نقد و بررسی
نقد منطقه ۵۱ (Area 51) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منطقهٔ رازآلود، وعدهای وسوسهانگیز «Area 51» از همان عنوانش بر شناساییپذیرترین افسانههای عصر جدید تکیه میکند: پایگاهی نظامی پنهان که در تخیل جمعی به محل نگهداری موجودات فرازمینی و فناوریهای ناشناخته بدل شده است. فیلم با بهرهگیری از این بار اسطورهای، پرسشی ساده اما پرکشش میسازد: اگر گروهی از جوانان واقعاً بتوانند به آنجا نفوذ کنند، چه خواهند یافت؟
ایده بهتنهایی ظرفیت یک تریلر علمیتخیلی پرتعلیق را دارد؛ فیلم نیز گاه موفق میشود حس کنجکاوی و بیم را از همین انتظار تغذیه کند. با اینحال، میان جذابیت فرض اولیه و توانایی فیلم در پروراندن آن فاصلهای محسوس وجود دارد. سه دوست، در پی تجربهای رازآلود، به نظریههای توطئه و سرانجام به برنامهریزی برای ورود به پایگاه کشیده میشوند.
شکل روایت، که خود را همچون مجموعهای از تصاویر ثبتشده به دست شخصیتها عرضه میکند، تماشاگر را در جایگاه همراه و شاهد قرار میدهد. اما این همراهی همیشه به معنای مشارکت نیست: گاهی بیشتر به تماشای رفتوآمدها و گفتوگوهای طولانی میمانیم تا تجربهای واقعاً نگرانکننده از نزدیکشدن به یک راز.
روایت مبتنی بر تصویرهای پیداشده فیلمبرداری دستی در چنین داستانی انتخابی طبیعی به نظر میرسد. دوربین میتواند محدودیت دید ایجاد کند، اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار بگذارد و از چیزهایی که بیرون قاب میمانند ترس بسازد. «Area 51» نیز در لحظاتی از همین امکان بهره میگیرد: تاریکی، تصویرهای دید در شب و حرکت در راهروهای ناشناخته، میدان دید تماشاگر را تنگ میکنند و حس میدهند که هر گوشه ممکن است حامل خطری باشد.
« با اینحال، میان جذابیت فرض اولیه و توانایی فیلم در پروراندن آن فاصلهای محسوس وجود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما این شیوه نیازمند تعادلی دقیق میان آشفتگی و وضوح است. لرزش مداوم دوربین و دنبالکردن شخصیتهایی که پیوسته میدوند، در بخشهایی به جای تشدید اضطراب، تماشای تصویر را دشوار میکند. دوربین دستی وقتی کارآمد است که بیثباتیاش با موقعیت نمایشی معنا پیدا کند؛ اگر لرزش به قاعدهای یکنواخت بدل شود، دیگر تازگی ندارد و ممکن است تماشاگر را از فضای قصه بیرون براند.
در این فیلم، چنین مرزی گاه بهدرستی رعایت نمیشود. ساخت تعلیق و مسئلهٔ ریتم بزرگترین مانع فیلم، ریتم کند و کشدار آن است. بخش قابلتوجهی از زمان صرف آمادهسازی، گفتوگو و توضیح نقشهٔ نفوذ میشود؛ درحالیکه این مقدمات همیشه به اندازهای پرتنش یا شخصیتپردازانه نیستند که انتظار رسیدن به پایگاه را زنده نگه دارند.
گفتوگوها بارها پیرامون شنیدهها و گمانهزنیها میچرخند، بیآنکه هر بار اطلاعات تازه یا تغییری در روابط شخصیتها پدید آورند. نتیجه آن است که حس تعلیق، بهجای آنکه آهسته و پیوسته انباشته شود، در دورههایی فروکش میکند. در فیلمهای تعلیقی، تأخیر در رسیدن به مقصد میتواند بخشی از لذت باشد؛ به شرط آنکه مسیر خود به رویدادی معنادار تبدیل شود.
اینجا مسیر گاه بیشتر شبیه مکثی طولانی پیش از آغاز بخش اصلی داستان است. از سوی دیگر، وقتی شخصیتها سرانجام وارد فضای پایگاه میشوند، فیلم بهسرعت از امکانات تازهاش بهره میگیرد و بخشهایی که میتوانستند با مکث و کاوش بیشتری گسترش یابند، کوتاه از کنارمان میگذرند. این عدم توازن، میان انتظار طولانی و اقامت کوتاه در محل اصلی ماجرا، از مهمترین کاستیهای ساختاری اثر است.
« اما این شیوه نیازمند تعادلی دقیق میان آشفتگی و وضوح است. »
شخصیتها و اجرا
فضای پایگاه و لحظههای کشف با وجود این ضعفها، فضای درونی پایگاه از جذابترین دستاوردهای فیلم است. محیطی که باید هم واقعی و نظامی به نظر برسد و هم نشانههایی از امر ناشناخته را در دل خود پنهان کرده باشد، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میآورد. فیلم در بخشهایی که شخصیتها آهستهتر حرکت میکنند و با تجهیزات و فضاهای ممنوعه روبهرو میشوند، بالاخره به وعدهٔ عنوان خود نزدیک میشود.
ورود به آزمایشگاه و مواجهه با چیزهایی که از پیش تنها در حد شایعه و حدس مطرح بودهاند، لحظاتی از کنجکاوی و دلهره میآفریند. بااینحال، این کشفها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند. رازآلودگی پایگاه از پیش بار زیادی بر دوش دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند میان آشکارسازی و پنهانکاری توازن برقرار کند.
گاهی نشانهها فقط برای جلب توجه عرضه میشوند و فرصت نمییابند معنای دراماتیک روشنی پیدا کنند؛ گاهی نیز تماشاگر حس میکند روایت بهسرعت از کنار موقعیتی میگذرد که میتوانست نقطهٔ اوج یک صحنه باشد. بنابراین، فضای پایگاه مؤثر است، اما ظرفیت آن بیش از آن چیزی است که فیلم در نهایت از آن استخراج میکند.
باورپذیری نقشه و تصمیمهای شخصیتها نفوذ به تأسیساتی با امنیت شدید، بهطور طبیعی مستلزم آن است که تماشاگر به خطر و دشواری مسیر باور کند. فیلم برای این منظور به ابزارها و تدابیری متوسل میشود که در ظاهر، نقشه را پیچیده و حسابشده جلوه میدهند. بااینحال، خودِ ورود به پایگاه در بخشهایی آسانتر از انتظار به نظر میرسد.
« فضای پایگاه و لحظههای کشف با وجود این ضعفها، فضای درونی پایگاه از جذابترین دستاوردهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سادگی از تنش میکاهد، زیرا هرچه موانع کمتر قانعکننده باشند، دستاورد شخصیتها نیز کمخطرتر جلوه میکند. همچنین انگیزهٔ شخصیتها، هرچند برای پیشبرد قصه کافی است، در همهٔ لحظات به عمق روانشناختی نمیرسد. وسواس نسبت به توطئه و میل به کشف حقیقت میتوانست بستری برای بررسی ترس، انزوا یا نیاز انسان به یافتن نظمی پنهان در جهان باشد.
فیلم گاهی به این لایهها نزدیک میشود، اما بیشتر انرژیاش را صرف پیشبرد نقشه میکند. در نتیجه، شخصیتها عمدتاً حاملان روایت باقی میمانند و کمتر به آدمهایی بدل میشوند که تصمیمهایشان از پیچیدگی درونی ملموسی سرچشمه بگیرد. بازیها و طراحی صدا و تصویر بازیها در قالب شبهمستند فیلم، لحنی نسبتاً طبیعی و روزمره دارند؛ امری که با تصور «تصاویر ثبتشده» سازگار است.
بااینحال، طبیعیبودن بهتنهایی برای جانبخشیدن به شخصیتها کافی نیست. در صحنههایی که فشار و خطر باید بالا بگیرد، واکنشها همیشه شدت لازم را منتقل نمیکنند و همین امر از اثرگذاری موقعیت میکاهد. از آنجا که روایت عمدتاً به چهرهها، صداها و رفتارهای نزدیک شخصیتها متکی است، هر لغزش در باورپذیری بازی بیشتر به چشم میآید.
در بخشهای موفقتر، استفاده از تاریکی و دید محدود تصویر بر توضیح مستقیم ترجیح داده میشود. این انتخاب با روح داستان همخوان است: پایگاهی که قرار است اسرارش را پنهان کند، نباید همهچیز را بیدرنگ به تماشاگر نشان دهد. اما حرکتهای سریع و آشفتگی قاب گاه مانع خوانایی صحنه میشود. چنین لحظاتی به جای آنکه تصویر را تهدیدآمیزتر سازند، اطلاعات بصری را مخدوش میکنند.
« این سادگی از تنش میکاهد، زیرا هرچه موانع کمتر قانعکننده باشند، دستاورد شخصیتها نیز کمخطرتر جلوه میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان ایجاد حس حضور و حفظ وضوح، همیشه راه میانه را نمییابد. ترس، انتظار و برآوردهنشدن وعدهها «Area 51» بیش از آنکه فیلمی ترسناک به معنای متعارف باشد، اثری دربارهٔ انتظار برای مواجهه با امر ناشناخته است. در این چارچوب، ابهام میتوانست ابزار اصلی وحشت باشد: ترس از آنچه دیده نمیشود، از چیزی که پشت در یا بیرون قاب کمین کرده است.
فیلم گاهی از این ظرفیت بهره میبرد، اما لحظات مؤثرش پراکندهاند و نمیتوانند سراسر روایت را به یک تجربهٔ فزاینده بدل کنند. در نتیجه، تماشاگرانی که انتظار وحشتی پرحادثه یا حضور پیوستهٔ عناصر فرازمینی دارند، ممکن است از فاصلهٔ میان وعدهٔ داستان و آنچه روی پرده میبینند ناامید شوند.
ایدهٔ مرکزی به اندازهای نیرومند است که هر تأخیر را به انتظار معنادار بدل کند، اما فیلم این سرمایه را همیشه حفظ نمیکند. سکوت و پچپچ میتوانند زمینهساز اضطراب باشند؛ بااینحال، وقتی بهجای تصاعد تنش تکرار شوند، بیشتر به طولانیشدن مسیر میانجامند. جمعبندی «Area 51» بر ایدهای جذاب و فضایی برخوردار از ظرفیت رازآلود تکیه دارد، و هرگاه به دل پایگاه میرسد، لحظاتی از کنجکاوی و تعلیق میآفریند.
شیوهٔ تصویرهای پیداشده نیز در برخی صحنهها با محدودکردن دید و نزدیککردن تماشاگر به تجربهٔ شخصیتها به نفع فیلم عمل میکند. اما ریتم کند، مسیر طولانی تا رسیدن به محل اصلی ماجرا، لرزشهای آزاردهندهٔ دوربین و آسانبودن نسبی نفوذ، پیوستگی اثر را تضعیف میکنند. فیلم بیش از آنکه از رازهای منطقهٔ پنجاهویک تصویری کامل و بهیادماندنی بسازد، به وعدهٔ رازآلود آن تکیه میکند.
« فیلم میان ایجاد حس حضور و حفظ وضوح، همیشه راه میانه را نمییابد. »
جمعبندی
برای تماشاگر علاقهمند به داستانهای توطئه و روایتهای دوربیندستی، چند صحنهٔ پایگاه و آزمایشگاه ارزش توجه دارند؛ اما این لحظات در میان بخشهایی کمشتاب و کماثر محصور ماندهاند. حاصل، اثری است با هستهای وسوسهانگیز که تنها گاه به اندازهٔ ایدهٔ خود هیجانانگیز میشود.
« حاصل، اثری است با هستهای وسوسهانگیز که تنها گاه به اندازهٔ ایدهٔ خود هیجانانگیز میشود. »



ثبت دیدگاه