نقد و بررسی
نقد محفل جادوگران (Coven) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازجویی بهمثابه صحنهٔ نمایش «Coven» یا «Akelarre» ساختهٔ پابلو آگئرو، در ظاهر روایتی تاریخی از اتهام جادوگری در سرزمین باسکِ سال ۱۶۰۹ است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در اثبات وجود نیروهای فراطبیعی، بلکه در نمایش سازوکارِ ساختنِ آنهاست. گروهی از دختران جوان، هنگامی که مردان روستا در دریا هستند، دستگیر میشوند و قاضی روستگی آنان را به شرکت در آیینی شیطانی متهم میکند.
بازجویی بهسرعت از جستوجوی حقیقت فاصله میگیرد: قاضی پاسخ از پیشتعیینشدهای دارد و از دختران میخواهد روایتی بسازند که باورهای خودش را تأیید کند. این جابهجاییِ ظریف، به فیلم بُعدی فراتر از قصهٔ تعقیبوگریز میدهد. مسئله فقط این نیست که آیا جادو وجود دارد یا نه؛ پرسش مهمتر آن است که چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند، چه کسی امکان سخنگفتن دارد و اعتراف چگونه زیر فشار قدرت شکل میگیرد.
دختران برای خریدن زمان و حفظ جانشان، ناچار میشوند تخیل را به ابزار بقا بدل کنند. از همینجا، بازجویی به صحنهای نمایشی تبدیل میشود که در آن هر کلمه میتواند هم دام باشد و هم راه گریز. روایت از سوی متهمان انتخاب زاویهٔ دید دختران، مهمترین امتیاز روایی فیلم است. داستانهای جادوگری معمولاً خطر را از چشم کسانی میبینند که از پدیدهای رازآلود میترسند؛ «Coven» اما دوربین را در کنار زنانی قرار میدهد که خود به موضوع ترس و سوءظن تبدیل شدهاند.
این تغییرِ جایگاه، معنای بسیاری از رفتارها را دگرگون میکند: رقص، معاشرت و خلوتکردن در غیاب مردان، نه نشانههایی از شرارت، بلکه کنشهایی روزمره و انسانیاند که دستگاه قدرت آنها را به مدرک جرم بدل میکند. فیلم در این نگاه، تجربهٔ جمعی را بر قهرمانی فردی مقدم میدارد. آنا در مرکز روایت قرار دارد، اما بقای او از پیوندش با دیگر دختران جدا نیست.
« این جابهجاییِ ظریف، به فیلم بُعدی فراتر از قصهٔ تعقیبوگریز میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این همراهی همیشه بیتنش یا آرمانی تصویر نمیشود؛ ترس، اختلاف و خستگی در میان آنان وجود دارد. بااینحال، همدستیشان در برابر بازجو نیرویی سیاسی پیدا میکند. آنان با ساختن داستانی مشترک، نهفقط از خود دفاع میکنند، بلکه برای لحظهای اختیار روایت را از دست قاضی بیرون میکشند. قدرت، جنسیت و معنای «جادو» نقد مردسالاری در فیلم مستقیم و بیپرده است.
روستگی نمایندهٔ نظمی است که میل و آزادی زنان را تهدیدی برای اقتدار خود میبیند و آن را با زبان دین، قانون و پاکسازی توجیه میکند. در چنین دستگاهی، بدن زن از آنِ خود او نیست؛ به موضوع پرسش، تفسیر و مجازات بدل میشود. اتهام جادوگری نیز بهانهای فراهم میکند تا رفتارهای معمول زنان، از آواز و رقص تا خلوتگزینی، در قالبی مجرمانه بازخوانی شوند.
بااینهمه، فیلم در این مضمون به مرز سادهسازی نزدیک میشود. تعبیر «شیطان واقعی، مرداناند» در خوانش کلی اثر قابلفهم است، اما تقابل میان زنانِ یکسره قربانی و مردانِ یکسره ستمگر گاهی فضای اخلاقی داستان را محدود میکند. این صراحت به پیام فیلم وضوح میبخشد، ولی پیچیدگی تاریخی و اجتماعیِ سرکوب را تا اندازهای به نمادی روشن و یکدست فرو میکاهد.
با وجود این، مهم است که فیلم جادو را نه صرفاً نیرویی فراطبیعی، بلکه نامی برای آن چیزی میبیند که نظم مسلط نمیتواند مهارش کند: استقلال، همبستگی و لذت زنانه. بازیها و حضورهای انسانی بازی آمایا آبرَستوروی در نقش آنا، ستون عاطفی فیلم است. او شخصیت را با ترکیبی از مراقبت، هوشیاری و سرسختی پیش میبرد؛ واکنشهایش بهجای آنکه همیشه توضیح داده شوند، در نگاه و مکثها شکل میگیرند.
« این همراهی همیشه بیتنش یا آرمانی تصویر نمیشود؛ ترس، اختلاف و خستگی در میان آنان وجود دارد. »
شخصیتها و اجرا
آنا نه قهرمانی بیهراس است و نه قربانیای منفعل. تماشاگر میتواند همزمان اضطراب او و تلاشش برای حفظ اختیار را دریابد، و همین دوگانگی شخصیت را باورپذیر میکند. الکس برِندِمول در نقش روستگی نیز حضوری سرد و مهارشده دارد. او قاضی را به هیولایی نمایشی بدل نمیکند؛ تهدیدش بیشتر از اطمینانی میآید که به حقانیت مأموریت خود دارد.
همین آرامشِ ظاهری، خشونت روش او را نگرانکنندهتر میسازد. در کنار این دو بازیگر، گروه دختران به فیلم حس جمعی میدهد. هماهنگی و واکنشهای متقابل آنان باعث میشود جمع، چیزی بیش از پسزمینهٔ ماجرای آنا باشد؛ هر دختر سهمی در فضای ترس و مقاومت دارد. فضاسازی، تصویر و صدا فضای فیلم بر تقابل میان محدودیت و گشودگی بنا شده است.
اتاقهای بستهٔ بازجویی، بدنها را زیر نگاه قدرت میگذارند؛ جنگل و ساحل در سوی دیگر، امکان حرکت و تنفس را تداعی میکنند. این مکانها صرفاً پسزمینه نیستند، بلکه به زبان بصری فیلم بدل میشوند: یکسو نظمِ مراقبت و محاکمه، سوی دیگر طبیعتی که بیرون از قواعد قاضی جریان دارد. ترکیب تاریکی، نورهای محدود و چشماندازهای ساحلی به روایت حالوهوایی رازآلود میدهد، بیآنکه فیلم کاملاً به وحشت فراطبیعی متکی شود.
موسیقی و طراحی صدا نیز در ایجاد این فضا نقش دارند. ضرباهنگ صحنههای گروهی و موسیقی، رقص را هم به تجربهای رهاییبخش و هم به موضوعی برای سوءظن تبدیل میکند. با این حال، در برخی لحظات، تأکید بصری و موسیقایی بیش از اندازه آشکار است. بعضی صحنهها چنان بر ترکیببندی و جلوهٔ حسی تکیه میکنند که یادآور تصویرپردازی موزیکویدیویی میشوند.
« آنا نه قهرمانی بیهراس است و نه قربانیای منفعل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناپختگی، گاه از پیوستگی فضای تاریخی میکاهد و توجه را از اضطراب شخصیتها به خودِ اجرای صحنه میکشاند. ریتم و الگوهای آشنا روایت از یک وضعیت مرکزیِ نیرومند برخوردار است: دخترانی در بند که باید با گفتار و زیرکی برای خود فرصت بخرند. این موقعیت، تعلیق طبیعی میآفریند و فیلم در بخشهایی بهخوبی از آن استفاده میکند.
هر پاسخ میتواند سوءظن را بیشتر کند یا مسیر بازجویی را تغییر دهد؛ بنابراین گفتوگوها فقط انتقال اطلاعات نیستند، بلکه بخشی از نبرد میان اسیران و بازجو به شمار میروند. اما همین ساختار پس از مدتی قابلپیشبینی میشود. تماشاگر کمکم درمییابد که دختران چگونه با داستانپردازی زمان میخرند و چه نوع واکنشی از قاضی انتظار میرود.
فیلم در برخی لحظات بهجای آنکه این الگو را با کشفی تازه دگرگون کند، دوباره بر همان تنش بناشده تکیه میکند. شماری از دیالوگها نیز برای رساندن پیام، بیش از اندازه صریحاند و شخصیتها را به حاملان مضمون نزدیک میکنند. در نتیجه، ایدهٔ اصلی از خودِ شخصیتپردازی جلو میزند؛ هرچند بازیها و موقعیت محصور داستان، مانع از آن میشوند که این ضعف سراسر تجربه را از میان ببرد.
میان درام تاریخی و وحشت عامیانه «Coven» از عناصر وحشت عامیانه بهره میگیرد، اما علاقهٔ اصلیاش به ترس از موجودی اهریمنی محدود نیست. دلهرهٔ فیلم بیشتر از امکانِ محکومشدن بهواسطهٔ داستانی ساختهشده میآید؛ از اینکه قدرت بتواند ادعا را جای حقیقت بنشاند و بعد همان ادعا را سند گناه معرفی کند.
« این ناپختگی، گاه از پیوستگی فضای تاریخی میکاهد و توجه را از اضطراب شخصیتها به خودِ اجرای صحنه میکشاند. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، فیلم را به درامی دربارهٔ تفتیش عقاید و خشونت نهادی نزدیک میکند، نه صرفاً قصهای دربارهٔ جادوگران. از سوی دیگر، رویکرد واقعگرایانهٔ اثر ممکن است برای بینندهای که انتظار وحشت پرتعلیق یا جهانسازی اسطورهای دارد، کمفروغ به نظر برسد. فیلم بهجای گسترش رازهای ماورایی، بر سیاستِ اتهام تمرکز میکند.
این انتخاب از نظر مضمونی منسجم است، اما گاهی میان لحن جدی تاریخی و نمایشهای پررنگِ آیینی نوسان ایجاد میکند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بخواهد جادو را توضیح دهد، نشان میدهد چگونه ترس از جادو میتواند به ابزار سلطه بدل شود. جمعبندی «Coven» فیلمی استوار بر ایدهای روشن و زاویهدیدی گیرا: تاریخِ شکار جادوگران را از جایگاه زنانی روایت میکند که نه برای اثبات بیگناهی در دادگاهی بیطرف، بلکه برای زندهماندن در برابر حکمی از پیش صادرشده میجنگند.
بازیهای باورپذیر، فضای رازآلود و پیوند میان رقص، آزادی و سرکوب، به اثر نیروی عاطفی میبخشند. در مقابل، پیشبینیپذیری بخشی از مسیر داستان، دیالوگهای گاه شعاری و جلوههای بصری نابرابر، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش پیچیده و تازه باشد. بااینحال، ارزش اثر در این است که «جادو» را از قلمرو افسانه بیرون میآورد و به پرسشی دربارهٔ قدرت بازمیگرداند: چه کسی میتواند دیگری را تعریف کند و چه کسی باید در برابر آن تعریف مقاومت کند؟
پاسخ فیلم در همصدایی دختران و تواناییشان برای بازپسگرفتن روایت شکل میگیرد؛ پاسخی که هم خشمگین است و هم، در دل فضای تیرهٔ داستان، سرشار از نیروی زندگی.
« این نگاه، فیلم را به درامی دربارهٔ تفتیش عقاید و خشونت نهادی نزدیک میکند، نه صرفاً قصهای دربارهٔ جادوگران. »



ثبت دیدگاه