نقد و بررسی
نقد سینما صبایا (Cinema Sabaya) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دوربین و زندگی «سینما سبایا» از ایدهای ساده و پربار آغاز میکند: گروهی از زنان عرب و یهودی در کارگاه فیلمسازی رونا، فیلمساز جوان، گرد هم میآیند تا با دوربین از زندگی روزمرهشان تصویر بگیرند. اما دوربین در این فیلم صرفاً ابزار ثبت واقعیت نیست؛ بهانهای است برای دیدن، شنیدن و بازنگری در داوریهایی که هر یک از زنان درباره خود و دیگری دارند.
فیلم بهجای آنکه کشمکش را به نقطهای انفجاری برساند، به لحظههای کوچکِ مواجهه و گفتوگو توجه میکند؛ لحظههایی که گاه یک تصویر یا مکث، بیش از یک سخنرانی درباره فاصلههای میان آدمها میگوید. اثر به کارگردانی و نویسندگی Orit Fouks Rotem، از همان ابتدا میان دو سطح حرکت میکند: زندگی زنان بیرون از کارگاه و رابطههایی که در فضای مشترک کلاس شکل میگیرد.
فیلمسازی در اینجا هم موضوع داستان است و هم روش روایت آن؛ شرکتکنندگان با ثبت زندگیشان، کمکم چیزهایی را درباره دیگران میآموزند که در برخوردهای معمول روزانه پنهان میماند. جمعی از صداهای متمایز یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، پرهیز از یکدستکردن زنان حاضر در کارگاه است. آنان نمایندههایی نمادین و همشکل از دو گروه اجتماعی نیستند؛ هرکدام با پیشینه، خواستهها، مناسبات خانوادگی و محدودیتهای ویژه خود وارد جمع میشوند.
همین تفاوتهاست که گفتوگوها را زنده میکند و اجازه نمیدهد فیلم به تقابل ساده دو هویت یا دو موضع فروکاسته شود. در این میان، پیوند میان قصهها بهتدریج و از راه حضور مکرر زنان در یک فضای مشترک شکل میگیرد. آنان لازم نیست در همهچیز توافق کنند تا نسبت به یکدیگر کنجکاو یا همدل شوند.
« جمعی از صداهای متمایز یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، پرهیز از یکدستکردن زنان حاضر در کارگاه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم ارزش این همنشینی را در همین نکته میبیند: نزدیکی نه با حذف اختلاف، بلکه با فرصت دادن به دیگری برای روایت زندگیاش پدید میآید. به همین دلیل، لحظات روزمره ــ پرسشی ساده، واکنشی ناگهانی یا شنیدن یک خاطره ــ وزن دراماتیک پیدا میکنند. کارگاه بهمثابه صحنه و آینه فضای کارگاه قلب ساختاری فیلم است.
این مکان محدود، هم محل آموزش است و هم صحنهای که نگرشها در آن آشکار میشوند. دوربینها از خانهها و زندگی شخصی زنان تصویر میگیرند، اما فیلم بیش از آنکه به خود تصاویر بسنده کند، به واکنش جمع در برابر آنها اهمیت میدهد: چه کسی با دیدن تصویر دیگری احساس نزدیکی میکند، چه کسی مقاومت نشان میدهد و کدام باور، در مواجهه با تجربهای ملموس، ترک برمیدارد.
این ساختار، جنبهای خودبازتابگر به فیلم میدهد. مخاطب نیز همچون اعضای کارگاه، به تماشای تصاویری دعوت میشود که در ابتدا شاید آنها را از دریچهای آماده و پیشساخته بفهمد. سپس فیلم با افزودن جزئیات و شنیدن صداهای دیگر، امکان اصلاح آن برداشت را فراهم میکند. بااینحال، این روش همیشه به یک اندازه مؤثر نیست: برخی بخشها بیش از حد به توضیح و بیان مستقیم متکیاند و فرصت نمیدهند تصویر یا کنش، خود بار معنا را به دوش بکشد.
بازیهایی در مرز مستند و داستان طبیعیبودن بازیها از مهمترین عوامل باورپذیری فیلم است. بازیگران چنان در فضای روزمره و جمعی اثر جا میافتند که گاه تماشاگر احساس میکند با ثبت مستند یک کارگاه واقعی روبهروست. این کیفیت، بهویژه در لحظات گروهی اهمیت دارد: واکنشها همیشه نمایشی و برجسته نیستند و شخصیتها گاه در حاشیه قاب، با نگاه یا سکوت، به گفتوگو پاسخ میدهند.
« به همین دلیل، لحظات روزمره ــ پرسشی ساده، واکنشی ناگهانی یا شنیدن یک خاطره ــ وزن دراماتیک پیدا میکنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این واقعنمایی برای ساختن حس صمیمیت بهره میبرد. رابطهها بهسرعت و با یک گفتوگوی تعیینکننده ساخته نمیشوند؛ اعتماد، اگر شکل بگیرد، حاصل تکرار دیدارها و شنیدن قصههایی است که در ابتدا شاید گفتنشان آسان نباشد. بازیها کمک میکنند این فرایند تدریجی باورپذیر بماند و زنان، بیش از آنکه حامل پیام فیلم باشند، انسانهایی با تناقض و آسیبپذیری دیده شوند.
گرمای جمع و نیروی گفتوگو «سینما سبایا» فیلمی جدی درباره تفاوتهاست، اما جدیتش را عمدتاً از راه فضای انسانی و صمیمانه پیش میبرد، نه با تکیه بر حادثههای بزرگ یا جدالهای پرهیاهو. گرمای جمعی کارگاه به فیلم اجازه میدهد از موضوعات دشوار سخن بگوید، بیآنکه هر صحنه به مشاجرهای سنگین تبدیل شود.
زنان میتوانند همدیگر را برنجانند، از هم برآشوبند یا برداشتهای نادرستی داشته باشند؛ در عین حال، فضای مشترک همچنان امکان بازگشت به گفتوگو را حفظ میکند. دیالوگهای ساده و لحظههای عادی، در بهترین بخشهای فیلم، بیش از هر پیام صریحی کار میکنند. وقتی شخصیتی از تجربهای شخصی میگوید، دیگری دیگر با یک مفهوم انتزاعی روبهرو نیست، بلکه با زندگی مشخص انسانی مواجه است.
این جابهجایی از داوری کلی به شناخت فردی، یکی از مؤثرترین ایدههای فیلم است و توضیح میدهد چرا اثر، با وجود دامنه اجتماعیاش، در لحظات کوچک و شخصی بیشترین اثرگذاری را دارد. لغزشها و نابرابری در پرداخت گستردگی گروه، در کنار مزیتش، محدودیتی جدی ایجاد میکند. فیلم میخواهد برای زنان متعددی شخصیت، مسئله و حالوهوای مستقل بسازد؛ اما زمان روایت برای پرداخت همه آنها کافی نیست.
« فیلم از این واقعنمایی برای ساختن حس صمیمیت بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی قصهها فرصت مییابند بهتدریج باز شوند، درحالیکه بعضی دیگر بیشتر در حد طرحی جذاب یا اشارهای کوتاه باقی میمانند. این نابرابری ممکن است حس ناتمامماندن بعضی مسیرها را بهجا بگذارد و از انسجام عاطفی مجموعه بکاهد. آغاز فیلم نیز کمی کشدار است. اثر برای جاانداختن افراد و فضای کارگاه زمان صرف میکند، اما این مکثها همیشه به کشف تازهای منجر نمیشوند.
تماشاگر ممکن است پیش از آنکه روابط به اندازه کافی جان بگیرند، احساس کند فیلم در معرفی و زمینهچینی درجا میزند. افزون بر این، برخی دیالوگها بیش از اندازه صریح و مضمونگو هستند؛ بهجای آنکه از دل واکنش طبیعی شخصیتها بیرون بیایند، گاهی شبیه بیان مستقیم موضع یا پیام به نظر میرسند.
چنین لحظاتی از ظرافتی میکاهند که فیلم در صحنههای مشاهدهگرانه و کمادعاتر به دست میآورد. سینما بهمثابه امکان شناخت عنوان فیلم نیز با محتوای آن پیوندی روشن دارد: «سینما» در اینجا تنها هنر یا فن نیست، بلکه امکان دیدن جهان از زاویهای دیگر است. هر تصویر، تجربهای را از محدوده خصوصی بیرون میآورد و در معرض نگاه جمع میگذارد؛ اما تماشا بهتنهایی کافی نیست.
آنچه اهمیت دارد، آمادگی برای شنیدن و پذیرفتن این احتمال است که برداشت نخست، تمام واقعیت را در بر نمیگیرد. از این منظر، فیلم بهجای وعده آشتی آسان یا حلوفصل کامل اختلافها، بر ارزش فرایند تأکید میکند. شناخت دیگری کاری یکباره نیست و الزاماً همه فاصلهها را از میان نمیبرد. بااینحال، دیدن جزئیات زندگی او میتواند پیشداوری را دشوارتر و همدلی را ممکنتر کند.
« این نابرابری ممکن است حس ناتمامماندن بعضی مسیرها را بهجا بگذارد و از انسجام عاطفی مجموعه بکاهد. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، اثر را از یک بیانیه صرف جدا میسازد؛ هرچند گاهی تأکید مستقیم بر پیام، پیچیدگیای را که خود صحنهها ساختهاند، ساده میکند. جمعبندی «سینما سبایا» در بهترین لحظههایش فیلمی گرم، انسانی و تأملبرانگیز است؛ اثری که با محور قرار دادن دوربین و کارگاه فیلمسازی، درباره شنیدن و دیدهشدن حرف میزند.
بازیهای طبیعی، فضای جمعی صمیمانه و پیوند تدریجی میان قصههای متفاوت، به آن نیرویی آرام اما ماندگار میبخشند. در مقابل، کندی آغاز، پراکندگی پرداخت شخصیتها و برخی دیالوگهای بیش از حد توضیحی، مانع از آن میشوند که همه اجزای فیلم به یک اندازه تأثیرگذار باشند. بااینهمه، ارزش اثر در این است که به اختلافها نه همچون مانعی برای روایت، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی مشترک نگاه میکند.
«سینما سبایا» بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، فضایی برای مواجهه میسازد: جایی که زنان، با ثبت زندگی خود و تماشای زندگی دیگران، اندکی بیش از پیش به هم و به خویشتن نزدیک میشوند.
« بازیهای طبیعی، فضای جمعی صمیمانه و پیوند تدریجی میان قصههای متفاوت، به آن نیرویی آرام اما ماندگار میبخشند. »



ثبت دیدگاه