نقد و بررسی
نقد سکس و امپراتور (Sex and the Emperor) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کاخ و نمایش افراط «Sex and the Emperor» فیلمی است که از همان طرح آغازین خود وعدهٔ یک درام تاریخی متعارف نمیدهد. شهر ممنوعه در اینجا نه فقط مکان وقوع داستان، بلکه دستگاهی بسته از قدرت، میل، ترس و نظارت است؛ فضایی که هر رابطه در آن میتواند به تهدیدی سیاسی بدل شود و هر راز، بهایی سنگین داشته باشد.
ورود لی لیانیینگ به این جهان با رازی که پنهان میکند، موتور تعلیق را به حرکت درمیآورد؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست تنها بر رازآلودگی یا کشمکش درباری تکیه کند. عاشقانه، هزل، خشونت و نمایشهای عامدانهٔ زننده، همگی وارد میدان میشوند و اثر را به تجربهای پرآشوب و نامتعارف بدل میکنند.
این آمیختگی، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم اصلیترین منشأ ضعف آن. فیلم پیوسته میان لحنها جابهجا میشود و از تماشاگر میخواهد با این نوسان همراه شود؛ گاهی موفق است و گاهی نه. از همین رو، تماشای آن بیشتر شبیه ورود به جهانی بیقاعده و غافلگیرکننده است تا دنبالکردن روایتی منظم که از آغاز تا پایان بر یک لحن ثابت استوار باشد.
قصهای دربارهٔ میل و قدرت در ظاهر، داستان با زندگی درباری و موقعیت ویژهٔ خواجهها، ندیمهها و همسران امپراتور پیوند دارد. اما زیر این چارچوب تاریخی، مسئلهای آشناتر جریان دارد: چه کسی حق دارد میل بورزد، عشق بورزد و انتخاب کند؟ در فضای بستهٔ کاخ، حتی احساسات خصوصی هم از سیاست جدا نیستند.
« این آمیختگی، هم مهمترین امتیاز فیلم است و هم اصلیترین منشأ ضعف آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نزدیکی به قدرت میتواند امنیت بیاورد، اما همزمان آدمها را در معرض سوءظن، حسادت و مجازات قرار میدهد. راز لی لیانیینگ، از همین جهت، فقط ابزار تعلیق نیست؛ نشان میدهد هویت فرد در این دستگاه تا چه اندازه شکننده است. شخصیتها برای بقا ناچارند نقشهایی را بازی کنند که دیگران برایشان تعیین کردهاند و آنچه در خلوت میخواهند، ممکن است با جایگاهی که در اجتماع دارند در تضاد باشد.
این کشمکش میان ظاهر و باطن، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد و به داستان عمقی میدهد که از شوخیها و اغراقهایش فراتر میرود. با این حال، فیلم همیشه فرصت نمیکند پیامدهای این موقعیتها را با حوصله بکاود. گاهی از یک ایدهٔ قابلتأمل به صحنهای پرهیاهو میجهد و پیش از آنکه اثر عاطفی آن ایده شکل بگیرد، توجه را به رخداد بعدی میبرد.
به همین دلیل، جهان فیلم بیش از آنکه یک تحلیل پیوسته از قدرت باشد، مجموعهای از برخوردها و بحرانهای تند و نمایشی است. عاشقانهای در دل آشوب جنبهٔ عاشقانهٔ اثر، برخلاف انتظار از چنین فیلم پرهیاهویی، میتواند غافلگیرکننده باشد. احساسات شخصیتها در میان اغراقهای روایی و فضای پرتنش کاخ، نوعی نقطهٔ اتکا میسازد.
رابطهها گاهی از سطح شوخی و تحریک فراتر میروند و به آسیبپذیری واقعی شخصیتها نزدیک میشوند؛ آدمهایی که در محیطی بیرحم زندگی میکنند، به پیوند عاطفی نه بهعنوان تجمل، بلکه همچون فرصتی برای حفظ انسانیت خود نیاز دارند. اثر در این بخش، تضادی جذاب پدید میآورد: از یکسو مناسبات درباری و نمایشهای جنسی را با لحنی آمیخته به هزل به تصویر میکشد؛ از سوی دیگر، لحظههایی دارد که عشق را جدی میگیرد و به آن وزن عاطفی میبخشد.
« نزدیکی به قدرت میتواند امنیت بیاورد، اما همزمان آدمها را در معرض سوءظن، حسادت و مجازات قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
همین تضاد سبب میشود بعضی لحظات عاشقانه در ذهن بمانند، حتی اگر ساختار کلی فیلم در حفظ تعادل میان لحنها موفق نباشد. اما این پیوند احساسی همیشه از سوی فیلم به اندازهٔ کافی پرورش نمییابد. برخی موقعیتها چنان سریع به صحنهای تازه یا شوخی دیگری میرسند که فرصت مکث و همنشینی با احساس شخصیتها از میان میرود.
در نتیجه، عاشقانه در بخشهایی تأثیرگذار است، ولی یکدستی و استمرار لازم را برای تبدیلشدن به ستون مرکزی روایت پیدا نمیکند. کمدی و خشونت؛ برخوردی نابرابر کمدی فیلم از جنس شوخیهای متعارف و ظریف نیست؛ بیشتر بر غرابت موقعیتها، بازی با ممنوعیتها و اغراق در رفتار شخصیتها تکیه میکند.
این رویکرد گاه به فیلم انرژی میدهد و آن را از جدیتی یکنواخت نجات میدهد. در بهترین لحظات، شوخیها از دل همان جهان بسته و سلسلهمراتبی بیرون میآیند و به رفتارهای غیرعادی شخصیتها وجهی نمایشی و سرگرمکننده میبخشند. با این همه، کیفیت شوخیها یکسان نیست. بعضی از آنها ساده یا بدیهیاند و برخی دیگر درست در لحظهای ظاهر میشوند که فیلم میکوشد فضایی جدی، دردناک یا تهدیدآمیز بسازد.
این جابهجایی گاهی احساس رهایی ایجاد میکند، اما گاهی نیز اثر عاطفی صحنه را خنثی میسازد. مسئله صرفاً تفاوت لحن نیست؛ فیلم کمتر از آنچه لازم است برای گذار میان لحنها زمینهچینی میکند. خشونت نیز در همین منطق افراطی قرار میگیرد. حضور آن، فضای کاخ را از یک محیط صرفاً مجلل به عرصهای برای تهدید و مجازات تبدیل میکند و یادآور میشود که قدرت در این جهان فقط با عنوان و تشریفات اعمال نمیشود.
« اما این پیوند احساسی همیشه از سوی فیلم به اندازهٔ کافی پرورش نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، شدت و شکل نمایش آن میتواند برای بعضی تماشاگران آزارنده باشد. خشونت در فیلم نه همیشه به معنای دقیق کلمه ضروری است و نه همیشه با ظرافتی در خدمت شخصیتپردازی قرار میگیرد؛ گاه بیشتر بهعنوان عنصری برای شوک و تشدید افراط به کار میرود. بازیها و چهرههای درباری بازیها در قیاس با آشفتگی لحن و اغراق روایی، از نقاط اتکای فیلماند.
بازیگران بهجای آنکه در برابر فضای غریب اثر عقبنشینی کنند، آن را میپذیرند و در چارچوبش نقشآفرینی میکنند. همین پذیرش اهمیت دارد: اگر بازیها بیش از اندازه تصنعی یا بیاعتنا بودند، جهان فیلم به مجموعهای از شوخیها و لحظات شوکآور فروکاسته میشد. اما حضور نسبتاً باورپذیر بازیگران، کمک میکند مخاطب حتی در دل موقعیتهای نامتعارف، شخصیتها را بهعنوان انسانهایی گرفتار در مناسبات قدرت دنبال کند.
شخصیت لی لیانیینگ نیز بهواسطهٔ دوگانگی میان جایگاه اجتماعی و راز شخصیاش، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد. او هم درون ساختار کاخ زندگی میکند و هم به شکلی از آن فاصله دارد؛ هم باید خود را با قواعد محیط سازگار کند و هم چیزی را از دیگران پنهان نگه دارد. چنین موقعیتی، به بازیگر امکان میدهد میان احتیاط، میل و ترس حرکت کند.
فیلم گاه بهجای پرداخت کامل این لایهها، از موقعیتهای بیرونی و حوادث پر سر و صدا کمک میگیرد، اما همین هستهٔ شخصیتی همچنان برای دنبالکردن داستان کافی است. دکور و ساختن جهان فیلم یکی از عناصر چشمگیر اثر، طراحی فضای آن است. دکورهای درباری و محیطهای داخلی، به فیلم هویتی بصری میدهند و حس محصوربودن شخصیتها را تقویت میکنند.
« در عین حال، شدت و شکل نمایش آن میتواند برای بعضی تماشاگران آزارنده باشد. »
قوتها و کاستیها
شکوه ظاهری فضا در تضاد با آسیبپذیری آدمهایی قرار میگیرد که در آن زندگی میکنند: کاخی که باید نماد نظم و اقتدار باشد، در عمل به محیطی پر از رقابت، شایعه و ترس بدل میشود. این تضاد بصری با گرایش کلی فیلم به افراط سازگار است. اثر بهجای بازسازی تاریخی خویشتندارانه، از فضای دورهای استفاده میکند تا صحنههایی پرزرقوبرق و غریب بسازد.
بنابراین بهتر است دکور را صرفاً نشانهٔ دقت تاریخی ندانست؛ ارزش آن بیشتر در ساختن حالوهوایی ویژه است، فضایی که میان شکوه نمایشی و انحطاط پنهان نوسان میکند. همین طراحی، به فیلم حضوری دیداری میبخشد که در میان ناهماهنگیهای رواییاش به یاد میماند. ریتم و انسجام روایی فیلم در بخشهایی با سرعت خوبی پیش میرود و با پیدرپیکردن موقعیتهای غافلگیرکننده، تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
اما این شتاب همیشه به معنای ریتم مؤثر نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه طول میکشند و در عوض، برخی تغییرهای مهم ناگهانی رخ میدهند. حاصل، نوسانی است میان کشآمدن و شتابزدگی: صحنهای ممکن است از حد لازم طولانی شود، در حالی که گذار به بحران یا تغییر فضای داستان فرصت کافی برای جاافتادن نداشته باشد.
این مشکل با تنوع ژانری فیلم پیوند دارد. اثر میخواهد همزمان کمدی، عاشقانه، درام درباری و نمایش خشونت باشد، اما همیشه نمیتواند این عناصر را در یک ساختار واحد ادغام کند. بخشهایی از فیلم چنان به یک ژانر نزدیک میشوند که ورود ناگهانی ژانری دیگر، بیشتر گسست میسازد تا غنا. بااینحال، همین بیثباتی بخشی از هویت اثر نیز هست: فیلمی که از ابتدا میل دارد قواعد معمول تماشا را برهم بزند، ناگزیر به تجربهای ناهماهنگ و گاهی فرساینده تبدیل میشود.
« این تضاد بصری با گرایش کلی فیلم به افراط سازگار است. »
جمعبندی
جمعبندی «Sex and the Emperor» فیلمی نامتعارف و آگاهانه افراطی است؛ اثری که جذابیتش را نه از انسجام کلاسیک، بلکه از برخورد عناصر ناسازگار میگیرد. عاشقانهای که در دل محیطی خشن شکل میگیرد، شوخیهایی که گاه به هدف میزنند و گاه از فضای جدی بیرون میافتند، بازیهایی قابلقبول و دکورهایی چشمگیر، مجموعهای پرکشمکش پدید میآورند.
در مقابل، تغییرهای تند لحن، بعضی شوخیهای معمولی و صحنههای کشدار از انسجام و ریتم آن میکاهند. این فیلم بیش از آنکه تجربهای متوازن باشد، تجربهای پرحادثه و متمایز است؛ اثری که ممکن است همزمان سرگرمکننده، آزارنده و عاطفی به نظر برسد. ارزش آن در همین تناقضهاست، هرچند همهٔ این تناقضها به نتیجهای هنری و یکپارچه نمیرسند.
برای تماشاگرانی که با سینمای ژانری هنگکنگ و روایتهای آمیخته به اغراق و بیپروایی همراهاند، فیلم میتواند اثری بهیادماندنی باشد؛ اما از آن نباید انتظار درامی تاریخی با لحن مهارشده و پرداخت کاملاً یکدست داشت.
« در مقابل، تغییرهای تند لحن، بعضی شوخیهای معمولی و صحنههای کشدار از انسجام و ریتم آن میکاهند. »
ثبت دیدگاه