نقد و بررسی
نقد پری کوچولوی دریایی (The Little Mermaid) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای جهانِ دیگر «پری دریایی کوچولو» از دلِ کششی ساده اما نیرومند آغاز میشود: آریل، شاهزادهای جوان از قلمرو زیر دریا، مجذوب جهانی است که از آنِ او نیست. او اشیای انسانی را گرد میآورد و از نشانههای پراکنده، تصویری خیالانگیز از زندگی روی خشکی میسازد. این دلبستگی صرفاً به شاهزادهای زمینی محدود نمیماند؛ در ژرفای آن میلی برای شناختن، تجربهکردن و بیرونرفتن از مرزهایی نهفته است که دیگران برایش تعیین کردهاند.
به همین سبب، نیروی اصلی داستان نه ماجرای عاشقانه، بلکه اشتیاق آریل به عبور از جهان آشنای خویش است. فیلم این خواسته را با زبانی روشن و بیتکلف روایت میکند. مخاطب از همان ابتدا درمییابد که آریل چه میخواهد و چرا حاضر است برای رسیدن به خواستهاش خطر کند. این سادگی، اگرچه گاه به کمپیچیدگیِ درام میانجامد، در عوض به روایت شتاب و صمیمیتی میدهد که برای یک قصهٔ پریانِ موزیکال مناسب است.
خیالپردازی در اینجا فرار از واقعیت نیست؛ راهی است برای صورتبخشیدن به میلِ استقلال و تجربهٔ زندگی فراتر از آنچه از پیش برای شخصیت مقدر شده است. آریل؛ شور جوانی و مسئلهٔ انتخاب آریل از شخصیتهای بهیادماندنیِ انیمیشن دیزنی است، زیرا میلش را پنهان نمیکند و برای آن دست به عمل میزند.
کنجکاوی او، بیقراریاش و گاه بیپرواییاش، او را از قهرمانانی که صرفاً در انتظار نجات یا تغییر میمانند جدا میکند. او تصمیم میگیرد، اشتباه میکند و پیامدهای انتخابهایش را میپذیرد؛ همین پویایی، بخش مهمی از جذابیت فیلم است. صداپیشگی Jodi Benson نیز با ترکیب لطافت و سرسختی، به آریل کیفیتی زنده میبخشد و از او چهرهای صرفاً رؤیایی نمیسازد.
« او اشیای انسانی را گرد میآورد و از نشانههای پراکنده، تصویری خیالانگیز از زندگی روی خشکی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم میان استقلال آریل و انگیزهٔ عاشقانهاش پیوندی گاه نامتوازن برقرار میکند. آرزوی او برای شناخت جهان انسانها پیش از آنکه به اریک گره بخورد، بهتنهایی ظرفیت یک درام غنی را دارد؛ اما داستان بخش زیادی از این کشش را در مسیر رابطهای تازه و سریعالتکوین قرار میدهد. از این رو، گاهی روشن نیست که آریل بیش از همه شیفتهٔ زندگیای متفاوت است یا تصویر آرمانیای که از آن زندگی ساخته است.
این ابهام میتواند به سود شخصیت تمام شود، چون شوق نوجوانانه معمولاً آمیخته به خیالپردازی است؛ اما فیلم فرصت چندانی برای واکاوی این دوگانگی نمیگذارد. پدر، دختر و مرزهای ممنوع رابطهٔ آریل با شاه تریتون، لایهای انسانیتر به قصه میافزاید. مخالفت تریتون با رفتوآمد میان دو جهان، هم از اقتدار پدرانهٔ او سرچشمه میگیرد و هم از نگرانیای که در پسِ خشمش پنهان است.
تقابل این دو صرفاً برخورد نسلی سرسخت با نوجوانی سرکش نیست؛ نزاعی است میان محافظت و آزادی، میان تجربهای تلخ از خطر و امید به کشف آینده. فیلم از پیچیدهکردن این رابطه پرهیز نمیکند، هرچند گاه با سرعت از تنش به سوی آشتی حرکت میکند. قدرت این بخش در آن است که هر دو سوی اختلاف را قابلفهم نگه میدارد.
آریل نمیخواهد صرفاً نافرمانی کند؛ او میخواهد جهان را به تجربهٔ خودش بشناسد. تریتون نیز فقط مانعی خودخواه نیست؛ ترس و اقتدارش از جایگاهی میآیند که برای حفاظت از خانواده و قلمرو خویش قائل است. این کشمکش به داستان بُعد عاطفی میدهد و از فروکاستن آن به ماجرایی دربارهٔ دستیافتن به عشق جلوگیری میکند.
« با این همه، فیلم میان استقلال آریل و انگیزهٔ عاشقانهاش پیوندی گاه نامتوازن برقرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
اریک و حدود رابطهٔ عاشقانه اریک در مقایسه با آریل شخصیتی کمپرداختتر دارد. او دلنشین و خوشحضور است، اما فیلم کمتر از آنچه لازم است به جهان درونی، انگیزهها و خصلتهای فردیاش میپردازد. در نتیجه، رابطهٔ او با آریل بیشتر بر جذابیتِ آغازین و فضای افسانهای تکیه دارد تا شناختی که بهتدریج و در بستر تجربه شکل بگیرد.
این انتخاب از سرعت روایت میکاهد؟ نه؛ برعکس، داستان را روان نگه میدارد، اما بهایش آن است که پیوند عاشقانه گاه از نظر عاطفی کمتر قانعکننده به نظر برسد. مسئله فقط کوتاهی زمان نیست؛ روایت برای رشد تدریجی این رابطه مجال کافی فراهم نمیکند. در قصهای که بخش مهمی از تنش آن بر اشتیاق به نزدیکشدن دو جهان بنا شده، انتظار میرود رابطه نیز از آشنایی و تفاوتها تغذیه کند.
اما اریک غالباً بیش از آنکه نیرویی مستقل در درام باشد، مقصدی برای آرزوی آریل است. این کاستی بهویژه در برابر شخصیت پرتحرک و پرمیل او به چشم میآید. موسیقی؛ نیروی پیشبرندهٔ روایت موسیقی در «پری دریایی کوچولو» آرایهای بیرونی نیست؛ بخشی از سازوکار داستانگویی است. ترانهها احساسهایی را که گفتوگوی معمولی بهتنهایی نمیتواند کامل بیان کند، به حرکت و تصویر درمیآورند.
«بخشی از جهان تو» اشتیاق آریل را به شکلی روشن و صمیمی صورتبندی میکند: ترانهای دربارهٔ میل به دانستن و تعلقداشتن به جایی که هنوز تجربه نشده است. «زیر دریا» در سوی دیگر، با ریتم و شور جمعیاش، جهانی متفاوت از جهانِ مطلوب آریل میسازد و اختلاف نگاه شخصیتها را به گوش مخاطب میرساند.
« اریک و حدود رابطهٔ عاشقانه اریک در مقایسه با آریل شخصیتی کمپرداختتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آهنگسازی Alan Menken و ترانههای Howard Ashman به فیلم ساختاری نمایشی و خوشآهنگ میدهند؛ شخصیتها گاه با آواز، نه فقط احساس خود، بلکه حرکت بعدی روایت را نیز آشکار میکنند. اجرای پرانرژی قطعات، میان لحظات شوخطبعانه و موقعیتهای عاطفی تعادل برقرار میکند. البته همین اتکای مؤثر به موسیقی، گاهی جای پرداخت بیشتر در گفتوگو و تحول شخصیت را میگیرد؛ بااینحال، ترانهها چنان با فضا و کنش پیوند خوردهاند که بهندرت تزئینی به نظر میرسند.
فیلم در این زمینه نمونهای روشن از توانایی موزیکال برای تبدیل میل درونی به تجربهای سینمایی است. موسیقی و شخصیتهای پررنگ فیلم از دلایلیاند که اثر را در تاریخ انیمیشن دیزنی جایگاهی ماندگار دادهاند. جهان بصری و بازی با رنگ انیمیشن دستکشیدهٔ فیلم، زیر دریا را نه فضایی سرد و دور، بلکه جهانی سرزنده و پرجزئیات میسازد.
حرکت آب، رقص جانوران دریایی و تغییر رنگها به محیط کیفیتی سیال و خیالانگیز میبخشند. قابها اغلب از تضاد میان فضاهای بسته و گسترههای باز بهره میگیرند: جهان آریل هم خانهٔ اوست و هم محدودیتی که خواهان گریز از آن است. خشکی نیز در مقام مقصد، با چشماندازی متفاوت از دریا معرفی میشود؛ تفاوت بصری این دو قلمرو، کنجکاوی آریل را پیش از آنکه در قالب توضیح بیان شود، برای تماشاگر محسوس میکند.
طراحی اورسولا نیز در همین منطق بصری جای میگیرد. او در برابر لطافت و جوانی آریل، حضوری اغراقشده، سنگین و تهدیدآمیز دارد؛ کیفیتی که هم با فضای افسانهای فیلم هماهنگ است و هم به صحنههای مربوط به او نیروی نمایشی میدهد. فیلم با رنگ، حرکت و طراحی شخصیتها، جهان خود را بهسرعت قابلتشخیص میکند.
« اجرای پرانرژی قطعات، میان لحظات شوخطبعانه و موقعیتهای عاطفی تعادل برقرار میکند. »
قوتها و کاستیها
این سبک دلپذیر فقط به زیبایی صحنهها خدمت نمیکند؛ شخصیت و حالوهوای هر بخش را نیز شکل میدهد. ریتم، کاستیها و دوام اثر روایت با شتابی خوشایند پیش میرود و بهندرت در مقدمات درجا میزند؛ اما همین شتاب در بخشهایی که نیازمند مکثاند، به نقطهضعف بدل میشود. تحول رابطهٔ عاشقانه، بعضی انتخابهای مهم و پیامدهایشان مجال کافی برای جاافتادن پیدا نمیکنند.
در بخش پایانی نیز چند رویداد مهم با سرعتی بیش از حد از پی یکدیگر میآیند؛ تماشاگر ممکن است پیش از آنکه فرصت کند وزن عاطفی یک موقعیت را دریابد، با اتفاق بعدی روبهرو شود. این فشردگی، کشش ماجراجویانه را حفظ میکند، ولی از غنای برخی لحظات میکاهد. با وجود این، فیلم از نیروی بنیادین خود جدا نمیشود: ترکیبِ قصهٔ افسانهای، شخصیتپردازی پرشور، طراحی چشمنواز و موسیقیای که احساس را به یاد ماندنی میکند.
اثر در سال ۱۹۸۹ منتشر شد و از فیلمهایی به شمار میرود که به آغاز دورهای تازه برای انیمیشن دیزنی نسبت داده میشوند؛ جایگاهی که بیش از هر چیز از پیوند موفق موسیقی، روایت و تصویر ناشی میشود. جمعبندی «پری دریایی کوچولو» فیلمی استوار بر شورِ کشف و خیالِ عبور از مرزهاست. آریل قهرمانی پرجنبوجوش و کنجکاو است که خواستهاش به داستان نیروی حرکت میدهد؛ موسیقی و انیمیشن نیز این خواسته را به تجربهای پررنگ و حسی بدل میکنند.
در مقابل، رابطهٔ او با اریک از عمق و زمان کافی برای قانعکنندگی کامل برخوردار نیست، و شتاب روایت، بهویژه در بخشهای حساس، فرصت پرداختی سنجیدهتر را میگیرد. بااینحال، جذابیت فیلم تنها به نوستالژی وابسته نیست. جهان بصری سرزنده، ترانههای بهیادماندنی و کشمکش میان امنیت و آزادی، آن را همچنان تماشایی میکنند.
« این سبک دلپذیر فقط به زیبایی صحنهها خدمت نمیکند؛ شخصیت و حالوهوای هر بخش را نیز شکل میدهد. »
جمعبندی
این اثر در بهترین لحظاتش نه فقط قصهٔ عشق، بلکه قصهٔ میل به شناختن جهانی بزرگتر است؛ میلی که حتی پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
ثبت دیدگاه