نقد و بررسی
نقد آشوب مدام (Chaos Walking) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان در جستوجوی شکل سینمایی «Chaos Walking» بر فرضی داستانی بنا شده که از همان آغاز ظرفیت فراوانی برای درام، طنز و نقد اجتماعی دارد: در جهان فیلم، افکار مردان برای دیگران آشکار است؛ واژهها، تصویرها و احساسات ناخواسته به بیرون میریزند و چیزی که در ذهن میگذرد، بهسادگی پنهان نمیماند.
این وضعیت، که فیلم آن را «Noise» یا «هیاهو» مینامد، میتواند حریم خصوصی را به مسئلهای روزمره و حتی سیاسی بدل کند: اگر هیچکس نتواند اندیشهاش را از دیگران پنهان کند، اعتماد، قدرت و رابطههای انسانی چه شکلی پیدا میکنند؟ «Chaos Walking» بهدرستی جذابترین دارایی خود را در همین ایده مییابد.
فکرها به صورت تصویرهای رنگی و صداهای تکهتکه وارد فضای قاب میشوند؛ پس تماشاگر نه فقط دربارهی آشفتگی ذهنی شخصیتها میشنود، بلکه آن را میبیند و میشنود. این انتخاب، از نظر بصری و صوتی، به فیلم هویتی متمایز میدهد. با اینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه از این امکان فراتر از جذابیت نخستینش استفاده کند.
ایدهای که میتوانست ستون اصلی جهانسازی و شخصیتپردازی باشد، گاهی به شگردی نمایشی بدل میشود که بیشتر برای جلب توجه به کار میرود تا پیشبردن معنا. حاصل، اثری است که مدام امکانهای بزرگتری را به ذهن میآورد، اما تنها بخشی از آنها را به تصویر میکشد. جهانی ناآرام، اما کمجان در جزئیات جهان داستان، سیارهای دورافتاده و خشن است؛ سرزمینی که در آن سکونتگاههای کوچک، بیابانهای وسیع و خطرهای پنهان مسیر سفر قهرمانان را شکل میدهند.
« Chaos Walking» بهدرستی جذابترین دارایی خود را در همین ایده مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فضای مرزی، به فیلم حالوهوایی نزدیک به وسترن علمیتخیلی میدهد: آدمهایی دور از مرکز قدرت، در مکانی بیرحم و ناآشنا، ناچارند برای بقا و آزادی دست به انتخاب بزنند. تقابل میان سکونتگاه بسته و دشتهای باز نیز با موضوع محوری فیلم پیوند دارد؛ جهان بیرون خطرناک است، اما جهان درون شهر هم از کنترل و ترس خالی نیست.
بااینهمه، این سیاره به اندازهای که باید زنده و پیچیده احساس نمیشود. جغرافیا و قواعد اجتماعی آن گاهی بیشتر پسزمینهای برای تعقیبوگریزها به نظر میرسند تا جهانی که تاریخ، منطق و بافتی مستقل داشته باشد. فیلم نشانههایی از گذشته و ساختار قدرت را عرضه میکند، اما معمولاً پیش از آنکه آنها را بسط دهد به رویداد بعدی میرسد.
در نتیجه، تماشاگر با پرسشهای زیادی دربارهی این جامعه روبهرو میشود، بیآنکه همیشه فرصت یا اطلاعات کافی برای درک منسجم آنها پیدا کند. رازآلودگی بهخودیخود نقص نیست؛ مسئله آن است که راز باید حس کنجکاوی را تغذیه کند، نه اینکه جای خالی توضیح و پیوندهای روایی را پر کند. سفر دو شخصیت و شیمی نامتوازن در مرکز ماجرا، تاد و ویولا قرار دارند؛ دو همراه نامتجانس که ناچار میشوند در دل محیطی تهدیدآمیز کنار هم حرکت کنند.
رابطهی آنها از تفاوت نگاه و تجربه نیرو میگیرد: یکی در جهانی بزرگ شده که قواعدش را بدیهی میپندارد، و دیگری با ورود خود آن قواعد را به پرسش میکشد. سفر مشترکشان بهطور بالقوه میتوانست مسیری تدریجی برای شکلگیری اعتماد باشد؛ اعتمادی که زیر فشار خطر، سوءتفاهم و افشای ناخواستهی اندیشهها آزموده میشود.
« بااینهمه، این سیاره به اندازهای که باید زنده و پیچیده احساس نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
تام هالند در نقش تاد، یکی از مهمترین عوامل تماشاییبودن فیلم است. او میتواند همزمان شور و بیتجربگی شخصیت را منتقل کند و در لحظات کمیک، به واکنشهای ذهنی آشفتهاش انرژی ببخشد. حضورش فیلم را سبکتر و نزدیکتر میکند، بیآنکه تاد را به صرفاً دلقکی در دل ماجرا تقلیل دهد. شخصیت او در برخورد با «هیاهوی» ذهنی نیز فرصت خوبی برای نمایش فاصلهی میان آنچه فرد میخواهد نشان دهد و آنچه واقعاً در سرش میگذرد فراهم میکند.
دیزی ریدلی در نقش ویولا، در سوی دیگر این رابطه قرار دارد و حضورش عاملی برای برهمزدن نظم ظاهری جهان داستان است. بااینحال، فیلم به اندازهی کافی به رابطهی این دو زمان نمیدهد تا اعتماد و نزدیکی میانشان با فراز و فرودهای قانعکننده شکل بگیرد. برخی تحولها سریع رخ میدهند و بعضی گفتوگوها بیشتر به انتقال اطلاعات خدمت میکنند تا کاوش در شخصیتها.
بنابراین شیمی میان دو بازیگر در لحظاتی دلنشین است، اما انسجام عاطفی سفرشان همیشه به اندازهی جذابیت ایدهی مرکزی نیست. «هیاهو»؛ استعارهای که تا نیمهراه میرسد قابلیت شنیدهشدن افکار، میتوانست ابزار قدرتمندی برای بررسی شرم، مردانگی، خشونت، دروغ و میل به کنترل باشد. ذهنی که بهاجبار در معرض دیگران قرار گرفته، دیگر صرفاً خلوتی شخصی نیست؛ به میدان قضاوت و سلطه تبدیل میشود.
فیلم گاه بهخوبی نشان میدهد که این وضعیت نه فقط دردسر روزمره، بلکه مسئلهای اجتماعی است: بعضی شخصیتها میکوشند بر افکار خود مسلط شوند، بعضی از افکارشان برای تحمیل قدرت استفاده میکنند و برخی دیگر در برابر نمایش دائمی درونشان آسیبپذیرند. اما فیلم این مضمون را با ثبات دنبال نمیکند.
« تام هالند در نقش تاد، یکی از مهمترین عوامل تماشاییبودن فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی «هیاهو» شوخی دیداری و شنیداری است؛ گاهی وسیلهای برای ساختن تعلیق؛ و گاهی نشانهای از آشفتگی روانی یا ساختار نابرابر قدرت. این جابهجایی میتوانست غنیکننده باشد، ولی پیوند میان لایهها همیشه روشن و پرداختشده نیست. امکان آن وجود دارد که تماشاگر از رفتارهای آشکارشدهی شخصیتها نتیجهگیریهای اخلاقی یا اجتماعی کند، اما فیلم بهندرت در یک بحث واحد مکث میکند و آن را تا پیامدی روشن پیش میبرد.
ایدهی اصلی همینجا از داستان جلو میافتد: ذهن تماشاگر بیش از خود فیلم دربارهی معنای این جهان کار میکند. ریتم پرشتاب و اکشنی نهچندان ماندگار از نظر ریتم، «Chaos Walking» معمولاً تماشاگر را معطل نمیکند. سفر پیوسته پیش میرود و فیلم بهندرت برای مدت طولانی در یک موقعیت ثابت میماند.
این شتاب به سرگرمکنندگی اثر کمک میکند و باعث میشود ضعفهای روایی کمتر به سکون کامل تبدیل شوند. در لحظاتی، تعقیب، فرار و برخورد شخصیتها با خطر، حس ماجراجویی ساده و قابلدسترسی فیلم را حفظ میکند. در مقابل، همین حرکت مداوم گاهی جایگزین پرداخت دراماتیک میشود. رویدادها پشت سر هم میآیند، اما همه به یک اندازه زمینهچینی یا پیامد ندارند.
بعضی تغییر مسیرها قانعکننده به نظر نمیرسند و منطق برخی تصمیمها زیر فشار نیاز به رساندن قصه به صحنهی بعدی کمرنگ میشود. اکشن نیز، با وجود برخورداری از محیطی متفاوت و ایدهی صوتی ویژه، بهندرت هیجان ماندگاری میسازد. درگیریها اغلب کارکرد روایی دارند، اما طراحی و شدتشان چنان نیست که از خود قصه جدا شوند و در ذهن بمانند.
« این جابهجایی میتوانست غنیکننده باشد، ولی پیوند میان لایهها همیشه روشن و پرداختشده نیست. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر سرگرم میشود، ولی لزوماً احساس نمیکند با مجموعهای از لحظات اکشن واقعاً بهیادماندنی روبهرو بوده است. بازیگران مکمل و فرصتهای ازدسترفته فیلم بازیگران باتجربه و شناختهشدهای دارد؛ از مادس میکلسن و دیوید اویلووو تا دمیان بیچیر و سینتیا اریوو. حضور این بازیگران نوید بخشیدن عمق و چندلایگی به جهانی را میدهد که در ظاهر با تقابلهای سادهی خیر و تهدید پیش میرود.
میکلسن بهواسطهی خویشتنداری و آرامش ظاهریاش، برای ایفای شخصیتی صاحب نفوذ انتخاب مناسبی است؛ بازی او میتواند تهدید را در مکث و نگاه جا دهد، نه فقط در خشونت آشکار. دیگر بازیگران نیز در فرصتهای کوتاه خود حضور حرفهای و باورپذیری دارند. مشکل، کمبود فرصت است. شخصیتهای فرعی بسیاری وارد قصه میشوند، اما برای بعضی از آنها مجال کافی برای ساختن گذشته، انگیزه و رابطهای فراتر از نقش داستانیشان فراهم نمیشود.
آنان گاه بیش از آنکه انسانهایی مستقل باشند، به کارکردهایی در مسیر قهرمانان تبدیل میشوند: راهنما، مانع، پناهدهنده یا نمایندهی قدرت. همین امر حس اتلاف ظرفیت را به وجود میآورد. بازیگران خوب در فیلم حضور دارند، اما همهی آنها مجال نمییابند کاری درخور تواناییشان انجام دهند. اقتباس و انسجام قصه «Chaos Walking» بر پایهی نخستین کتاب از مجموعهی همنام پاتریک نس ساخته شده و ردّ دشواریهای اقتباس در شتاب و فشردگی روایتش دیده میشود.
فیلم باید هم جهان را معرفی کند، هم قهرمانانش را به سفر ببرد، هم سازوکار «هیاهو» را توضیح دهد و هم چند رشتهی تهدید و راز را پیش ببرد. این حجم از وظایف، در زمانی محدود، سبب شده برخی بخشها بهجای آنکه با جزئیات کافی رشد کنند، صرفاً معرفی شوند و سپس کنار بروند. این فشردگی بهویژه در پیوند علت و معلولی رویدادها اثر میگذارد.
« دیگر بازیگران نیز در فرصتهای کوتاه خود حضور حرفهای و باورپذیری دارند. »
جمعبندی
گاه احساس میشود قصه از نقطهای به نقطهی بعد میجهد، بیآنکه میانشان به اندازهی کافی مکث کند. مسیر کلی برای تماشاگر قابلپیگیری میماند، اما جزئیات و تصمیمهای خاص میتوانند کمرمق یا نامتقاعدکننده جلوه کنند. همچنین، هرچند فیلم فضای رازآلودی میسازد، برخی نشانهها زودتر از آنچه باید مسیر کلی داستان را آشکار میکنند.
در نتیجه، پیشبینیپذیری بخشی از تعلیق را کاهش میدهد. این نقد بدون ورود به پیچشهای داستانی نیز پابرجاست: مشکل آن نیست که فیلم پاسخ نهایی را زود میدهد، بلکه این است که بعضی مسیرها و تأکیدها زودتر از موعد قابلحدس میشوند. جمعبندی «Chaos Walking» فیلمی است با هستهای خلاقانه و اجرایی که به همان اندازه منسجم نیست.
ایدهی آشکارشدن افکار، جلوههای بصری و صوتی متمایزی به آن میدهد و ظرفیت فراوانی برای بحث دربارهی حریم ذهن، قدرت و رفتار اجتماعی فراهم میآورد. تام هالند حضوری گرم و گیرا دارد و ریتم نسبتاً تند فیلم نیز آن را به تجربهای قابلتماشا و سرگرمکننده تبدیل میکند. در برابر این امتیازها، ضعف در پرداخت جهان، شتابزدگی روایت، اکشن کماثر و استفادهی محدود از بازی
« گاه احساس میشود قصه از نقطهای به نقطهی بعد میجهد، بیآنکه میانشان به اندازهی کافی مکث کند. »



ثبت دیدگاه