نقد و بررسی
نقد دختران شاغل (Career Girls) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهرِ خاطره «Career Girls» فیلمی است دربارهٔ دیداری دوباره؛ اما در معنای عمیقتر، دربارهٔ مواجهه با نسخههایی از خویشتن است که در گذر سالها جا گذاشتهایم. آنی پس از شش سال به لندن بازمیگردد تا هانا، دوست و همخانهٔ دوران دانشجوییاش را ببیند. این دیدار، بهانهای میشود برای قدمزدن در شهر و مرور سالهایی که دو زن در کنار هم گذراندهاند؛ سالهایی سرشار از شور، تردید، ناکامیهای عاطفی و تلاش برای یافتن جایگاه خود.
مایک لی از همین طرح ساده، مطالعهای صمیمی دربارهٔ دوستی، حافظه و تغییر میسازد؛ فیلمی که بهجای تکیه بر حادثههای بزرگ، به ظرافتهای رابطه و جزئیات رفتار روزمره اعتماد میکند. روایت میان دیروز و امروز ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زمان حال و خاطرات گذشته استوار است. خاطرهها صرفاً توضیحی دربارهٔ پیشینهٔ دو شخصیت نیستند؛ آنها نشان میدهند که هانا و آنی چگونه در کنار هم شکل گرفتهاند و چرا دوستیشان، با همهٔ تفاوتها و اصطکاکهایش، دوام آورده است.
رفتوبرگشت زمانی به تماشاگر امکان میدهد رفتار امروز آنها را در پرتو تجربههای پیشین ببیند، بیآنکه فیلم به شرححالگویی خشک فروبغلتد. این شیوه، حس آشنای یادآوری را نیز بازآفرینی میکند. خاطرات همیشه منظم و بیطرف نیستند؛ گاه با شور جوانی اغراق میشوند، گاه شرم یا اندوه بر آنها سایه میاندازد و گاه یک جزئیات کوچک تمام گذشته را زنده میکند.
فیلم با پیوند دادن خاطره و اکنون، نشان میدهد که گذشته نه قلمرویی بسته، بلکه حضوری فعال در ذهن آدمهاست. با اینهمه، جابهجاییهای مکرر زمانی ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت خطی خو گرفتهاند، اندکی گسسته یا دشوار به نظر برسد. دوستی؛ محور اصلی فیلم هستهٔ عاطفی اثر رابطهٔ هانا و آنی است؛ رابطهای که نه آرمانی و بیاصطکاک، بلکه آمیخته به دلبستگی، سوءتفاهم، رقابت پنهان و شناخت تدریجی است.
« آنی پس از شش سال به لندن بازمیگردد تا هانا، دوست و همخانهٔ دوران دانشجوییاش را ببیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی از امتیازهای فیلم آن است که دوستی زنان را به حاشیهٔ داستانی عاشقانه یا پیشدرآمدی برای رابطهای دیگر تبدیل نمیکند. پیوند این دو، خود موضوع اصلی است و فیلم به آن فرصت میدهد تا در سکوتها، شوخیها، نگاهها و شیوهٔ حرفزدن شخصیتها آشکار شود. دیدار پس از سالها، آزمونی برای این پیوند نیز هست.
آدمها در فاصلهٔ جدایی تغییر میکنند و گاهی تصویری که از دوست قدیمی در ذهن دارند، با فردی که اکنون روبهرویشان نشسته یکسان نیست. فیلم بهخوبی حس غریبِ صمیمیتِ بازمانده از گذشته را منتقل میکند: آشناییای که با چند جمله دوباره جان میگیرد، اما برای دوام در زمان حال باید با واقعیتهای تازه روبهرو شود.
از این منظر، بازگشت دو دوست تنها بازگشت به خاطره نیست؛ فرصتی است برای دیدن دیگری، این بار با چشمانی تازه. بازیها و شخصیتپردازی بازی کترین کارتلیج در نقش هانا و لیندا استیدمن در نقش آنی، ستون اصلی باورپذیری فیلم است. این دو بازیگر به شخصیتهایشان کیفیتی زنده و نامنظم میبخشند؛ آدمهایی که همیشه حرف درست را در زمان مناسب نمیزنند و گاهی پشت شوخی، پرگویی یا تندی، احساسات آسیبپذیر خود را پنهان میکنند.
تفاوت خلقوخو و شیوهٔ واکنش آنها به موقعیتها، به رابطهشان پویایی میدهد و مانع میشود دوستیشان به تصویری یکدست و بیتعارض تقلیل یابد. اجرای بازیگران در بخشهای مربوط به جوانی گاه پرتحرکتر و نمایشیتر از رفتارشان در زمان حال است. این اختلاف، گاهی در آغاز فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند؛ اما در عین حال، تفاوت میان شورِ خامِ جوانی و خویشتنداریِ سالهای بعد را برجسته میسازد.
« دیدار پس از سالها، آزمونی برای این پیوند نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از بازیها برای توضیح احساسات استفاده نمیکند؛ بازیگران اغلب اجازه میدهند معنا از مکث، لکنت، تغییر لحن یا واکنشی اندک در چهره بیرون بیاید. همین پرهیز از تأکیدهای بزرگ، لحظههای عاطفی را مؤثرتر میکند. شهر، خاطره و فضای روزمره لندن در فیلم صرفاً پسزمینهای برای ملاقات نیست؛ شهری است که خاطرات در آن پراکندهاند و هر خیابان یا دیدار تصادفی میتواند گذشتهای را به سطح بیاورد.
قدمزدن دو زن در شهر، شکل بیرونیِ سفر ذهنی آنهاست. فضای شهری نه باشکوه و کارتپستالی، بلکه ملموس و روزمره تصویر میشود؛ مکانی که مردم در آن کار میکنند، رفتوآمد دارند و بیآنکه بدانند بخشی از خاطرات دیگران میشوند. این فضاسازی به فیلم گرمایی نوستالژیک میدهد، اما نوستالژیاش کاملاً شیرین و بیدغدغه نیست.
خاطرهها هم شادی دارند و هم پشیمانی؛ گذشته میتواند دلنشین باشد، اما الزاماً بهتر از اکنون نیست. موسیقی و نشانههای فرهنگی دوران جوانی نیز به ساختن این حس کمک میکنند، بیآنکه فیلم را به آلبومی از یادگارهای دههٔ گذشته بدل کنند. در بهترین لحظهها، شهر به ظرفی برای تجربهٔ زمان تبدیل میشود: جایی که آدمها در آن تغییر کردهاند، اما ردِ حضور پیشینشان همچنان باقی است.
گفتوگوها و شیوهٔ کارگردانی فیلم بر گفتوگو تکیهٔ فراوان دارد و بخش مهمی از شخصیتپردازی از خلال مکالمههای طولانی، پرپیچوخم و گاه نامنظم شکل میگیرد. آدمهای فیلم مانند شخصیتهایی که از پیش برای رساندن یک پیام آماده شدهاند سخن نمیگویند؛ حرفهایشان ممکن است منحرف شود، نیمهتمام بماند یا با شوخی و حاشیه از مسیر اصلی فاصله بگیرد.
« همین پرهیز از تأکیدهای بزرگ، لحظههای عاطفی را مؤثرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت به گفتوگوها حس طبیعی میدهد و به مخاطب فرصت میبخشد تا رابطهها را از لابهلای جزئیات کشف کند. در عین حال، همین انتخاب یکی از موانع ورود به فیلم است. لهجههای غلیظ و مکالمههای پُرتراکم ممکن است دنبالکردن برخی لحظهها را دشوار کند، بهویژه وقتی چند لایه از خاطره و گفتوگوی روزمره همزمان در جریاناند.
ریتم نیز در بخشهایی آرام و کشدار میشود؛ بعضی صحنهها بیش از اندازه در یک وضعیت مکث میکنند و برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی پیوسته دارند، کمتحرک جلوه میکنند. این کندی همیشه به عمق نمیانجامد و گاه صرفاً از نیروی حرکت فیلم میکاهد. محدودیتهای داستانی «Career Girls» بیش از آنکه بر پیرنگی پراتفاق استوار باشد، به کیفیت مشاهده و حضور شخصیتها متکی است.
این رویکرد با موضوع فیلم تناسب دارد، اما در بعضی لحظهها داستان چنان کممایه میشود که حرکت آن بیشتر از تصادفها و برخوردهای بهموقع نیرو میگیرد تا از انتخابهای درونی شخصیتها. برخی پیشامدها کمی چیدهشده به نظر میرسند؛ گویی گذشته برای آنکه در یک دیدار کوتاه دوباره حاضر شود، بیش از اندازه با برنامه سر راه دو زن قرار گرفته است.
چنین ساختاری گاه از واقعگرایی فیلم میکاهد، بهخصوص چون اثر در بخشهای دیگر با دقتی چشمگیر به رفتارهای معمولی و ناتمام آدمها نزدیک میشود. بااینحال، همین برخوردهای فشرده امکان میدهند که فیلم در زمانی محدود، چند چهره و چند خاطره را در مدار رابطهٔ اصلی قرار دهد. این انتخاب برای برخی تماشاگران پذیرفتنی و حتی دلنشین خواهد بود؛ برای برخی دیگر، نشانهای از آسانگیری روایی به نظر میرسد.
« این کیفیت به گفتوگوها حس طبیعی میدهد و به مخاطب فرصت میبخشد تا رابطهها را از لابهلای جزئیات کشف کند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Career Girls» اثری آرام، گرم و شخصیتمحور است که نیروی اصلیاش را نه از حادثه، بلکه از مشاهدهٔ دوستیای میگیرد که هم با گذر زمان دگرگون شده و هم بخشی از صمیمیت خود را حفظ کرده است. بازیهای طبیعی کارتلیج و استیدمن، رفتوآمد میان گذشته و حال و نگاه مهربان فیلم به ضعفها و تغییرات آدمها، آن را به تجربهای صمیمی و تأملبرانگیز بدل میکند.
در برابر، ریتم کند، گفتوگوهای دشوار و اتکای گاه بیش از اندازه به برخوردهای تصادفی، از یکدستی آن میکاهد. این فیلم بیش از آنکه قصهای پرپیچوخم تعریف کند، حالوهوای یک دیدار قدیمی را ثبت میکند: لحظهای که در آن خاطره و اکنون کنار هم مینشینند و دو نفر میکوشند دریابند چه چیزی میانشان باقی مانده است.
برای مخاطبی که به درامهای کمحادثه و دقیق در مشاهدهٔ روابط انسانی علاقه دارد، «Career Girls» اثری دلنشین و ماندگار است؛ فیلمی که ارزشش در سکوتها و جزئیات کوچک آن نهفته است.
« در برابر، ریتم کند، گفتوگوهای دشوار و اتکای گاه بیش از اندازه به برخوردهای تصادفی، از یکدستی آن میکاهد. »



ثبت دیدگاه