نقد و بررسی
نقد بیباک (Daredevil) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای دوگانه در شهری تاریک «Daredevil» در ظاهر فیلمی دربارهٔ قهرمانی نقابدار است؛ اما کشش اصلی آن از دوگانگیای میآید که میان زندگی روزمره و زندگی شبانهٔ مَت مورداک شکل میگیرد. او روزها وکیلی نابینا است که میکوشد در چارچوب قانون از ستمدیدگان دفاع کند و شبها با تکیه بر حواس تقویتشدهاش، در خیابانها با جرم و خشونت روبهرو میشود.
این دو مسیر، پرسشی اخلاقی را پیش میکشند: آیا عدالت را میتوان با شکستن قانون به دست آورد؟ فیلم این پرسش را بهروشنی طرح میکند، اما همیشه فرصت نمییابد آن را با ژرفا دنبال کند. فضای دیداری و تجربهٔ نابینایی یکی از انتخابهای متمایز فیلم، تلاش برای نشاندادن جهان از دریچهٔ ادراک متفاوت مَت است.
شهرِ او بیش از آنکه مجموعهای از تصویرهای روشن باشد، شبکهای از صدا، حرکت و نشانههای حسی است؛ ایدهای که در برخی لحظهها به فیلم کیفیتی رازآمیز میبخشد. سایهها، نورهای تند و رنگهای سرد نیز با این نگاه هماهنگاند و تصویری تیره و اغراقشده از هلز کیچن میسازند. بااینحال، این سبک بصری همیشه به سود روایت عمل نمیکند.
« این دو مسیر، پرسشی اخلاقی را پیش میکشند: آیا عدالت را میتوان با شکستن قانون به دست آورد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تیرگی تصویر گاه حالوهوای اثر را تقویت میکند، اما در بعضی صحنهها تشخیص حرکت و موقعیت شخصیتها را دشوار میسازد. جلوههای رایانهای نیز که زمانی برای ساختن جهان حسی قهرمان به کار گرفته شدهاند، امروز ناهمگونتر به نظر میرسند. فیلم در این بخش ایدهای جذاب دارد، ولی اجرای آن به یک اندازه موفق نیست.
قهرمانی میان قانون و انتقام مَت مورداک قهرمانی است که توانایی خارقالعادهاش او را از جهان انسانی جدا نمیکند؛ برعکس، او را پیوسته با آسیبپذیری، خشم و مسئولیت روبهرو میسازد. تقابل کار وکالت با مبارزهٔ شبانه، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: در دادگاه، حقیقت باید از راه استدلال و مدرک آشکار شود؛ در خیابان، قهرمان به قدرت جسمانی و تصمیم فوری متوسل میشود.
فیلم این تضاد را میفهمد، اما گاهی زیر بار داستان عاشقانه و زنجیرهٔ رویاروییها، آن را نیمهکاره رها میکند. بن افلک در نقش مَت، وقاری درونگرا و اندوهی آرام به شخصیت میدهد. اجرای او برای نمایش کشمکش میان خودمهاری و میل به مجازات قابلقبول است، هرچند فیلم فرصت کافی برای پرورش سویههای پیچیدهتر شخصیت فراهم نمیکند.
« فیلم در این بخش ایدهای جذاب دارد، ولی اجرای آن به یک اندازه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، مَت بیش از آنکه در طول روایت دگرگون شود، میان چند نقش ازپیشتعریفشده در رفتوآمد است: وکیل، عاشق و مبارز نقابدار. دشمنانی با انرژی متفاوت کالین فارل در نقش بولزآی یکی از پرتحرکترین عناصر فیلم است. او شخصیت را با سرخوشی خطرناک و نمایشیبودنی اغراقآمیز اجرا میکند؛ گویی خشونت برای این آدم نه صرفاً ابزار، بلکه نوعی سرگرمی است.
این انتخاب به او حضوری پررنگ میدهد و هر بار که وارد صحنه میشود، ضرباهنگ اثر جان میگیرد. در عین حال، همان اغراق گاه از مرز تهدید عبور میکند و به طنزی ناخواسته نزدیک میشود؛ مسئلهای که با لحن جدی بخشهایی از فیلم سازگار نیست. مایکل کلارک دانکن نیز در مقام کینگپین، اقتدار جسمانی و حضوری سنگین دارد.
او شخصیتی میسازد که میتواند بدون شتابزدگی فضای صحنه را تحت سلطهٔ خود بگیرد. تقابل او با بولزآی از این جهت جالب است که یکی با خونسردی و قدرت ساختاری عمل میکند و دیگری با آشوب و فوران. بااینهمه، شخصیتپردازی هر دو بیشتر بر تأثیر فوری و ظاهرشان تکیه دارد تا بر لایههای روانی گسترده.
« دشمنانی با انرژی متفاوت کالین فارل در نقش بولزآی یکی از پرتحرکترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عشق، فقدان و پیوندهای کمپرورده رابطهٔ مَت و اِلکترا، که جنیفر گارنر نقشش را بازی میکند، قرار است مرکز عاطفی روایت باشد. میان آنها جاذبه و اعتماد شکل میگیرد، اما سرعت پیشرفتن رابطه باعث میشود برخی لحظههای احساسی بیش از آنکه از شناخت متقابل برآیند، به کارکردهای داستانی وابسته باشند.
فیلم گاه تصویرها و برخوردهای عاشقانهای خلق میکند که بهیادماندنیاند، اما پیوند عاطفی آن دو همیشه به اندازهٔ اهمیتش برای ماجرا باورپذیر و پرمایه نمیشود. حضور جان فاورُو در نقش فاگی نلسون، سویهای سبکتر به فضای فیلم میافزاید و یادآور زندگی حرفهای و معمولی مَت است. اما شخصیتهای فرعی اغلب مجال محدودی دارند و بیشتر برای پیشبرد ماجرا یا واکنش نشاندادن به قهرمان به کار گرفته میشوند.
همین کمپرداختگی، وزن عاطفی برخی رویدادها را کاهش میدهد. ریتم، روایت و صحنههای مبارزه روایت فیلم میخواهد هم داستان خاستگاه قهرمان را پیش ببرد، هم رابطهٔ او با اِلکترا را شکل دهد، هم شبکهٔ جنایت را معرفی کند و هم مسیر دشمنیهایش را به برخوردی بزرگتر برساند. این تراکم، بهجای آنکه پیوسته به پیچیدگی منجر شود، گاه حس شلوغی و پراکندگی پدید میآورد.
« همین کمپرداختگی، وزن عاطفی برخی رویدادها را کاهش میدهد. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها با مکثی بیش از اندازه پیش میروند، درحالیکه برخی تغییرات مهم چنان سریع رخ میدهند که فرصت رسوبکردن پیدا نمیکنند. صحنههای مبارزه، از نقاط قوت سرگرمکنندهٔ فیلماند. حرکات آکروباتیک و استفاده از حواس ویژهٔ مَت، امکان میدهد درگیریها صرفاً تبادل ضربه نباشند و گاهی کیفیتی دیداری و نمایشی پیدا کنند.
موسیقی پرانرژی نیز به این صحنهها شتاب میدهد و در کنار حالوهوای تیرهٔ اثر، هویتی آشنا برای سینمای ابرقهرمانی آغاز دههٔ دوهزار میسازد. بااینحال، طراحی برخی مبارزهها و جلوههای رایانهای با گذر زمان کهنه شدهاند و از شدت تأثیرشان میکاهند. فیلمی میان جدیت و اغراق «Daredevil» میکوشد دربارهٔ ایمان، عدالت و خشونت جدی باشد، اما همزمان از عناصر پرزرقوبرق و شخصیتهایی با رفتارهای کمیکوار بهره میگیرد.
این ترکیب میتوانست به تعادلی زنده و منحصربهفرد برسد، ولی فیلم همیشه لحن خود را یکدست نگه نمیدارد. گاهی شوخی یا اغراق، از تلخی صحنه کم میکند؛ گاهی نیز جدیت روایت چنان مستقیم عرضه میشود که فضای کمیکبوکی اثر را محدود میسازد. این نوسان بخشی از هویت فیلم است: اثری که هم میخواهد درامی دربارهٔ بهای عدالتخواهی باشد و هم ماجرایی پرتحرک دربارهٔ قهرمانی با نیرویی خارقالعاده.
« صحنههای مبارزه، از نقاط قوت سرگرمکنندهٔ فیلماند. »
جمعبندی
نتیجه در بهترین لحظهها پرانرژی و دیدنی است و در لحظههای ضعیفتر، نامنسجم و ناخواسته خندهآور. جمعبندی «Daredevil» بیش از آنکه نمونهای بینقص از یک اقتباس ابرقهرمانی باشد، فیلمی برخوردار از ایدههای جذاب و اجرایی نابرابر است. فضای تیره، موسیقی پرشور، مبارزههای پرتحرک و حضور چشمگیر بولزآی و کینگپین به آن رنگوبویی خاص میدهند؛ در مقابل، روایت فشرده و شلوغ، ریتم نامتوازن، رابطههای کمپرورده و جلوههای بصری ناپایدار مانع انسجام کامل آن میشوند.
فیلم هنوز بهواسطهٔ حالوهوای ویژه و لحظههای پرکشش خود تماشایی است، اما جذابیتش بیش از آنکه از یک داستان کاملاً پرداختشده بیاید، از ترکیب جسورانهٔ تاریکی، اغراق و انرژی سینماییاش سرچشمه میگیرد.
« نتیجه در بهترین لحظهها پرانرژی و دیدنی است و در لحظههای ضعیفتر، نامنسجم و ناخواسته خندهآور. »



ثبت دیدگاه