نقد و بررسی
نقد دختران جنگجو (Combat Girls) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای در دل خشونت «Combat Girls» ساختهٔ David Wnendt، درام تلخی دربارهٔ زنی جوان است که نفرت را نه فقط عقیدهای سیاسی، بلکه زبان روزمرهٔ زندگی خود کرده است. ماریسا، دختری بیستساله در حاشیهٔ جامعهٔ آلمان، جهان را به دو سوی ساده و متضاد تقسیم میکند: «ما» و «آنها». مهاجران، یهودیان، پلیسها و هرکس که بتوان او را مسئول وضعیت نابسامان کشور دانست، به هدف خشم او بدل میشود.
آشنایی با پناهندهای جوان از افغانستان این نظم ذهنی را مختل میکند؛ اما فیلم، این تغییر را چونان دگرگونی ناگهانی و آسان عرضه نمیکند. موضوع اصلیاش نه نجات یافتن از راه یک برخورد اتفاقی، بلکه دشواریِ ترک کردن جهانی است که هویت، تعلق و قدرت را از راه خشونت تعریف میکند. نفرت بهمثابه عادت یکی از نکتههای قابل توجه فیلم، نشان دادن نفرت در مقیاس رفتارهای کوچک و معمولی است.
خشونت فقط در نزاع خیابانی یا شعارهای افراطی ظاهر نمیشود؛ در تحقیر دیگران، شوخیهای آزارنده، روابط سلطهجویانه و شیوهٔ برخورد اعضای گروه با یکدیگر هم حضور دارد. از این رو، فیلم میکوشد تعصب را از سطح یک عقیدهٔ انتزاعی پایین بیاورد و آن را در عادتهای روزمره جا دهد. این نگاه، اثر را از بیانیهای ساده دربارهٔ بدیِ افراطگرایی دور میکند: تماشاگر با آدمهایی روبهروست که خشونت برایشان به رفتاری آشنا و تکرارشونده تبدیل شده است، نه حادثهای استثنایی.
« ماریسا، دختری بیستساله در حاشیهٔ جامعهٔ آلمان، جهان را به دو سوی ساده و متضاد تقسیم میکند: «ما» و «آنها». »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین فضایی، «خودی» بودن نیز امنیت نمیآورد؛ گروه برای حفظ سلسلهمراتبش، اعضای ضعیفتر خود را هم زیر فشار میگذارد. ماریسا؛ شخصیت محوری فیلم بخش بزرگی از نیروی دراماتیک اثر بر دوش ماریسا است و بازی Alina Levshin به این شخصیت جان میدهد. او ماریسا را به نمادی یکبعدی از شر بدل نمیکند؛ در رفتارش آمیزهای از خشونت، غرور، آسیبپذیری و نیاز به تعلق دیده میشود.
این پیچیدگی به معنای توجیه اعمال او نیست، بلکه کمک میکند بفهمیم چگونه ممکن است کسی در دل یک جمع افراطی برای خود نقش و جایگاهی پیدا کند و همان جایگاه را با هویتش اشتباه بگیرد. بازی Levshin بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که شکاف میان ظاهر خشن و تردیدهای درونی شخصیت آشکار میشود. اجراهای دیگر بازیگران نیز به باورپذیری فضای گروهی کمک میکنند؛ افراد پیرامون ماریسا صرفاً پسزمینه نیستند، بلکه هر یک بخشی از فشار اجتماعی و عاطفی این محیط را شکل میدهند.
رابطهها و امکان تغییر ورود پناهندهٔ جوان به داستان، مسیر فکری ماریسا را به چالش میکشد؛ اما فیلم، رابطهٔ آن دو را بهتر است نه راهحلی جادویی برای تعصب، بلکه موقعیتی برای رویارویی با تناقضهای ماریسا دانست. برخورد با فردی واقعی، با نیازها و ترسهای مشخص، فاصلهٔ میان شعارهای کلی و تجربهٔ انسانی را کم میکند.
« بازی Levshin بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که شکاف میان ظاهر خشن و تردیدهای درونی شخصیت آشکار میشود. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، اثر بهدرستی نشان میدهد که دیدن رنج دیگری بهتنهایی برای کنار گذاشتن یک جهانبینی کافی نیست. وابستگی به گروه، ترس از طرد شدن و عادت به خشونت، همگی در برابر تغییر مقاومت میکنند. خط داستانی Svenja نیز بُعد دیگری به این مسئله میافزاید: جذب شدن به گروه میتواند از مسیرهای متفاوتی آغاز شود و در سنین پایین، میل به هیجان، دیدهشدن یا شورش، راه را برای پذیرفتن ایدئولوژیهای خشن هموار کند.
فضا، تن و تصویر فضای زمخت فیلم با جهان شخصیتها تناسب دارد. لباسها، ظاهر افراد، مهمانیها و محیطهای روزمره، تصویری از جمعی میسازند که در آن خشونت بخشی از سبک زندگی و نشانهٔ تعلق است. این جزئیات کمک میکنند گروه، نه صرفاً مجموعهای از شعارها، بلکه محیطی ملموس با قواعد و مناسبات خاص به نظر برسد.
فیلم همچنین از جسم و ظاهر شخصیتها برای نمایش قدرتنمایی و دفاع از خود بهره میگیرد: بدن در این جهان هم میدان نمایش هویت است و هم ابزاری برای ترساندن دیگران. نتیجه، فضایی سرد و سنگین است که تماشایش آسان نیست. این سنگینی برای مضمون اثر مناسب است، اما گاه آنقدر بر فیلم غلبه میکند که فرصت مکث و تأملِ عاطفی محدود میشود.
« با این همه، اثر بهدرستی نشان میدهد که دیدن رنج دیگری بهتنهایی برای کنار گذاشتن یک جهانبینی کافی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی نیمهٔ نخست، بهواسطهٔ معرفی ماریسا و جهان بستهٔ اطراف او، نیروی کشش بیشتری دارد. موقعیتها بهتدریج منطق زندگی گروهی را آشکار میکنند و تماشاگر درمییابد چرا خروج از چنین محیطی میتواند دشوار باشد. در ادامه، با تغییر مسیر ماریسا، ریتم افت میکند و بعضی رخدادها بیش از اندازه امتداد مییابند.
این کندی لزوماً بیدلیل نیست: تغییر باورها و روابط نمیتواند همیشه با ضرباهنگ تند پیش برود. بااینحال، فیلم در برخی بخشها میان تأکید بر دشواری این روند و تکرار حسوحال مشابه، تعادل کاملی برقرار نمیکند. در نتیجه، گاه ظرفیت عاطفی صحنهها به اندازهٔ زمان و انرژیای که برایشان صرف میشود، افزایش نمییابد.
این همان نقطهای است که ممکن است حوصلهٔ تماشاگر را، بهویژه در نیمهٔ دوم، کاهش دهد. اصالت و محدودیتها «Combat Girls» در قلمرویی حرکت میکند که پیشتر نیز سینما به آن پرداخته است: افراطگرایی، جوانان خشمگین، خشونت خیابانی و امکان خروج از یک جهانبینی بسته. به همین دلیل، برخی لحظهها ممکن است یادآور فیلمهای شناختهشدهتر دربارهٔ موضوعی مشابه باشند و اثر در این مقایسه، همیشه صدایی کاملاً مستقل پیدا نکند.
« ریتم و ساختار روایی نیمهٔ نخست، بهواسطهٔ معرفی ماریسا و جهان بستهٔ اطراف او، نیروی کشش بیشتری دارد. »
قوتها و کاستیها
این شباهتها گاهی برداشتِ تقلید یا بازگوییِ کماثرتر را تقویت میکنند، هرچند تمرکز بر زنان جوان در یک محیط بهشدت مردسالارانه، زاویهای متمایز به فیلم میدهد. اثر نشان میدهد که زنان این گروه برای کسب جایگاه ممکن است ناچار شوند خشونتی را به نمایش بگذارند که خودِ ساختار گروه نیز بر آنان تحمیل میکند.
این سویه از فیلم جذاب است، اما گاه بهجای آنکه به لایهای عمیقتر گشوده شود، در دل روایتِ کلیترِ رهایی از افراطگرایی باقی میماند. جمعبندی «Combat Girls» در بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای Alina Levshin، و در ترسیم عادیشدن نفرت و خشونت قوت دارد. فیلم یادآوری میکند که تعصب فقط در سخنان تند و رفتارهای آشکار خلاصه نمیشود؛ گاهی در شیوهٔ ساختن هویت، انتخاب دوست و تعریف تعلق ریشه میدواند.
در برابر این دستاوردها، افت ریتم در نیمهٔ دوم، کشآمدن بعضی بخشها و شباهت به آثار پیشین مانع از آن میشود که فیلم به تمامی از ظرفیت موضوعش بهره بگیرد. بااینحال، اثر بهسبب نگاه انسانی به شخصیت محوریاش و فضای تلخ و باورپذیرش، تجربهای قابل تأمل باقی میماند: نه روایتی ساده از رستگاری، بلکه تصویری ناآرام از دشواریِ شک کردن به باوری که تمام جهان فرد را ساخته است.



ثبت دیدگاه