نقد و بررسی
نقد شکستناپذیر (The Unvanquished) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و زمینهٔ تاریخی «The Unvanquished» که با عنوان فرانسویِ «L’Insoumis» شناخته میشود، ساختهٔ آلن کاوالیه در سال ۱۹۶۴ است؛ فیلمی جنایی ـ سیاسی که داستانش را در سایهٔ جنگ الجزایر و آشفتگیهای سالهای پایانی استعمار فرانسه پیش میبرد. توماس، سرباز فراریِ لژیون خارجی، در موقعیتی قرار میگیرد که نه میتواند گذشتهاش را پشت سر بگذارد و نه بهسادگی از شبکهٔ خشونتی که در آن گرفتار شده بیرون بیاید.
آلن دلون نقش او را بازی میکند و لیا ماساری در نقش دومینیک، وکیلی که به گروگان گرفته شده، در برابر او قرار میگیرد. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که ماجرا صرفاً تعقیبی برای بقا نیست؛ هر انتخاب شخصی، در جهانی آشفته، با نیروهای سیاسی و اخلاقی بزرگتری گره خورده است. روایتی میان سیاست و تعقیبوگریز فیلم با وضعیتی پرتنش آغاز میشود و خیلی زود تماشاگر را در میانهٔ بحرانی میاندازد که ریشههایش فراتر از زندگی فردی شخصیتهاست.
توماس در پی رهایی از تعقیب است و دومینیک نیز در چنبرهٔ گروهی مسلح گرفتار شده؛ برخورد این دو، هستهٔ دراماتیک داستان را شکل میدهد. روایت، بهجای آنکه توضیحات مفصل سیاسی بدهد، اطلاعات را در دل خطر، تصمیمها و جابهجاییهای شخصیتها آشکار میکند. این انتخاب به فیلم شتاب و فشردگی میبخشد، اما گاهی ممکن است پیوند میان زمینهٔ سیاسی و بخشهای تعقیبوگریز را ناهموار کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در مقاطعی، گویی فیلم از پرسشهای بزرگ دربارهٔ وفاداری و خشونت فاصله میگیرد تا ضرباهنگ تریلر را حفظ کند؛ بااینحال، همین تنش میان دو مسیر، بخشی از بیثباتی جهان اثر را بازتاب میدهد. توماس؛ مردی میان فرار و انتخاب توماس قهرمانی آرمانی یا شخصیتی با برنامهای روشن نیست. او بیشتر مردی است که میکوشد از مخمصهای به مخمصهٔ دیگر عبور کند؛ هر راه نجات، بهای تازهای دارد و هر تصمیم، او را در معرض تهدیدی دیگر میگذارد.
جذابیت نقشآفرینی دلون در همین دوگانگی نهفته است. چهره و رفتار او در ظاهر سرد و بسته میماند، اما زیر این پوسته، خستگی، ترس و نوعی گمگشتگی آرام جریان دارد. دلون از تأکیدهای عاطفیِ آشکار پرهیز میکند و بهجای آن، احساس را در مکثها و نگاههای کوتاه مینشاند. به این ترتیب، توماس نه صرفاً مردی خشن و نه ناجیِ بینقص است؛ او انسانی است که در موقعیتهای حدی، ناچار میشود دربارهٔ حد و مرز مسئولیتش تصمیم بگیرد.
رابطهٔ توماس و دومینیک رابطهٔ اصلی فیلم از دلِ موقعیتی نامتوازن و پرخطر شکل میگیرد: یکی زخمی و تحت تعقیب است و دیگری در آغاز، اسیر همان ماجرایی است که او را احاطه کرده. همین نابرابری، به رابطه وزن دراماتیک میدهد و مانع از آن میشود که پیوند میان توماس و دومینیک به یک همراهی ساده و بیدردسر تبدیل شود.
« توماس؛ مردی میان فرار و انتخاب توماس قهرمانی آرمانی یا شخصیتی با برنامهای روشن نیست. »
شخصیتها و اجرا
اعتماد در این فیلم چیزی نیست که شخصیتها یکبار برای همیشه به دست آورند؛ با هر تصمیم باید دوباره آن را بیازمایند. لیا ماساری نیز به دومینیک حضوری فراتر از نقش قربانی میبخشد: او در محدودیتهای موقعیتش همچنان اراده و داوری خود را حفظ میکند. میان او و توماس، نزدیکی عاطفی بهتدریج و در دل بحران پدید میآید؛ رابطهای شکننده که فیلم بهجای توضیح دادنِ بیش از اندازه، آن را از خلال رفتارها و موقعیتهای مشترک پیش میبرد.
فضاسازی و زبان بصری یکی از دستاوردهای چشمگیر فیلم، ترکیب فضای جنگی و ملتهب با حالوهوای نوآر است. جهان اثر روشن و امن به نظر نمیرسد؛ حتی لحظههایی که شخصیتها برای مدتی از خطر فاصله میگیرند، سایهٔ تعقیب همچنان بر صحنه سنگینی میکند. فیلمبرداری کلود رنوار به این حسِ ناامنی کمک میکند و حالوهوایی سرد و گاه تیره به تصویر میبخشد.
خشونت نیز بیشتر از آنکه به نمایش پرزرقوبرق تبدیل شود، همچون فشاری دائمی بر رفتار آدمها حضور دارد. موسیقی ژرژ دلرو در همراهی با این فضا، به تنش داستان نیرو میدهد، بیآنکه جای تصویر و سکوت را بگیرد. نتیجه، اثری است که بهجای تکیه بر حرکت پیوسته، از مکث، انتظار و حس محاصرهشدن نیز برای نگهداشتن توجه تماشاگر بهره میبرد.
« فضاسازی و زبان بصری یکی از دستاوردهای چشمگیر فیلم، ترکیب فضای جنگی و ملتهب با حالوهوای نوآر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سیاست، خشونت و محدودیتهای روایت سیاست در فیلم تنها پسزمینهای تاریخی نیست؛ در زندگی خصوصی شخصیتها نفوذ میکند و امکان انتخاب آزادانه را محدود میسازد. هر گروه، زبان و منطق خود را برای توجیه خشونت دارد، اما فیلم اجازه نمیدهد این توجیهها بهسادگی به حقیقتی اخلاقی تبدیل شوند. توماس نیز بیرون از این مناسبات نمیایستد: گذشته و تصمیمهایش او را به بخشی از همان چرخه پیوند دادهاند که حالا میکوشد از آن بگریزد.
درعینحال، روایت گاهی در گذار از ماجرای سیاسی به تریلری پرتحرکتر، پیوستگیِ کامل پیدا نمیکند. این تغییر مسیر میتواند برای برخی تماشاگران ناهماهنگ به نظر برسد، بهویژه اگر انتظار داشته باشند فیلم تا پایان پرسشهای سیاسیاش را در مرکز نگه دارد. از سوی دیگر، برشهای تحمیلیِ سانسور نیز به انسجام نسخهٔ موجود لطمه زدهاند؛ مداخلههایی که بنا بر گزارشها، از یکپارچگی هنری فیلم کاستهاند.
ریتم و تجربهٔ تماشاگر «The Unvanquished» برای تماشاگرِ خواهان سرگرمی سبک و بیوقفه ساخته نشده است. فضای سنگین، محاصرهٔ مداوم شخصیتها و بار سیاسی داستان میتواند تجربهای فرساینده پدید آورد. فیلم گاهی بهجای پیشروی سریع، بر تردید و فشار روانی مکث میکند؛ همین انتخاب به فضای اثر عمق میدهد، اما ممکن است ریتم آن را برای بخشی از مخاطبان کند یا نابرابر جلوه دهد.
« درعینحال، روایت گاهی در گذار از ماجرای سیاسی به تریلری پرتحرکتر، پیوستگیِ کامل پیدا نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین سنگینی باعث میشود خطرها صرفاً موانع داستانی نباشند: هر بار که توماس به راه فراری نزدیک میشود، پرسش از هزینهٔ آن راه نیز پررنگتر میشود. فیلم در بخشهای پرتنش، تعلیق را با رابطهٔ شخصیتها پیوند میزند و نمیگذارد تعقیبوگریز به حرکتی مکانیکی و بیعاطفه فروکاسته شود.
جمعبندی «The Unvanquished» فیلمی است که نیروی اصلیاش از همراهیِ فضای سیاسیِ ناآرام با داستانی شخصی و تلخ سرچشمه میگیرد. بازی خویشتندارِ آلن دلون، حضور مؤثر لیا ماساری و فضاسازی نوآر، به اثری شکل میدهند که حتی در لحظههای سکون نیز حس خطر را زنده نگه میدارد. ناهمواریِ گذار میان درام سیاسی و تعقیبوگریز، در کنار آسیب ناشی از برشهای سانسوری، از کاستیهای آن است؛ بااینحال، این مشکلات ارزش تماشای فیلم را از میان نمیبرند.
کاوالیه داستان مردی را روایت میکند که میخواهد از گذشته و خشونت بگریزد، اما راه نجاتش از دل همان جهانی میگذرد که او را در خود گرفتار کرده است. حاصل، تریلری جدی و اندوهبار است که بیش از هیجانِ صرف، با پرسشهای اخلاقی و حسِ بیپناهی در ذهن میماند.
« حاصل، تریلری جدی و اندوهبار است که بیش از هیجانِ صرف، با پرسشهای اخلاقی و حسِ بیپناهی در ذهن میماند. »



ثبت دیدگاه