نقد و بررسی
نقد دو نفر از ما (Two of Us) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در آستانهٔ در «دو نفر» در نگاه نخست داستانی دربارهٔ عشقی دیرپا و پنهان است؛ اما قلب فیلم نه در شرح سالهای گذشته، بلکه در فاصلهٔ باریک میان دو آپارتمان میتپد: راهرویی که برای نینا و مادلن هم گذرگاهی خصوصی است و هم مرزی میان زندگی مشترکشان و جهانی که آن را به رسمیت نمیشناسد.
در این فضای روزمره، درهای نیمهباز و رفتوآمدهای بیتکلف معنایی فراتر از کارکرد معمول مییابند. آنچه برای دو زن خانه و آسودگی است، برای دیگران تنها همسایگی به نظر میرسد؛ همین تفاوتِ میان حقیقت عاطفی و ظاهر اجتماعی، تنش زیرپوستی فیلم را میسازد. فیلم رابطهای را نشان میدهد که با گذر زمان از شور نیفتاده، اما ناچار شده در قالبی محتاطانه زندگی کند.
نینا و مادلن دهههاست یکدیگر را دوست دارند و زندگیشان را میان دو خانه تقسیم کردهاند. وعدهٔ مادلن برای آشکارکردن حقیقت به خانوادهاش، امکان تغییر این وضع را پیش میکشد؛ بااینحال، فیلم از تبدیل این تصمیم به خطابهای ساده دربارهٔ پذیرش پرهیز میکند. آشکارشدن، در این جهان، صرفاً گفتن یک جمله نیست؛ با ترس، وابستگی خانوادگی و پیامدهای عملی همراه است.
« در این فضای روزمره، درهای نیمهباز و رفتوآمدهای بیتکلف معنایی فراتر از کارکرد معمول مییابند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روزمرگی بهمثابه زبان عشق یکی از امتیازهای اصلی فیلم آن است که عشق را بیش از آنکه در گفتوگوهای توضیحی عرضه کند، در رفتارهای کوچک و تکرارشونده مینشاند. نگاههایی که کمی بیش از اندازه دوام میآورند، مراقبتی که بینیاز از اعلام انجام میشود، و صمیمیتی که در سکوت شکل میگیرد، به رابطه وزن میدهند.
فیلم از احساسات بزرگ نمیگریزد، اما میفهمد که گاه یک مکث یا حرکت ساده میتواند از اعترافی طولانی اثرگذارتر باشد. این خویشتنداری عاطفی بهویژه با سن شخصیتها پیوند دارد. نینا و مادلن نه در ابتدای کشف عشق، بلکه پس از دههها همزیستی و پنهانکاری در مرکز داستان قرار گرفتهاند. فیلم از این منظر، تجربهٔ عاشقانهٔ زنان سالخورده را به حاشیه نمیراند و آنان را صرفاً به خاطره یا نقشهای خانوادگیشان فرو نمیکاهد.
میل، دلبستگی و حق انتخاب در زندگیشان همچنان زنده است؛ همین حضور بیتعارف، به رابطهٔ آنها گرما و شأن میبخشد. بازیگری و بیان ناگفتهها باربارا سوکووا در نقش نینا، زنی را میسازد که آرامش ظاهریاش پوششی برای ارادهای سرسخت است. او محبت را با نوعی بیقراری درونی همراه میکند؛ نینا میتواند هم مراقب و مهربان باشد و هم در لحظههای فشار تصمیمهایی بگیرد که تماشاگر را نگران یا حتی معترض کند.
« این خویشتنداری عاطفی بهویژه با سن شخصیتها پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
قدرت بازی سوکووا در این است که رفتار شخصیت را به یک صفت ساده محدود نمیکند: عشق او هم سرچشمهٔ شفقت است و هم نیرویی که ممکن است او را به مرزهای خطرناک بکشاند. مارتین شوالیه در نقش مادلن، بار دشواری متفاوتی را بر دوش دارد. بخشی از تأثیر بازی او از محدودیت بیان و کنش میآید؛ سکوت و واکنشهای چهرهاش جای سخنانی را میگیرند که امکان بر زبان آوردنشان فراهم نیست.
او احساسهایی چون ترس، دلبستگی و درماندگی را در نگاههای کوتاه و تغییرهای ظریف چهره جا میدهد. در کنار بازی سوکووا، این اجرای کمادا اما دقیق، رابطه را باورپذیر میکند و به تماشاگر اجازه میدهد آنچه گفته نمیشود را نیز دریابد. کارگردانی و تعلیق در فضای بسته فیلیپو منگتی برای روایت این قصه از شیوهای استفاده میکند که بهتدریج آن را از ملودرامی آرام به تجربهای پرتعلیق نزدیک میسازد.
خانهها، راهرو و درها صرفاً پسزمینه نیستند؛ ساختار فضایی فیلم، وضعیت رابطه را بازتاب میدهد. درها میتوانند راه پیوند باشند یا مانع دسترسی؛ پنجرهها و روزنهها نیز دیدن را ممکن میکنند، اما همواره یادآور فاصله و نظارتاند. قاببندیهای حسابشده کمک میکنند تا آپارتمانها همزمان مأمن و زندان به نظر برسند.
« مارتین شوالیه در نقش مادلن، بار دشواری متفاوتی را بر دوش دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق فیلم از تهدیدی بیرونی و پرسروصدا نمیآید، بلکه از محدودشدن امکان نزدیکی میان دو شخصیت شکل میگیرد. همین انتخاب، دلهره را به تجربهای عاطفی بدل میکند: تماشاگر نه فقط میخواهد بداند چه رخ خواهد داد، بلکه میخواهد بداند آیا این دو زن میتوانند دوباره به زندگیای که برای خود ساختهاند دسترسی پیدا کنند یا نه.
فیلم در این بخشها از امکانات ژانر بهره میگیرد، بیآنکه رابطهٔ انسانی را بهانهای برای نمایش هیجان صرف کند. خانواده، پنهانکاری و حق تصمیم حضور خانواده، بهخصوص فرزندان مادلن، پرسشی اخلاقی را به میان میآورد: چه کسی حق دارد برای زندگی عاطفی یک زن سالخورده تصمیم بگیرد؟ فیلم پاسخ را در قالب سخنرانی ارائه نمیکند؛ بلکه نشان میدهد چگونه نگرانی، عادت و تصورِ دانستنِ مصلحت دیگری میتوانند به محدودکردن او بینجامند.
شخصیتهای نزدیک به مادلن لزوماً از سر بدخواهی عمل نمیکنند، اما ناآگاهی آنان از حقیقت، انتخابهایشان را با نیاز واقعی او ناسازگار میسازد. از سوی دیگر، پنهانکاری را نمیتوان تنها انتخابی آزادانه و بیهزینه دانست. مادلن در برابر آشکارکردن رابطهاش با ترسهایی روبهروست که در پیوند با گذشته، خانواده و تصویری که دیگران از او ساختهاند شکل گرفتهاند.
« تعلیق فیلم از تهدیدی بیرونی و پرسروصدا نمیآید، بلکه از محدودشدن امکان نزدیکی میان دو شخصیت شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم با احترام به این تردیدها، شخصیت را سرزنش نمیکند و در عین حال بهای پنهانماندن را نیز پنهان نمیسازد. این توازن، داستان را از داوری شتابزده دور میکند و به آن پیچیدگی انسانی میبخشد. ریتم و گسستهای روایی آرامش فیلم در بخشهایی به نقطهٔ قوت آن بدل میشود، اما همیشه یکدست و ثمربخش نیست.
بعضی لحظهها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار وضعیتهای مشابه، از نیروی عاطفی صحنهها میکاهد. وقتی روایت بر نگاه و انتظار تکیه دارد، مکث میتواند پرمعنا باشد؛ اما اگر این مکث به اندازهٔ کافی اطلاعات یا دگرگونی تازهای در رابطه ایجاد نکند، تماشاگر ممکن است از مسیر احساسی فیلم فاصله بگیرد.
خط فرعی مربوط به مراقب نیز گاه تمرکز اثر را متزلزل میکند. ورود این ماجرا به قصه ظرفیت افزایش فشار و آشفتگی را دارد، اما پیوندش با محور عاشقانه همیشه به همان اندازه طبیعی و منسجم احساس نمیشود. در لحظاتی، فیلم از ظرافت رابطهٔ نینا و مادلن دور میشود و به مسیری میرود که وزن آن با بخشهای اصلی اثر همتراز نیست.
« فیلم با احترام به این تردیدها، شخصیت را سرزنش نمیکند و در عین حال بهای پنهانماندن را نیز پنهان نمیسازد. »
جمعبندی
برخی تصمیمها و اتفاقها نیز چنان تنشزا هستند که میتوانند بهجای جذبکردن تماشاگر، او را از فیلم بیرون بکشند. جمعبندی «دو نفر» اثری دربارهٔ عشقی است که با گذر زمان کوچک نشده، اما در فضای میان خصوصیترین خواستهها و انتظارات خانواده گرفتار مانده است. فیلم در ثبت صمیمیت بیسروصدای دو زن، در بازیهای دقیق باربارا سوکووا و مارتین شوالیه، و در استفادهٔ معنادار از خانهها و درها بهیادماندنی میشود.
تعلیق سنجیدهاش نیز به داستانی عاطفی نیرویی تازه میبخشد، بیآنکه تمام ظرافت رابطه را قربانی هیجان کند. در مقابل، کندی بعضی بخشها و خط فرعی مراقب مانع از آن میشوند که روایت همیشه متمرکز بماند. بااینحال، این کاستیها بر حس ماندگاری فیلم سایهٔ کامل نمیاندازند. حاصل، داستانی تلخ و لطیف دربارهٔ حق دوستداشتن، دشواریِ آشکاربودن و شکنندگی پیوندهایی است که سالها در سکوت دوام آوردهاند؛ فیلمی که بیش از آنکه با توضیح احساساتش اثر بگذارد، با حضور آرام و پرمعنای دو شخصیت در کنار یکدیگر در ذهن میماند.
« تعلیق سنجیدهاش نیز به داستانی عاطفی نیرویی تازه میبخشد، بیآنکه تمام ظرافت رابطه را قربانی هیجان کند. »



ثبت دیدگاه