نقد و بررسی
نقد دِد عشقیا (Dedh Ishqiya) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان قصه: قصر، فریب و شیفتگی «Dedh Ishqiya» با بازگشت خالدجان و ببّن، دو خلافکار نامتعارفِ فیلم پیشین، جهانی تازه میسازد؛ جهانی که این بار نه در حاشیههای تیره و فرسوده، بلکه در فضای قصرها، آداب اشرافی و محفلهای شعر اردو شکل میگیرد. خالدجان خود را در میان خواستگاران بیگم پارا مییابد و ببّن نیز به مونیّا، محرم اسرار بیگم، دل میبندد.
این ورود به محیطی مجلل، زمینهای فراهم میآورد تا فیلم از همان ابتدا میان دو قطب حرکت کند: شکوه ظاهری و فقر پنهان، نجابت نمایشی و نیرنگ واقعی. قصه کمکم نشان میدهد که در این فضا، تقریباً هیچکس آنقدر ساده و یکرو نیست که بتوان بهآسانی به او اعتماد کرد. لحن و آمیزش گونهها فیلم کمدی، عاشقانه، تریلر و قصهٔ کلاهبرداری را کنار هم مینشاند، بیآنکه همیشه بخواهد به یکی از این قالبها وفادار بماند.
همین بیقراری، از نقاط قوت آن است: عشق در اینجا لطیف و پاکیزهٔ صرف نیست، بلکه با طمع، تظاهر و محاسبه آمیخته میشود؛ شوخیها نیز از دل شخصیتهایی بیرون میآیند که هم دلباختهاند و هم آمادهٔ فریبکاری. خالدجان و ببّن، با دستوپاچلفتیبودن و اعتمادبهنفسِ بیش از اندازهشان، موتور بخش مهمی از طنز فیلماند.
« خالدجان خود را در میان خواستگاران بیگم پارا مییابد و ببّن نیز به مونیّا، محرم اسرار بیگم، دل میبندد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، آمیزش گونهها گاهی انسجام قصه را مخدوش میکند. فیلم در برخی لحظهها چنان از عاشقانه به دسیسه و از شوخی به تعلیق میپرد که رشتهٔ اصلی روایت کمرنگ میشود. قصر و تصویرسازی یکی از دلنشینترین وجوه اثر، ساختن فضایی است که هم باشکوه به نظر میرسد و هم نشانههای فرسودگی را پنهان نمیکند.
قصر و محفلهایش صرفاً پسزمینهای تزئینی نیستند؛ آنها انعکاس جهانیاند که ظاهر اشرافیاش از درون ترک برداشته است. در قابها، زیبایی معماری و لباسها با حس رکود و زوال همراه میشود و این تضاد به فیلم رنگی خیالانگیز میدهد. فضای قصر برای رقابتهای عاشقانه و بازیهای قدرت مناسب است، اما مهمتر از آن، به مخاطب امکان میدهد در نوعی رؤیای سینمایی غوطهور شود؛ رؤیایی که هر لحظه ممکن است با واقعیتی زمخت و حسابگرانه قطع شود.
شعر، زبان و موسیقی شعر اردو و محفل مشاعره، هویت فرهنگی فیلم را میسازند و به آن آهنگی متمایز میبخشند. زبان شاعرانه در اینجا تنها برای آراستن گفتوگوها به کار نمیرود؛ شعر به ابزاری برای اغوا، خودنمایی و رقابت بدل میشود. خواستگاران با واژهها میکوشند تصویری از فرهیختگی و اصالت بسازند، در حالی که رفتارشان همیشه با آن تصویر هماهنگ نیست.
« با این حال، آمیزش گونهها گاهی انسجام قصه را مخدوش میکند. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله، گاه مایهٔ طنز میشود و گاه پرده از نیاز شخصیتها به تأیید و پذیرش برمیدارد. موسیقی نیز به فضای عاطفی اثر کمک میکند و در کنار شعر، لحن کلاسیک و دلانگیزی به آن میدهد. با این همه، بخشهای شعر و مسابقه در بعضی لحظهها بیش از اندازه امتداد مییابند؛ صحنههایی که قرار است جاذبهٔ فرهنگی فیلم را تقویت کنند، گاهی حرکت داستان را متوقف میسازند.
بازیها و رابطههای شخصیتها مدوری دیکشیت در نقش بیگم پارا حضوری درخشان دارد. او شخصیت را با وقار و جذابیتی آرام میسازد، اما در پس این ظاهر سنجیده، نشانههایی از اراده و پیچیدگی باقی میگذارد. بیگم در نگاه نخست ممکن است بهعنوان زنی محصور در تشریفات دیده شود، ولی بازی دیکشیت اجازه نمیدهد او به تصویری صرفاً تزئینی فروکاسته شود.
نصیرالدین شاه نیز در نقش خالدجان، تردید، خودفریبی و شور عاشقانه را با ظرافت درهم میآمیزد. او مردی است که هم میخواهد نقش اشرافی را باورپذیر بازی کند و هم گاه نمیتواند شیفتگی واقعیاش را پنهان سازد. آرشاد وارسی با انرژی و زمانبندی کمیک خود، مکمل مناسبی برای خالدجان است. ببّن سادهلوحِ محض نیست، اما شتابزدگی و غرورش او را بارها به موقعیتهای خندهآور میکشاند.
« این فاصله، گاه مایهٔ طنز میشود و گاه پرده از نیاز شخصیتها به تأیید و پذیرش برمیدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هوما قریشی نیز به مونیّا سرزندگی و زیرکی میبخشد؛ شخصیتی که در نگاه اول در حاشیهٔ ماجرا به نظر میرسد، اما حضورش به قصه وزن و جهت میدهد. شیمی میان بازیگران، بخش مهمی از جذابیت فیلم است، هرچند تعدد شخصیتها و انگیزههای متفاوتشان گاه فرصت نمیدهد رابطهها با عمق یکسانی پرورده شوند.
عشق، اعتماد و نمایش هویت در لایهٔ زیرین ماجرای عاشقانه، فیلم دربارهٔ هویتهایی است که آدمها برای رسیدن به خواستههایشان میسازند. خالدجان و ببّن خود را در نقشهایی جا میزنند که با واقعیتشان فاصله دارد؛ اما در جهان قصر نیز بسیاری از شخصیتها ناچارند میان آنچه هستند و آنچه باید نشان دهند، تعادل برقرار کنند.
از همین رو، عشق در فیلم بیشتر از آنکه پناهگاهی امن باشد، آزمونی برای اعتماد است. دلباختگی میتواند آدمها را صادقتر کند، اما ممکن است ابزار تازهای برای فریب نیز بشود. این نگاه، به قصه تلخی ملایمی میدهد و مانع میشود کمدی آن به بازیگوشی بیدغدغه تقلیل یابد. فیلم در عین حال در ترسیم برخی رابطهها محتاط میماند و ترجیح میدهد بیشتر بر رمزآلودبودن و غافلگیری تکیه کند تا مکثی طولانی بر احساسات شخصیتها.
« از همین رو، عشق در فیلم بیشتر از آنکه پناهگاهی امن باشد، آزمونی برای اعتماد است. »
قوتها و کاستیها
ریتم و انسجام روایت ضعف آشکار فیلم در میانهٔ راه نمود پیدا میکند؛ جایی که روایت به جای پیشروی پیوسته، در چند موقعیت و گفتوگو توقف میکند. علاقهٔ فیلم به فضای شاعرانه و جزئیات محفلها ستودنی است، اما این علاقه همیشه با نیاز دراماتیک صحنهها هماهنگ نیست. گاهی حس میشود داستان برای رسیدن به نقطهٔ بعدی بیش از اندازه دور میزند و انگیزههای شخصیتها نیز زیر انبوهی از نیرنگها و سوءتفاهمها کمی مغشوش میشوند.
این شلوغی در بخشهایی به جذابیت بازی موشوگربهای میافزاید، ولی در بخشهای دیگر تمرکز عاطفی اثر را کاهش میدهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت شخصیتها شود، سرگرم دنبالکردن سازوکار پیچیدهٔ دسیسهها بماند. جمعبندی «Dedh Ishqiya» دنبالهای است که با تکیه بر فضای بصری چشمنواز، بازیهای گیرا و ترکیب نامتعارف شعر، عشق و حقهبازی، شخصیتی مستقل برای خود میسازد.
جذابیت اصلی آن در قصر فرسودهای است که زیر شکوه ظاهریاش پر از حسابگری و آرزوهای ناکام است؛ و در شخصیتهایی که میکوشند با نقشبازیکردن به عشق یا منفعت برسند، بیآنکه همیشه بدانند کدامیک را واقعاً میخواهند. فیلم از کشآمدن مشاعرهها، کندی میانه و پراکندگی بعضی خطوط داستانی آسیب میبیند، اما بازی مدوری دیکشیت و نصیرالدین شاه، طنز موقعیتها و حالوهوای شاعرانهاش آن را تماشایی نگه میدارد.
جمعبندی
پایانبندی این نقد نیز عمداً از بازگویی پیچشها و سرنوشت نهایی شخصیتها پرهیز میکند.
« پایانبندی این نقد نیز عمداً از بازگویی پیچشها و سرنوشت نهایی شخصیتها پرهیز میکند. »



ثبت دیدگاه