نقد و بررسی
نقد میرای (Mirai) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در لحظهٔ جابهجایی «Mirai» از موقعیتی کوچک و آشنا آغاز میشود: کودکی که ناگهان باید جایگاه خود را در خانواده از نو پیدا کند. کون، پسربچهای چهارساله، پیش از تولد خواهرش عادت داشته مرکز توجه پدر و مادر باشد؛ اما ورود نوزادی که گریه میکند، نیازمند مراقبت است و هنوز نمیتواند پاسخ محبت را بدهد، نظم عاطفی خانه را بر هم میزند.
حسادت کون نه بهصورت مسئلهای انتزاعی، بلکه در رفتارهای روزمره و واکنشهای فوری او دیده میشود: قهر، اعتراض و تلاش برای بازپسگرفتن توجه بزرگترها. فیلم از همین زاویهٔ محدود و کودکانه بهره میگیرد. جهان کون بیشتر از آنکه با توضیحهای بزرگسالانه شکل بگیرد، از خانه، حیاط و چیزهایی ساخته شده که در نظر او اهمیتی فوری دارند.
بنابراین آشفتگی او برای بیننده هم ملموس است و هم گاه خستهکننده؛ فیلم میخواهد ما را در تجربهٔ کودک نگه دارد، نه آنکه همیشه رفتار او را از بیرون توجیه کند. این انتخاب، ریشهٔ بخشی از نیروی عاطفی اثر است، اما در عین حال ممکن است آزمون صبر مخاطب باشد. خانه، باغ و زبان تصویر یکی از چشمگیرترین دستاوردهای فیلم، تبدیل فضای خانه به بخشی از روایت است.
خانه صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ شکل معماری آن، راهپلهها، اتاقها و باغ کوچک، مسیر حرکت و تخیل کون را تعیین میکنند. فضای بسته و آشنا، در نگاه کودک به جهانی بزرگ و رازآمیز بدل میشود. باغ بهویژه نقطهٔ اتصال میان امر روزمره و خیال است: جایی که تجربههای معمول خانواده میتوانند به ماجراهایی نامنتظر راه ببرند.
« فیلم از همین زاویهٔ محدود و کودکانه بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انیمیشن، در هماهنگی با این نگاه، بهجای نمایش پرزرقوبرقِ صرف، بر جزئیات و جنبوجوش تأکید دارد. حرکتهای کون، تغییر حالت چهرهها و شلوغی خانه، حس حضور در کنار خانوادهای واقعی را تقویت میکند. تصویرها در عین لطافت، از انرژی کودکانه سرشارند و طراحی محیط به فیلم بافتی گرم و قابل لمس میدهد.
زیبایی بصری «Mirai» تنها آرایش صحنه نیست؛ وسیلهای است برای نشاندادن آنکه خیال چگونه از دل محیطی عادی سر برمیآورد. درخت خانواده؛ ایدهای که فیلم را گسترش میدهد هستهٔ خیالانگیز فیلم، روبهروشدن کون با صورتهایی از گذشته و آیندهٔ خانواده است. سفر او در پیوندهای نسلی، به داستان امکان میدهد از حسادت میان دو خواهر و برادر فراتر برود و بپرسد هر فرد چگونه در تاریخ خانواده جای میگیرد.
بستگان دیگر دیگر فقط نامهایی در گفتوگوی بزرگترها نیستند؛ آنان به تجربههایی زنده بدل میشوند، با ترسها، آرزوها و خصلتهایی که در گذر زمان به نسلهای بعدی منتقل شدهاند. این ایده از نظر معنایی پربار است، زیرا نشان میدهد خانواده فقط جمعی از آدمهایی نیست که در یک خانه زندگی میکنند.
هرکس پیش از آنکه به نقش پدر، مادر، خواهر یا برادر برسد، کودکی داشته، اشتباه کرده و مسیر خاص خود را پیموده است. برای کون، دیدن این لایهها راهی است تا والدینش را از جایگاه کسانی که تنها باید خواستههای او را برآورده کنند، بیرون بیاورد و آنان را انسانهایی با گذشته و محدودیتهای خود ببیند.
« انیمیشن، در هماهنگی با این نگاه، بهجای نمایش پرزرقوبرقِ صرف، بر جزئیات و جنبوجوش تأکید دارد. »
شخصیتها و اجرا
پیوند میان زمانها نیز به شکلی شاعرانه یادآور میشود که زندگی فردی در خلأ شکل نمیگیرد. کودکِ دشوار و انتخابی آگاهانه کون شخصیتی آسانپسند نیست. او پرجنبوجوش، خودمحور و گاه آزاردهنده است؛ رفتارش نیز همیشه با اندازهای که بزرگسالان از یک قهرمان داستان انتظار دارند، سنجیده به نظر نمیرسد.
اما بخش مهمی از این ناآرامی از واقعگرایی نگاه فیلم میآید: کودکی چهارساله هنوز توانایی تنظیم هیجانهایش را ندارد و نمیتواند حسادت یا ترس از کنار گذاشتهشدن را با واژههایی روشن توضیح دهد. او احساسش را با عمل نشان میدهد، حتی وقتی آن عمل ناپخته یا نامعقول است. بااینحال، واقعگرایی لزوماً به معنای دلپذیربودن نیست.
تکرار قهرها و رفتارهای آشفتهٔ کون ممکن است ارتباط عاطفی با او را دشوار کند، بهویژه اگر بیننده انتظار داشته باشد فیلم زودتر او را به شخصیتی دوستداشتنی بدل کند. اثر در این زمینه خطر میکند: مخاطب را وادار میسازد مدتی طولانی با کودکی همراه شود که هنوز از خودمحوریاش فاصله نگرفته است.
این تصمیم برای باورپذیری سودمند است، اما از نظر ریتم و همدلی همیشه نتیجهای یکسان ندارد. خیالِ آزاد و روایتِ ناپیوسته ماجراهای جادویی فیلم بیش از آنکه بر سازوکار منظم سفر در زمان استوار باشند، از منطق تداعی و احساس پیروی میکنند. هر دیدار، دریچهای به گوشهای از گذشتهٔ خانواده یا رابطهٔ کون با نزدیکانش میگشاید.
« پیوند میان زمانها نیز به شکلی شاعرانه یادآور میشود که زندگی فردی در خلأ شکل نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آزادی، امکان تصویرسازیهای خلاقانه و لحظههای شگفتانگیز را فراهم میکند؛ در عوض، همهٔ پرسشهایی را که دربارهٔ قواعد این تجربهها پیش میآید پاسخ نمیدهد. مخاطبی که انتظار دارد جهان جادویی فیلم قوانین روشن و پیوستهای داشته باشد، ممکن است آن را بیقاعده یا توضیحندادهشده بیابد.
ساختار اپیزودیک نیز دو سویه است. هر بخش میتواند بهتنهایی جذاب باشد و معنای تازهای به تجربهٔ کون اضافه کند، اما کنار هم قرارگرفتن آنها گاهی حس کشآمدن داستان را به وجود میآورد. برخی موقعیتها پیام عاطفی مشابهی را دوباره لمس میکنند، بیآنکه هر بار به همان اندازه بر مسیر شخصیت بیفزایند.
در نتیجه، فیلم میان آزادی خیال و انسجام روایی تعادل کاملی برقرار نمیکند. آنچه در یک بخش بهصورت مکاشفهای دلنشین عمل میکند، در بخشی دیگر ممکن است تکرار یا مکثی بیش از حد به نظر برسد. خانواده، مراقبت و جابهجایی نقشها یکی از جنبههای ظریف فیلم، توجه به زندگی روزمرهٔ والدین است.
تولد نوزاد فقط دنیای کون را تغییر نمیدهد؛ برنامه، انرژی و تقسیم مسئولیتهای پدر و مادر را نیز دگرگون میکند. فیلم نشان میدهد مراقبت از کودک کاری فرساینده و گاه بینظم است و والدین، با وجود محبتشان، همیشه فرصت ندارند نیازهای عاطفی فرزند بزرگتر را بهدرستی ببینند. این نگاه از تقلیل ماجرا به «کودک حسود باید بهتر رفتار کند» جلوگیری میکند و فشارهای متقابل اعضای خانواده را به رسمیت میشناسد.
« برخی موقعیتها پیام عاطفی مشابهی را دوباره لمس میکنند، بیآنکه هر بار به همان اندازه بر مسیر شخصیت بیفزایند. »
قوتها و کاستیها
در همین چارچوب، معنای برادر بزرگتر بودن چیزی نیست که کون از آغاز بداند یا بیدرنگ بپذیرد. او باید جایگاه تازهاش را تجربه کند، از تصور انحصاریِ محبت فاصله بگیرد و کمکم خواهرش را نه رقیبی برای توجه والدین، بلکه انسانی جداگانه در خانواده ببیند. فیلم این دگرگونی را به صورت یک درس مستقیم و خشک عرضه نمیکند؛ آن را در برخوردهای کوچک و سفرهای خیالانگیز میپروراند.
گاهی همین ظرافت اثرگذار است و گاهی پیام آن چنان آشکار میشود که تازگیاش را از دست میدهد. جمعبندی «Mirai» فیلمی دربارهٔ کنارآمدن با یک تغییر خانوادگی است، اما گسترهٔ نگاهش از حسادت نخستینِ یک کودک فراتر میرود. اثر با تصویرپردازی چشمنواز، طراحی زندهٔ خانه و ایدهٔ سفر در پیوندهای نسلی، تجربهای خیالانگیز میسازد که به تعلق، حافظه و جایگاه هر فرد در خانواده میاندیشد.
قوت اصلی آن در این است که احساسات کودک را کوچک یا مضحک نمیشمارد و به مخاطب امکان میدهد جهان را برای مدتی از اندازهٔ دید او ببیند. در برابر این دستاوردها، ریتم نابرابر، تکرار بعضی موقعیتها و شخصیتپردازیِ آگاهانه اما گاه دشوارِ کون، از نیروی اثر میکاهند. منطق جادویی نیز بیش از آنکه پاسخگو باشد، بر تداعی و احساس تکیه دارد؛ انتخابی که برای برخی تماشاگران شاعرانه و برای برخی دیگر ناکافی خواهد بود.
بااینهمه، لحظههای عاطفی فیلم از دلِ تجربهای صادقانه سربرمیآورند: خانواده نه ساختاری بینقص، بلکه رابطهای در حال تغییر است؛ رابطهای که آدمها در آن، با شناختن گذشتهٔ یکدیگر و پذیرفتن جایگاه تازهشان، راهی به سوی مهر پیدا میکنند.
« در همین چارچوب، معنای برادر بزرگتر بودن چیزی نیست که کون از آغاز بداند یا بیدرنگ بپذیرد. »



ثبت دیدگاه