نقد و بررسی
نقد نارکوسیس (Narcosis) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ در ژرفای سکوت «Narcosis» از فقدان بهمثابه رویدادی پایانیافته سخن نمیگوید؛ فقدان در این فیلم وضعیتی است که به زندگی روزمره رسوخ میکند و شکل آن را تغییر میدهد. جان، غواص حرفهای، از سفر اکتشافیاش بازنمیگردد و پیکرش نیز پیدا نمیشود. همسرش مِرِل و دو فرزندشان ناگزیرند با غیابی زندگی کنند که نه بهتمامی مرگ است و نه امیدی روشن برای بازگشت باقی میگذارد.
فیلم با تکیه بر همین تعلیق عاطفی، سوگ را نه مسیری منظم بهسوی پذیرش، بلکه تجربهای موجوار، گاه بیصدا و گاه هجومآور تصویر میکند. عنوان فیلم نیز به همین وضعیت دوگانه اشاره دارد: به نارکوز نیتروژنیِ غواصی در عمق، و به بیحسی و آشفتگیای که میتواند با سوگ همراه شود. شخصیتها در نوعی تعلیق میان خاطره و اکنون، انکار و پذیرش، و واقعیت و خیال گرفتارند.
فیلم برای نمایش این حالت به بحرانهای بزرگ و احساسات پرهیاهو متوسل نمیشود؛ در عوض، نشان میدهد چگونه یک شیء معمولی، یک عادت روزانه یا فضای خالی خانه میتواند حامل بار سنگین غیاب باشد. خانوادهای با سه شکل متفاوت از فقدان یکی از امتیازهای اثر آن است که اندوه را به تجربهای یکسان و قابلتعریف برای همه اعضای خانواده تقلیل نمیدهد.
مِرِل، مادر خانواده، با مسئولیتهای مالی و عملی زندگی روبهروست و در عین حال نمیداند چگونه با فقدان جان مواجه شود. او باید برای فرزندانش حضور داشته باشد، اما خود نیز هنوز در میانه پرسشها و خاطرات گرفتار است. خویشتنداری او را نباید با آرامش اشتباه گرفت؛ در چهره و رفتارهای روزمرهاش، اندوهی انباشته و مهارشده جریان دارد.
« جان، غواص حرفهای، از سفر اکتشافیاش بازنمیگردد و پیکرش نیز پیدا نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرزندان نیز در حاشیه تجربه بزرگسالان باقی نمیمانند. آنان برای درک غیبت پدر، راههای خاص خود را میسازند؛ راههایی که از نگاه بزرگسالانه ممکن است خیالپردازانه یا نامفهوم به نظر برسد، اما برایشان کارکردی واقعی دارد. فیلم با احترام به این جهان درونی، از تبدیل کودکان به ابزار صرفِ تأثر تماشاگر پرهیز میکند.
در عوض، نشان میدهد کودک نیز سوگوار است، اما زبان و آیین خودش را برای آن دارد. همین تفاوت نگاهها، فضای عاطفی فیلم را پیچیدهتر و باورپذیرتر میکند. بازیها؛ اندوه بیاغراق Thekla Reuten در نقش مِرِل، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او بر لحظههای پرشور و گفتارهای توضیحی تکیه ندارد؛ بخش مهمی از شخصیتپردازی در مکثها، نگاهها و واکنشهای ظاهراً کوچک رخ میدهد.
مِرِل گاه میکوشد روز را از سر بگذراند، گاه به خاطرهای پناه میبرد و گاه در برابر واقعیتی که هنوز آمادگی پذیرشش را ندارد، عقب مینشیند. روتن این تناقضها را با ظرافت اجرا میکند و اجازه نمیدهد نقش به تصویر سادهای از «مادر رنجدیده» فروکاسته شود. بازیگران کودک نیز از نقاط قوت برجسته فیلماند.
Sepp Ritsema و Lola van Zoggel شخصیتهایی میسازند که نه بهشکلی تصنعی پختهاند و نه صرفاً معصوم و شیرین. رفتارهایشان گاه گیجکننده، گاه بازیگوشانه و گاه تکاندهنده است؛ درست مانند کودکانی که در دل اندوه همچنان کودکاند. حضور کوتاهتر Fedja van Huêt در مقام جان نیز اهمیت دارد: خاطرات مربوط به او باید برای تماشاگر باورپذیر و زنده باشند تا خلأیی که پس از غیبتش باقی میماند، وزن عاطفی پیدا کند.
« فرزندان نیز در حاشیه تجربه بزرگسالان باقی نمیمانند. »
شخصیتها و اجرا
رابطه او و مِرِل در گذشته، بیش از آنکه با توضیح مستقیم ساخته شود، از جزئیات و لحظههای مشترک شکل میگیرد. خانه، اشیا و خاطره خانه در «Narcosis» فقط محل وقوع داستان نیست؛ حافظهای مادی است که گذشته خانواده را در خود نگه میدارد. فضاهای خانه، وسایل نامتعارف و نشانههای زندگی مشترک، هرکدام یادآور زمانیاند که جان حضور داشت.
از همین رو، مسئله نگهداشتن یا رهاکردن خانه صرفاً تصمیمی اقتصادی نیست؛ به معنای روبهروشدن با گذشته و تعیین نسبت خانواده با آن نیز هست. فیلم این پیوند را با فلشبکهایی میگستراند که گذشته را به شکلی نوستالژیک و بینقص بازسازی نمیکنند. خاطرات، گرمای خود را دارند، اما در کنارشان سایه خطر و ناآرامی نیز حس میشود.
همین رفتوآمد میان اکنون و گذشته، ساختاری عاطفی میسازد: هر بازگشت به روزهای پیشین، هم تسکینبخش است و هم یادآور چیزی که دیگر در دسترس نیست. گاهی این جابهجاییها روایت را از مسیر مستقیم دور میکند، اما پراکندگیاش با ذهنی هماهنگ است که نمیتواند بهآسانی از یک لحظه به لحظه دیگر عبور کند.
تصویر و صدا؛ نزدیکشدن به ژرفا زبان بصری فیلم با حالت درونی شخصیتها پیوندی روشن دارد. قابهای نزدیک، ما را به چهرهها و فضاهای خانگی نزدیک میکنند، حال آنکه نماهای طبیعت و آب، وسعتی سردتر و ناشناختهتر پیش چشم میگذارند. آب در اینجا فقط یادآور شغل جان نیست؛ تصویر جهانِ دور از دسترس و فضایی است که در آن پاسخ قطعی پیدا نمیشود.
« رابطه او و مِرِل در گذشته، بیش از آنکه با توضیح مستقیم ساخته شود، از جزئیات و لحظههای مشترک شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این تقابل بهره میگیرد، بیآنکه غواصی را به صحنهای ماجراجویانه یا نمایشی بدل کند. صدا و موسیقی نیز در خدمت همین حالوهوا هستند. لحظههای سکوت بهاندازه موسیقی اهمیت دارند؛ گویی خانه پس از رفتن جان، با پژواکهایی پر شده که نه کاملاً واقعیاند و نه صرفاً خیال. فضاسازی شاعرانه و تصاویر چشمنواز، تجربه فقدان را ملموس میکنند، اما در بهترین لحظهها از تحمیل معنایی واحد بر تماشاگر پرهیز دارند.
فیلم به جای آنکه هر تصویر را به نشانهای رمزگشاییپذیر تبدیل کند، اجازه میدهد برخی احساسها در ابهام باقی بمانند. امر فراطبیعی و حدودِ پاسخ وجه فراطبیعی داستان، بهویژه توانایی مِرِل در برقراری ارتباط با مردگان، میتوانست فیلم را به سوی معمایی متعارف یا روایتی پر از توضیح سوق دهد.
اما اثر این عناصر را با لحنی نسبتاً زمینی در کنار زندگی روزمره قرار میدهد. همین برخورد آرام، به ابهام فیلم کمک میکند: آیا آنچه رخ میدهد نشانهای از جهانی دیگر است، یا بیان سینماییِ نیاز شخصیتها به تماس و تسلی؟ فیلم پاسخ را قطعی نمیکند و آن را به بخشی از تجربه سوگ بدل میسازد.
این انتخاب هم نقطه قوت است و هم محدودیت. برای تماشاگرانی که از روایتهای رازآلود انتظار قواعد روشن و گرهگشایی مشخص دارند، برخی خطوط داستانی ممکن است ناتمام یا ناکافی به نظر برسند. اما فیلم اساساً وعده حل همه پرسشها را نمیدهد. تأکیدش بیشتر بر این است که خانواده چگونه با پرسشهای بیپاسخ زندگی میکند، نه اینکه برای هر پرسش پاسخی قطعی پیدا کند.
« فیلم از این تقابل بهره میگیرد، بیآنکه غواصی را به صحنهای ماجراجویانه یا نمایشی بدل کند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و پراکندگی روایت آهستگی «Narcosis» از انتخابهای بنیادین آن است. فیلم در پی ایجاد کشش متعارفِ یک معمای ناپدیدشدن نیست؛ زمان را با زندگی روزمره، خاطرات و تأخیرهای عاطفی میسنجد. این ریتم فرصت میدهد تا اندوه در جزئیات رسوب کند، اما در بخشهایی نیز میتواند بیش از اندازه کشدار شود.
رفتوآمد میان خطوط داستانی و لحظههای تأملی گاهی انرژی روایی را پراکنده میکند، بهخصوص اگر تماشاگر در انتظار پیشرفت سریعتر ماجرا باشد. پایانبندی نیز به جای آنکه تمام ابهامها را مرتب و حل کند، در محدوده تجربه عاطفی باقی میماند. این تصمیم با جهان فیلم سازگار است، ولی ممکن است برای برخی مخاطبان حس ناتمامی ایجاد کند.
گاه نیز تصویرسازیهای نمادین، بهویژه در لحظات پرتنش، اندکی آشکارتر از ظرافت کلی اثر میشوند. بااینهمه، این کاستیها از انسجام احساسی فیلم نمیکاهند؛ تنها روشن میکنند که «Narcosis» بیش از آنکه روایتی برای پاسخدادن باشد، فیلمی برای ماندن در پرسشهاست. جمعبندی «Narcosis» درامی آرام و شاعرانه درباره خانوادهای است که باید با غیابی بیپاسخ زندگی کند.
قدرت آن در نمایش سوگ بهعنوان تجربهای روزمره و نامنظم، بازیهای طبیعی و تصویرپردازیِ همنفس با جهان درونی شخصیتهاست. فیلم گاهی در ریتم کند و روایت پراکندهاش از حرکت بازمیماند و ابهامهایش ممکن است بخشی از مخاطبان را ناراضی کند؛ اما همین ناتمامی، با واقعیتی که روایت میکند نسبت دارد.
« ریتم و پراکندگی روایت آهستگی «Narcosis» از انتخابهای بنیادین آن است. »
جمعبندی
فقدان همیشه به پایان روشن یا آشتی کامل نمیرسد. گاهی تنها میتوان آموخت چگونه با خاطره، سکوت و پرسشهای بیپاسخ، اندکی آسانتر نفس کشید.
« فقدان همیشه به پایان روشن یا آشتی کامل نمیرسد. »



ثبت دیدگاه