نقد و بررسی
نقد افسانه تائوتیه (The Legend of Taotie) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشپزخانهای در مرز واقعیت و افسانه «افسانهٔ تائوتیه» سریالی چینی است که آشپزخانه را به نقطهٔ تلاقی قصه، اسطوره و زندگی روزمره بدل میکند. رستوران تیانشیانگ در شهر ووشیا فقط جایی برای پختوپز نیست؛ هر خوراک در آن میتواند دریچهای به تجربهای انسانی باشد: عشقی ناکام، پیوندی خانوادگی، رنجی پنهان یا بحرانی بزرگتر از زندگی یک فرد.
این ایده، از همان ابتدا ظرفیت روایی اثر را مشخص میکند: غذا نه تزئینی در حاشیهٔ ماجرا، بلکه زبان نمادینی است که آدمها با آن دربارهٔ خواستهها، فقدانها و پیوندهایشان سخن میگویند. در مرکز این جهان، جو چِنگبی، صاحب رستوران و آشپزی ماهر، و چانگ چینگ، حسابدار رستوران با قلمی جادویی، قرار دارند.
رابطهٔ این دو در کنار ماجراهای مستقل و افسانهگون پیش میرود و به سریال امکان میدهد میان صمیمیت روزمره و خیالپردازی حرکت کند. این ترکیب، مهمترین جاذبهٔ اثر است؛ هرچند گاهی همان چیزی که به آن تنوع میبخشد، تمرکز روایت را نیز پراکنده میکند. مجموعه در چهل قسمت روایت میشود و ساختارش آشکارا به قصههای متعدد و شخصیتهای گوناگون میدان میدهد.
غذا بهمثابهٔ قصه نقطهٔ قوت مفهومی سریال، پیوند دادن خوراکها با داستانهایی دربارهٔ عشق، برادری، زناشویی، مادری و بحران خانواده و میهن است. نامها و شکلهای خیالانگیز غذاها، از کوفتهٔ زنبوری تا دسر نیلوفر آتشین، به هر ماجرا هویتی مستقل میبخشند. این خوراکها صرفاً وسیلهای برای نمایش مهارت آشپز نیستند؛ نقش نشانههایی را دارند که تماشاگر را به سوی پرسشی اخلاقی یا عاطفی هدایت میکنند.
« مجموعه در چهل قسمت روایت میشود و ساختارش آشکارا به قصههای متعدد و شخصیتهای گوناگون میدان میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، این تمهید به سریال اجازه میدهد دربارهٔ آدمها از راهی غیرمستقیم حرف بزند. بهجای آنکه احساسات شخصیتها همیشه در گفتوگوهای صریح توضیح داده شود، خودِ ماجرای پیرامون غذا معنای آن احساس را آشکار میکند. چنین ساختاری برای داستانگویی افسانهای مناسب است و به اثر لحنی حکایتوار میدهد.
با این حال، وقتی شمار ماجراهای فرعی زیاد میشود، رابطهٔ میان خوراک، مضمون و خط اصلی همیشه به یک اندازه روشن نمیماند؛ گاه قصهای بهتنهایی جذاب است، اما پیوندش با مسیر کلی مجموعه کمرنگتر از آن است که تأثیر ماندگاری بگذارد. شخصیتهایی با عیب و تناقض یکی از دلنشینترین جنبههای «افسانهٔ تائوتیه» این است که شخصیتهایش را نمونههای بینقص فضیلت نمیسازد.
آدمهای داستان ممکن است تصمیم نادرست بگیرند، احساساتشان را پنهان کنند یا در رابطه با دیگران رفتاری متناقض داشته باشند. همین نقصهاست که به روابط، وزن انسانی میدهد. دوستی و عشق در این جهان نتیجهٔ تفاهم بیدردسر نیست؛ از دل اختلاف، سوءبرداشت، وابستگی و تلاش برای شناختن یکدیگر شکل میگیرد.
جو چِنگبی و چانگ چینگ نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکنند. همکاری روزانه و همراهیشان در دشواریها، رابطهای تدریجی میسازد؛ رابطهای که قرار نیست با چند صحنهٔ رمانتیک ساده شود یا همهٔ اختلافها را یکباره از میان ببرد. این آهستگی برای مخاطبی که به شخصیتپردازی و تحول عاطفی اهمیت میدهد، امتیاز مهمی است.
« در بهترین لحظهها، این تمهید به سریال اجازه میدهد دربارهٔ آدمها از راهی غیرمستقیم حرف بزند. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، بینندهای که انتظار دارد عشق محوری سریال همواره در مرکز قاب باشد، ممکن است احساس کند قصهٔ این دو بارها به حاشیه رانده میشود. روایت چندپاره و بهای تنوع ساختار مبتنی بر قصههای متعدد، هم منبع غنای سریال است و هم منشأ نابرابری آن. بعضی ماجراهای فرعی بهتدریج نیروی عاطفی پیدا میکنند و حتی ممکن است بیش از خط اصلی در ذهن بمانند.
تنوع موضوعها کمک میکند اثر از یک درام عاشقانهٔ ساده فراتر برود و به روابط خانوادگی، مسئولیت و فقدان نیز بپردازد. بااینحال، هنگامی که روایت پیدرپی میان شخصیتها و ماجراهای تازه جابهجا میشود، رشتهٔ مرکزی گاهی سست میشود. این پراکندگی فقط مسئلهٔ تعداد قصهها نیست؛ مسئلهٔ وزن دادن به آنهاست.
برخی داستانکها فرصت کافی برای شکلگیری و فرود عاطفی دارند، اما برخی دیگر در کنار مسیر اصلی چنان جا میگیرند که پیگیری پیوندها و انگیزهها تمرکز بیشتری میطلبد. در نتیجه، ریتم مجموعه یکنواخت نیست: لحظههایی پرکشش و اثرگذار در کنار بخشهایی قرار میگیرند که ممکن است برای تماشاگر طولانی یا پراکنده به نظر برسند.
این ویژگی را میتوان هم بخشی از ساختار حکایتمحور اثر دانست و هم محدودیتی که مانع انسجام کامل آن میشود. بازیها و جهان دیداری بازیگران در مجموع به فضای افسانهای اثر کمک میکنند و در صحنههای عاطفی، مانع از آن میشوند که داستانها صرفاً به تمثیلهایی سرد تبدیل شوند. حضور شخصیتهایی با خلقوخوهای متفاوت، به رستوران و محیط پیرامون آن نوعی سرزندگی میدهد.
« روایت چندپاره و بهای تنوع ساختار مبتنی بر قصههای متعدد، هم منبع غنای سریال است و هم منشأ نابرابری آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت اجرایی سریال بیش از آنکه به نمایشهای پرزرقوبرق وابسته باشد، از تعامل میان آدمها و تغییر لحن میان شوخی، اندوه و خیال میآید. جهان دیداری مجموعه نیز در پی ساختن فضایی تاریخی و افسانهگون است، اما جلوهها و طراحی لباسها در همهجا به یک اندازه تازه و چشمگیر به نظر نمیرسند.
گاه این عناصر کیفیتی قدیمیتر از انتظار ایجاد میکنند و ممکن است تماشاگر را از غوطهوری کامل در جهان داستان بیرون بیاورند. بااینحال، زیبایی اثر را نباید فقط با میزان صیقلخوردگی جلوهها سنجید: فضای حکایتوار، ایدهٔ پیوند غذا و احساس و حضور موجودات و عناصر اسطورهای، به مجموعه هویتی مستقل میبخشند.
پایانپردازی و انتظار تماشاگر بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت اثر میکوشد بار عاطفی داستانهای پراکنده را در جمعبندی به هم نزدیک کند. همین تلاش، در بخشهایی به نتیجهای تأثیرگذار میرسد؛ زیرا روایت طی مسیر خود رابطهها و اندوههایی ساخته که امکان همدلی واقعی با شخصیتها را فراهم میکنند.
اما شتاب در جمع کردن رشتههای داستانی نیز محسوس است. وقتی مجموعهای زمان زیادی را صرف قصههای فرعی میکند، تماشاگر انتظار دارد در واپسین بخشها فرصت کافی برای پرداختن به پیامدهای مسیر اصلی و روابط محوری وجود داشته باشد. اگر این فرصت کوتاه شود، پایان میتواند هم برانگیزاننده باشد و هم کمی فشرده و عجولانه جلوه کند.
« اما شتاب در جمع کردن رشتههای داستانی نیز محسوس است. »
قوتها و کاستیها
از این رو، میزان رضایت از جمعبندی تا حدی به علاقهٔ مخاطب به شیوهٔ روایت وابسته است. کسی که از حکایتهای احساسی و پیوندهای پراکنده لذت میبرد، ممکن است بار عاطفی پایان را مهمتر از شتاب آن بداند. تماشاگر دیگری که انسجام خط اصلی را در اولویت میگذارد، احتمالاً بیشتر متوجه فرصتهای ازدسترفته برای جمعبندی خواهد شد.
جمعبندی «افسانهٔ تائوتیه» اثری خیالپرداز و عاطفی است که آشپزی را به چارچوبی برای روایت قصههای انسانی تبدیل میکند. جذابیتش در شخصیتهای ناقص، رابطههای پیچیده و فضایی است که میان امر روزمره و اسطوره رفتوآمد دارد. سریال بهویژه زمانی موفق است که خوراکها و حکایتهایشان به پرسشی دربارهٔ عشق، خانواده یا مسئولیت راه میبرند؛ در این لحظهها، ساختار چندداستانی آن معنایی روشن و دلنشین پیدا میکند.
در برابر این امتیازها، پراکندگی روایت، کمرنگ شدن گاهبهگاه خط اصلی، ظاهر نهچندان تازهٔ برخی جلوهها و لباسها و جمعبندی نسبتاً شتابزده قرار دارند. بنابراین، این مجموعه بیش از آنکه در انسجام بینقص یا اجرای دیداری پرشکوه موفق باشد، در ساختن مجموعهای از تجربههای عاطفی بهیادماندنی ارزش دارد.
برای تماشاگرانی که به قصههای فرعی، روابط خاکستری و حالوهوای افسانهای علاقه دارند، «افسانهٔ تائوتیه» میتواند سفری پربار باشد؛ اما اگر انتظار اصلی، تمرکز پیوسته بر عاشقانهٔ مرکزی و روایتی کاملاً فشرده است، نابرابریهای ساختاری آن بیشتر به چشم خواهد آمد.
« از این رو، میزان رضایت از جمعبندی تا حدی به علاقهٔ مخاطب به شیوهٔ روایت وابسته است. »
ثبت دیدگاه