نقد و بررسی
نقد همیشه داشته باش همیشه اراده کن (Always Have, Always Will) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با جاذبهای سبک «همیشه بوده، همیشه خواهد بود» بر آشنایی دوبارهی فانگ لی و لو یان بنا میشود: دو همکلاسی سابق که دیدارشان در دانشگاه، گذشتهای پر از دلخوری و کلکل را زنده میکند. فانگ لی دختر پرجنبوجوشی است که جهان را با شور و سرزندگی تجربه میکند؛ لو یان، در سوی دیگر، دانشآموزی ممتاز و سرد به نظر میرسد که بیشتر به سکوت و فاصلهگرفتن خو دارد.
بازگشت این دو به زندگی یکدیگر، زمینهای آشنا برای عاشقانهای جوانانه فراهم میآورد؛ قصهای که از رقابت و سوءتفاهم به صمیمیت و شناخت متقابل میرسد. سریال در اصل چیزی بیش از وعدهی کلیشهی «دشمنان سابق، دلباختگان امروز» عرضه نمیکند؛ اما در بهترین لحظاتش، همین قالب آشنا را با لحنی چنان شیرین و بیتکلف پیش میبرد که تماشاگر میتواند از پیشبینیپذیری آن چشم بپوشد.
جذابیتش نه در غافلگیریهای بزرگ، بلکه در بازیگوشی رابطهی مرکزی، حالوهوای سبک و حسوحال روزهای جوانی نهفته است. آغاز گیرا و وعدهی یک رابطهی پرکشمکش شروع داستان، با تقابل خلقوخوی دو شخصیت، بهسرعت مخاطب را وارد فضای اثر میکند. فانگ لی و لو یان در نگاه نخست دو قطب متضادند: یکی آشکارا گرم و سرزنده، دیگری خویشتندار و دشوارخوان.
چنین تضادی به سریال امکان میدهد از برخوردهای کوچک، شوخیها و سوءبرداشتها موقعیتهای کمیک بسازد و رابطهای را شکل دهد که قدمبهقدم از خصومت و دلخوری فاصله میگیرد. بازگشت به دانشگاه نیز فرصتی برای بازتعریف این پیوند است. لو یان فانگ لی را به یاد نمیآورد، حال آنکه گذشته برای او همچنان بار عاطفی دارد.
« فانگ لی و لو یان در نگاه نخست دو قطب متضادند: یکی آشکارا گرم و سرزنده، دیگری خویشتندار و دشوارخوان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این عدمتقارن، دستکم در آغاز، پرسشی جذاب ایجاد میکند: آیا این دو میتوانند از تجربهی پیشین خود عبور کنند و یکدیگر را با نگاه تازهای بشناسند؟ از همینرو، بخشهای ابتدایی وعدهی داستانی روشن و سرگرمکنندهای میدهند؛ وعدهای که در ادامه همیشه به همان اندازه پی گرفته نمیشود. دو شخصیت و فاصلهی میان ظاهر و درون فانگ لی نیروی محرک بسیاری از لحظات شاد اثر است.
او با انرژی و واکنشهای سریعش فضای داستان را زنده نگه میدارد و در برابر سردی ظاهری لو یان، حضوری پررنگ دارد. با این حال، سرزندگی او گاه بیشتر به کارکردی روایی بدل میشود: شخصیتی که باید صحنه را روشن کند و رابطه را به حرکت درآورد. هرچه سریال بیشتر به احساسات و انگیزههای او مجال میداد، تقابل میان شور بیرونی و دغدغههای درونیاش میتوانست عمق بیشتری پیدا کند.
لو یان از سوی دیگر، در آغاز بهسادگی در قالب پسر ممتاز و عبوس جا میگیرد؛ اما وقتی لایههای شخصیتش کمکم آشکار میشود، دلنشینتر و انسانیتر به نظر میرسد. تغییر تدریجیِ برداشت مخاطب از او، از نقاط قوت بازی و طراحی شخصیت است. بازیگر نقش لو یان بهخوبی میتواند فاصلهی میان سردی اولیه و نرمشدن تدریجی او را منتقل کند، بیآنکه همهچیز را به توضیح مستقیم وابسته سازد.
این مسیر، هرچند همیشه با ظرافت یکسانی نوشته نشده، به شخصیت مرد اصلی جذابیتی فراتر از کلیشهی اولیه میبخشد. شیرینی رابطه و محدودیت شیمی میان دو بازیگر سرگرمکنندهترین بخش سریال، اغلب نه خود رویدادها، بلکه رفتوبرگشتهای کلامی میان دو شخصیت اصلی است. کلکلهایشان ریتمی سبک به قصه میدهد و لحظات کوچک همنشینی میتواند به لبخندی بیادعا منجر شود.
« دو شخصیت و فاصلهی میان ظاهر و درون فانگ لی نیروی محرک بسیاری از لحظات شاد اثر است. »
شخصیتها و اجرا
اثر در این زمینه ادعای عاشقانهای پرشور و پرتنش ندارد؛ بیشتر بر آشنایی تدریجی و نزدیکیای تکیه میکند که از گذراندن وقت در کنار یکدیگر پدید میآید. بااینحال، جذابیت رابطه همیشه به شیمی نیرومند میان دو بازیگر تبدیل نمیشود. لحظاتی هست که باید گرمای عاطفی میان فانگ لی و لو یان محسوستر باشد، اما اجرا یا پرداخت صحنهها آن را به اندازهی کافی تثبیت نمیکند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از شوخیها و فضای دلپذیرشان لذت ببرد، بیآنکه پیوند عاشقانه برایش کاملاً عمیق یا اجتنابناپذیر شود. این فاصله میان سرگرمکنندگی زوج و باورپذیری کشش عاشقانه، یکی از محدودیتهای مهم اثر است. لحن سبک؛ امتیازی واقعی، نه جایگزین انسجام سریال در ساختن فضایی نرم و دلپذیر موفق است.
رنگوبوی جوانانه، موقعیتهای کمیک و ضرباهنگ آسانفهم، تماشای آن را به تجربهای کمدردسر بدل میکند. این همان نوع اثری است که میتواند چند قسمت پیاپی را بیآنکه مخاطب را درگیر بار عاطفی سنگین کند، پیش ببرد. حتی وقتی داستان حرف تازهای نمیزند، لحن گرم آن و لحظات بامزهاش گاهی برای حفظ علاقه کافی است.
اما سبکبودن با پراکندگی تفاوت دارد. پس از آغاز امیدوارکننده، قصه بارها از یک موضوع به موضوعی دیگر میپرد و رشتهی مرکزیاش را از دست میدهد. برخی ماجراها پیش از آنکه به نتیجهی دراماتیک برسند کنار گذاشته میشوند؛ برخی شخصیتها هم وارد و خارج میشوند، بیآنکه حضورشان همیشه پیوندی طبیعی با مسیر اصلی داشته باشد.
« بااینحال، جذابیت رابطه همیشه به شیمی نیرومند میان دو بازیگر تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، روایتی است که گاهی بیشتر به مجموعهای از قطعههای کوتاه شباهت دارد تا داستانی با پیشرفت منسجم. شخصیتهای فرعی و خطوط روایی نیمهتمام شخصیتهای فرعی میتوانند جهان یک عاشقانهی دانشگاهی را گستردهتر کنند؛ دوستیها، رقابتها و تجربههای مستقل، ظرفیت آن را دارند که رشد شخصیتهای اصلی را بازتاب دهند یا در برابرشان بگذارند.
در این سریال، اما تعدد آدمها و خردهماجراها همیشه به چنین نتیجهای نمیرسد. ورودهای ناگهانی و خروجهای بیتوضیح، گاهی بیش از آنکه جهان داستان را غنی کنند، توجه را از رابطهی محوری منحرف میسازند. مشکل فقط کمبودن زمان برای هر شخصیت نیست؛ مسئله آن است که بعضی خطوط داستانی چنان نیمهکاره رها میشوند که تماشاگر نمیداند قرار بوده چه معنایی در کلیت روایت داشته باشند.
هنگامی که ماجرایی برای مدتی برجسته میشود و بعد بیآنکه پیامد روشنی بر جای بگذارد ناپدید میگردد، پیوند میان بخشهای داستان سست میشود. این آشفتگی، پیشبرد روایت را تصنعی میکند و گاه چنین مینمایاند که اتفاقها صرفاً برای رساندن شخصیتها به صحنهی بعدی طراحی شدهاند. فراموشی؛ ایدهای مهم که پیگیری نمیشود فراموشی لو یان یکی از عناصر آغازین و بالقوه مهم قصه است.
این ایده میتواند خاطره و برداشتهای متفاوت از گذشته را به پرسش بکشد: آیا یک رابطه بهواسطهی تجربهی مشترک شکل میگیرد، یا آنچه هر فرد از آن تجربه به یاد دارد نیز بخشی از رابطه است؟ فراموشی همچنین میتوانست تضادی معنادار میان خاطرهی پررنگ فانگ لی و ناآگاهی لو یان بسازد و روند شناخت دوبارهی آنان را پیچیدهتر کند.
« حاصل، روایتی است که گاهی بیشتر به مجموعهای از قطعههای کوتاه شباهت دارد تا داستانی با پیشرفت منسجم. »
قوتها و کاستیها
با وجود این ظرفیت، سریال بهتدریج از این خط فاصله میگیرد و آن را به اندازهی مقدمهاش جدی دنبال نمیکند. مسئله نه صرفاً چگونگی حل یک معما، بلکه نامتوازنبودن اهمیت آن است: داستان در ابتدا از این ایده برای ایجاد انتظار استفاده میکند، اما بعد پیگیریاش را کمرنگ میسازد. در کنار دیگر خطوط نیمهتمام، این رهاشدگی حسِ کمپرداختگی را تقویت میکند.
پایانبندی نیز برخی اتفاقها را بدون توضیح کافی جمع میکند؛ بیآنکه لازم باشد برای درک این ضعف، جزئیات پایانی را فاش کرد. جمعبندی «همیشه بوده، همیشه خواهد بود» عاشقانهای جوانانه و سبک است که قوت اصلیاش را از فضای شیرین، کلکلهای سرگرمکننده و جذابیت تدریجی لو یان میگیرد. کلیشههایش آشکارند، اما لحن بازیگوش اثر گاه آنها را قابلتحمل و حتی دوستداشتنی میکند.
برای تماشاگرانی که از داستانهای سادهی دانشگاهی و رابطههای مبتنی بر تضاد شخصیتها لذت میبرند، لحظات دلپذیر کم نیست. در مقابل، قصه پس از شروع خوب، انسجام خود را از دست میدهد؛ شخصیتهای فرعی و ماجراهای پراکنده بهقدر کافی به خط اصلی خدمت نمیکنند و ایدهی فراموشی نیز پیگیری رضایتبخشی نمییابد.
بنابراین تجربهی تماشای آن دوگانه است: ممکن است در حین تماشا، شیرینی و سبکیاش سرگرمکننده باشد، اما پس از پایان، حسِ داستانی ناتمام و فرصتهایی ازدسترفته باقی بماند.
« با وجود این ظرفیت، سریال بهتدریج از این خط فاصله میگیرد و آن را به اندازهی مقدمهاش جدی دنبال نمیکند. »

ثبت دیدگاه