نقد و بررسی
نقد عوضی و پولدار (Bitch X Rich) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه سریال «Bitch X Rich» در ظاهر از فرمول آشنای درامهای دبیرستانی کرهای بهره میگیرد: مدرسهای ممتاز، دانشآموزانی برخوردار از ثروت و نفوذ، شکافی طبقاتی که هر روز در رفتار و روابط آشکار میشود، و قتلی که آرامش ظاهری این جهان را به هم میزند. کیم ههاین، دختری از خانوادهای کمدرآمد و شاهد قتل یک دانشآموز، به دبیرستان بینالمللی چونگدام راه مییابد؛ جایی که با بک جهنا، چهرهای بانفوذ و مرتبط با پرونده، روبهرو میشود.
این برخورد، موتور اصلی داستان را روشن میکند: ههاین برای بقا و تثبیت جایگاه خود میجنگد و جهنا نیز در مرکز شبکهای از قدرت، راز و بدگمانی قرار دارد. سریال در سال ۲۰۲۳ منتشر شد و ده قسمت دارد. جهان بستهٔ چونگدام مدرسهٔ چونگدام فقط پسزمینهای مجلل برای ماجرا نیست؛ ساختاری کوچک از جامعهای سلسلهمراتبی است.
اینجا پول بهتنهایی کافی نیست: نام خانوادگی، ارتباطات، ظاهر و توانایی کنترل دیگران نیز در تعیین جایگاه افراد نقش دارند. دانشآموزان در فضایی زندگی میکنند که رقابت در آن از کلاس درس فراتر رفته و به نبردی برای حفظ آبرو و نفوذ تبدیل شده است. سریال از این محیط برای طرح پرسشی ساده اما مؤثر بهره میگیرد: اگر قدرت، قواعد بازی را تعیین کند، عدالت برای کسی که بیرون از حلقهٔ قدرت ایستاده چه معنایی خواهد داشت؟
این مضمون، بهویژه در تقابل میان ههاین و جهان تازهاش، ظرفیت دراماتیک دارد. ورود او به مدرسه فرصتی برای رهایی از محدودیتهای گذشته به نظر میرسد، اما خیلی زود روشن میشود که پذیرفتهشدن در این محیط، با امنیت یا برابری یکی نیست. چونگدام از تازهوارد استقبال نمیکند؛ او را میآزماید، دستهبندی میکند و به سوی انتخابهایی دشوار میراند.
« سریال در سال ۲۰۲۳ منتشر شد و ده قسمت دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ههاین و مسئلهٔ همدلی کیم ههاین شخصیتی است که قرار است تماشاگر را به دل دنیای سریال ببرد، اما مسیر همدلی با او برای همه هموار نیست. او در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارد و برای حفظ آیندهای که به دست آورده میکوشد؛ بااینحال، تصمیمها و واکنشهایش گاهی بهجای آنکه پیچیدگی وضعش را آشکار کنند، فاصلهای میان او و مخاطب میسازند.
رفتارهای نسنجیده یا واکنشهای تند او میتواند بهعنوان نشانهای از فشار و بیتجربگی خوانده شود، اما سریال همیشه بهاندازهٔ کافی زمینه نمیچیند تا این برداشت را تقویت کند. همین مسئله به دوگانگی مهمی در تجربهٔ تماشاگر میانجامد: بعضی ممکن است ههاین را نیرویی سرسخت بدانند که در شرایطی ناعادلانه راه خود را باز میکند؛ برخی دیگر، او را شخصیتی کمجاذبه ببینند که تصمیمهایش بیش از آنکه تنش را عمیقتر کنند، حوصلهسربر میشوند.
سریال از این اختلاف برداشت سود بالقوهای میبرد، چون قهرمانش را بینقص نمیسازد؛ اما برای آنکه نقصها به پیچیدگی بدل شوند، شخصیتپردازی دقیقتری لازم بود. جهنا و بازی قدرت بک جهنا یکی از جذابترین قطبهای داستان است، زیرا جایگاه اجتماعی او بهسادگی با امنیت یا آرامش روانی برابر نیست.
او در مدرسه قدرت دارد، اما همین قدرت او را در معرض سوءظن و تهدید نیز قرار میدهد. شخصیت جهنا نه صرفاً مانعی در برابر ههاین است و نه چهرهای که بتوان بهآسانی در قالبی اخلاقی محصورش کرد. حضورش به روایت امکان میدهد رابطهٔ دو دختر را از تقابل سادهٔ قهرمان و قلدر فراتر ببرد و آن را به کشمکشی میان نیاز، اعتماد و برتریجویی تبدیل کند.
« او در مدرسه قدرت دارد، اما همین قدرت او را در معرض سوءظن و تهدید نیز قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی بازیگران از نقاط قوت سریال به شمار میآید. اجرای بازیگران اصلی به موقعیتها وزن میدهد و بهخصوص در صحنههایی که قدرت میان شخصیتها جابهجا میشود، توجهبرانگیز است. آنها به نقشها نوعی تیزی و حضور میبخشند که با فضای پرتنش مدرسه تناسب دارد. بااینهمه، توان اجرایی بازیگران همیشه نمیتواند جای خالی پرداخت ناکافی را پر کند: گاه شخصیتها بیش از آنکه از مسیر تحول درونی شناخته شوند، با رازهایی که پنهان میکنند یا موضعی که در یک درگیری میگیرند تعریف میشوند.
تعلیق، راز و ریتم روایت پروندهٔ قتل، رشتهای است که رازهای مدرسه را به هم پیوند میدهد. هرچه ههاین بیشتر در زندگی چونگدام فرو میرود، تماشاگر نیز با لایههای تازهای از رابطهها و انگیزهها روبهرو میشود. روایت در بخشهایی کنجکاویبرانگیز است و بهتدریج تماشاگر را به پرسیدن این سؤال وامیدارد که چه کسی حقیقت را پنهان میکند و چه کسی از آشفتگی موجود سود میبرد.
برای مخاطبانی که از معماهای دبیرستانی و افشاگریهای پیاپی لذت میبرند، همین حرکت تدریجی میتواند عامل اصلی کشش باشد. اما تعلیق سریال برای همه به یک اندازه کار نمیکند. ساختن راز با ایجاد اضطراب و انتظار یکی نیست؛ گاهی اطلاعات تازه بهجای آنکه فشار داستان را بیشتر کنند، فقط پرسش دیگری به انبوه پرسشهای قبلی میافزایند.
در چنین لحظاتی، وقایع روی کاغذ مهماند، اما از نظر احساسی اثر چندانی نمیگذارند. ریتم نیز میان پیشروی سریع و صحنههایی که برای جاافتادن شخصیتها به زمان بیشتری نیاز دارند، تعادل پایداری پیدا نمیکند. از همین رو ممکن است گروهی از تماشاگران از همان ابتدا درگیر شوند و گروهی دیگر احساس کنند داستان آنقدر که وعده میدهد، پرکشش نیست.
« بازی بازیگران از نقاط قوت سریال به شمار میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، موسیقی و لحن فضای شیک و کنترلشدهٔ دبیرستان با مضمون اختلاف طبقاتی تناسب دارد. ظاهر منظم محیط، در برابر روابط آشفته و رقابتهای پنهان، تضادی دیداری ایجاد میکند: مدرسه پاکیزه و آراسته است، اما مناسبات درونی آن از سوءظن و خشونت روانی خالی نیست. این تضاد به سریال کمک میکند حس جهانی بسته را بسازد؛ جهانی که در آن هر نگاه و گفتوگو ممکن است معنایی فراتر از ظاهر خود داشته باشد.
موسیقی و طراحی صوتی، در مقایسه با بازیها و فضای رازآلود، کمتر به چشم میآیند. در بعضی لحظهها همراهی صوتی به شکلگیری لحن کمک میکند، اما در مجموع امضای پررنگی از خود بر جا نمیگذارد. اگر موسیقی میتوانست تنش روانی صحنهها را با ظرافت بیشتری تقویت کند، فاصلهٔ میان اطلاعات داستانی و واکنش احساسی مخاطب شاید کمتر میشد.
این کاستی تعیینکننده نیست، اما باعث میشود بخش مهمی از بار اثرگذاری بر دوش بازیگران و خود موقعیتها باقی بماند. پایانبندی و شخصیتهای فرعی بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایان فصل نخست بیش از آنکه همهٔ مسیرهای روایی را ببندد، بر ادامهدار بودن رازها تکیه دارد. این انتخاب برای بینندهای که پایان معلق و وعدهٔ ادامه را دوست دارد، میتواند زمینهٔ انتظار بسازد؛ اما برای مخاطبی که پس از دنبالکردن ده قسمت در پی جمعبندی روشنتری است، رضایتبخش نخواهد بود.
احساس «حالا چه میشود؟» از یک سو موتور کنجکاوی است و از سوی دیگر نشانهٔ آنکه برخی خطوط داستانی به نتیجهٔ عاطفی کافی نرسیدهاند. این مسئله با کمپرداختماندن بعضی شخصیتها تشدید میشود. چونامدانگ پر از چهرههایی است که هر یک میتوانند نمایندهٔ نوعی رابطه با قدرت باشند، اما همه فرصت پیدا نمیکنند از نقش کارکردی خود فراتر بروند.
« تصویر، موسیقی و لحن فضای شیک و کنترلشدهٔ دبیرستان با مضمون اختلاف طبقاتی تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
تعدادی از دانشآموزان بیشتر برای پیشبرد سوءظن یا ایجاد مانع وارد روایت میشوند تا آنکه جهان درونیشان بهروشنی شکل بگیرد. در نتیجه، سریال گاهی شلوغتر از آن به نظر میرسد که عمیق باشد. جمعبندی «Bitch X Rich» اثری است که جذابیتش به میزان علاقهٔ بیننده به درامهای دبیرستانیِ رازآلود وابستگی زیادی دارد.
تقابل طبقاتی، فضای بسته و پرنفوذ مدرسه، بازیهای قابلتوجه و میل روایت به افشای تدریجی رازها، پایههای محکمی برای سرگرمی فراهم میکنند. از سوی دیگر، تعلیق همیشه به هیجان مؤثر بدل نمیشود، قهرمان داستان ممکن است برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده یا دشوار برای همراهی باشد، و پایان باز همراه با شخصیتپردازی نابرابر، حس ناتمامی باقی میگذارد.
اگر تماشاگر از رقابتهای روانی، رازهای خانوادگی و سلسلهمراتب مدرسهای لذت ببرد، این مجموعه میتواند او را به ادامهٔ داستان کنجکاو کند. اما اگر انتظار دارد معماها با تعلیقی پیوسته و شخصیتهایی عمیقاً پرداختشده پیش بروند، احتمال دارد فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب و اجرای نابرابر را بهوضوح احساس کند.
ارزش اصلی سریال در اتمسفر و کشمکشهایش است؛ محدودیت اصلیاش نیز اینکه همهٔ این کشمکشها را به تجربهای یکدست و قانعکننده تبدیل نمیکند.
« در نتیجه، سریال گاهی شلوغتر از آن به نظر میرسد که عمیق باشد. »



ثبت دیدگاه