نقد و بررسی
نقد دختربچگی (Girlhood) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آزادی و اجبار «دختری» ساختهٔ سلین سیاما، بیش از آنکه داستان گریز خطی یک نوجوان از خانه و مدرسه باشد، روایتی دربارهٔ جستوجوی هویت در فضایی است که انتخابهای پیش روی دختران از پیش محدود شدهاند. مریم در خانواده مسئولیتهایی فراتر از سن خود بر دوش دارد، در مدرسه با آیندهای کمامید روبهروست و در محله با سلطه و خشونت پسران مواجه میشود.
ورود سه دختر تازه به زندگیاش، دریچهای به سوی تجربهای دیگر میگشاید: گروهی که به او حس تعلق، دیدهشدن و امکان بازتعریف خویشتن میدهد. فیلم هوشمندانه از این موقعیت نتیجهای ساده نمیگیرد. دوستیهای تازه نه راهحلی جادوییاند و نه صرفاً نیرویی مخرب؛ آنها هم پناهاند و هم میدان تازهای برای آزمودن مرزهای قدرت، وفاداری و استقلال.
آزادیای که مریم در پی آن است، در هر لحظه معنای ثابتی ندارد. گاه در انتخاب نام و ظاهر تازه جلوه میکند و گاه در توانایی نهگفتن به مسیری که دیگران برایش تعیین کردهاند. بلوغ، نه یک دگرگونی ناگهانی یکی از ظرافتهای فیلم در ترسیم بلوغ مریم است. تغییر او با یک تصمیم قهرمانانه یا کشف ناگهانی همراه نیست؛ مجموعهای از تجربههاست که بهتدریج بر رفتار، نگاه و اعتمادبهنفسش اثر میگذارند.
او در آغاز کمحرف و محتاط است، اما این سکوت را نباید با بیارادگی اشتباه گرفت. در پس آن، شخصیتی قرار دارد که پیوسته محیط پیرامونش را میسنجد و میکوشد میان نیازهای خود و انتظارات دیگران راهی پیدا کند. نام تازه و پوشش متفاوت، نشانههایی دیدنی از این جابهجاییاند؛ با این حال، فیلم به آنها معنایی بیش از تغییر ظاهری میدهد.
« فیلم هوشمندانه از این موقعیت نتیجهای ساده نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مریم با پذیرفتن نام «ویک» میکوشد نسخهای از خود را بسازد که در آن، امکان کنش و انتخاب بیشتری داشته باشد. اما این خودسازی آسان یا بیهزینه نیست. او درمییابد که پذیرفتهشدن در یک جمع گاه مستلزم نزدیکشدن به قواعد همان جمع است. از همین رو، مسیر بلوغش نه حرکتی مستقیم بهسوی آزادی، بلکه آزمونی پیوسته میان تعلق و استقلال است.
دوستی دخترانه و نیروی جمع پیوند میان مریم و سه دختر دیگر، قلب عاطفی فیلم است. سیاما دوستی را به تصویری شیرین و بیتعارض فرو نمیکاهد. میان دختران شوخی و صمیمیت هست، اما رقابت، تنش و خشونت نیز حضور دارد. گروه برای مریم فضایی فراهم میکند تا تجربههایی را از سر بگذراند که پیشتر از او دریغ شده بود: همراهی، توجه و لذت سادهٔ بودن در کنار همسالان.
در عین حال، پذیرش در جمع از او میخواهد نسبت خود را با خطر و فشار گروهی نیز روشن کند. این دوگانگی، نگاه فیلم به خواهرانگی را از ستایش سادهانگارانه دور میسازد. جمع میتواند سپر دفاعی در برابر تحقیر و طرد باشد، اما الزاماً از محدودیتها و مناسبات قدرت بیرون نیست. دختران برای دیدهشدن در محیطی که فرصتهای اندکی در اختیارشان میگذارد، گاه همان زبان رقابت و زور را به کار میگیرند که در جهان اطرافشان جاری است.
فیلم در این تناقض، نکتهای مهم مییابد: پیوند انسانی میتواند نیروبخش باشد، بیآنکه تمام زخمهای ساختاری پیرامون را درمان کند. بازیها و شخصیتپردازی بازی کاریدجا توره در نقش مریم، مهمترین تکیهگاه روایت است. او تغییرهای شخصیت را با نشانههای کوچک و دقیق منتقل میکند: مکثی پیش از پاسخدادن، جابهجایی در حالت بدن، یا لحظهای که نگاهش از احتیاط به جسارت نزدیک میشود.
« مریم با پذیرفتن نام «ویک» میکوشد نسخهای از خود را بسازد که در آن، امکان کنش و انتخاب بیشتری داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
این ظرافت مانع از آن است که مریم به نمونهای کلی از «نوجوان سرکش» تقلیل یابد. او همزمان خواهر، دوست، دختر جوانی در جستوجوی عشق و فردی درگیر حفظ شأن خویش است. بازیگران دیگر نیز در شکلدادن به فضای جمعی فیلم نقش دارند. حضورشان حس گروهی را باورپذیر میکند و رابطهها را به گفتوگوهای توضیحی وابسته نمیسازد.
بسیاری از لحظههای مهم، در فاصلهٔ میان کلمات شکل میگیرند: در نگاهها، حالت چهرهها و تغییر ناگهانی صمیمیت به دلخوری. چنین رویکردی به فیلم اجازه میدهد شخصیتها را نه با شرححالهای مفصل، بلکه از خلال رفتار روزمره معرفی کند. در سوی دیگر، همین ایجاز گاه بهای خود را دارد: برخی انگیزهها و تحولات فرعی تنها بهاختصار نمایان میشوند و تماشاگر ممکن است خواهان مکث و بسط بیشتری باشد.
رنگ، قاب و موسیقی جهان تصویری «دختری» در تضاد میان فضاهای بسته و لحظههای رهایی شکل میگیرد. محله و خانه محدودیتهای مریم را ملموس میکنند، در حالی که لباسها و آرایشهای تازه امکان نمایش هویتی دیگر را پیش میکشند. رنگ در اینجا صرفاً آرایهای زیباشناختی نیست؛ بخشی از زبان شخصیتهاست.
ظاهر دختران به آنها کمک میکند خود را به جهان عرضه کنند، اما در عین حال یادآور این است که هویت تازه نیز در معرض نگاه و داوری دیگران قرار دارد. موسیقی نیز بهویژه در لحظههای جمعی، انرژیای میآفریند که با سکون و فشار زندگی روزانه در تضاد است. صحنهٔ رقص دختران با ترانهٔ «الماسها» از ریانا، نمونهٔ شاخص این کارکرد است: لحظهای که مریم در کنار دوستانش از تماشاگر خاموش به مشارکتکننده تبدیل میشود.
« این ظرافت مانع از آن است که مریم به نمونهای کلی از «نوجوان سرکش» تقلیل یابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت صحنه فقط در شور و زیبایی آن نیست؛ در این است که شادی، برای مدتی کوتاه، شکلی از تصاحب فضا و حق حضور میشود. بااینهمه، فیلم این لحظهها را به وعدهای قطعی برای رهایی تبدیل نمیکند. نژاد، طبقه و مرزهای بازنمایی فیلم زندگی دختران سیاهپوست در حاشیهٔ پاریس را در مرکز قاب مینشاند؛ انتخابی که خود اهمیت دارد، زیرا آنان را از جایگاه چهرههای فرعی بیرون میآورد و به شخصیتهایی با تجربهها، خواستهها و تناقضهای خاص بدل میکند.
نژاد و طبقه در تجربهٔ روزانهٔ آنان حضور دارند: در نسبتشان با نهادهای رسمی، نگاه دیگران و فرصتهای محدود. فیلم بهدرستی نشان میدهد که جوانی و انتخاب فردی در خلأ رخ نمیدهند؛ شرایط اجتماعی تعیین میکند چه انتخابهایی در دسترساند و هر انتخاب چه هزینهای دارد. با این حال، این لایهها همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان بسط نمییابند.
نژاد و طبقه گاه بیشتر در پسزمینهٔ روایت احساس میشوند تا آنکه به موضوعی با پیوندهای گسترده و پیگیریشده تبدیل شوند. فیلم بهجای آنکه تحلیلی جامع از سازوکارهای اجتماعی عرضه کند، عمدتاً بر تجربهٔ حسی و نزدیک مریم تکیه دارد. این انتخاب هنری قوتی روشن دارد، اما در عین حال میتواند برخی زمینههای مهم را کمرنگ بگذارد.
تماشاگر با زندگی ملموس شخصیتها روبهرو میشود، ولی ممکن است از فیلم انتظار داشته باشد پیامدهای ساختاری موقعیت آنان را با جزئیات بیشتری بکاود. ریتم و ابهام روایی روایت در فصلها و مقطعهایی پیش میرود که هرکدام وجهی از تغییر مریم را برجسته میکنند. این ساختار از یک سو با ناپیوستگی تجربهٔ نوجوانی تناسب دارد؛ زندگی در این سن اغلب نه به صورت مسیری روشن، بلکه در قالب تصمیمها و دورههایی گسسته فهمیده میشود.
« بااینهمه، فیلم این لحظهها را به وعدهای قطعی برای رهایی تبدیل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، گذر میان بخشها گاهی چنان فشرده است که برخی رخدادها فرصت کافی برای اثرگذاری یا توضیح پیدا نمیکنند. تحول بعضی رابطهها نیز ممکن است ناگهانی به نظر برسد، زیرا فیلم بیش از آنکه علتها را شرح دهد، بر پیامد عاطفیشان مکث میکند. ابهام فیلم در مواجهه با آیندهٔ مریم نیز از همین رو دوپهلوست.
این ابهام میتواند با واقعیت شخصیتی سازگار باشد که هنوز مسیر خود را نیافته و نمیتواند نتیجهٔ انتخابهایش را پیشبینی کند. اما برای تماشاگرانی که انتظار گرهگشایی روشنتر یا پایانبندی بستهتری دارند، ممکن است حس ناتمامی ایجاد کند. فیلم پاسخ قطعی را جایگزین تجربهٔ شخصیت نمیکند؛ در نتیجه، تماشاگر باید معنای تصمیمها و امکانهای پیش رو را خود سبکسنگین کند، بیآنکه همهٔ پرسشها به نتیجهای صریح برسند.
جمعبندی «دختری» اثری ظریف دربارهٔ نوجوانی در تنگنای ساختارهای خانوادگی و اجتماعی است؛ فیلمی که آزادی را نه دستاوردی ساده، بلکه کشمکشی دائمی میان تعلق، امنیت و انتخاب شخصی میبیند. نقطهٔ قوت اصلی آن، شخصیتپردازی مریم و بازی طبیعی کاریدجا توره است؛ همچنین رنگ، موسیقی و رابطهٔ زندهٔ دختران به اثر کیفیتی حسی و ماندگار میبخشند.
در مقابل، کمپرداختن به برخی زمینههای اجتماعی، فشردگی بعضی تحولات و پایان مبهم ممکن است برای بخشی از مخاطبان محدودیت محسوب شود. بااینهمه، فیلم بهجای تحمیل نتیجهای آسان، پرسشی دشوار باقی میگذارد: وقتی راههای پیش رو از پیش تنگ شدهاند، چگونه میتوان آزادی را شناخت و چه بهایی برای آن پرداخت؟
« ابهام فیلم در مواجهه با آیندهٔ مریم نیز از همین رو دوپهلوست. »



ثبت دیدگاه