعتر از حد متقاعدکننده شکل میگیرند. فیلم از تماشاگر میخواهد تغییرات شخصیتها را بیشتر بهعنوان بخشی از افسون همان روز بپذیرد تا نتیجهٔ فرایندی تدریجی. این انتخاب با منطق قصهٔ افسانهوار آن سازگار است، اما هرجا که اثر میخواهد احساسات جدیتری را برانگیزد، همین شتاب ممکن است فاصلهای میان رویداد و باور تماشاگر ایجاد کند.
« طراحی بصری و موسیقی؛ تجملِ دلپذیر یکی از لذتهای بیتردید فیلم، بازآفرینی فضای شیک و رنگارنگ دوره است. »
قوتها و کاستیها
پتیگرو نیز، با وجود حضور قدرتمند مکدورمند، به اندازهٔ ظرفیت شخصیتش کاویده نمیشود. از گذشته و انگیزههای او فقط آنقدر میدانیم که وضعیت کنونیاش فهمیده شود؛ در نتیجه، تحولی که تجربه میکند از نظر عاطفی جذاب است، اما زمینهٔ روانشناختی آن کاملاً روشن نمیشود. دلیسیا فرصت بیشتری برای نمایش تناقضهایش دارد، ولی او هم گاه به الگوی آشنای زن جوانی نزدیک میشود که میان شهرت، عشق و امنیت مردد است.
فیلم بهندرت از این الگوها فراتر میرود و پیچیدگیهایشان را تا پایان دنبال میکند. جمعبندی «Miss Pettigrew Lives for a Day» بیش از آنکه در پی کاوشی ژرف دربارهٔ تنهایی، طبقه یا نزدیکشدن جنگ باشد، فیلمی برای لذتبردن از یک روز خیالی و دلپذیر است. جذابیت اصلیاش در برخورد دو بازیگرِ مکمل، رابطهٔ گرم دو زن، طنز موقعیت و طراحی بصری پرجلوه نهفته است.
در مقابل، شتاب داستان و سبکپردازی افسانهوار گاهی عمق عاطفی را محدود میکند و بعضی تحولها را آسانتر از آنچه باید جلوه میدهد. با این همه، فیلم از هدف خود آگاه است: میخواهد برای مدتی کوتاه جهان را روشنتر، مهربانتر و سرشار از فرصت نشان دهد. اگر تماشاگر با همین قرارداد همراه شود، پتیگرو و دلیسیا را نه بهعنوان دو شخصیت کاملاً واقعگرا، بلکه همچون دو زن در آستانهٔ گشودن دری تازه در زندگیشان خواهد دید.
اثر در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که گاهی یک برخورد تصادفی و یک روز نامعمول میتوانند تصور آدمی از خودش را دگرگون کنند؛ نه با ادعای حقیقتی بزرگ، بلکه با شیرینیِ ساده و موقتِ امید.
« پتیگرو نیز، با وجود حضور قدرتمند مکدورمند، به اندازهٔ ظرفیت شخصیتش کاویده نمیشود. »



ثبت دیدگاه