نقد و بررسی
نقد میلدرد پیرس (Mildred Pierce) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک زندگی زیر فشار روزگار مینیسریال «Mildred Pierce» ساختهٔ تاد هینز، اقتباسی پنجقسمتی از رمان جیمز ام. کین است که قصهاش را در روزگار رکود بزرگ آمریکا میگستراند. اما اهمیت اثر تنها در تصویرکردن فقر و تلاش برای بقا نیست؛ هینز بحران اقتصادی را به زمینهای برای کاوش در خواستهای شخصی، پیوندهای خانوادگی و هزینهٔ عاطفیِ مادر بودن بدل میکند.
میلدرد پس از فروپاشی زندگی زناشویی، ناچار است راهی برای تأمین معاش خود و دخترانش بیابد. او از کارهای دشوار و تحقیرآمیز آغاز میکند و بهتدریج کسبوکاری برای خود میسازد؛ مسیری که موفقیت مادیاش با آرامش خانوادگی همزمان نمیشود. سریال با حوصله و جزئیات، فراز و فرودهای این مسیر را دنبال میکند و از تبدیلکردن زندگی میلدرد به حکایتی ساده دربارهٔ «موفقشدن» پرهیز دارد.
توانایی او برای کار، پشتکار و ابتکار تحسینبرانگیز است، اما همین تواناییها سپری در برابر آسیبپذیری عاطفیاش نیستند. مسئلهٔ اصلی، در کنار نجات اقتصادی، میل او به دوستداشتهشدن و بهرسمیتشناختهشدن است؛ میلی که بیش از همه در رابطه با دختر بزرگش، وِدا، شکل میگیرد. کیت وینسلت و دشواریِ بهتصویرکشیدن استقامت کیت وینسلت بار اصلی روایت را بر دوش میکشد و بازیاش از مهمترین دستاوردهای مجموعه است.
میلدرد شخصیتی نیست که همواره با جملات بزرگ یا رفتارهای قهرمانانه خود را آشکار کند. بسیاری از عواطف او در مکثها، نگاهها و تلاشش برای حفظ ظاهرِ آرام پنهاناند. وینسلت این فاصله میان رنج درونی و خویشتنداری بیرونی را بهخوبی میسازد: زنی که میتواند با ارادهای چشمگیر سراغ کار و مسئولیت برود، اما در برابر داوری و بیمهری دخترش بارها آسیب میبیند.
« کین است که قصهاش را در روزگار رکود بزرگ آمریکا میگستراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی از آن رو مؤثر است که میلدرد را به الگویی بینقص تبدیل نمیکند. او گاه تصمیمهایی میگیرد که فهمشان آسانتر از پذیرفتنشان است؛ گاه بیش از اندازه کوتاه میآید و گاه از تشخیص مرز میان محبت و تسلیم بازمیماند. وینسلت در چنین لحظههایی شخصیت را نه محکوم میکند و نه تطهیر؛ او نشان میدهد که چگونه ترس از طردشدن میتواند حتی زنی نیرومند و کاردان را به انتخابهایی فرساینده سوق دهد.
مادر و دختر؛ محبت در هیئتِ کشمکش هستهٔ عاطفی سریال رابطهٔ میلدرد و وِداست؛ رابطهای که نه با تقسیم سادهٔ نقشها به مادر فداکار و دختر ناسپاس توضیح داده میشود و نه با آشتیهای آسان به پایان میرسد. میلدرد میخواهد عشق و احترام دخترش را به دست آورد، اما شیوهٔ کوشش او گاه همان چرخهای را تقویت میکند که از آن رنج میبرد: هرچه بیشتر میبخشد، بیشتر در انتظار تأیید میماند؛ و هرچه آن تأیید دورتر میشود، بیشتر میکوشد آن را با پول، فرصت یا چشمپوشی به دست آورد.
وِدا نیز صرفاً مانعی برای خوشبختی مادر نیست. جاهطلبی، غرور و حساسیت او به منزلت اجتماعی، از او شخصیتی آزاردهنده و گاه خشمبرانگیز میسازد؛ واکنشی که تماشاگران بسیاری احتمالاً با آن همذاتپنداری میکنند. بااینحال، سریال رابطهٔ این دو را به نزاعی یکطرفه فرو نمیکاهد. در پسِ رنجشها، نیاز متقابل و کشمکشی بر سر اختیار و هویت دیده میشود: مادری که میخواهد عشقش پاسخ بگیرد و دختری که نمیخواهد در تعریف مادر از زندگی محصور بماند.
در همین پیچیدگی است که داستان از یک ملودرام خانوادگی فراتر میرود. کار، پول و شأن اجتماعی یکی از جنبههای متمایز اثر، توجه به کار روزمره است. پیشرفت میلدرد در کسبوکار با جهش ناگهانی یا موفقیتی جادویی روایت نمیشود؛ جزئیات تولید، فروش و گسترش رستورانها بخشی از دراماند. این تمرکز، کوشش او را ملموس میکند و نشان میدهد که استقلال اقتصادی نه هدیهای ناگهانی، بلکه حاصل کار پیوسته و تصمیمهای دشوار است.
« این بازی از آن رو مؤثر است که میلدرد را به الگویی بینقص تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
رستوران برای میلدرد فقط راهی برای پرداخت هزینههای زندگی نیست؛ فضایی است که در آن میتواند مهارت و ابتکار خود را به چیزی قابلمشاهده تبدیل کند. اما پول، هرچند امنیتی نسبی فراهم میآورد، بهتنهایی شکافهای عاطفی را پر نمیکند. کامیابی حرفهای با میل به پذیرفتهشدن در طبقهای اجتماعی و جلب تحسین وِدا گره میخورد.
همین پیوند، موفقیت را دوپهلو میسازد: میلدرد هم برای خود کار میکند و هم گاهی دستاوردهایش را در خدمت خواستههای دیگران قرار میدهد. اثر از این راه پرسشی تلخ مطرح میکند: استقلال چه زمانی به رهایی میانجامد، اگر ارزش خود را همچنان در نگاه کسی بجوییم که شاید هیچگاه آن را به رسمیت نشناسد؟
کارگردانی و جهان بصری تاد هینز بهجای شتابدادن به روایت، جهان میلدرد را از نزدیک و با جزئیات میسازد. حالوهوای دههٔ سی میلادی در لباسها، فضاهای داخلی و شیوهٔ زندگی روزمره حضور دارد، اما دورهٔ تاریخی صرفاً تزئینی نیست؛ فشار اقتصادی و محدودیت فرصتها در شکلگیری انتخابهای شخصیتها اثر میگذارد.
فیلمبرداری ادوارد لاکمن و طراحی بصری اثر نیز به این فضا کمک میکنند: قابها اغلب بهجای نمایش شکوه، بر کار و سکونت و فاصلهٔ میان آدمها تأکید دارند. موسیقی کارتر برول نیز بهجای آنکه احساسات را با تأکیدهای پرهیاهو هدایت کند، به لحن آرام و گاه اندوهبار مجموعه وفادار میماند. این خویشتنداری با شیوهٔ روایت سازگار است؛ بیننده فرصت مییابد رفتارها و تغییرات عاطفی را از خلال موقعیتهای روزمره دنبال کند.
« اما پول، هرچند امنیتی نسبی فراهم میآورد، بهتنهایی شکافهای عاطفی را پر نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مجموعه از ملودرام فاصله نمیگیرد، اما معمولاً میکوشد عاطفه را از دلِ مناسبات و انباشت تجربه بیرون بکشد، نه از اغراق لحظهای. ریتم و بازیهای مکمل پنج قسمت بلند سریال به آن امکان میدهد داستان را با گستردگی و مکث روایت کند. همین ویژگی، برای برخی از بینندگان امتیاز است و برای برخی دیگر مانع.
قسمتهایی از مسیر کاری میلدرد یا تکرار کشمکشهای خانوادگی ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسد؛ بهخصوص اگر انتظار روایتی پرحادثه و سریع وجود داشته باشد. ریتم آهسته بهخودیخود نقص نیست، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه از آن بهره نمیبرند و گاه حس میشود تأکید بر جزئیات، حرکت دراماتیک را کند کرده است.
بازیهای مکمل نیز در کنار حضور محوری وینسلت اهمیت دارند. گای پیرس در نقش مونتی به جهان داستان وجهی دیگر میافزاید، و بازیگران دیگر شبکهای از روابط و موقعیتهای اجتماعی پیرامون میلدرد میسازند. بااینحال، میزان اثرگذاری بازیها ممکن است برای همه یکسان نباشد. بعضی شخصیتها بیش از آنکه بهسرعت با تماشاگر پیوند برقرار کنند، در خدمت فضای کلی و نگاه محدودشده به تجربهٔ میلدرد قرار میگیرند.
این انتخاب، انسجام دیدگاه مجموعه را تقویت میکند، اما گاهی از گستردگی عاطفی شخصیتهای فرعی میکاهد. تلخیِ بیپاسخمانده «Mildred Pierce» در پایانبندی خود از آرامشبخشیِ آسان دوری میکند. بیآنکه به جزئیات رخدادهای پایانی نیاز باشد، میتوان گفت اثر به پیامدهای عاطفی انتخابها و به فاصلهٔ میان آنچه مادر میبخشد و آنچه دریافت میکند، وفادار میماند.
« ریتم و بازیهای مکمل پنج قسمت بلند سریال به آن امکان میدهد داستان را با گستردگی و مکث روایت کند. »
قوتها و کاستیها
تلخی پایانی از جنس غافلگیری صرف نیست؛ از انباشتهشدن امیدها، گذشتها و سوءتفاهمهایی برمیآید که در طول روایت شکل گرفتهاند. همین پیوستگی سبب میشود اثر پس از پایان نیز در ذهن باقی بماند. این تلخی برای برخی ممکن است رضایتبخش یا حتی رهاییبخش نباشد، و همین بخشی از صداقت روایت است.
سریال وانمود نمیکند که رنجِ مادرانه لزوماً پاداشی در پی دارد یا فداکاری میتواند دیگری را به عشقورزیدن وادارد. از این منظر، اثر بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی یا شکست باشد، دربارهٔ بهای خواستنِ عشق و دشواریِ دیدنِ دیگری همانگونه که هست، نه آنگونه که آرزو داریم باشد. جمعبندی «Mildred Pierce» اثری آرام، پرجزئیات و عمیقاً متکی بر بازی کیت وینسلت است.
نقطهٔ قوت اصلی آن، پیوند دادن تلاش اقتصادی میلدرد با نیاز عاطفیاش به محبت و احترام، و ساختن رابطهای پیچیده و فرساینده میان مادر و دختر است. طراحی بصری و فضای تاریخی، جهان قصه را باورپذیر میکنند و پایان تلخش در امتداد همان پرسشهای اخلاقی و عاطفی باقی میماند. در برابر این امتیازها، ریتم کند و تکرار برخی تنشها میتواند حوصلهسربر شود و تصمیمهای میلدرد گاه تماشاگر را از او دور کند.
بااینهمه، همین دشواریها بخشی از شخصیتپردازیاند: میلدرد زنی نیست که همیشه درست یا خردمندانه رفتار کند، بلکه انسانی است که توان ساختن زندگی تازه را دارد و در عین حال از نیاز به تأیید رهایی نیافته است. حاصل، درامی است که بیش از حادثهپردازی بر مشاهده و تأمل تکیه میکند و نیروی ماندگارش را از همین تناقض انسانی میگیرد.
« همین پیوستگی سبب میشود اثر پس از پایان نیز در ذهن باقی بماند. »



ثبت دیدگاه